سایر خبرها
آینده سالمندان در ایران: بیمار، تنها، بی پول
به گزارش نامه نیوز، چند سالی هست که بر بدنه داخلی اتوبوسهای خط واحد تهران برچسب هایی با علایم واضح جلب نظر میکند. این علائم سه گروه را با ترسیم شکل نشان می دهد و دستور اینست: اولویت نشستن با اینهاست: معلولان-سالمندان- زنان باردار. این برچسب در عین اطلاع رسانی و اهمیت، زوال فرهنگی را که این رفتارها در دل ان جای داشت را هم نشان می دهد. پیش از این بدون تذکر و رهنمود و دستور و اعلامیه مردم این کار را
ویژه نامه صبح روشن هدایت در فضای مجازی منتشر شد
امام هادی علیه السلام قرار گرفتند . فارس بن حاتم پیشوای غلات در مرحله ای از انحراف و گمراهی قرارداشت که امام(ع) دستور قتل او را صادر نمود و برای قاتلش بهشت را تضمین کرد و فرمود: فارس به اسم من دست به کارهایی می زند و مردم را فریب می دهد و آنان را به بدعت در دین فرا می خواند. خون او برای هر کس که او را بکشد هدر است. کیست که با کشتن او مرا راحت کند؟ و من در مقابل، بهشت را برای او تضمین می
گفتگو با احد آبادام بیگ آتش نشان نمونه شرکت ملی پخش
امروز به مناسبت روز ملی ایمنی و آتش نشانی یکی از آن را برای انبار گاز مایع بندر عباس فرستاده شد. وی در بخشی از سخنان خود به صرفه جویی در هزینه ها با استفاده از ماشین هایی که مجددا در مدار سرویس قرار گرفته اند اشاره کرد و گفت : طبق بررسی های انجام شده اگر همین ماشین ها از خارج از کشور تامین می شد می بایست برای هرکدام یک میلیارد و 200 میلیون تومان هزینه شود، ولی در حال حاضر با تغییر کاربری
"محمد رسول الله(ص)"؛ اثری که برایش جمله جانان همه جمعند
فیلمنامه نویس ، انتخاب موسیقی متن، تهیه کننده و کارگردان در سال 1359 بود. این بازیگر گفت: خوشحالم که دراین فیلم بین المللی در نقش ابوسفیان بازی کردم. یادم می آید بعد از چند روز کار، به اتفاق مجید مجیدی در دکور شهر مدینه قدم می زدیم و از این جا و آن جا صحبت می کردیم. به من گفت: تا حالا کجا بودی تو؟! گفتم: جالب است که من هم به همین فکر می کردم! وی ادامه داد: بعد از مدتی کوتاه
دستم به ضریح نرسیده، امام رضا(ع) شفایم داد
فیزیوتراپی کردند. بدن من هیچ عکس العملی نشان نداد. یک پنج شنبه غروب مردم تهران برای ملاقات جانبازان و دعای کمیل آمدند. دعای آنها مرا منقلب کرد، شب خوابیدم و صبح بیدار شدم انگار معجزه شده بود. دکتر گفت پای من نسبتاً خوب شده و با عصا می توانم راه بروم و از آن طرف پدرم که خانه بود همان روز به تهران آمد. قضیه را به پدر گفتند پدرم از شوق از دست تا کف پایم را بوسید. ماجرای شفایتان توسط
مرور سال های پرخطر با حسین واحدی پور
مرحوم بیک زاده به من اجازه می داد که روزنامه ها و مجله ها را به داخل مغازه دوستم ببرم و مطالعه کنم. وی وقتی علاقه مرا دید گفت: حاضری خبرنگار شوی. من هم در جوابش گفتم: خیلی ! چند روز بعد با اجازه پدرم سوار ترک موتورسیکلت گازی اش شدم و با هم رفتیم موسسه کیهان در خیابان فردوسی تهران و مرا به مسوول مجله کیهان بچه ها معرفی کرد. بارها و بارها مسایلی را برایمان به وجود می آوردند بهانه های واهی می
الهی آتش نشان ها بیکار شوند!
