سایر منابع:
سایر خبرها
نقش ترکیه، عربستان، قطر و امارات در ارسال سلاح برای مخالفان بشار/ کوفی عنان طی سفر به تهران، تلفنی با من ...
آماج گلوله قرار داده بودند. از آن روز، می توان به عنوان خونین ترین روز بحران سوریه یاد کرد. به لاوروف گفتم که بر روی هر کلمه این قطعنامه در سازمان ملل بحث شده است. در حالی که امید اندکی به پایان خشونت در سوریه و آغاز انتقال قدرت داشتیم، اما تا این لحظه امتیازاتی به هم داده بودیم. حالا دیگر زمان رای گیری بود. باید تکلیف قطعنامه در همان روز مشخص می شد. لاوروف خطاب به من گفت
اقبال سینماگران پس از نخستین رونمایی محمد در روز معرفی نامزدها
رساند که امروز بیستم و فردا بیست و یکم بهمن ماه صرفا بلیت های پیش خرید شده برای مشارکت در انتخاب فیلم برگزیده تماشاگران معتبر و موثر خواهد بود. 14:40- جمشید مشایخی روز دوشنبه با بیان آنکه سینمای ایران شریف ترین هنر سینما در تمام جهان است، به ایرنا گفت: این هنر علاوه بر ادای دین هنرمندانش در قالب تکنیک و فرم های سینمایی، رسول و پیام آور مهر، محبت، میهن دوستی و اعتقاد ایرانیان به آرمان های
اصلاح طلبی تشتکی نیست که کسی آن را بروی سینه اش بزند
اینکه بشینیم و با یکدیگر یک چیزی را بسازیم این وجود ندارد همیشه یا می خواهیم زور بگوییم یا زور بشنویم. - اصلاح طلبی تشتکی نیست که کسی آن را بر روی سینه اش بزند و راه بیفتند و بگویند من اصلاح طلب هستم و کسی دیگر حق ندارد اصلاح طلب باشد؛ امکان دارد کسی تابع یک سیاست باشد و یک ساعت بعد تابع آن سیاست نباشد و می تواند تغییر وضعیت بدهد. - در یک مقطعی گفتند توسعه اقتصادی بر سیاسی
سرداری که به خانه ای زیر پونز نقشه رضایت داد!
به گزارش عصرامروز به نقل از مشرق نوشت: امروز 40 روز از خاکسپاری شهید حاج سید حمید تقوی می گذرد. شیرمردی که وقتی از خدماتش در سپاه پاسداران بازنشسته شد، خودش را بازنشسته نکرد و زندگی جدیدی را با فعالیت های جهادی در قلب عراق آغاز کرد. به همین بهانه پای صحبت یکی از دوستان و همکاران او نشستیم تا از زاویه ای دیگر به ویژگی های فردی و اجتماعی او بنگریم. باشد که چراغ راهمان شود... * اگر
مصباح: چرا برداشتن تحریم ها هدف اصلی ما شده است؟ / آیا انقلابیون امروزی، همان افراد گذشته و انقلابیون ...
آن را از بین برد و می گذاشتند زمانی که دختر به سن ازدواج رسید آن را در بیابان در گودالی دفن می کردند و برای آن ها عیب بود که دخترشان در خانه مرد بیگانه ای زندگی کند. این حد فهم و فرهنگشان بود. در چنین شرایطی فردی از میان خودشان، که یک جوان یتیم که پدر و مادر هر دو در طفولیت فوت کردند و زندگی با فقر و تنگ دستی گذشته است و حالا رسیده است به یک سن بلوغ اجتماعی و در عین حال همه مردم می
چرا امام قانع شدند روحانیون عهده دار مسائل اجرایی شوند؟/ اقدام عجیب یک برزیلی برای دیدار با امام/ دلجویی ...
