سایر منابع:
سایر خبرها
با عملیات، اختلاف در لشکر فراموش شد/یکی از اصلی ترین رموز موفقیت این جنگ مردمی بودن آن است
های عراق چگونه بود، بیسیم های عراقی ها را که کنترل می کردند چه گزارشاتی در آن ها رد و بدل می شد (چون بیسیم هایی داشتیم تحت عنوان بیسیم های شب عملیات). تا وقتی که عملیات تمام می شد با همه ی فرمانده گردان ها و فرمانده دسته ها و فرماندهان ادوات و توپخانه و فرمانده اطلاعات عملیات شناسایی و فرمانده لشکر و معاونین شان یک دور کامل مصاحبه می شد و این ها یک دور تخلیه اطلاعاتی می شدند. درباره مسایل مختلف، از
صادقیان؛پرایدسواری هم لذت خودش را دارد / با جدایی ام استقلال مرا می خواست
دیگران باید نظر بدهند؛ هم تیمی هایم، کادر فنی و نزدیکانم باید بگویند و من نمی توانم حرف بزنم ولی خودم فکر می کنم یک تصمیم خیلی بزرگی گرفتم از نظر اخلاقی و خدا را شکر الان هم دارم ثمره اش را می بینم، همه چیز خوب است و خیلی آرام دارم کارم را انجام می دهم. * قبل از اینکه درباره خودت حرف بزنیم، دوست دارم درباره هادی نوروزی حرف بزنیم. یک اتفاق ناگواری افتاد... هادی در پرسپولیس کاپیتان شما بود
حامدزمانی: حمایت از من دردسر دارد!
اثر می گذار و روی برخی ها خیر. عاملی که موجب این اثرگذاری می شود، همان دغدغه است. این که چه چیزی دغدغه را به وجود می آورد از کودکی آغاز می شود؛ دریافت ها و ادراک ها، نحوه بزرگ شدن و محیط زندگی است. همه این عوامل دغدغه را شکل می دهد. به نظرم دغدغه و حس رابطه متقابلی با هم دارند. برای من هم حسم درگیر این موضوعات بوده و هم دغدغه اش را داشته ام.
بازوبند نحس!
بهروز هم در برهه ای از زمان، کاپیتان سرخپوشان بود اما آنقدر علیه این و آن مصاحبه کرد که همه متحد شدند تا او را کنار بگذارند. هنوز هم مشخص نیست با علی پروین چه رابطه ای داشت ؛ به او علاقه مند بود یا می خواست پروین اخراج شود؟ رهبری فرد قبل از آن که فوتبالش تمام شود، پیشکسوت شد و هنگامی که از پرسپولیس اخراج شد، دیگر نتوانست به فوتبال برگردد. ژنرال و بلای نیمکت نشینی
مصاحبه با حامی
بگیرد. حامی سخت زندگی کردن را قسمتی از انتخاب های خودش می داند و روحیه اخلاق گرا و کمال طلبش ایجاب می کند که کم کاری و کم درآمدی ناشی از آن را به بیرون دادن کارهای نازل و بی کیفیت ترجیح دهد. ******* تصویر جوانی که شبانه در حال چسباندن پوسترهایی برای تبلیغ آلبوم اولش به در ودیوار این شهر خسته و خوابیده است، حتما تصویری شیرین و جذاب برای همه آنهایی است که به پله پله طی
میراسماعیلی: از وزارت ورزش دنبال حذف من هستند
همیشه سعی می کنم همه وجودم را برای کار بگذارم و به سناریوی افراد کاری ندارم. جودو ایران به گردن من حق دارد و هرجا که بوده و باشم به دنبال خدمت هستم. چون توانایی خودم را می شناسم به دنبال استعفا دادن نیستم و سعی می کنم در هرجایگاهی به جودو خدمت کنم . در بحث کوراش هم به عنوان یک لر که باعث افتخارم است خدمتی به استانم بکنم و به نوعی باشد که برای منافع استانی و کشورم باشد و به چشم شخصی نگاه نکردم. چون
مرد سیاست و کارهای اجرایی نبودم
