سایر منابع:
سایر خبرها
خاطره شهید صیاد شیرازی از توسل به امام زمان(عج)
بالای سرمان می چرخید. به طرف آلونکی رفتیم که محل زندگی یک پیرزن و پیرمرد بود. تا آمدیم بپرسیم که اینجا چه خبر است؟ گلوله ای زوزه کشان از کنار گوشم رد شد و لحظه ای بعد گلوله دوم آمد. زود پراکنده شدیم. به بچه ها گفتم: توی تله افتادیم، باید به سرعت به طرف بلندی برویم و پناه بگیریم. در جهت تیر به سمت یال حرکت کردیم. هلی کوپتر که از آن بالا شاهد به دام افتادن ما بود دور زد و رفت. یک ربع بعد چند
گفت وگوی منتشر نشده ایسنا با هادی نوروزی
روستای مان هم واقعا جالب است. * از همان ابتدا به دنبال فوتبال بودی یا مانند خیلی از مازندرانی ها کشتی گیر بودی؟ یادم است در محله ما یک زمین خاکی وجود داشت که هر روز با بچه های محل در آن زمین فوتبال بازی می کردیم هر روز ما فوتبال بود. از کودکی فوتبال را واقعا دوست داشتم. البته پدرم طرفدار کشتی بود و این ورزش را خیلی دوست داشت. به اصرار پدرم سه تا چهار سال کشتی گرفتم اما بعد تغییر
بازار عجیب و غریب انگشتر در ایران
روز نو : قیمت؟ بگویم دو میلیون باورت می شود؟ سه میلیون و چهار میلیون و ده میلیون چطور؟ برو بالاتر اخوی. این چیزهایی که در مغازه های قم و شاه عبدالعظیم و مشهد می فروشند، انگشتر نیست، شوخی است. از این طرف نقره می رود تو، از آن طرف ده تا ده تا رکاب انگشتر پس می افتد. نگین شان هم که خدا بدهد برکت سنگ چینی را. همان پنجاه هزار تومان و صد هزار تومان هم که می گیرند زیاد است. اینها را فراموش کن؛ من انگشتر
فقط 30 سالش بود!
حلالیت گرفتم، در فرودگاه تاشکند، وقتی داشت از گزارشگر بازی گلایه می کرد که آنقدر متلک های تند به او انداخته بود که خانواده اش از ایران به او زنگ زده اند ... گفتم هادی این را بی خیال، منو حلال کن ... اوایل که آمده بودی پرسپولیس، تحریکم کرده بودند که تو سهم آقای فلانی هستی و از قراردادت فلان قدر نصیب او شده، برای همین چند مطلب تو کارت گذاشتم، بعد که بازی ات را دیدم، شرمندگی در دلم ماند ... فقط خندید
یک مرد بزرگ که زندگی کرد و...
وجودش حظ می کردم. سال 48 بود که زندگی، جنگ و دیگر هیچ فالاچی را ترجمه کردم. کتاب اولم بود، کسی را نمی شناختم و دستم به هیچ ناشری بند نبود. سیروس طاهباز مثل همیشه به کمکم آمد و مرا برد پیش آقای جعفری انتشارات امیرکبیر در خیابان سعدی. ترجمه ام را تحویل دادم و سه هفته بعد قرارداد را نوشتیم: یک بار برای همیشه به مبلغ هشت هزار و پانصد تومان. سه ماه بعد شب عید بود، به من زنگ زد و گفت بیا امیرکبیر
کلت توی جیبم جا نمی شد
زیر عکس نوشته بود نواب صفوی و هوچی گری های او در پایتخت . من برای اولین بار تصویر ایشان را در این نشریه دیدم، اسفند سال 24 به مدرسه می رفتم، در خانه ما زده شد و دیدم شخصی که آمده همان سیدی است که عکسش را در روزنامه مردم دیده بودم. با لحنی خاص گفت آقاجان خانه هست؟ گفتم بله، گفت بگو نواب است. به پدرم گفتم، پدرم گفت بیرونی را باز کن ببین صبحانه خورده یا نخورده است. ایشان گفت صبحانه نخورده ام. مادر دوم
یک گفتگوی مفصل با رامبد جوان درباره "خندوانه": پیش بینی کار جواد رضویان را نکرده بودیم / به کسی ارتباط ...
