سایر منابع:
سایر خبرها
خودکشی خواستگار بعد از ارتکاب جنایت
پسری جوان بعد از اینکه دخترخاله اش به خواستگاری او جواب رد داد دست به سلاح برد و بعد از قتل این دختر به زندگی خودش نیز پایان داد. کارآگاهان جنایی استان فارس چند روز قبل وقتی از وقوع جنایت در منزلی مسکونی مطلع شدند به آنجا رفتند و خود را در برابر پیکر غرق در خون و بی جان پسری جوان دیدند و مطلع شدند دختری نیز در این حادثه زخمی و با آمبولانس به بیمارستان منتقل شده است. در همان دقایق اولیه
ناگفته های جمیله خواهر فردین/ با روحیه ورزشکاری 40 کودک را سرپرستی می کرد
این اسم را حفظ کنم. برای همین با نام همسرم وارد شدم و اولین بار در فیلم "طهران تهران” از نام خانوادگی خودم استفاده کردم و این تئاتر هم دومین بار است که با نام خودم حاضرم. من هم شنیدم مخملباف مجوز بازی فردین را پاره کرده خواهر فردین درباره ماجرای مجوزی که احمد نجفی و برخی از آشنایان فردین برای حضور دوباره او در سینمای بعد از انقلاب گرفته بودند و اینکه آیا این مجوز توسط محسن
طلاق پس از خواستگاری دردسرساز پسر جوان
و دختر و پسرش هم با مادرشان زندگی می کنند. وقتی پای صحبت های او نشستم متوجه شدم که او هم مثل من تنهاست و نیاز به همدم دارد. برای همین با او ازدواج کردم. وی افزود: بعد از ازدواج با شوهرم همیشه احساس خوشبختی می کردم تا اینکه یک روز او به من گفت پسرش قرار است زن بگیرد و باید به همراه همسر سابقش برای مراسم خواستگاری به خانه عروس آینده شان برود. من هم مخالفتی نکردم. شب خواستگاری شوهرم رفت و
سناریوی عجیب مرد اسیدپاش در دادگاه
خود اقرار کرد و گفت: به دلیل اختلافات خانوادگی که با همسرم داشتم مجبور شدم از او جدا شوم اما همچنان می خواستم با او زندگی کنم ولی همسرم اصلا به من اهمیت نمی داد و مرتب تهدیدم می کرد. ما حتی بعد از طلاق هم همیشه با هم بودیم تا این که در نهایت کنترل خودم را از دست دادم و تصمیم به انتقام گرفتم. من مایع لوله بازکنی را از قبل تهیه کردم و با آن سراغ همسرم رفتم. درحالی که از قبل می دانستم او به شهرداری
از آن خاک پاکم به غربت فکند
از آن هاست. البته آقامحمدخان در همان اول کار، همه ی خوشی ها را از دماغ شان درآورد؛ چه، در پی پناه گرفتن لطفعلی خان زند در این شهر، خان قاجار متوجه کرمان شد که با پایداری چندماهه ی مردم روبه رو شد که در نهایت کاری از پیش نبردند. گرچه زن ها و دخترها روی باروی شهر می رفتند و در حضور لشکر دشمن دَم می گرفتند: 'آممّد خان اخته/ ایقد نزن شلخته/ نعشت می آد رو تخته/ این هفته نه، او هفته!' خان بدبخت چه می
جانبازی که در خیابان کفاشی می کند
سر زمین کار کند برای همین دست زن و بچه هایش را می گیرد و به سمت تهران می آید. در همین محله ای که کفاشی می کند،17 سال پیش اسکلت ساختمان می بست. اما به خاطر مریضی اش آن کار را رها کرد. چون ممکن بود نفسش بگیرد،سرش گیج برود و از بالای ساختمان پرت شود. نیاز به یک کاری داشتم که تحرک نداشته باشد. وسایل کفاشی می خریدم و شب ها وقتی به خانه می رفتم با کفش های خودمان تمرین می کردم. بعد
محاکمه دوباره مرد اعدامی به اتهام قتل
