سایر منابع:
سایر خبرها
روایتی از دیدار شهید ستاری با رهبری
. می فهمیدم حرف هایش را. به خیال خودم همه این کارها را پنهانی می کردم. مواظب بودم توی خانه لو نروم. پدر فهمیده بود فرشته یک کارهایی می کند. فرشته با خواهرش، فریبا، هم مدرسه ای بود. فریبا می دید صبح که می آید مدرسه، چند ساعت بعد جیم می شود و با دوستانش می زند بیرون. به پدر گفته بود. اما پدر به روی خودش نمی آورد. فقط می خواست از تهران دورش کند. بفرستدش اهواز یا اراک، پیش فامیل ها. فرشته می
قاتل پدرخوانده تسلیم پلیس شد
مدتی او هیچ اقدامی برای تهیه وام نکرد . تصمیم گرفتم تا مبلغ دو میلیون تومان خود را از بازپس بگیرم و همین موضوع زمینه اختلافات بعدی من با وی شد .متهم در خصوص روز حادثه نیز به کارآگاهان گفت : 19 فروردین سال گذشته با پدرخوانده ام در خصوص بازپس دادن پولم درگیر شدم . فقط می خواستم پولم را به من برگرداند اما زمانیکه مدعی شد من نزد او پولی ندارم ، نتوانستم خودم را کنترل کنم. با سنگی که در حیاط بود ضربه
اعتراف به شوهرکشی دو زن
گرفت همین مساله سبب شده بود از او کینه به دل بگیرم. روز قبل از حادثه حسام دوباره با من دعوا کرد و او کتکم زد بعد هم مجبورم کرد مقداری شیرینی را که برای میهمانان خریده بودم در دستشویی بریزم این کار را به اجبار انجام دادم و سپس مشغول تهیه غذا شدم اما شوهرم غذا را هم در دستشویی ریخت. رفتارهای او واقعا مرا عاصی کرده بود به همین دلیل وقتی حسام خوابید تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم. شوهرم چوب دستی داشت
مادر هانیه شکنجه دخترش را انکار کرد
/> چطور با حمید ناپدری هانیه آشنا شدی ؟ حوالی محل کار حمید که یک غذاخوری بود، من همراه شوهر معتادم و هانیه تکدیگری می کردیم و حمید همیشه برایمان غذا می آورد. در این مدت به بهزیستی مراجعه کردی؟ بله، بعد از مرگ شوهرم به بهزیستی مراجعه کردم که مسوولان بهزیستی با پی بردن به وضعیت زندگی من و دختر 8 ساله ام، فقط 15 روز اجازه دادند ما در مرکز نگهداری از افراد بی خانمان
طناب دار در انتظار داماد شکاک
است بر اثر شدت جراحات وارده به قتل رسیده است. متهم به نام حامد دستگیر و مدعی شد که به خاطر اختلافات خانوادگی با برادر همسرش به نام محمد درگیر شد و گفت: بعد از اینکه ابتدا او با قمه مرا زد من هم قمه را از او گرفتم و به قتل رساندم. متهم در ادامه تحقیقات مدعی شد که مقتول دخترش را مورد آزار و اذیت قرار داده و به همین دلیل به قتل رسیده است؛ادعایی که هیچ وقت اثبات نشد. با اعتراف متهم به ارتکاب
روایت یک فصل ناتمام
آمریکایی که در درگیری بین جهاد النصره و احرار الشام (یک گروه جهادی وابسته به ترکیه) دستگیر شد. سرپوشی بر سرش گذاشته شد و چشم هایش را پوشاندند و دست ها و پاهایش نیز تقریبا تمام مدت بسته بود؛ درست مانند شرایر، او هم درست شبیه همکار دیگرش از یک سلول تاریک به سلول تاریک دیگری برده می شد. مردانی با پیراهن سیاه، شلوارهای شل و آویزان و کلاه های دوچشم هرروز از وی بازجویی می کردند. بازجویان با دادوفریاد
شوهرش را کشت چون او را دوست نداشت؟!