شده بود توضیح داد که اگر جواد رضویان خود انصراف می داد تکلیف روشن می شد اما ما پیش بینی نکرده بودیم که یک نفر بیاید و کاری انجام ندهد. در واقع آنچه پیش بینی کرده بودیم این بود که یک نفر کلا به برنامه نیاید اما اینکه یک نفر کاری انجام ندهد ما را هم غافلگیر کرد. البته در آن زمان هنوز این قانون را که بعد از پایان دو اجرا رأی گیری انجام شود را نگذاشته بودیم و جالب بود که تا وقتی اسم جواد
روایت زندگی نقاشی که تک تیرانداز شد/ ماجرای نام گذاری حسینیه لشکر سیدالشهدا(ع)
دانست شاید این سفر آخرین سفر زمینی اش باشد. "روز رفتن قبل از حرکت به سمت فرودگاه از من خواست که با هم عکسی بگیریم. گفتم تو عجله داری و دیر شده باید زودتر آماده شوی. گفت: بیا یه عکسی بگیریم. پرسیدم چادر سرکنم؟ گفت آره چون ممکنه فیلم دست بچه ها بیوفته. بعد با خواهر و برادرش که در منزل ما بودند عکس انداختیم و احمد خداحافظی کرد. محمود گریه می کرد و بهانه می گرفت. برای من هم سخت بود تا به راه
من خبر را با گریه های کریم باقری باور کردم!
به گزارش افکارخبر ، مهرداد کفشگری در خصوص ضایعه درگذشت مرحوم هادی نوروزی کاپیتان فقید تیم فوتبال پرسپولیس گفت: ساعت 4 صبح روز پنج شنبه بود که موبایل من زنگ خورد و من از خواب پریدم که دیدم همسر هادی نوروزی با من تماس گرفته و گفت که هادی حالش خوب نیست و بیمارستان هستیم و از من خواست که هرچه سریع تر خودم را به بیمارستان آتیه برسانم. وی ادامه داد: هادی بدن ضعیفی داشت و معمولاً زیاد سرما می
آیت الله هاشمی رفسنجانی اصلاح طلب است
برد! من خاطره ای از برادری بگویم. سال 76 در روزنامه همشهری در مجله همشهری ماه بعد از پیروزی آقای خاتمی، تصویر مشترکی از آقایان خاتمی و هاشمی چاپ کردیم. ایشان به من زنگ زدند که چرا این کار را می کنید؟ آیا می خواهید حیثیت آقای خاتمی را ببرید؟ فارس: یعنی آقای هاشمی در جامعه مقبولیت نداشتند؟ عطریانفر: خیر! به ایشان گفتم ما می خواهیم به آقای خاتمی حیثیت بدهیم. گفتم شما
پست کفشگری درباره هادی نوروزی+عکس
برا کی شمالی حرف بزنم که مثل تو از تمام وجود بخنده،خودتو بزار جای من ببین تحمل میکنی اولین نفری بودی که خبر مرگ منو میشنیدی چه حالی بهت دست میداد .. تا اخر عمرم اگه وسط خوشحالیم تو هر حالی که باشم اون لحظه که پرستار گفت تو فوت کردی یادم بیاد از زندگی سیر میشم میفهمی سیر.. هادی تو رو خدا تورو جون بچه هات حداقل تو خوابم بیا بخدا دلم برات تنگ شده. این عکس و من کجای دلم بزارم هادی ...بخدا دلم گرفته میفهمی رفیق دلم گرفته...گوشیت دستمه میخوام تا اخر دستم باشه چون هنوزم همه زنگ میزنن میگن دوروغه تو رفتی منم جواب میدم که بشنوم دوروغه تو رفتی چون این جمله خیلی ارومم میکنه ... ...