1394/7/16 - 12:18 492205 به گزارش سرویس دیگر رسانه های خبرگزاری شبستان به نقل از شرق، پس از آن، پرونده قتلی که مرتکب شده بود نیز دوباره به جریان افتاد. به گزارش خبرنگار ما، مأموران پلیس دو سال قبل باخبر شدند مردی مغازه دار در یک بازارچه با چند نفر درگیر و هرچند خودش هم زخمی شده است؛ اما با واردکردن ضربه ای به بدن فرد مهاجم، او را به قتل رسانده است. وقتی مأموران به محل رسیدند
عکس: ایرج، احسان و ارشان خواجه امیری
ابتدای برنامه این خواننده، با حال و هوای پائیزی این روزها همسان باشد. این خواننده که جمعی از بهترین نوازنده و موزیسین های حال حاضر کشور از قبیل هومن نامداری، هومن غفاری، احسان نی زن، همایون نصیری و ... را در ارکستر خود و کنارش می دید، در ادامه قطعاتی چون این حقم نیست، عشق دوم، نابرده رنج، دریا هراس، بغض، دارم میام پیشت و... را اجرا کرد و در بین اجرای این قطعات صحبت هایی را هم با
مادربزرگ 90 ساله برای بچه ها عروسک می سازد
از بچگی از مادر و مادربزرگ و خانجانم یاد گرفته بودم. بعد که ازدواج کردم و بچه دار شدم فرصت نکردم عروسک درست کنم. اما از وقتی شوهرم فوت کرد دوباره تنها شدم و حوصله ام خیلی سر رفت. کم کم به عروسک سازی عادت کردم و هر روز عروسک درست می کردم. هنوز هم درست می کنم. اگه سرپا باشم قدرت ندارم. اما اگه نشسته باشم درست می کنم. از بی بی خواستیم قصه عروسک هایش را بسازد خیلی از عروسک های
حسین تاجمیر ریاحی چگونه محاکمه شد؟
نشد ، اینها می تواند به روشن شدن مسئله کمک کند ، ولی واقعیت مهم تر از همه اینها ، اتخاذ سیاست های درست یا غلط است . ما اگر سیاست درستی را اتخاذ کنیم در مواردی می توانیم راه صحیحی برویم و اتخاذ سیاست غلط است که ما را به گمراهی و بیراهه می اندازد . من از سال 40 وارد جنبش شدم . من متولد 1319 هستم و 42 سالم است . تقریباً 21 سال است که توی جنبش هستم . از 15 خرداد بودم . بعد ، از ایران رفتم در
فاجعه منا به روایت شاهدان عینی
برای سنگ اندازی به شیطان عازم شدند. من در چادرمان نشسته بودم که معاون رئیس کاروان آمد و گفت برای حجاج مشکلی پیش آمده، دعا کنید. او سربسته گفت ولی همین اشاره کوتاه برای نگرانی ما کافی بود . چند دقیقه بعد شنیدیم که عده ای از حجاج زیر دست و پا له شده اند. آنهایی که توان حرکت داشتند برای سرکشی اوضاع به محل حادثه رفتند، اما من از سینه فلج هستم و نتوانستم ؛ نگرانی برادرم داشت از پا درم می آورد
برای دفاع از خودم با چاقو ضربه ای به او زدم
با اعتراف این پسر در حالیکه از خانه وی مقدار زیادی کراک کشف شد، پرونده قتلش به دادگاه کیفری و پرونده مواد مخدرش به دادگاه انقلاب فرستاده شد. این پسر در دادگاه کیفری به اتهام قتل محاکمه و به قصاص محکوم شد. او همچنین در دادگاه انقلاب نیز به اعدام محکوم شد. اما حکم قصاصش در دیوان عالی کشور تایید نشد و پرونده برای رفع نواقص بار دیگر به شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.
فاجعه منا پیش زمینه ظهور بود که نیاز به قربانی داشت/ تشکر عابدزاده از رهبر انقلاب/ درخواست عسگر اولادی ...