قتل، همسایه ها را مطلع و خود را تسلیم ماموران کرد. او در بازجویی ها گفته است به خاطر اختلافاتی که با همسرش داشت با او درگیر شد و وی را با ضربه چاقو کشت. نماینده دادستان گفت: با توجه به مدارک موجود در پرونده، گفته های شهود و بازسازی صحنه قتل، درخواست صدور حکم قانونی دارم. در ادامه، پسر مقتول و متهم در جایگاه حاضر شد .او که حالا 17 ساله است گفت: من از مادرم گذشت می کنم و درخواست دارم او را هرچه زودتر
اصغر قاتل چه کسی بود؟(+18)
شدم اما یک روز که برای فروش گوشواره ها به بازار رفتم، آژان مرا دستگیر کرد و چند روزی در توقیف ماندم تا اینکه پسرخاله ام که آنجا بود رضایت داد مرخص شوم. از آنجا به قم و بعد به طهران آمدم. اینچنین بود که قاتل مخوف شب های بغداد سر از تهران در آورد و قتل های زنجیره ای خود را در پایتخت ایران پی گرفت. هشت فقره قتل در کمتر از سه ماه اصغر به محض ورود به تهران در کاروانسرایی قدیمی ساکن شد و به حمالی، دوره
اعتراف به قتل پسرخوانده خلافکار
قبول کرد و گفت به خاطر معتاد و خلافکاربودن کاوه دست به این کار زده است. در حالی که پیگیری پرونده قتل ادامه داشت، دومجروح حادثه شکایت خود را مطرح کردند و خواستار دریافت دیه شدند. مدتی بعد مادر کاوه رضایت خود را در مورد قتل فرزندش اعلام کرد و با توجه به اینکه ولی قهری فرزند خردسال کاوه مشخص نبود، رییس قوه قضاییه نیز اعلام کرد برای این کودک درخواست دیه قانونی می کند. با تکمیل پرونده و صدور کیفرخواست
مردی بعد از 20 سال حبس بیگناه شناخته شد!
همین خاطر در رشته حقوق مقطع کارشناسی، تحصیلم را ادامه دادم تا بتوانم با اطلاعات کافی از حق خودم دفاع کنم.این مرد بی گناه که بهترین سال های عمرش را پشت میله های زندان گذرانده است، گفت: این تفکر اشتباهی است، که می گویند زندان آدمی را می سازد. زندان هیچ کس را نمی سازد بلکه وی را تخریب می کند، شخصیتش دچار تزلزل می شود. در زندان شاهد بسیاری از زندانیان بودم که در ابتدا فرد سالمی بودند اما بعد به سرنوشت
مرگ، پایان نگاه هوس آلود مرد دعا نویس
خراسان:زنی که مورد وسوسه های شیطانی یک دعانویس افغانی در مشهد قرار گرفته بود پس از پاشیدن اسید به صورت وی، او را با ضربات چکش کشت. در حسرت داشتن فرزند می سوختم از چند سال قبل که ازدواج کرده بودم بچه دار نمی شدم، از نگاه های دیگران بدم می آمد همیشه احساس می کردم اطرافیانم مرا اجاق کور می دانند برای داشتن فرزند به هر دری زدم و به پزشکان متعددی مراجعه کردم اما... این ها بخشی از
روایت زن سنگین وزن ایرانی از روزهای سخت
90 بود که کلیه چپم درد شدیدی گرفت و مجبور شدم از پزشک درخواست کنم برای معاینه ام به خانه ام بیاید. با آزمایشات مختلف مشخص شد دیابت هم دارم. بیماری جدیدم از یک طرف و نسخه هایی اشتباهی که پزشک عمومی برایم تجویز می کرد از طرف دیگر باعث شد 17 مهرماه به کما بروم. 10 روز تمام در کما بودم و در تمام این مدت به خاطر سنگین بودن وزنم، کادر پزشکی به خانه ام آمده بود. 11 روز از این ماجرا می گذشت که به هوش
ناپدری معتاد متین کوچولو را کشت
روز حادثه، متین را صدا کردم اما او جوابی نداد و به همین علت بالای سرش رفته و متوجه شدم که رنگش پریده است، بلافاصله به اورژانس زنگ زدم و متین را به بیمارستان بردیم اما در آنجا پس از اعلام خبر فوت متین و به خاطر اعتیادی که دارم، به شدت ترسیده بودم و به سرعت از بیمارستان خارج شدم. در شرایطی که تحقیقات مقدماتی با موضوع فوت مشکوک در کلانتری 132 نبرد در حال رسیدگی بود، با اعلام نظریه پزشکی قانونی مبنی بر
وقتی بند ساک آلت قتل می شود!