نماینده کل مردم شهر شده ام و باید به بهترین نحو حرف و خواسته همه را فریاد بزنم. پانزده سالم تمام شده بود، برای پسر ها این سن اسمش هم زیباست، اینکه قد بندگی ات به اندازه ای بلندشده است که دیگر به طور رسمی تحویلت می گیرند و تکلیفت می دهند، خیلی ارزشمند است. همان سال ها بود که پدر ومادرم تصمیم گرفتند دوسال آخر دبیرستان را به تهران بیایم. در آن زمان تفاوت سطح در مدارس تهران و
مصاحبه ای با دکتر محمد کیانوش راد/فعال سیاسی اجتماعی
، چه بگویم. خب برداشت ها از آدم ها متفاوت است. خیلی وقت ها ما از دور قضاوت می کنیم. نه کسی را دیده ایم و نه حرف هایش را شنیده ایم. به قول شریعتی؛ همه می گویند، می گویند را به کار می برند. به قول شریعتی آقای می گویند ، البته برخی از مخالفت ها را درک می کنم. من از دشمنی ها خشنود نیستم. اما از مخالفت برخی ها هم ناخشنود نیستم. کار خوب یا بد، مخالفانی برای خود خواهد داشت. پس چه
علی مشهدی:من 14 سال پیش خیلی دلم شکسته بود...
با او آشنا شدم. من آدم بسیار نترسی هستم ولی همیشه می گویم دم همه آنهایی که رفتند جنگ گرم. در آن سال ها آنها با علم به اینکه کشته می شوند به میدان جنگ می رفتند؛ این خیلی حرف است. بیژن چیزهایی را در زندگی اش بخشیده که باور کردنی نیست. گاهی که خودم را جای او می گذارم، نمی دانم اصلا این کارها از من برمی آید یا نه. آدم باید خیلی وجود داشته باشد که خانه دو هزار متری در منظریه را رها کند و برود در خیابان
خلیلی: فوتبال توی خون چپ پاهاست
خانواده نوروزی، هانی از مدارس فوتبال پله به پله بالا بیاید. تو هم که طبق معمول گل زدی. خب دیگر، در این بازی باید گل می زدم. کارم گلزنی است و همه از من انتظار دارند که گل بزنم. چرا فوتبالت اینطوری تمام شد و پایان خوشی نداشت؟ طوری تمام شد که خودم هم انتظارش را نداشتم. خیلی تلاش کردم که پایان خوشی داشته باشد اما آخرش خوب نشد. دست تقدیر بود.هر طور تلاش کردم مشکلی سر راه من سبز
کتاب هفته خبر با پرونده ویژه شمس لنگرودی منتشر شد/ گفت وگو با شاعر فراری از فضای شعر
که توسط اردشیر رستمی انجام شده، به نکات جالبی از علایق این روزهای خود در حوزه فرهنگ و هنر اشاره می کند که در ادامه بخش هایی از این گفت وگو آورده شده است. ...آیا شما از شعر خسته نشده اید؟ از شعر نه، از فضایی که در شعر ایران وجود دارد خسته ام. اصلاً هیچ دلم نمی خواند درباره شعر حرف بزنم. از خود شعر نه؛ در این بی معنایی زندگی و بطالتی که همه ما را احاطه کرده، تنها مفری که برای من
از این به بعد به من بگویید هواد ار پرسپولیس!
فوتبال خد احافظی کرد ید . بله، ابتد ای فصل تصمیم گرفته بود م که خد احافظی کنم و عنوان هم کرد م. یک مصاحبه ای کرد م که اگر نتوانم با جایی قرارد اد ببند م فوتبال را کنار می گذارم ولی به خاطر این بازی یاران نوروزی، د وستان اصرار د اشتند که برگرد م ولی من اصلا چند ماه است که تمرین نکرد ه ام. گفتم که بالاخره همه بد انند که من اصلا قصد بازی کرد ن و برگشت به فوتبال را ند ارم، به همین د لیل هم این
ضیافت شام ظریف برای جایزه صلح نوبل عبادی!