نفر را مسئول کرده و به قم رفتم بعد دیدم آقایان می خواهند دوباره ایران را در حلقوم آمریکا بگذارند. لذا به این نتیجه رسیدیم که خودمان اداره دولت را به دست بگیریم. این سخن معنی اش این است که امام اول قصدشان فقط مبارزه با رژیم شاهنشاهی و نجات کشور بوده و در پی حکومت داری نبود دنبال این نبود که کاری را برعهده بگیرد. امام نیت نداشتند عده ای را سپر کند و حکومت را در دست بگیرد وقتی دیدند که شرایط
سرگذشت یک زندگی شور انگیز
بعد از خوردن ناهار ساعت 03/1 بعد از ظهر با پدرم از خانه خارج شدیم تا به بیمارستان مسیحی برویم. اتوبوس کمی دیر آمد ولی خلوت بود. سوار شدیم. سر عباس آباد پیاده و از خیابان پارس به طرف بیمارستان رفتیم. ساعت، 01/2 بعد از ظهر را نشان می داد که من از خیابان پارس بیرون رفتم و روی سکوی کلوپ دانش آموزان نشستم، پدر هم رفت طرف بیمارستان. خدا کند اتفاقی نیفتد و پدرم با دکتر راحت حرف بزند. کاش بتوانند راه حلی
بدون تهذیب نفس، توحید و ولایت در خطرند/بی عفتی های جامعه از کجا نشأت می گیرند
کربلا کن و برگرد و وقتی برگشتی ریاست ری را به تو می دهم. عمر سعد گفت: فکر می کنم. غلامش نقل می کند که از اول شب تا صبح فکر می کرد که آیا به کربلا روم و حسین را بکشم و رضایت پیغمبر و خدا و بهشت را از دست دهم و یا حسین را بکشم و بعد هم توبه می کنم و ان شاء الله درست می شوم و من به ریاست ری برسم. صبح تصمیم گرفت و به ابن زیاد گفت می روم تا حسین را بکشم. غلامش قبل از اذان صبح به او گفت: بدبخت می شوی و
ماجرای عنایت حضرت معصومه(س) به شهریه طلاب در زمان طاغوت
افسرده خاطر بودم، منظره روز پیش پیوسته در برابرم آشکار بود، برخاستم، قرآن را برداشتم بخوانم تا قدری آرامش یابم. هوا تاریک و روشن بود که ناگهان در زدند، گفتم بفرمایید، در باز شد، کربلایی محمد خدمتکار کهنسال وارد شد و گفت: آقا! یک نفر با کلاه شاپو و چمدان پشت در است و می گوید: همین حالا می خواهم خدمت آقا مشرف شوم، وقت ندارم زمان دیگر بیایم، ترسیدم و گفتم: نمی دانم آقا از حرم آمده یا نه، چه
روحانیت و انقلاب اسلامی ایران در گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمین سیدجواد ورعی
تواند در نقشی که روحانیت در دهه اول بعد از پیروزی انقلاب ایفا کرد، و کارایی امام و روحانیت انقلابی تردید جدّی روا دارد. * به نظر شما آیا می توان نقش روحانیت در دوران سازندگی، توسعه و پیشرفت را هم مثل مقاطع قبلی موفقیت آمیز دانست؟ در واقغ مهم ترین مقطع حیات روحانیت شیعه در عصر حاضر، همین دوران طولانی سازندگی، توسعه و پیشرفت کشوراست. در دورانی که همه کشورها به نوعی در رقابتی تنگاتنگ بسر
گپی با جمشید مشایخی به همراه ساره بیات
روز خانه نمی آمد. یک روز ظهر خانه آمد و از من نام همکلاسی هایم را پرسید. خب! بیشتر از نیمی از همکلاسی هایم فرزندان کارگران پدرم بودند. پدرم به من گفت که اگر باد به گوشم برساند که تو به هوای اینکه من رییس پدران همکلاسی هایت هستم، با آنها برخورد بدی کرده ای، شک نکن که دیگر فرزند من نخواهی بود و جایی در این خانه نداری. این درس پدر، زندگی آینده من را ساخت. این بزرگمنشی شما ماحصل تربیت خانواده