حکم قصاص زن جوان که شوهر خود را با بند ساک خفه کرده بود از سوی قضات دیوان عالی کشور تائید شد. نیمه شب 21 بهمن سال 88 زن جوانی با مراجعه به کلانتری مارلیک کرج مدعی شد همسرش اقدام به خودکشی کرده است. با حضور ماموران در خانه این فرد، با جسد مرد جوانی به نام حسین روبه رو شدند که به دلایل نامعلومی به قتل رسیده بود. با شکایت مادر مقتول از عروس خود، همسر وی به اتهام قتل بازداشت شد. شهناز، در اولین
مردی برای ازدواج با یک زن مطلقه، همسر باردارش را کشت !
روز حادثه برای رفتن به سرکار از خانه خارج شد و زمانی که منزل را ترک کرد همسرش سرحال بود. این در حالی بود که نظریه پزشکی قانونی نشان می داد سودابه مقدار زیادی سم خورده و همین باعث شده است جانش را از دست بدهد. بعد از ماهها تحقیق و از آنجایی که پلیس به رابطه علی با زنی به نام منیژه پی برده بود و علی هم برای سوالات پلیس جواب قانع کننده ای نداشت بالاخره متهم لب به اعتراف گشود. او گفت: من
سلاخی شوهر بداخلاق با چاقو!
قتل شوهرش اعتراف کرد و درباره جزئیات شب حادثه گفت: آن شب از خانه برادر شوهرم باز می گشتیم که مثل همیشه در خانه جر و بحثمان شد و "اصغر" بعد از خوردن قرص هایش به اتاق رفت و خوابید."پروین" ادامه داد: وقتی دیدم شوهرم در خواب فرو رفته است با چاقوی سلاخی که قبلا از "محسن" گرفته بودم، بالای سر "اصغر" رفتم و ابتدا یک ضربه به گردنش زدم و سپس با چند ضربه دیگر به سایر قسمت های بدنش از مرگش مطمئن شدم و در
راز جنایت 9 ساله افشاء شد
ادامه لب به اعتراف گشود و گفت: پدرم مرد بد اخلاقی بود و مدام ما را با کابل کتک می زد. دو روز قبل از این حادثه او با من دعوا کرد و من را از خانه بیرون انداخت. زمانی که برای برداشتن لباسهایم به خانه بازگشتم با او روبرو شده و با هم درگیر شدیم. من هم در یک لحظه با چاقو ضربه ای به سینه اش زدم که باعث مرگش شد. بعد از قتل جسد را در باغچه خانه دفن کردم.یک سال پس از جنایت متوجه شدم مادرم قصد دارد خانه را
گزارشی تلخ از زنانی که رحم شان را اجاره می دهند (مادران اجاره ای)
مرگشو برام بیارن... جوونی و زندگی رو حرومم کرد... دنبال یه لقمه نون و نرفتن به طرف راه های خلاف: آرایشگر شدم... آموزش دیدم و بعد هم همین طبقه رو یه آرایشگاه کوچیک کردم. معروف شده بودم.... مشتری های زیادی برام می اومد... سینی چایی را که روی زمین می گذارد. یه زن و شوهر پولدار به پستم خورده بود. اون موقع زنه... برای اینکه اندامش به هم نخوره نمی خواست بچه دار بشه... غلط کرد حتما عیبی داشته که
آزار دختر جوان پس از کلاهبرداری یک میلیاردی
یک پراید هاچ بک داشت و در خانه ای آبرومندانه زندگی می کرد. اما این بی ام و و آن سرمایه چیز دیگری بود شاید قیمت داشبورد آن به اندازه قیمت کل پراید ساناز بود.آرش حتی به ساناز دست هم نداده بود، این طور وانمود کرده بود که به این جور آداب و رسوم مقید است و حتماً باید بعد از صیغه یا عقد محرم باشند.ساناز از هر نظر خیالش راحت بود اما دلش می خواست تا روز خواستگاری هیچ کس از رابطه خودش با آرش باخبر
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/6