نشانی خدمت کردم، خاطرات تلخ و شیرین زیادی داشتم. اما بهترین آنها مربوط است به دوسال پیش که تازه رئیس ایستگاه شده بودم. آن زمان هنوز خودروی سمندی که به رئیس ایستگاه ها می دادند، به من نداده بودند و از خودروی پراید شخصی استفاده می کردم. در یک جلسه که تمام روسای ایستگاه ها حضور داشتند، رفته بودم. وقتی جلسه به اتمام رسید، بی سیمی که دستم بود، ایستگاه ما را برای حریق منزل، در منطقه صالح آباد شرقی اعزام کرد
ولادت امام هادی (ع) دوازدهمین نهال عصمت و طهارت
سربلندی و افتخار اسلام شد. امام دهم ادامه دهنده رسالت خطیر امامان ماقبل خویش بود. میلاد با سعادت و پر برکت امام علی النّقی علیه السلام بر تمامی دوست داران خاندان نبوّت و شیعیان جهان مبارک باد. محل ولادت دهمین ثمره باغ ولایت و دوازدهمین نهال عصمت و طهارت و نخستین فرزند پیشوای نهم در یکی از محلات مدینه، شهر نورانی پیامبر بزرگوار اسلام، در محلی به نام صریا دیده به جهان گشود. میلادش به
پرونده جنایی علیه مدیرعامل سابق فولکس واگن تشکیل شد
افزاری که به 'دستگاههای غالب' (defeat devices) معروف شده، مجهز است. براساس این گزارش دادستان های عمومی شهر 'برونزویک' در شمال آلمان اعلام کردند، تحقیق جنایی را علیه 'وینترکورن' 68 ساله که هفته گذشته از مدیرعاملی فولکس واگن استعفا داد ، آغاز کرده اند. هیات نظارت این شرکت خودروساز بزرگ جهان در ابتدا 'وینترکورن' را بی گناه اعلام و تاکید کرد وی از این حقه بازی بی خبر بوده است. وینترکورن سالانه 60 میلیون
سخنرانی رئیس جمهوری در سازمان ملل و حادثه منا
احمدمسجدجامعی . عضو شورای شهر تهران در مورد جانباختگان حادثه منا در ستون سرمقاله شرق با تیتر بر سر کوی منا خاکم کنید آورد: آخرین پیام از همان جانبازی رسید که فداکارانه دوپای رفتن را، یکی پس از دیگری در یک میدان مین در جبهه های دفاع از حق جا گذاشت تا هم رزمانش آسیب نبینند. او این بار در امتداد صبح، با سختی و دشواری، با پاهایی نیمه طبیعی و نیمه مصنوعی، این همه راه را پشت سر گذاشت تا جانش
ناگفته های شهادت چند فرمانده ارتش وسپاه
پیاده کرده و بعد از آن به تهران برگردد. هر چه به آنها گفتم این کار غلط است، قبول نکردند و گفتند این دستوریست که ابلاغ شده. گفتم به هر حال این وظیفه من است که اشتباه را بگویم. بعد دلیل آوردم که اگر من با مجروحین به بوشهر بروم و هواپیما در بوشهر دچار مشکل شود و آنجا هم ظرفیت پذیرش مجروحین را نداشته باشد، مشکل به وجود می آید اما قبول نکردند. بعد از چند دقیقه مجددا گفتند ماموریت
تنهایی درد 52 درصد سالمندان
دیگر نوجوان بودند که چند سال بعد ازدواج کردند. تا سال ها پس از فوت همسرم دخترها کارهای منزل را انجام می دانند و حضورشان در خانه امیدی برای من بود ولی الان همه خانه بخت رفته و یا گرفتار زندگی خودشان هستند. همه باهم آخر هفته به من سر میزنند ولی در طول هفته خبری ازشان نیست و گاهی به یک تماس تلفنی بسنده می کنند. وی می افزاید: همان دو سال بعد فوت حاج خانم خواستم ازدواج کنم ولی همین بچه ها
ماجرای مادری که به فرزندان بی گناهش رحم نمی کند /چه کسی گناهکار است؟
. -آن زمان بهترین تفریح و سرگرمی ما نشستن در اطراف اجاق گاز تک شعله ای بود که با آن در کنار هم مواد مخدر مصرف می کردیم و من که احساس می کردم مصرف شیره و تریاک نوعی تفنن و همنشینی با دوستانم است و هیچ گاه معتاد نخواهم شد به این گونه دور هم نشستن ها و رفت و آمدها ادامه دادم، اما زمانی به خودم آمدم که دیگر دیر شده و به یک معتاد حرفه ای تبدیل شده بودم. - در همین روزها بود که
کاروان قرمز رنگ نجات!