سال 80 بودم. من با ایشان درگیر شدم، علتش هم دخالت های خلافی بود که ایشان می کردند. در آخر هم گفتند از من شکایت می کنند. گفتم برو اگر مدرکی داری. بعد از آن ما با هم هیچ موردی نداشتیم تا اینکه فیفا من را برای کمیته انتقالی انتخاب کرد. دو اتفاق افتاد؛ یکی اینکه نماینده های سازمان تربیت بدنی که در کمیته بودند آمدند گفتند آقای رئیس جمهور خودش می خواهد کاندیدای ریاست فدراسیون شود... اما سوال
بعد از 2 سال فهمیدم که شوهرم یک بچه دارد
وی افزود:وقتی متوجه این موضوع شدم به شدت شوکه شدم و واقعا به شوهرم شک کردم. از اینکه به من دروغ گفته بود به شدت عصبانی و ناراحت بودم و نمی دانستم باید چکار کنم. او در این مدت هر ازگاهی پیش همسر سابقش می رفته و فرزندش را ملاقات می کرده است. اما با اینحال باز هم به من نگفته بود که یک بچه دارد. زن جوان ادامه داد:همسرم گفته بود که چند سالی می شود از همسرش جدا شده و دیگر او را نمی بیند. در
از ملاله، قربانی جهل تا عاقله، جست وجوگر دانایی
از اینهاست . داستان عاقله عاقله در سال 1992، در 26سالگی از محاصره مجاهدین کابل با همسر و دو فرزند کوچکش فرار کرد و وارد یکی از روستاهای پاکستان شد که پناهندگان افغانستانی در آن روزگار می گذراندند. او در این زمینه به بی بی سی گفت: من خوش شانس بودم که در یک خانواده بسیار روشن و لیبرال متولد شدم. پدر و مادرم حمایت بسیاری از آموزش وپرورش من و خواهر و برادرم می کردند. زمانی که من در
اشتباه GPS، زن را به کشتن داد
عصر بانک ؛ به گفته سخنگوی پلیس برزیل، رجینا مورمورا 50 ساله یک کارمند آژانس مسافرتی بود که به همراه شوهرش فرانسیسکو در مسافرتشان در برزیل از برنامه جی پی اس ویز استفاده می کردند و شنبه شب کشته شد. این برنامه جی پی اس آنها را به یک محله فقیرنشین برد که قتل این زن نیز در آنجا صورت گرفت. یک نفر در آن خیابان به ماشین آنها 20 بار شلیک کرد و منجر به مرگ رجینا مورمورا شد. در حالی که در آن
دو جانباز، دو ماجرا از چادرنشینی تا کفاشی!
کند اما هیچ کدام از اینها نشد. وقتی هم دیدم کسی به دادم نمی رسد گفتم جمع کنم آن وقت ممکن است به زن و بچه ام آسیب برسد بعد هم بگویند این جانباز برای باج گیری آمده است. من 5 ماه قبل نامه داده بودم که می آیم اما با این که می دانستند، هیچ کاری نکردند. انگار که توی دلشان بگویند بگذار بیاید ببینیم چه کار می خواهد بکند؟ جانبازی که در خیابان کفاشی می کند داستان دوم مربوط به آقای
شهیدی که تروریست ها او را بهتر شناختند
عقیق : عقربه ها، ساعت دوی نیمه شب را نشان می داد، چشم هایم سنگین شده بود و هنوز خواندن یک سوم از کتاب باقی مانده بود، اما قول داده بودم و مطالعه آن را باید تمام می کردم. چند دقیقه ای کلمات را با چشمان سنگین دنبال کردم تا فصل مولتان از نیمه گذشت. کم کم اما، نمی از اشک جای پای خواب را شست و از اواخر مولتان به بعد، واژه ها را با سرعت بیش تری دنبال کردم. فقط هر از گاهی کتاب را می بستم و به جایی در
تلاش مقدس برای رهایی همسر از بدهکاری/وقتی خلاقیت یک زن به خانواده حیات دوباره می دهد
تجربه کردم و به اصلاح خیلی از این شاخه به آن شاخه پریدم. اوایل، کارِ برق کشی ساختمان را انجام می دادم تا اینکه در نتیجه یک تصادف بسیار سخت، قابلیت انجام کارهای سنگین را از دست دادم. به ناچار روی آوردم به فروش وسایل برقی در مغازه. بعد از آن کافی شاپ راه انداختم اما موفق نبودم و تعطیل شد. مدتی هم در کارخانه پیچ و مهره سازی ابهر مشغول شدم. آخرین شغلم فروش پوشاک و لوازم ورزشی بود که باز هم موفق نبودم و