ملل خواست تا مصاحبه را برایش بخواند. ظریف هم شروع به خواندن کرد. بعد کروبی رو به من کرد و گفت با این حرف هایی که ما زدیم سجادی برای ما یک گرین کارت بگیر که دیگر برنگردیم! مثل اینکه رابطه شما و آقای ظریف در نیویورک خیلی خوب بوده است. تا اینکه خوب را چگونه معنی کنید. بله رابطه ما با هم خوب بوده است. ولی اصولا روابط عمومی آقای ظریف خیلی خوب است. من هم همینطور هستم. برای همین مشکلی
گفتگویی متفاوت با همسر آیت الله مهدوی کنی
با کشتی به مکه می رفتند و پدر حاج آقا و پدرم مرحوم آیت الله حاج شیخ زین العابدین سرخه ای، در کشتی با هم آشنا می شوند. سفر به مکه سه ماه طول می کشید. بسیاری از خصوصیات اخلاقی آنها شبیه هم بود. پدر حاج آقا، از بزرگان قریه کن بودند و در آن سفر شیفته منش و رفتار پدرم می شوند و از آن موقع، دوستی شان آغازمی شود. البته من خواهرهای بزرگ تر از خودم هم داشتم. خانواده ایشان ،از همان موقع می خواستند برای
پرستو صالحی: نزدیک بود برادرم را دار بزنم!
درخصوص آشپزی چیه؟ آشپزی را دوست دارم و سر حوصله انجامش میدم و آرومم می کند. * اگر هنرمند نمیشدید، چیکاره میشدید؟ من قطعا روانشناس می شدم. * آرزوتون چیه؟ اول از همه سلامتی عزیزانم و بعد اینکه انسان بمونم. * تمایل شما به ایفای نقش جدی بیشتر است یا کمدی؟ نقش جدی. * متفاوت ترین نقشی که تا حالا ایفا کردین چی بوده
رمز موفقیت ما دست هایمان است نه چشم هایمان
روزی از برنامه خانه و خانواده رادیو سراسری شنیدم که نابینا ها می توانند از طریق خط بریل که خط مخصوص شان است، با سواد شوند. با شادی تمام تصمیم گرفتم به کرمانشاه بروم و در آنجا خواندن و نوشتن را یاد بگیرم. اما بعد از دو هفته به روستا برگشتم، چون وابسته به مادرم بودم و از طرفی، کرمانشاه آماج حملات رژیم بعثی بود. بالاخره با کتاب اول دبستان که به من داده بودند، شروع کردم و پس از جنگ با کمک اطرافیان
حافظ خوانی در خون ایرانی هاست
ایران آنلاین / با هم به سالن دفتر کارشان می رویم که دور تا دور آن تا زیر سقف قفسه بندی شده و چندین هزار کتاب شماره گذاری شده در آن چیده شده است. کف سالن پوشیده ازقالی های ایرانی است و روی میزها انبوهی از کتاب و دست نوشته. همه چیز در این مکان نشان از کار و مطالعه مداوم او و همسرشان، جان روبرتو، دارد. به سراغ وی رفته ام تا برداشت های او را درمورد سفر اخیرش به ایران ثبت کنم. او در ماه
برنده نوبل ادبیات: از کافکا یاد گرفتم چطور ترس ایجاد کنم
باشد. من گاهی اوقات خلاصه ای از آنها را به او نشان می دهم و او راجع به آنها نظراتی می دهد. من دوست داشتم که یک رابطه راحت با نویسندگان دیگر داشته باشم اما به دلایلی این اتفاق هیچ وقت رخ نداد. در ویندسور دو یا سه نفر از ما شعرهای یکدیگر را می خوانیم. اما نقد ادبی به آن معنا خیلی کم است. من هرگز نتوانسته ام به نقدها به طور کامل پاسخ دهم. صادقانه بگویم زیرا معمولا وقتی نقدها به
زیرگذر یا روگذر؛ مسأله این است
همین که آدم از نرده آبی رنگ بگذرد، غنیمت است. سرم را اول رد می کنم. گردن آزاد می شود. بعد تنه ام را می کشم آن طرف. حسابی هم مواظب هستم تا لباسم به جایی گیر نکند. هنوز عزم بلند شدن نکرده ام که چشمم به چشم مأمور راهنمایی و رانندگی می افتد. خجالت می کشم. منتظرم چیزی بگوید. نمی گوید. خودم می گویم: چیزی بهم نمی گید؟! صورتش حالت خاصی ندارد: چی بگم؟! برو دیگه. حالا که رد شدی! روزی هزار نفر