لحظه به لحظه مأموریت های آتش نشانان، احساس می شود. باید جایی وجود داشته باشد که بتوان شرح این دلاورمردی ها را ثبت کرد، تا بدانیم که الگوی فداکاری برای کودکانمان، می تواند پطرس نباشد، بلکه همین نزدیکی ها کسانی هستند که شاید داستان زندگی شان بسیار ملموس تر و آموزنده تر از داستان آن کودک هلندی باشد که برای نجات شهر، انگشت خود را در سوراخ سد فرو برد. باشگاه نجات یافتگان سازمان آتش نشانی تهران بزرگ
آتش نشانان؛ فاتحان ایمنی
اطراف خود می بینند اما عبرت نمی گیرند و به اصول ایمنی عمل نمی کنند. می بایست بپذیریم که حادثه همیشه در چند قدمی ماست و هیچ کس از گزند آن در امان نیست. هموطنان باید موقع کار کردن با وسایلی چون اتو و چرخ گوشت هرگز از کودک خود غافل نشوند و او را با این وسایل خطرساز تنها نگذارند. هنگام ترک منزل از خاموش بودن اجاق گاز اطمینان حاصل کنند و کارگاه ها و کارخانه هایی که در آنها از برق فشار قوی استفاده می شود
گشت و گذار شاعرانه در خانه اخوان و کاکایی و سبزواری و ...
محافل خاص شد و شعرا برای شعرا شعر می گفتند. چون دهه 60 مخاطب ما مردم بودند احساس تنهایی کردم و برای همین زبان محاوره را انتخاب کردم تا شاید بتوانم دوباره با مردم ارتباط بگیرم. مضامین جنگ را هم که در ذهنم بود و فکر می کردم تا به حال نگفتم، به زبان محاوره گفتم. ترانه کبوتر نخستین شعر من بود: آسمون بغضش رو خالی می کنه/ آدمو حالی به حالی می کنه/ بعد از این ترانه که اتفاقی توسط کسی خوانده و اجرا شد
تجاوز به حریم سرزمین ما یک رویای پوچ است
متولد شدم. همان سالی که با ورود به نیروی هوایی به بزرگترین هدف زندگیم رسیدم .ابتدا وارد دانشکده خلبانی تهران شدم و بعد برای ادامه ی تحصیل به امریکا رفتم . بعد از بازگشت، به پایگاه هوایی دزفول رفتم . سین : پس از دزفول به عنوان نقطه آغاز پروازهایتانچه خاطراتی دارید ؟ جیم : آغاز کار من در دزفول با خاطرات زیادی همراه بود؛ بخصوص این که آن روزها با روزهای پر شور انقلاب همزمان بود
اروپا در حال ساختن تاریخ است/ بلد نیستیم با خودمان شوخی کنیم
. گفتگو با میرچی، در منزل قدیمی پدری او در یک عصر تابستانی انجام شد. این منزل خلاف بسیاری از خانه های قدیمی نارمک، هنوز خراب نشده تا تبدیل به ساختمانی با چند آپارتمان کوچک شود. مشروح متن گفتگو با میرچی در ادامه این مطلب می آید: *می خواستم ابتدا درباره چک و ادبیاتش صحبت کنیم بعد وارد مبحث بررسی آثار واسلاو هاول شویم. اول کمی درباره انقلاب و بهار پراگ تفاوت ادبیات و رمان نویسی
لقب بلبل خمینی (ره) را رادیو عراق به من داد
نامناسب مداحی می شود به میزبان مجلس اعتراض کنند. از خانوادتان بگویید ؟ من واقعا مدیون خانواده هستم. چه در آن دوران 8 سال دفاع مقدس که همیشه در سفر بودم و چه در این روزها که همیشه پا به پای من آمدند. من 3 فرزند پسر و یک دختر دارم که بعد از همسرم خیلی همراهی ام کردند. شاید به مراتب ثواب هایی که بردند از کار من بیشتر بود. آنها غربت خیلی کشیدند. از آن دوران باز هم