دلش پر می کشید برای رفتن
شد چون من هم در گردان بودم، ایشان حضور دو برادر در یک عملیات را به صلاح ندانست و به محمود گفت در عملیات شرکت نکند. محمود در آن لحظات سرش پایین بود. وقتی که سرش را بلند کرد دیدم به پهنای چهره اشک می ریزد و از اینکه نمی تواند در عملیات شرکت کند، خیلی ناراحت است. اما همان جا از حاج محمد قول گرفت که در عملیات بعدی هر طور که بشود حضور داشته باشد؛ بنابراین تنها چند روز بعد، پس از عدم الفتح در کربلای4
فوق العاده زیبا و تکان دهنده: برترین عکس های خبری رویترز در سال 2014 (بخش دوم)
سفر آنجلینا جولی به بوسنی مطالب زیادی نگاشتند، اشک های آنجلینا جولی این عکس را خاص و قدرتمند کرد. این عکس برای من از چند جنبه قابل بررسی است. من خیلی خوشحالم که حالا کل دنیا می دانند که چه اتفاقی در سربرنیتسا افتاده است. اما من در عین حال ناراحتم؛ به خاطر دلیل سفر جولی به سربرنیتسا و روح جنگ زده ای و افسرده ای که این شهر دارد. کابل، افغانستان – بعد از حمله ای به فردگاه کابل، یک
روایتی از رخنه آثار مخرب شبکه های اجتماعی در خانواده ها
به گزارش خبرگزاری فارس از قم، دلش لک زده بود برای اینکه دست به دست مامان به پارک بروند؛ انگار مانده بود ته دلش! تمام مدت به این فکر می کرد که چرا باید گوشه ای تنها بنشیند و دائما با تبلت یا تلفن همراه هوشمند و رایانه اش بازی کند. پدر که نبود و تمام مدت را در محل کار می گذراند اما مادرش هم که در خانه بود به جای آنکه کمی وقتش را برای بازی با او بگذراند دائما در فکر گپ در فضای مجازی بود و گپ و گفت و
ثبت یک ازدواج سیاسی دیگر در ایران
خاتمی ،محمدرضا تابش ،نماینده اصلاح طلب مجلس شورای اسلامی ،موسوی لاری،مرتضی حاجی ،اسحاق جهانگیری ،معاون ریس جمهور،غلامحسین کرباسچی ،محمد علی نجفی ،ملک مدنی ،محمدرضا عارف و رضا داوری اردکانی حضورداشتند. ازدواج هایی با رنگ و بوی سیاسی نه تنها در ایران بلکه گویی سرنوشت گریزناپذیر همه کشورهای دنیا شده است و ایران نیز چه قبل و چه بعد ازانقلاب شاهد این چنین پیوندهایی بوده است. به ویژه بعد از
تلخ ترین شب یلدا + عکس
دو هفته وقتی می خواستم از بیمارستان به خانه پدری ام بروم مادرم چهره سوخته ام را دید و به سر و صورتش کوبید .باور می کنید هیچ کس را ندارم و بخشی از هزینه های بیمارستان را تا حالا کمیته امداد پرداخت کرده، هزینه های بیمارستان و داروهایم خیلی زیاد است و کمیته امداد هم نمی تواند به من کمک کند و بعد از خدا از مردم کمک می خواهم دستانم را بگیرند تا بتوانم با امید بیشتری زندگی ام را ادامه بدهم تا شرمنده
مساجد پایگاه مبارزات انقلابی/امام خمینی صاحب نفس زکیه و اسوه کامل مبارزه بود
1393/11/20 - 09:11 438353 به گزارش خبرگزاری شبستان از گیلان، آیت الله سید مجتبی رودباری فرزند مرحوم آیت الله سید حسین رودباری در سال 1312 شمسی در نجف اشرف متولد شد و تا سال 1319 شمسی در جوار مرقد حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) اقامت داشتند و در همین سال به همراه والد بزرگوار خویش به ایران عزیمت و وارد شهر رشت شدند. آیت الله رودباری پس از گذراندن دوره ابتدائی در رشت، در