من دست خدا را بالاتر از قدرت ارتباطات حس کردم/ هیچ گاه به دنبال نشان دادن فقر نبودم
از چند هفته جواب ردم به مصاحبه با بی بی سی را رسانه ای کردم؛ کاری که کردم از ادب و اخلاق دور بود اما مجری بی بی سی به خانواده ام هتاکی کرد و گفت تو خائن به کشوری و از طرف دولت پول می گیری! اگر این حرف های به دور از انسانیت او نبود هیچ گاه آن مصاحبه را رسانه ای نمی کردم. حتی بعد از انتشار آن دعوت باشگاه خبرنگاران برای مصاحبه جوابی ندادم و گفتم علاقه ای برای دامن زدن به آن ندارم و از اینکه مصاحبه
چهره دیگری
دردآلود است و قهرمان زنش هرچند از میان خاکسترها بلند می شود اما نمی تواند همه خاکسترها را از تن بتکاند. در مصاحبه زیر با کریستین پتزولد درباره همین چیزها در این شاهکار جمع وجور صحبت کردم. فکر کنم چشمان بدون چهره برای شروعِ حرف زدن درباره فونیکس خوب باشد، چون هر دو فیلم درباره چهره زنان هستند و البته درباره تصویر کشوری در دوران جنگ؛ درباره ایده تلاش برای پیداکردن چهره ای زیبا برای چهره ای
اشعار ورود به ماه محرم
این که سمت قبله هنوزم درست هست تیری به نیت دونشانه رها کنیم اول به سمت کرببلا روضه الحسین دوم به سمت کوفه کسی را صدا کنیم از خاک هم مضایقه کردند کوفیان اصلا چگونه یادی از این ماجرا کنیم سر های قدسیان همه بر زانوی غم است چون پیکری به خون شده هفتاد چاک و نیم هفتاد زخم پیکر او از گناه ماست نیمی برای کرببلا...، پس حیا کنیم
چشمم نمی بیند، اما دستم پرواز آرزوهاست
موقعیت های مورد نیاز جهت عکاسی را راهنمایی می کند. در کل این را باید بگویم که خانواده ام شرایط من را که قادر به دیدن نیستم را پذیرفته اند و هیچ وقت خودشان را با من مقایسه نمی کنند و اجازه می دهند دنیای خودم را داشته باشم. در خصوص مشکلات نابینایان صحبت کنید؟ بزرگ ترین مشکل اکثر نابینایان بحث اشتغال آنان است که پیشتر صحبت کردم. چرا که در حال حاضر بسیاری از نابینایان
مرور مواضع مردی که با سیمان تهدید کرد
همه مسئولان به دعوت آقا بودند، عصبانیت آقای خاتمی در آن جلسه ترکید و نسبت به بنده توهین آمیز صحبت کردند. رهبری بحثی را که معلوم بود بداهه به نظرشان رسید و لازم بود را به نام سکینه مطرح کردند که مسئولان جمهوری اسلامی باید دارای آرامش باشند، نباید عصبانی شوند و از کوره در بروند. وقتی که آقا این صحبت را تمام کردند آرامش بر جلسه حکم فرما شد . او البته در گفت وگوی سال قبل موارد
بگذارید کار جدیدم منتشر شود، آن زمان شمشیر می کشم و ببینید چه بلایی بر سر همه می آورم
لحن تندی می دهم. من اصلا نمی توانم با همچین آدمی حرف بزنم، چون او متعلق به جهان دیگری است. معلوم است که همه این نقد، غرض و ناراحتی می شود. مشخص است که او دلش می خواهد در شبکه CNN در موردش داستان بسازند اما این اتفاق رخ نمی دهد و ناراحت می شود! نمی خواهم اسم ببرم اما آن آدمی که در مورد موسیقی من حرف می زند، دلیلش این است که قرار بود با من کنسرت های بزرگی بدهد اما کار را کنسل کردیم. قرار بود من به
برای خودم متاسفم که فوتبالم را در ایران تمام کردم!
