سایر منابع:
سایر خبرها
جانباز شیمیایی کرمانی؛ جامانده از قافله شهدای والفجر8
، مدام حالت تهوع داشتم و هر لحظه و ساعت همانند ماه و سالی سخت و دیر می گذشت.پدر ومادرم که از محل بستری شدنم اطلاع پیدا کرده بودند به ملاقاتم آمدند . بعد از 3 روز به بیمارستانی در شهر لندن در کشور انگلیس اعزام شدم وبه مدت 50روز آنجا تحت مداوا بودم و در این مدت مجبور بودم با تحمل درد و سوزش زیاد روزانه 3 بار به حمام بروم و بدنم را شستشو کنم تا تاول ها از روی پوست بدنم جدا شوند .
دانشجوی شهید رحیم عسگری(دانشگاه در جبهه - 123)
سپاه بزنند تا علاقه ام به خدا و سپاه که خود خانه خدا و خانه عاشق خداست و راه حسینی(ع) است را دریابند. بعد از اینکه مدت ها در این دانشگاه فکری و عملی درس خواندن متوجه شدم همیشه دو سلاح را با خود حمل می کردم یکی سلاح فکریم بود و قلم خونینم و دیگری سلاح مرگبار برای انسانهایی که نمی خواهند تحت فرمان الهی بروند . وصیتم اینست که هر دو سلاحم را با هم و توام با هم بردارید و نگذارید بر روی زمین افتد. خدایا! پروردگارا! تو که زندگی ما را بر مبنای سعادت قرار دادی آخرت ما را بر شهادت در راهت قرار ده امیدوارم هنگام مرگ چشمانم را باز کنی تا دشمنان بدانند که با چشم باز بسوی معشوق رفتم. ...
جانباز 50 درصد مقابل بنیاد شهید چادر زد +عکس
به گزارش " اطلاعات روز "- یک جانباز 50 درصد همزمان با هفته دفاع مقدس در مقابل ساختمان مرکزی بنیاد شهید و امور ایثارگران در خیابان طالقانی تحصن نمود. بنابراین گزارش جانباز مختار حاجی عسگری جانباز50 درصد بسیجی است که 5 سال در جبهه بوده و 3 بار مجروح شده است اما این روزها زخم زمانه بیش از جراحات دوران دفاع مقدس وی را آزار می دهد. جانباز حاجی عسگری می گوید: 3 بار مجروح شدم
نگاهی به دلایل مسخره طلاق ایرانی ها
آمار طلاق در یکی دو سال اخیر رو به افزایش بود است؛ به طوری که فقط در چهار ماه اول امسال نرخ آن دوبرابر شده؛ طلاق هایی که خیلی از آن ها به دلایل پیش پاافتاده رخ داده است. آمار طلاق روزبه روز در کشور بالاتر می رود. دلایل بسیاری از این طلاق ها عجیب وعجیب و گاهی خنده دار است. اگر سری به علت طلاق های یک سال اخیر کشور بزنیم، مشاهده می کنیم که بسیاری از این طلاق ها به علت های سطحی و لجبازی
جانبازان شیمیایی را بیشتر بشناسیم/ از درون می سوزیم و می سازیم...