حضور معاون رییس جمهور در اکران شیفت شب ، صحبت های محمد احسانی درباره توجه ویژه به امید در فیلم های امسال، نگاهی به برنامه روز هشتم جشنواره فیلم فجر در کاخ جشنواره، اعلام نتایج نظرسنجی مردمی در هفتمین روز از جشنواره فجر، حضور 90 هزار نفر در پنج روز در سینماهای مردمی، نشست رسانه ای فیلم های سینمایی شرفناز ، مزار شریف ، پدر آن دیگری ، آزادی مشروط و شیفت شب ، اعلام زمان اولین اکران فیلم محمد رسول الله ، حبت های عباس غزالی بازیگر فیلم سینمایی اعترافات ذهن خطرناک من ، سانس فوق العاده رخ دیوانه در سه سینما، گفت و گویی صمیمی با محمدرضا فروتن که خود را شاگرد اول روانشانسی می داند، اظهارات کمال تبریزی درباره طعم شیرین خیال ، فیلمی درباره محیط زیست و گلایه از سهل انگاری مسئولین جشنواره که باعث خروج این فیلم از آرای مردمی شد، آغاز اکران فیلم سینمایی لامپ صد از روز جمعه، توضیحات رضا کریمی درباره تگرگ و آفتاب ، گفت و گویی مفصل با فرزاد موتمن کارگردان فیلم خداحافظی و درنهایت نگاهی به حواشی برگزاری جشنواره در روز هفتم سرخط مهمترین اخبار امروز را به خود اختصاص می دهد. ...
پاسخ به شبهه رضا پهلوی درباره نماز : مگر خدا عرب است که عربی نماز بخوانم + دانلود
بسیاری از کودکان و نوجوانان دنیا دست کم با یک زبان خارجی آشنا هستند و این موضوع،یکی از نشانه های رشد و از عوامل پیشرفت هر ملت به شمار می آید. در همین کشور ما دانش اموزان از سال اول راهنمایی شروع به یادگیری دو زبان خارجی (انگلیسی و عربی) می کنند. چه اشکالی دارد که بچه های مسلمان، سی تا چهل جمله عربی بدانند به طوری که در برخورد با یک مسلمان دیگر، به اندازه سی چهل جمله، زبان مشترک داشته باشند و این انگیزه
از نامه ایوبی به جشنواره برلین تا طالبانی خواندن حمله به مطهری
هفتمین روز جشنواره فیلم فجر با نمایش پنج اثر سینمایی در بخش های رقابتی سودای سیمرغ، نگاه نو، هنر و تجربه و مستند و یک اثر در بخش خارج از مسابقه همراه است اما شاید مهم ترین اتفاق امروز نمایش فیلم مزارشریف به عنوان گران ترین فیلم حاضر در بخش رقابتی این دوره از جشنواره باشد؛ فیلمی که انتظار می رفت کیفیتی متناسب با هزینه های داشته باشد اما اکران این فیلم بیش از آنکه در معرض توجه قرار بگیرد، با گفته های کارگردانش در نشست خبری، با ابعاد تازه ای مواجه شد و رنگ س
خوشا شیراز و وصف بی مثالش/ دیدن لیلا و آرزویی که برآورده شد
شخصیت فرهاد را یک مرد با ریشه های قوی تر سنتی دیدیم. حتی می بینیم که به همسرش افروز می گوید کاش تو جای من می رفتی کنسرت، تو از این موسیقی ها سر در می آوری. جنس موسیقی هایی که فرهاد گوش می دهد چیز دیگری است. او در موقعیتی قرار می گیرد که احساس گناه می کند. این احساس گناه در طول سال ها خیلی موقعیت تراژیکی برای آدم می سازد. *و او هرگز فرصت توضیح دادن نداشته است. از این بخش ماجرا هم بگذریم
اعتراف به قتلی که جسد ندارد
من هم دوستش داشتم البته به او گفته بودم همسر دارم نمی توانم او را طلاق بدهم. حتی به او گفتم تو ازدواج کن و بعد از اینکه جدا شدی تو را به صورت صیغه ای عقد می کنم تا زنم نفهمد. من رابطه ام را با او انکار نمی کنم.در ادامه قضات همسر متهم را به جایگاه فراخواندند تا درباره ادعای شوهرش از او تحقیق کنند. این زن گفت: من با میترا دوست بودم. با داوود هم از طریق او آشنا شدم. یک روز با میترا به پیاده روی رفتم
دختر 22 ساله لیسانسه ای که در خانه های مردم کار می کند !