اقبال سینماگران پس از نخستین رونمایی محمد در روز معرفی نامزدها
رساند که امروز بیستم و فردا بیست و یکم بهمن ماه صرفا بلیت های پیش خرید شده برای مشارکت در انتخاب فیلم برگزیده تماشاگران معتبر و موثر خواهد بود. 14:40- جمشید مشایخی روز دوشنبه با بیان آنکه سینمای ایران شریف ترین هنر سینما در تمام جهان است، به ایرنا گفت: این هنر علاوه بر ادای دین هنرمندانش در قالب تکنیک و فرم های سینمایی، رسول و پیام آور مهر، محبت، میهن دوستی و اعتقاد ایرانیان به آرمان های
دو حدیث آخرالزمانی از زبان دو شیعه آلمانی
فکر کردم شاید درست تر بود می گفتم کُشتی! به چند رستوران در بلوار امین قم سر زدیم. ایستگاه به ایستگاه می شنیدیم که غذاهایشان تمام شده. ساعت 15 اصلاْ برای تمام شدن غذا دیر نبود٬ به نظرم. لی لی از خوردن غذاهای گوشتی خسته بود و وقتی بالاخره در یک رستوران نشستیم و منوی غذاها را جلوی ما گذاشتند، حالش گرفته بود که باز هم کباب و گوشت و مرغ با برنج زیاد. سالادش را باز کرد و با لبخند گفت
دانشجویی که اعلامیه های امام(ره) را مخفیانه در یک شرکت آمریکایی چاپ می کرد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از دانشجویان بیدار پاییز از راه رسیده بود و خیابان های بجنورد مملو از برگ درختان چنار شده بود، زمزمه هایی در کوچه بازار شنیده می شد که این روز ها مردم استانهای دیگر در تبعیت از یک سید بزرگوار اعتراضاتی مستقیم به شخص شاه می کنند. شروع تظاهرات انقلابی در بجنورد توسط دانشجویان و جرقه در انبار باروت صبح یکی از روزهای آبانماه بود که خبر
جانبازی که 33سال نخوابیده است+عکس
به گزارش پایگاه 598 به نقل از تسنیم، خیلی سخت و دردآور است که همه خواب باشند و ما نتوانیم حتی پلک روی هم بگذاریم، مجبوریم با مطالعه و یا تلویزیون نگاه کردن خود را خسته کنیم تا خواب به چشمانمان بیاید اما اگر این بی خوابی فقط یکی دو شب ادامه پیدا کند، قطعاً تمام تمرکزمان را برای انجام کارهای روزمره از دست خواهیم داد چه برسد به اینکه هیچ وقت خواب به چشمانمان نیاید. در گوشه ای از همین
پناهیان: تمام اروپایی ها باید بدانند که مادر امام زمان ما یک اروپایی است
) رفتم. در آنجا حال معنوی بسیار خوشی داشتم و گریه می کردم. وقتی اشک های خود را پاک کردم، دیدم یک پیرمرد بسیار مسن و قامت خمیده ای دارد با کسی صحبت می کند. از بیانات او فهمیدم که انسان صاحب دلی است. نزد او رفتم و گفتم: من به دنبال شخص وارسته ای بودم که بتوانم از او علوم و معارف عمیق را دریافت کنم. شما می توانید این معارف را به من بدهید؟ آن پیرمرد می گوید: من از کجا به تو اطمینان پیدا کنم؟ او می گوید: من
عاقبت شوم ازدواج مجدد
هم کمتر به نبود پدرش فکر کرد و هم به نصیحت همیشگی او عمل کند بیشتر از قبل درس می خواند. حالا او کلاس پنجم بود. یادش آمد پدر همیشه به او می گفت پسرم برای آن که در زندگی موفق باشی فقط درس بخوان و تحصیلاتت را ادامه بده تا برای خودت کسی بشوی. اما انگار دست تقدیر، سرنوشت دیگری برای مهدی رقم زده بود. سه سال بعد از فوت پدرش زمزمه هایی از ازدواج مادر به گوشش رسید. لیلا زن جوان و زیبایی بود و
خواهرم فاسد بود او را کشتم!