محمد موسوی: از مردم خجالت می کشم اما قول می دهم المپیکی شویم
کردند که مثلا دارایی کل بازیکنان والیبال چقدر است. کسی می داند که نصف بچه های والیبال در تهران خانه ندارند؟ نمی دانم چرا برخی بدون سند و مدرک حرف می زنند. *شما قبل و بعد از آمدن کواچ به ایران حامی او بودید، حالا چقدر او را مقصر می دانید؟ کواچ هر چه می توانست برای تیم ما کرد. هر مربی شیوه کار خودش را دارد. ایراد این بود که شاید کادر فنی خیلی سعی می کرد تا به نظرات مختلف توجه کند
نگران نباشید، حالم خوب است | تحمل شایعات از غم مرگ هادی سخت تر است | شرمنده هادی و خانواده اش شدم
پروین) گفتم برو خونه تو مسیر لواسان سردردم بیشتر شد، گفتم جای خونه برو درمانگاه. همین که از ماشین پیاده شدم حالم خوب شد! با این وجود رفتیم و چند آزمایش گرفتند و آمدیم خانه. در منزل لادن این آزمایش ها را فرستاد برای چند تا دکتر و آنها هم گفته بودند هرچه سریع تر بستری و چکاپ شود بهتر است. هرچی گفتم صبر کنید روز شنبه می رویم، این ها قبول نکردند و همان پنج شنبه مرا آوردند این بیمارستان. قطعاً
خدا هادی نوروزی را رحمت کند | از پنج شنبه صبح یک ساعت هم نخوابیدم!
به گزارش خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام ؛ کاپیتان فقید پرسپولیس به شکلی ناگهانی دار فانی را وداع گفت و باعث تأثر همبازیان فعلی و سابق خود شد و... در همین راستا دیروز با محمد نوری کاپیتان فعلی مسیمیر تماس گرفتیم که خیلی کوتاه با ما هم کلام شد. می دانیم رابطه خیلی خوبی با مرحوم هادی نوروزی داشتی و به تو تسلیت می گوییم. خدا هادی نوروزی را بیامرزد. پنج شنبه صبح ماجرا را
سید صالحی: بزرگ ترین اشتباهم رفتن از تراکتورسازی بود -
تراکتور را از خودم می دانم و همه سعی خودم را خواهم کرد. حالا باید ببینیم قسمت چه می شود و خداوند چه سرنوشتی را برای ما رقم خواهد زد . به نظر می رسد تونی هم روی تو نظر مثبتی دارد؟ تونی آدم بسیار بزرگوار و پدری مهربان است و همیشه بازیکنان را با عنوان پسرم مورد خطاب قرار می داد. رفتاری که باعث شد بتوانم با روحیه خوبی که از تشویق هواداران می گرفتم 20 گل به ثمر برسانم. خیلی ناراحتم که از تراکتور جدا شدم و حتی بعد جدایی تیم ملی را هم از دست دادم. من روزهای خوبی در کنار تونی و تراکتور داشتم و اگر ایشان فکر می کنند سیدصالحی در این برهه می تواند کمکی بکند، برای این مساله آماده هستم . ...
موسیقی فقط برای پولدارها نیست
کوک کند و نیز یافتن معلمی خوب که به صورت اصولی و کلاسیک آموزشم دهد، مواجه بودیم. بالاخره فراگیری پیانو به سبک کلاسیک را آغاز کردم و تا پنج سال ادامه دادم و بعد تحت فشار درس در سال های آخر دبیرستان، کلاس موسیقی ام تعطیل شد. در سال 1365 در دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی تکنیک تهران) در رشته مهندسی صنایع قبول شدم و بعد از مدتی از محضر استاد کیومرث پارسای بهره جستم. از همان زمان بیشتر تمرکزم روی
اندر احوالات آقای همسایه
خندید. اصلا برایش مهم نبود که خرج و مخارج زندگی مان را چه جوری باید تامین کنیم. مادر بیچاره هر روز قابلمه غذایش را بقچه پیچ می کرد و به خانه ما می آورد. درست یک هفته مانده به زمان زایمانم ، او تصمیم گرفت با دوستش به ترکیه برود. هر چه می گفتم الان به تو نیاز دارم و اگر نباشی بی پناه می شوم فایده ای نداشت. رفت و یکی دو هفته بعد از تولد دخترمان سر و کله اش پیدا شد. برای من یک
آشغال ها را در خانه همدیگر خالی می کنیم
چند وقت پیش به خاطر سرو گوشت گربه بهش تذکر داده شده بود، در ضمن همه برنج هاش نیتراتی اند. مرغ هاش از ضایعات مرغداری ها تامین می شده، آب لیموش رو با آب و کاه و اسید درست می کرده! سُس هاش همه کپک زده بودند و روغن هاش هم پالمی چندین بار مصرف بودند. از سوسیس و کالباسش هم چیزی نمی گم، چون می ترسم پشت تلفن بالا بیارید. اما در مورد وضعیت کثیفی و عدم رعایت بهداشت اگر وقت داشته باشید، خیلی چیزها می تونم
ما استرس داشتیم، شما نداشتید!