به گزارش سرویس راهیان نور خبرگزاری بسیج،به نقل از کوله بار : نام:حسین میرنسب تاریخ ومحل تولد:1342-شیراز تاریخ ومحل اولین اعزام:61-شیراز تاریخ ومحل مجروحیت شیمیایی:سال 61 ، شلمچه- بهمن 64،فاو درصدشیمیایی:70درصد مدت حضور در جبهه:23ماه محل سکونت:شیراز به گزارش اختصاصی کوله بار، جانباز شیمیایی 70 درصد حسن میرنسب
ادعای تکان دهنده درباره جابه جایی نوزاد در بیمارستان
سال به دادسرا آمده ام تا حقیقت این حادثه برایم روشن شود. من مطمئن هستم آن نوزاد، پسر من نبود. آن روزی که فرزندم از اولین بیمارستان به بیمارستان دیگری انتقال یافت، چند نوزاد دیگر هم با او منتقل شدند. من مطمئن هستم آن نوزادی که چند روز بعد از تولدش به کام مرگ فرو رفت، فررزند من نبود. با ادعاهای تکان دهنده این زن، بازپرس ایلخانی دستور تحقیقات از پرونده های بایگانی شده در 2 بیمارستان را
در آستانه بی سرپناهی
شده آن را حفظ کنیم. فاطمه خانم با تلاش بیشتری در خانه های دیگران کار می کند. ظرف مدت 2 سال حدود 7میلیون تومان پس انداز می شود اما می داند که این مبلغ برای ماندن در این خانه و پرداخت اقساط سنگین آن کفایت نمی کند؛ بعد از مدتی دوباره قسط های خانه عقب افتاد. مجبور شدم 2دانگ از خانه را به شخصی بفروشم. او از من خواست تا برای اینکه این 2دانگ را به ما برگرداند مبلغ 32میلیون تومان را یک ساله به او برگردانم
اگر به گذشته بازگردم باز با یک جانباز ازدواج می کنم
کردستان شد. همسرم مدت چهار ماهی را در بانه جنگید. بعد هم راهی جبهه جنوب شد. ایشان بسیجی بودند و دو بار هم در جبهه ها مجروح شدند. در عملیات خیبر از ناحیه دو دست و یک بار هم در عملیات والفجر در سال 1364 پایشان قطع شد و همچنین قطع نخاع شدند. آن زمان ایشان 21 سال داشتند. آشنایی شما با جانباز بصام تبار چطور رقم خورد؟ شب های جمعه دعاهای کمیل پرشوری در هیئت انصار الحسین (ع) برگزار می
نقبی به رنج های ناشنوایان / ناشنوایم، ولی هستم
شهید بهشتی مراغه به هوش آمدم و 12 روز بعد نیز مرخص شدم، در آن زمان دکتر معالجم به پدرو مادرم گفته بود بچه تان زنده نمی ماند و اگر ماند نابینا می شو؛ ولی معجزه اتفاق افتاده بود و من سالم و بدون نقص زنده ماندم. دو یا سه ماه بعد از ترخیص از بیمارستان در استخر آلوده روستا با بچه ها شنا کردم و فردای آن روز حالت سرگیجه وتهوع به من دست داد که مرا برای درمان به مراغه بردند؛ پزشک معالج اظهار کرده بود برای
ادعایی تکان دهنده درباره جابه جایی 2 نوزاد
راهنمایی کرد و به همین خاطر بعد از گذشت 10 سال به دادسرا آمده ام تا حقیقت این حادثه برایم روشن شود. من مطمئن هستم آن نوزاد، پسر من نبود. آن روزی که فرزندم از اولین بیمارستان به بیمارستان دیگری انتقال یافت، چند نوزاد دیگر هم با او منتقل شدند. من مطمئن هستم آن نوزادی که چند روز بعد از تولدش به کام مرگ فرو رفت، فررزند من نبود. با ادعاهای تکان دهنده این زن، بازپرس ایلخانی دستور تحقیقات از
دنبال جدایی از همسرم هستم/ مهریه ام را برای دریافت اجازه برای شرکت در بازی های آسیایی کره بخشیدم
افتاده. من به آقای توتونچی گفتم و ایشان خودشان به این قصه علاقه مند بودند. ایشان رادان را بهانه کردند و گفتند جشن آغاز سال تحصیلی دبستانی هاست و تو نباید بروی. بنده 28 شهریورماه ایران هستم. دوم و سوم مهر مدارس تعطیل است. چهار مهر هم بر می گشتم. مشکل ما سر یک روز بود؟ ایشان کاری کردند کارستان... من قصد و نیتم زندگی کردن بود و فکر نمی کردم چنین اتفاقاتی بیفتد. من برخلاف ظاهرم آدم ساده ای