سوختن مرتضی طلایی از زاویه ای دیگر
انتظاری بیش از این ندارد. فرمود نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است . آنها به حکم طبیعت و غریزه خود چنین می کنند و اگر جز این می کردند باید تعجب ما را برمی انگیختند اما در همین پایتخت خودمان این روزها اتفاقی افتاده است که به شدت قابل تامل است. به گزارش خبرگزاری ها، آقای مرتضی طلایی یا به عبارت دقیق تر سردار طلایی که نایب رئیس شورای شهر تهران هم هست، در منزلش دچار سوختگی می شود
آیا بیابان لوت اولین اثر طبیعی کشورمان در فهرست یونسکو می شود؟
منجر به نگهداری بیشتر و بهتر و توجه به اثر ثبت شده می شود و از سوی دیگر عواقبی که تخریب یک اثر ثبت شده به همراه دارد قابل قیاس با اثر ثبت نشده نیست. اگر اثری تاریخی یا فرهنگی مانند کتیبه سمیرم مورد آسیب قرار گیرد، بهانه هایی نظیر صعب العبور بودن اثر و یا کمبود نیروها برای حفاظت از آن به جهت اینکه در فهرست آثار ثبت شده نیست قضیه را فیصله می بخشد و پس از مدتی نیز همه چیز به دست فراموشی
آیرم در آلمان
به باغ وحشی که مقابل هتل آیدن بود آیرم علاقه فراوانی داشته است مرتبا سر می زدند. بصیرپور چنین ادامه می دهد یک روزی که باز آمدم هتل دیدم امیر لشگر پاکتی را دادند به من و گفتند این پاکت را بده به وزیرمختار تا فوری به تهران مخابره کنند. به سفارت رفتم. وزیرمختارپشت میزش نشسته بود، وقتی مرا دید، پرسید باز چه خبر است؟ نامه را دادم، باز کردخواند_یک مرتبه از پشت میز بلند شد و دور اتاق چرخید و
روایت طلایی از حادثه سوختگی اش/ بیمارستان طالقانی به من توجهی نکرد
انفجار شده بود که من برای نجات همسرم و عدم سرایت آتش به مجتمع سی واحدیمان بلافاصله وارد عمل شده و سعی کردم که حریق را خاموش کنم. طلایی با اذعان به این مطلب که اصول ایمنی را رعایت نکردم ادامه داد: تمام تلاش خود را برای نجات همسر و همسایگانم به کار بسته و توجهی به اصول ایمنی نداشته و از آنجایی که نمی دانستم منشاء آتش سوزی از کجا است سعی کردم حریق اجاق گاز را خاموش کنم و بعد از مدتی که موفق
حاج محمد طاهری فکر کرد شهید شده ام/آقا شعرم را اصلاح کردند
حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) نوکری می کنم. شنیده ایم که طلبه بودید؛ از چه سالی وارد حوزه علمیه شدید؟ قبل از انقلاب این توفیق را داشتم که از مقطع راهنمایی به بعد را در مدرسه آقای مجتهدی دروس حوزوی بخوانم. با آقایان سیدباقر علم الهدی، ابوالحسنی و کازرونی هم دوره بودم. آقای مجتهدی به من گفتند جوان بخوان برای اهل بیت(ع) جالب است بدانید که یکی از کسانی که بنده را
امدادرسانی به 400حادثه/11 مدرسه تربت حیدریه فاقد مسیر تردد خودروی آتش نشان