دریا زدم و در محله های دورتر از خانه خودمان اعلامیه کار در منزل بر روی دیوارها چسباندم.اوایل خیلی کم با من تماس می گرفتند اما کم کم که به کارم آشنا شدند مشتری پیدا کردم .اوایل نگار را هم با خودم با خانه های مردم می بردم اما متوجه شدم که مردم دلشان می خواهد من شش دنگ حواسم پیش کار باشد و به نگار توجه نکنم برای همین هر روزی که به سر کار می رفتم نگار را به بهانه پروژه دانشگاهی پیش مادرم می گذاشتم
بررسی پرونده غم انگیز یک نوزاد
. سهیلا هم زنی تن فروش بود که بعد از بارداری، خانه مردی را که با او زندگی می کرد ترک کرد و فرزندش را در یکی از مراکز بهزیستی به دنیا آورد. در آن زمان دادستان به جای پدر کودک برای متهم درخواست قصاص کرد و این حکم در سال 88اجرا شد. اکنون این دومین نوزاد بی نام در چند سال اخیر است که به قتل می رسد و دادستان به عنوان ولی قهری، درخواست قصاص را مطرح می کند. امیر می گوید: در دادگاه از من پرسیدند
ما به انقلاب بدهکاریم
زندان اعتراض کنیم. اول یک دقیقه سکوت اعلام کردیم و بعد گفتیم از فلان روز هم به مدت یک هفته اعتصاب غذا می کنیم. آن روز و ساعتی که سکوت اعلام کردیم همین بچه های سازمان مجاهدین آمدند در حیاط سکوت را شکستند یک تحلیلی داشتند از انقلاب که می گفتند این ها خودزنی و شورش است. این قضیه مثل 15 خرداد 42 یک بکش بکشی شاه می کند بعد تا 20 – سال 30 سال دیگر همه چیز ساکت می شود. همان طور که 15 خرداد تا 57 آن قدر ساکت
یک مزاحم خیابانی وقیح!
که با هم دوست باشیم و گاهی همدیگر را ببینیم. آن روز معنی این حرف شاه را نفهمیدم. با آن تصور کودکانه ای که از شاه و شخص اول کشور داشتم، این دوستی را برای خود افتخار محسوب می کردم. بعد او دست هایم را گرفت و گفت: خب، حال که با هم دوست شدیم مایلید کمی قدم بزنیم و گردش کنیم؟ پاسخ مثبت دادم. از اینکه در کنار یک شاه قدم می زدم خود را خوشبخت احساس می کردم، غافل از اینکه همچون صیدی دست و پا بسته اسیر یک
گفت وگو با مردی که به قتل متهم شده است : رابطه ای با همسر مقتول نداشتم
چه گفتی؟ ادعا کردم فرهاد را با ضربه چاقو کشتم و بعد جسدش را آتش زدم و خاکستر آن را در میان زباله های ساختمانی انداختم. خلاصه این که هرچه گفتم من قاتل نیستم، قبول نکردند و گفتند کار خودت است.حتی اگر قبول کنیم موضوع قتل فرهاد را ماموران به تو القا کردند، ولی دیگر نمی توانستند القا کنند جسد را کجا انداختی. یکی از مهم ترین مدارک موجود در پرونده قتل، جسد است. تو دقیق توضیح دادی جسد را سوزانده و خاکسترش
زنی که شیطان را درس میداد
شوهرم به حمام رفته بود که دو مرد ناشناس وارد خانه شدند. وقتی شوهرم متوجه شد، از حمام بیرون آمد و با آنها درگیر شد. مهاجمان ابتدا شوهرم را به قتل رساندند و بعد دست و پای ما را با طناب بستند و مقداری پول و طلا های مرا سرقت کردند و گریختند. راز 3 سال ارتباط پنهانی فاش شد تحقیقات بیشتر نشان داد همسر مقتول از مدت ها قبل با مردی به نام شایان ارتباط دارد. بنابراین بار دیگر از وی تحقیق