توهمات مردان شیشه ای
پولم را خورده بود. من نقاش و گچکار بودم اما نان بری این فرد باعث شد من بیکار شوم به همین خاطر شیشه کشیدم و معتاد شدم تا پلیس من را دستگیر کند تا به آنها بگویم، اما کسی حرف هایم را باور نمی کند. وقتی کار نیست بهتر است معتاد باشم مرد 47 ساله که از همسرش جدا شده و سال هاست سه فرزندش را ندیده است، می گوید: تا به حال چهار بار مواد را ترک کردم آخرین بار همین یک ماه قبل اما
آخرین دیدار با آزادی
چندین بار منافقین برای بردن آن مدارک اقدام به ترور رضا کرده بودند اما من به ذهنم نرسید چرا در این همه سال آنها را تحویل نداده و الان آورده داده به من تا در اختیار سپاه قرار بدهم. به گزارش بی باک، عبدالحسین جلالوند در عملیات والفجر 10 در هنگام شناسایی و دیده بانی به اسارت نیروهای بعثی در آمد و در سال 69 با اولین گروه اسرا به میهن اسلامی بازگشت. جلالوند گفت: یکی از بزرگترین
گفت و گوی منتشر نشده با شیخ مصطفی رهنما
بالاخره بعد از یازده ماه تبعید در خارک به زندان قصر تهران منتقل شدم و مدتی هم در آنجا بودم تا در سال 1334 آزاد شدم. *مجدداً چه سالی دستگیر شدید و چرا؟ در سال 1335 برای انتشار اعلامیه ای در باره ملی شدن کانال سوئز توسط مصر دستگیر شدم و این بار مرا به زندان دژبان مرکز و بعد به زندان قزل قلعه بردند که عده ای از سران حزب توده و جبهه ملی در آنجا بودند. من و دکتر اللهیار صالح
مظاهری: کی روش برند است و حضور در تمرینات عالی/می خواهم خودم را به فوتبال ایران تحمیل کنم
افتخار برای من است که می توانم زیر نظر این مربی صاحب نام کار کنم. تمام تلاشم را می کنم نظر او را جلب کنم. مظاهری در پاسخ به این سوال که آیا می توانی خودت را به فوتبال ایران تحمیل کنی، گفت: اشتباهی که کردم این بود که از ابتدا با تفکر فعلی کار نکردم اما دو و نیم سال قبل با همسرم برنامه ای را ترتیب دادیم و از آن زمان این برنامه را در پیش گرفتم. مطمئن هستم مراحل بالاتر هم در پیش است. شبانه
ماجرای مادری که به فرزندان بی گناهش رحم نمی کند /چه کسی گناهکار است؟
نشستن در اطراف اجاق گاز تک شعله ای بود که با آن در کنار هم مواد مخدر مصرف می کردیم و من که احساس می کردم مصرف شیره و تریاک نوعی تفنن و همنشینی با دوستانم است و هیچ گاه معتاد نخواهم شد به این گونه دور هم نشستن ها و رفت و آمدها ادامه دادم، اما زمانی به خودم آمدم که دیگر دیر شده و به یک معتاد حرفه ای تبدیل شده بودم. - در همین روزها بود که خانواده ام پیشنهاد ازدواج با دختر یکی از آشنایان
یادی از همسران فداکار شهدا
بودند به خاموشی نرود. این شیرزنان که بار سنگین تربیت فرزندان بی پدر را در تلاطم مشکلات به مقصد رسانده اند، اکنون در تنهایی و گمنامی تنها وصال همسران شهید خود را انتظار می کشند. همسر یکی از شهیدان والامقام استان ایلام گفت: با داشتن سه فرزند خردسال شش، چهار و 2 ساله و در حالیکه تنها 28 سال داشتم همسرم آذرماه سال 64 در درگیری با نیروهای عراقی موسوم به 'گوش برها' به فیض شهادت نایل آمد. فاطمه امیدی
این همان ایرانی است که یک عمر می خواستم!