اساس گزارش خود را مکتوب کرده به شورای شهر و دادستانی تحویل دادیم که نتیجه آن گرفتن ابلاغ رسمی از دادستانی تربت حیدریه می باشد که در صورت وقوع هر گونه حادثه، مسوولیت آن به عهده فرد یا افراد می باشد. مدرس زاده افزود: قرار است شورای شهر نیز مصوبه ای داشته با شد که بر اساس آن از این پس اتحادیه ها تنها به واحدهای صنفی مجوز فعالیت بدهند که نکات ایمنی را رعایت کرده باشند. مرکز شهرستان 250 هزار نفری تربت حیدریه در 150 کیلومتری جنوب غربی مشهد قرار دارد. 6121/1211
مردی که 20 بار عمل کرد و امام جواب نامه اش را داد/ امانت دار خوبی برای انقلاب باشیم
شدم و بعد از بهوش آمدن متوجه شدم که در بیمارستان جندی شاپور اهواز بستری هستم. در بیمارستان پزشکان گلویم را سوراخ کرده بودند و من از این طریق نفس می کشیدم. یک هفته در اهواز بودم که در این مدت چند بار تا پای شهادت پیش رفتم. بلافاصله بعدازآن یک هفته، به بیمارستان خانواده ارتش تهران اعزام شدم. به مدت دو سال در بیمارستان خانواده ارتش 10 بار مورد عمل جراحی قرار گرفتم. در طی این دو سال فقط 10 روز برای
ماجرای پای مصنوعی 20 ساله!
پیش می آید به همراه همسرم سعی بر رفع آن داریم و تمام این اتفاقات را به حساب کمبود امکانات موجود در بنیاد می گذاریم. *وداع با 370 شهید در یک روز و اعزام چند هزار نیروی تازه نفس نصرالله دهقان می گوید: در ایام مجروحیت من بستری شدنم در یکی از بیمارستان های اصفهان تنها در یک روز پیکر 370 شهید بر دوش مردم شهیدپرور این شهر تشییع و به خاک سپرده شد. تشییع همزمان پیکر این شهدا و اعلام
روایتی از دوران اسارت؛ روزهای الرشید
صادقی، آقای زندی و برادر جرگویی با دو نفر دیگر که امدادگر بودند. من سال قبل در رشته مامایی فارغ التحصیل شده بودم. از تهران یک اکیپ شدیم و رفتیم جبهه. اول رفتیم غرب، اما سه روز بیشتر نماندیم. گفتند جنوب بیشتر به نیرو نیاز دارد. رفتیم اندیمشک. نیروگاه برق را زده بودند. گفتم بهتر است برویم دزفول. شب دزفول بمانیم و صبح حرکت کنیم. همه موافقت کردند و رفتیم. با توجه به اینکه شما زن بودید از
روایتی از مادرانه های سه خواهر که چهار شهید داده اند
: محمدتقی 7 مرتبه به جبهه رفته بود و مدت 13 روز هم به همراه دکتر چمران جنگید. در جبهه بیسیم چی بود و چون منطقه را خوب می شناخت بعنوان راهنما عمل می کرد و یکبار هم مجروح شد. بعد از جبهه برای ماموریت و مبارزه با منافقین به شهر آمل رفت و در 5 اسفند 1360 مقابل ژاندامری آمل در جنگ تن به تن با منافقین به شهادت رسید. محمدتقی وقتی به شهادت رسید فرزندش "علیرضا" تازه بدنیا آمده بود و
بیماران سوختگی از فقر امکانات می سوزند
مطهری بروید. شدت دردم بسیار زیاد شده و قدرتم تحلیل رفته بود. خودم را معرفی کردم و گفتم فلانی هستم و یک آمبولانس به من بدهید، اما گفتند بروید و آژانس بگیرید. بعد از این که به گفته طلایی، آمبولانس هم در اختیار این عضو شورای شهر تهران قرار نگرفت، به بیمارستان مطهری رفتیم. در این بیمارستان هم پزشکان تشریف نداشتند. پرستاری که آنجا بود گفت پزشکان نیستند. یادم است در آن لحظه همسرم با دامادم