132 MB دانلود 1080p mp4 -- دانلود انتشار آلبوم جدید مهدی یراحی به روزهای پایانی خردادماه 1394 موکول شد . آلبوم از عشق حمید عسکری فردا (5 خرداد) منتشر می شود محمدجواد وزیر امور خارجه ایران در کنسرت ارکستر سمفونیک البرز با اجرای آثاری از هوشنگ کامکار حاضر شد. این اجرا در دومین شب از خرداد ماه در حالی روی صحنه رفت که جواد ظریف، وزیر امور خارجه محبوب ملت ایران در این برنامه به عنوان مهمان ویژه حضور داشت. مهران دوستی گوینده سرشناس رادیو درگذشت آلبوم های جدید حمید عسکری و علی عبدالمالکی روز 5 خرداد منتشر می شوند ...
حرفه ای ترین قدرشناسی از شهدا در استندآپ کمدی ژوله/ سرندیپیتی زن مورد علاقه دهه پنجاهی ها بود!+فیلم
با اشاره به فحش های امروزی گفت: قدیما یه احمق بود و یه بی شعور، اما حالا 8 خط می نویسند بعد که خوندی می بینی باز هم ادامه داره، اون وقتم همه سن پایین هستند،خوب گوشیتون رو دست بچه ها ندید، فقط به کسی بدید که که به من رإی می دهد. وی همچنین در باره تماس هایی که با تلفن عمومی داشتند بیان کرد: ما نسلی بودیم که فقط فوت می کردیم، طرف می گفت الو؟ فوت، فحش می داد؟ فوت و ....؛ بعد هم از کم شدن و
مربی کشتی هادی نوروزی:ساعت 10:30 می خوابید و می گفت از علی دایی یاد گرفته
مرگش هم عزیز تر شد.امروز که در خدمت خانواده پدری هادی بودم پدرش به من گفت کاش هادی در کشتی می ماند و این همه فشار را تحمل نمی کرد. از فشارهای عصبی گفتید.میثم بائو دوست صمیمی هادی نوروزی معتقد است او بسیار درون گرا بود. هادی چهار سال در سالن خانه کشتی کیاکلا تمرین می کرد.او پسر بسیار ساکت و سربه زیری بود و وقتی هم وارد فوتبال شد با هم در ارتباط بودیم. بعد از کاپیتانی در
امیرآبادی: هیچ وقت از هادی بدی ندیدم و نشنیدم
بزنند. تو بارها برابر پرسپولیس قرار گرفتی. با توجه به پست بازی ات که دفاع کناری بود باید زیاد با هادی نوروزی مهاجم روبه رو شده باشی. هیچ وقت برخورد خاص و به یادماندنی با هم داشتید؟ هیچ وقت برخورد بدی از هادی ندیدم. حتی یک بار هم ندیدم که در داربی ها به کسی توهین کند یا خطای غیراخلاقی و غیرفنی انجام دهد. نه تنها خود من که نشنیدم، هیچ کدام از بچه های ما بعد از داربی بد نوروزی را بگوید یا از
میثم بائو:هادی را کشتند!