کمک کردند و خانه مثل یک دسته گل شد. □ چه سالی؟ 1342. □ چند سال داشتید؟ هفده سال داشتم و جواد 24 سال داشت. برادرم بیژن، دوستی به اسم جبار داشت که جواد برادر او بود. □ از جلسه خواستگاری بگویید. خانم جان گفتند: چای بیاورم، مثل آدمهایی که در خواب راه می روند، سینی چای را برداشتم و بردم. بعد هم زیر چشمی نگاهی به کفشهایش انداختم و دیدم دارد
مشق ایثار در کلاس پایداری
به گزارش سرویس راهیان نور خبرگزاری بسیج،به نقل از کوله بار ،علی رضایی که بی هراس از پای نیمکت های چوبی برخاست و به سوی مکتب خانه دیگری شتافتی تا تکلیف شبش را درشبیخون های جبهه بنویسد . در واپسین روزهای شهریور ماه پای صحبت ها و خاطرات پدر و مادر شهید دانش آموز علی رضا تقی پور نشستیم. مادری که با نگاهش حرف می زد کوچه شهید اردانی، جایی است که علی رضا درآنجا متولد و بزرگ شده است. کوچه ای در دل م
به یاد شهید عبدالله سهرابی درخشان لب تشنه و بی سر!
پرسیدم: عبدالله چرا اینطوری شدی؟ جواب داد من این بار شهید می شوم و از شما می خواهم که بعد از شهادت بر سر مزارم بروی و به مادرم بگویی که برای من گریه نکند و زینب گونه رفتار نماید و روز بعد، ساعت 12:30 ظهر در آن شور و حال عملیات، در حالی که شدیداً تشنه بود، از من آب طلب کرد ولی آبی در آن گرمای زیاد شلمچه نمی توانستیم بیابیم. من به دنبال آب برای او بودم که ناگهان متوجه انفجار در محل استقرار عبدالله شدم
تغییر مسیر زندگی فوتبالی ام را مدیون گل محمدی هستم | کی روش یک برند است، دن گاسپار هم از لحاظ فنی وزن ...
می آید و این یک افتخار برای من است که می توانم زیر نظر این مربی صاحب نام کار کنم. تمام تلاشم را می کنم نظر او را جلب کنم. وی در پاسخ به این سوال که آیا می توانی خودت را به فوتبال ایران تحمیل کنی، اظهار داشت: اشتباهی که کردم این بود که از ابتدا با تفکر فعلی کار نکردم اما دو و نیم سال قبل با همسرم برنامه ای را ترتیب دادیم و از آن زمان این برنامه را در پیش گرفتم. مطمئن هستم مراحل بالاتر هم
شرحی از اعتراض یک جانباز چادرنشین+تصاویر و اسناد
اعتراض مقابل ساختمان بنیاد شهید چادر زده اند تا بلکه پاسخی را از جانب مسئولان دریافت کنند. مختار حاجی عسکری جانباز 50 با اشاره به نحوه جانباز شدنش در هشت سال دفاع مقدس می گوید: در جبهه سه بار مجروح شدم. دو بار در سال 61 و یک بار هم سال 62 . فرمانده تخریب بودم و دو بار روی مین رفتم. تاریخ اولین مجروحیتم در عملیات مسلم ابن عقیل با دومین مجروحیتم در عملیات والفجر مقدماتی دو ماه و 16 روز
خروج از شرکت صهیونیستی به دستور امام(ره)
آمدیم و مبلغی را به همسرم دادند. ایشان برای جبران سختی هایی که در آبادان داشتیم، خانه ای برایم در اصفهان خرید. اما بعدها آن را فروختیم و بعد از رد خمس روزی به خانه مان راه یافت و گره کارمان باز شد. منزلی در تهران خریدیم و همسرم با یک تاکسی کار می کرد. یک روز به من گفت پیرمردها و پیرزن های ناتوان را مجانی سوار می کنم. از حرفش خوشحال شدم و خودم هم مشوقش شدم. همسرم به نماز خیلی اهمیت می داد
سرلشکری که به همسرش می گفت اگر برای تو اتفاقی بیفتد،می روم زن می گیرم!/عکس