علی گفت: فهمیدم خواهرم به راهی که نباید، کشیده شده و او حالا دختری فاسد است؛ با هم درگیر شدیم، گفتم غیرت من اجازه نمی دهد تو را رها کنم تا هرکاری دوست داری بکنی. باز فحاشی کرد و به من گفت به تو ربطی ندارد. دست هایم را روی گلوی خواهرم گذاشتم و فشار دادم.خبر قتل هولناک الناز، دختر 19ساله را مادرش به ماموران پلیس اعلام کرد. او در تماس با ماموران گفت: پسرم علی با خواهرش درگیر شد، او را خفه و جسدش را
ناگفته هایی از روابط خانوادگی و سوابق سیاسی، نظامی و مدیریتی صادق محصولی
نبود همراهی خانواده در کنارتان احساس می کردید؟ خود اینکه در مسیر انقلاب و در مسیر امام(ره) قرار گرفتیم، نتیجه آن تربیت و فرهنگ حاکم بر خانواده و دعاهای والدین بود؛ ولی بعد از پیروزی انقلاب هم همین طور که فرمودید مخصوصاً در ایام جنگ، به دلیل اقتضای زمان ناچار شدیم که خانه را ترک کنیم، البته طبیعی است که هم پدر و مادر و هم همسر و فرزند جدا از ما زندگی می کردند و این از لحاظ عاطفی سخت بود
پدرانی که به دست پسرشان کشته شدند!
قرار گرفتند. آنها متوجه شدند درگیری بین پدر و پسری رخ داده و فرید، پسر 19ساله خانواده بعد از اینکه با پدرش درگیر شده چاقویی برداشته و او را به قتل رسانده است. فرید بعد از بازداشت گفت: پدرم سابقه دار بود و ما با او مشکل داشتیم.روز حادثه صبح زود بیدار شد و چراغ خانه را روشن کرد من هم به او معترض شدم و همین باعث درگیری بین ما شد. من نتوانستم خودم را کنترل کنم، چاقویی برداشتم و به او گفتم اگر دوباره
اسرار ویلای گل سرخ
من این کار رو نمی کردم - این دیگه دست تو نبود . بگذریم کاووس بحث را عوض کرد و رشته کلام را دوباره در دست گرفت : صبح روز بعد وقتی با دونفر دیگه سعی می کردیم تا ردی از تو پیدا کنیم . رادا رو دیدم که مثل یه آهو که شکارچی دنبالش کرده باشه ، درحال دویدنه . صداش کردم و رفتم طرفش . وقتی بهش رسیدم ، خیلی ترسیده بود . دیدن من آرومش کرد و وقتی که به قلعه برگشتیم همه ماجرا
توطئه برای سیاهی جشن عروسی
اتاق عقد را ترک کرد. عروس که حیرت زده شده بود حتی جرأت نکرد حرفی بزند و پشت سر داماد برود، میهمانان دیگر حتی مادر و خواهر داماد نیز برای اینکه ببینند داخل پاکت چه چیزی است همانجا ماندند. دختر جوان با دستان لرزان پاکت را باز کرد و تعدادی عکس بیرون آورد، باور نمی کرد خودش را در لباس عروسی و در کنار مردی ناشناس می دید، همه روی دستان وی خم شده بودند، عروس با فریاد اینکه دروغ است
شهید شاه آبادی با عمل، به ما درس می دادند
ایشان گفتند: یعنی یک صندوق در محله ندارید؟! سپس از بزرگان منطقه برای تأسیس آن دعوت کردند. خلاصه هیأت مؤسسی تشکیل دادند و آقایانی آمدند و بعد هم هیأت مدیره را تشکیل دادند و صندوق ذخیرۀ علوی را که هنوز هم بنده عضو هیأت مؤسس آن هستم در مسجد صاحب الزمان(عج) تأسیس کردند. این صندوق خیر و برکات زیادی به همراه داشت. تمام فکر تأسیس آن مربوط به شهید شاه آبادی بود و اگر راهی هم گشوده شد از جانب ایشان بود و
آفتی که خاندان پهلوی را نابود کرد
وی تذکر داد که شاه از بی مبالاتی او و این که شاه را برادر خود دانسته ، شدیداً ناخشنود است. او پس از این جمله مجبور به استعفا شد و به عنوان سفیر ایران به اسپانیا تبعید شد.[8] در یکی از گزارش های سفارت آمریکا چنین آمده بود: عکس شاه همه جا هست، پیش از شروع فیلم در همه ی سینماها تصویر او در حالت های شاهانه ی گوناگون همراه قطعاتی از سرود ملی نمایش داده می شود. سال روز تولد شاه