افزایش گرایش اسکاتلندی ها به دین اسلام
وجود همه تلاش هایی که برای سیاه نمایی علیه اسلام می شود به تازگی مسلمان شده است. وی که نام خانوادگی خود را به دلیل مسائل امنیتی مطرح نمی کند، گفت: من در دوره تحصیل خود در زمینه مطالعات تطبیقی ادیان، مجبور بودم که متون ادیان مختلف را تحلیل و بررسی کنم. پس از مدتی متوجه شدم که در حال کشیده شدن به سمت اسلام هستم . هانا ادامه داد: بار دیگر شروع به خواندن کردم، اما این بار با
می خواهم در سیستان بمانم، دولتمردان و عقلای قوم، به من بگویند، چگونه؟
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، پایگاه خبری تحلیلی نیزار مطلبی به قلم عباس نورزایی با عنوان "می خواهم در سیستان بمانم، دولت مردان و عقلای قوم، به من بگویند، چگونه؟" منتشر کرده است. دراین مطلب آمده است: چنین بودم روستای آبادی داشتیم، آب هیرمند جاری بود، زمین های مرغوبی داشتیم، گندم، جو و یونجه می کاشتیم، محصول خوبی نیز عایدمان می شد، اما من با همه مشکلاتی که
چرا همه تصور می کنن رزمی کاران دائما دعوا می کنند
ورزشکار انگیزه پیدا کند بعد از اینچئون و قهرمانی در بازی های آسیایی که هنوز خبری نشده است. گویا زمانی که دانشجو بودید نیز مسئولان دانشگاه همکاری زیادی با شما نمی کردند؟ دانشجوی دانشگاه آزاد واحد شهرری بودم، درسم تمام شده و مدرک کارشناسی ام را گرفته ام. چند بار که واقعاً اذیت شدم. بعد از بازی های آسیایی 2014 همه هوایم را داشتند. البته قبل از آن هم استادان حذفم نمی کردند ولی
داعش با چه ترفندهایی افراد را جذب می کند/ قوانین حاکم در موصل و رقه/ داعش در پی تصرف کدام کشورها است
عبدالواحد ماجد (مشهور به ابوسلیمان المهاجر) تبعه بریتانیا در یک بمب گذاری انتحاری در زندان مرکزی شهر حلب خود را منفجر کرد که منجر به فرار صدها زندانی شد. بعد از آن حادثه عمر البکری، یکی از مفتیان تند تکفیری در جبهه النصره در مصاحبه ای با رسانه ای بریتانیایی از ماجد به عنوان برادری بسیار عزیز تمجید و ستایش می کند و در مورد او می گوید: او بسیار علاقه مند به این موضوع بود که چگونه می توانیم یک دولت اسلامی
اخبار حوادث روی صحنه تئاتر آمد
چند پرونده واقعی جنایی است که زنانی در آن متهم به قتل شده بودند. من همیشه به مطالعه روزنامه ها علاقه مند بودم و همواره با این سوژه ها برخورد داشتم. من این نمایشنامه را در سال 89 نوشتم. البته اولین اپیزودی که در شروع نگارش نمایشنامه نوشتم در اجرای نمایش اپیزود دوم کار است، همان داستان ژاله. بعد با تحقیقاتی که داشتم دو شخصیت دیگر را اضافه و متن را کامل تر کردم. روایت اول داستان زن قاتل
عشایر، حاملان هویت و اصالت ایرانی
نماد هزاران ساله اش را از خویش جدا کند و دور سازد. در کوهستان های بختیاری، روزی پیرمردی نقل کرد: مشغول کار بودم، چند نفر نظامی از آنجا عبور می کردند. وقتی مرا دیدند که کلاه بر سر دارم، یک نفرشان پیاده شد و به طرفم آمد و کلاه از سرم برداشت و با چاقو آن را چهارپاره کرد. آن روز چنان تحقیر، خوار و خفیف شدم که احساس کردم دیگر ارزش، شرف و غیرت برایم نمانده است. وقتی کلاه از سر ما برمی داشتند، دریافتم که
ما را آزاد کنید تا خادمی را هم بکشیم!