و گفت: قرار است با تیمسار فلاحی به یک مأموریت دو روزه برود و برگردد. گفتم: تو که دیگر در وزارت دفاع نیستی، کمی پیش من و بچه ها بمان، ما به تو احتیاج داریم گفت: این بار که بروم برمی گردم و برای همیشه پیش شما می مانم! بعد هم شماره تلفنی به من داد که اگر مشکلی پیش آمد به او زنگ بزنم. گفتم: چطور شد؟ حالا جنگ شماره تلفن دارد؟ روز دوشنبه زنگ زد و گفت تا آخر هفته نمی تواند بیاید. به شدت مضطرب
دستم به ضریح نرسیده، امام رضا(ع) شفایم داد
انداختیم. اگر برای اینها نبود سختی ها را نمی توانستیم تحمل کنیم. خدا می داند که بنده اصلاً بر اثر جراحات جنگ ناراحت نیستم. افتخار می کنم رهبر عزیز ما جانباز است. سال 75 یکی از مسئولان بنیاد ساری گفت به بنیاد نیایید وظیفه ماست که هر ماه به خانه شما بیاییم ولی برعکس شد و کسی سراغی از ما نمی گیرد. همسرم مثل یک پروانه به دورم می گردد اما مسئولان در سال یک بار آن هم روز جانباز به ما سر می زنند. گله از سر
الفبای عشق و ایثار، درسی که باید از آتش نشان آموخت
جایی که در توان دارند به ما کمک می کنند و زمانیکه سطح شهر، مدرسه یا اماکنی دیگر مراجعه می کنم مردم آتش نشان ها را از جنس و دید دیگری دوست دارند هر چند پرستار و اورژانس و پلیس و ... نیز واقعا تلاشگر هستند. شاید از حرف های ما کمی بوی غرور به مشام برسد اما افتخار می کنیم که مردم واقعا آتش نشانان را دوست دارند و به آنها احترام می گذارند و همیشه نیز یار یاور ما بودند. سرایی طلب در توصیه ای
جشن عقد یک کارتن خواب با دختری تحصیلکرده +عکس
دانشگاه خداحافظی کردم. ترک مواد برایم برابر با مرگ بود مجید می گوید: چند سالی می شد که سیگار می کشیدم اما همیشه از اعتیاد وحشت داشتم و با خودم می گفتم محال است به سمت مواد مخدر بروم.همین ترس اما سبب کنجکاوی من نیز مقداری مواد مصرف کردم.اولین بار خیلی خوشم نمی امد اما کم کم به مصرف مواد مخدر عادت کردم و برایم خوشایند شد.هیچ گاه فکر نمی کردم مصرف تفننی و گاه و بیگاه مواد، مرا معتاد
ماجرای ازدواج عاقلانه یک زوج هنری: امیریل ارجمند و یاسمینا باهر
نکات مشترک زیادی داریم. آشنایی پیش از ازدواج ما کمی طولانی شد و نزدیک به چهار سال طول کشید اما در این مدت به شناخت خوبی نسبت به یکدیگر دست پیدا کردیم. امیر یل ارجمند: همان طور که یاسمینا هم اشاره کرد در ابتدا آشنایی مان هیچ کدام فکر نمی کردیم این روابط خانوادگی قرار است روزی به ازدواج ختم شود اما از یک جایی به بعد من حس کردم در یاسمینا خصوصیاتی وجود دارد که باعث تکمیل شدن من می شود هر چند
بچه های این زمانه نامهربان شده اند
عدالت اجتماعی، مد نظر مسؤولان قرار گیرد. زحمت 50ساله و دریغ از یک احوالپرسی الهه مدامی، یکی از سالمندان ساکن در یکی از آسایشگاه هاست. او به خبرنگار ما می گوید: 49 سال برای همسر و 6 بچه ام زحمت کشیدم. همسرم سال 92 فوت کرد، بچه ها هم با وعده خرید آپارتمان نقلی برای من همه ارث پدری شان را تقسیم کردند و مرا به اینجا آوردند، اما دریغ از یک احوالپرسی. وی می افزاید: همه 6
پدر و مادرم مکه بودند، نمی دانید چه بر من گذشت | من عضو تیم قهرمان آسیا هستم
به گزارش خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام ؛ او نامش فرشته کریمی است. کسی که سردار آزمون می گوید: مسی خانم های فوتبال آسیاست اما خودش می گوید رئالی است و طرفدار کریس رونالدو! ؛ یادتان هست؟ بار قبل که چند سال قبل آمده بودم خبر؟ آن روز لباس مسی تنم کردم. من لباس بارسلونا را پوشیده بودم و نیلوفر لباس رئال مادرید را ولی جالب است که بگویم درست بعد از آن بازی ها طرفدار رئال مادرید