گفتی؟ هادی این اواخر خیلی در فشار بود. او نمی توانست عدم موفقیت پرسپولیس را تحمل کند. مشکل اصلی از این بازوبند بود. یک عده در پیج اجتماعی اش می رفتند و برایش پیام های ناراحت کننده می گذاشتند و این مسایل او را آزار می داد. از خیلی وقت پیش به این طرف اذیت می شد. چرا این همه آرام و بی حاشیه بود؟ کلا اخلاقش این طوری بود. چیزی که مرا هم آزار می داد و همیشه به او می گفتم که
عادل با لباس سوآرز بر بالین پروین
استقلالی پروین گریه اش را درآورد اما چه شد کار سلطان به بیمارستان کسری کشید؟ والا رضا نوه استقلالی پروین ماجرا را این گونه تعریف می کند: اکبر شرفی دوست بابا بزرگ صبح زود زنگ زد و به مامانی (همسر علی آقا) ماجرای فوت نوروزی را گفت و من به مامان گفتم نوروزی کاپیتان پرسپولیس بود و خیلی ناراحت شدم و گریه کردم و از گریه من بابابزرگ گریه کرد. اتفاق بستری شدن پروین طبق گفته نزدیکانش به ظهر
این خیریه مخصوص سادات است
پدر نداری و من را تحقیر می کردند؛ اما وقتی دیروز توپم رسید، من رفتم کوچه به آن بچه ها گفتم دلتون بسوزه این توپ را بابای من برایم فرستاده. دیدید من پدر دارم و از آن روز به بعد بچه ها با من دوست شدند. برای کودک یتیم جشن تولد گرفتیم اعضای این موسسه هر چند وقت یک بار به ایتام تحت پوشش خود در تمام نقطه های ایران سر می زنند و دید و بازدید می کنند نام این دید و بازدیدهای ما صله رحم
مردم ما ایستادگی و مقاومت ایرانی ها را دوست دارند
. این موج البته پس از انقلاب اسلامی و حضور پربرکت امام خمینی(ره) جانی دوباره گرفته و جهانی را حیران خود نموده است. در همین راستا با همکاری انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی با رهیافته ای از کشور سودان گفت وگو داشتیم. دکتر محمد احمد زاکی فرزند سید عثمان زاکی از کشور سودان است که در منطقه ای نزدیک خارطوم بزرگ شده است. در ابتدا بفرمایید چطور به مذهب تشیع مشرف شدید؟ من اول دبیرستان بودم
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (173)
تو ایران یه بیماری نیست، یه جور سبک زندگیه. 24- چند وقت دیگه پرژک این شامپو رو تولید می کنه: شامپو اشک مازیار فلاحی، برای موهای احساسی. 25- واسه تولد بچه هفت ساله لپ تاپ و تلسکوپ خریدن منم همسن این بودم حوصله م سر میرفت میگفتن برو تو کوچه ببین در ماشین کی بازه به صاحبش خبر بده. 26- از این به بعد از خواب بعدازظهر که بیدار می شین می بینین شب شده. یه حال مزخرفیه که
زندگی بدون عشق چه شکلی است؟
گرفت. تجربیاتی که او را به مرگ نزدیک می کرد. او می گوید: "یک شب وقتی که به خانه آمد، یک جدال لفظی شدید میان مادرم و او اتفاق افتاد. او گفت که می روم و شاتگانم را می آورم و همۀتان را می کشم... ما به خانۀ همسایه فرار کردیم و به پلیس زنگ زدیم." تا دهه ها بعد، او در تفسیر و درک احساساتش، به خصوص ترس و عصبانیتی که نسبت به والدینش احساس می کرد، دچار مشکل بود. او عامل ابتلایش به فیبرومیالژیا – درد مزمن که
معصومه کریمی در گفتگو با ستاره صبح: هنر، امید رویش دوباره می دهد...
ای را که دوست دارند نقش آفرینانش را هم به نام همان مجموعه می شناسند. ولی نقشی که بیشتر از همه در ذهن بینندگان عزیز باقی مانده، نقش سارا در سریال طنز زیرآسمان شهر سری اول بود که هنوز بعد از گذشت 14 سال آن را به خاطر دارند. دلیلش هم واضح است؛ مردم آن مجموعه را دوست داشتند و کار موفقی بود و دیگر اینکه این سریال هر شب به مدت چندماه پخش می شد و فردایش هم تکرار می شد. یعنی اگر کسی اهل دنبال کردن برنامه
نگاهی به جایگاه شعر کودک و نوجوان درحوزه
می شود خداوند مرا به تو داده تا از من استفاده های صحیح داشته باشی و به راه راست بروی، اما تو به راه نامناسب قدم گذاشته ای، چشم به او می گوید خداوند من را به تو داده تا بتوانی مناظر خوب را ببینی، اما تو چیزهایی را نگاه کرده ای که من دیگر نمی خواهم نگهبان سر تو باشم، در ادامه و هرکدام از اعضا گلایه ای می کنند و او را تنها گذاشته و می روند. او هم در تاریکی مطلق و نیستی قرار می گیرد اما ناگهان همه چیز