آنها به نام جعفرزاده گفت: پسرم شب حادثه تا ساعت 10 خانه بود. مادرش گفت: نه حاج آقا! آن شب او قبل از اذان به نجف آباد رفت. گفت می خواهد به خانه آقای ایمانی برود. از دیگر متهمان پرونده ایمانی و شفیع زاده بودند. جعفرزاده هم از نزدیکان سید مهدی هاشمی، به گمانم خواهرزاده او بود. بعد از آن فشار بر متهمان آغاز شد. سپس به سید مهدی گفتند بیا و به آنها بگو حقیقت را بگویند. او هم از آنها می خواهد
گفت وگو با مردی که قاتل مادرش را بخشید
سلامت نیوز : مردی که 10 سال قبل زنی را با انگیزه سرقت به قتل رسانده بود، با رضایت اولیای دم از چوبه دار نجات یافت. این مرد در حالی بخشیده شد که فرزندان مقتول تصمیمی برای بخشش نداشتند اما به دلیل قرارگرفتن در شرایطی خاص چاره ای جز اعلام گذشت پیش روی خود ندیدند. به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه شرق، محبوبه نوروزی -دختر 32ساله مقتول - به خبرنگار ما می گوید: ما اوایل نمی خواستیم رضایت
مهتاب کرامتی: انتظار این نقش را نداشتم
معلم بچه های آن خانه بود که بعد با آن ها همراه می شد. تازه این نسخه دوم ماجرا بود. نسخه اول که من هم بسیار با آن موافق بودم اما در رای گیری به نتیجه نرسید این بود که قرار بود زن در میانه راه به آن ها ملحق شوم. نقش من نقش زنی بود که همسرش از طالبان بوده و کشته شده و من با تابوت حامل پیکر او راهی مزرعه پدریش شده تا جسد را آنجا دفن کند. در میانه راه با این مرد برخورد می کند و
احمدرضا داخل مزار چشم گشود و لبخند زد
هر کسی سوار آن شد، از بین برود. شهید مظلومی هم که از شب قبل آثار شهادت در چهره شان نمایان شده بود، روز بعد سوئیچ را از آقای صادقی می گیرد و هنوز 100 متری از حرکت شان نگذشته، اتومبیل منفجر می شود و به شهادت می رسد. اینکه می گویید آثار شهادت در ایشان نمایان شده بود، به چه نحو بود؟ آن طور که آقای حبیب الله پاسداری همرزم شهید تعریف می کنند، احمدرضا شب قبل لباس هایش را شسته و با
همسر نوروزی: فکر کردم هادی دارد خواب بد می بیند/دیدم دیگر نفس نمی کشد
زده بود. هر کدام از بازیکنان و مسئولانی که برای حضور در این مراسم به کپورچال رفته بودند، دقایقی با همسر هادی نوروزی حرف زدند و او از اتفاقات آن شب گفت. خانم ابراهیم پور درباره اتفاقات آن شب و لحظه مرگ همسرش گفت: هادی تا نزدیک ساعت 3 بیدار بود و بعد خوابید. من بیدارم بودم که متوجه شدم هادی دارد خیلی بد نفس می کشد. فکر کنم فقط نیم ساعت خوابیده بود. فکر کردم دارد خواب بد می بیند، او را