بود م. اکثر بازیکنان تیم ملی 98 به د نبال د وره های مربیگری رفتند و سرمربی تیم های بزرگ شد ند ، شما چرا د ر این د وره ها شرکت نکرد ید ؟ من د ر همه د وره ها شرکت کرد ه ام و مد رک A د ارم ولی متاسفانه د ر فوتبال ایران مشکلاتی پیش آمد ه، زمانی که من مربی بود م هیچ کد ام از این مربیان، مربی نبود ند . همه شان بازیکن بود ند ، د اوود مهاباد ی، مهد ی تارتار، مهد ی مومنی و هاشم حید ری
دلایل ناکامی بسکتبال ایران در آسیا
سالن استاندارد بسکتبال ساخته اند. البته ما امکاناتی در کشور داریم که باید آن را شناسایی کنیم و به دنبال استفاده از آنها برویم. در زمان سرپرستی رمضانعلی دولو در فدراسیون بسکتبال از من برای حضور در کمیته فنی دعوت کردند که اسکارلیولو را به عنوان گزینه اول معرفی کردیم اما گفتند دستمزدش زیاد است. اگر می خواهیم کار بزرگ انجام دهیم باید هزینه کنیم. تا به حال هیچکدام از مربیان خارجی که
علی مسعودی 10سال در خانه عطاران مستاجر است! /تصاویر
چند لحظه مرا تنها بگذارد تا حرف هایم را بزنم. واقعا بچه بزرگ کردن کار سختی است و الکی نمی گویند که بهشت زیر پای مادران است. مادرها برای بزرگ کردن ما پیر می شوند. با خواهرم درددل می کردم که خیلی نگران درس خواندن دادا هستم. خودت دلم را آرام کن. بعد از آن آرام شده ام و دیگر به او نمی گویم درس بخوان یا نخوان. علی مسعودی : معتقدم بزرگ ترین نعمت یک انسان مادرش است. وقتی مادر نداشته باشی، در
زندگی باچشمان بسته
می گیرم. پرهام یک جوان معمولی معمولی معمولی است. ازهمان اول نمی دیدم من وقتی به دنیا آمدم نابینای کامل بودم؛ یعنی مشکل مادرزادی داشتم. این طور نبوده که بینایی داشته باشم و بعدا برایم مشکلی به وجود آمده باشد. همین قضیه خیلی به من کمک کرد تا راحت تر با نابینایی ام کنار بیایم، چون وقتی شما چیزی را دارید و بعدا از دست می دهید، برایتان خیلی سخت تر است نسبت به اینکه از
هنگام وداع سرخی شهادت را در چشم هایش دیدم
را حفظ کنند و دشمنان را خوار و ذلیل بشمارند. مملکت فقط برای خانواده شهدا نیست برای همه است. از جوان ها می خواهیم سرگذشت شهدا را بخوانند آن وقت غیرتشان نسبت به ایران اسلامی بیشتر می شود. حساس به امور کوچک نباشند، حساس به ناموسشان باشند دست بیگانه نیفتد.