سایر منابع:
سایر خبرها
حسن معجونی؛ ریلکس ترین بازیگر ایران
سینما کسی با متن کلنجار نمی رود. وقتی فهمیدم اصغر فرهادی قبل از شروع فیلمبرداری درباره الی حدود یکی، دو ماه با بازیگران روی متن کار کرده اند، خیلی خوشحال شدم اما می دانستم این اتفاق به خاطر سابقه تئاتری فرهادی است. متن نیاز به تمرین دارد؛ در حالی که در سینما افراد طوری رفتار می کنند که انگار همان لحظه همه چیز را فهمیده اند و حتی بعضی های شان خیلی از موضع بالا نگاه می کنند. درگیر شدن با
علی مشهدی و زندگی عجیب و غریبش (2)
کدام شان. آخر هرکدام از آنها برای خود شغل مشخصی دارند. به شما نمی گویند بازیگران سینما را ببینیم؟ نمی دانم چه بگویم اما اکثر رفقایم مرا به خاطر خودم دوست دارند. مثلا با احمد (یکی از دوستانم) از سال 64 رفیق شدم. من برای دوستان سابقم هیچ فرقی نکرده ام. سن من سن جوانی نیست که جوگیر شوم. رفقایم هم عوض نشده اند. نخستین دستمزد شما چقدر بود؟ 15هزار تومان برای 60
خاطرات خواندنی باستان شناسان از حفاری های استاد/ ملک شهمیرزادی: سخنان پاپ فرانسیس را داریوش هخامنشی 2500 ...
کانادا)، ناصر نوروزاده چگینی (باستان شناس) و دکتر مرتضی حصاری (مولف کتاب جشن نامه ملک شهمیرزادی) سخنرانی کردند. کتیبه ثیت جهانی شده بیستون مایه افتخار من ایرانی است استاد ملک شهمیرزادی گفت: بنده تقریبا 20 ماه است که به دلیل مشکل شبکیه و قرنیه چشم نمی توانم بنویسیم و بخوانم. اگر می توانستم بخوانم و بنویسم مطلبی را می نوشتم و بعد در این مراسم برای شما می خواندم. از این رو ناچارم
این جا دست ها می بینند و می آموزند
عصای سفید استفاده نمی کنند؛ شاید برای این که دیگر راهروها و حیاط مدرسه شان را مثل کف دست می شناسند و پاهایشان برایشان نقش چشم ها را بازی می کنند. وارد آسانسور که می شویم دخترک آبی آسمانی پوش که انگار حضور غریبه ای را تشخیص داده است، از ما می پرسد چه کسی هستیم و وقتی می شنود خبرنگار به مدرسه شان آمده، با لبخند محو و خجالت زده ای از ما استقبال می کند. به انگشتان دخترک نگاه می کنم تا ببینم
نوآوری در تهران منفی یک
است. مردی که چند وقت پیش خودم از او چند بازی خریدم. نزدیک گیت خروجی جلویش را می گیرم. من را کم و بیش می شناسد! والا! ما که کار خودمون رو می کنیم راستش. یعنی چندان فکر نمی کنم تاثیر داشته باشه که حالا بازی کم از ما بخرن یا نخرن و اینا. شده بچه با پدر یا مادرش بیاد تو مغازه بعد یه چیزی انتخاب کنه و به خاطر عکس رو جلدش، پدره بگه مثلا نه. این خوب نیست. ولی بچه اصرار میکنه و پدر هم چاره ای نداره. به
اشعار شب دوم محرم؛ ورود به کربلا
لشگر روی دست قمر بلند شده به قد و قامت علی اکبر چشم نیزه نظربلند شده وای تیر سه شعبه ای انگار روی پاهای پر بلند شده روی زانو نشسته حرمله و روی دستی پسر بلند شده سمت هرکس حسین در نقشی گه عمو گه پدر بلند شده این خمیده سه ساله کیست مگر- -مادر از پشت در بلند شده نجمه گوید که قد قاسم من از جه رو
نمایندگان مجلس، مدرس یا مهندس!/ آیا آمریکا هنوز هم هیچ غلطی نمی تواند بکند؟
خانه بزرگتر که شدم نمیدانم دنیا عوض شد یا خودم آن دلخوشی ها و سرگرمی ها کمرنگ شدند و ناخداآگاه جای خود را به مسائلی جدی دادند حرف ها و نصیحت های مادر و معلمم تغییر کرد انگار مرا از خطراتی پیدا و پنهان ایمن میکردند. مادر به وقت و وسواس مواظب رفتارها و اعمالم بود حتی گاهی که تنها بودم مثل جرقه ایی رفتارم را به خود مطمئن می ساخت دور و برم را که به وقت نگاه کردم کاملا متوجه شدم که علت چیست
یعقوبی: نمی توانستم به چشمان بازیکنان نگاه کنم
پانزدهم نتوانست اسپانسر مناسبی برای این باشگاه بزرگ و باسابقه پیدا کند. پس از سپری شدن این اتفاقات کاسه ی صبر خود یعقوبی هم سرریز شد و از سمتش استعفاء داد، استعفایی که وعده ی وی بازیکنان بود. یعقوبی به بازیکنان قول داده بود که در صورت پرداخت نشدن حقوقشان از سمتش استعفاء خواهد داد البته استعفایی که توسط ملکی رد شد. یعقوبی: نمی توانستم به چشم بازیکنان نگاه کنم
صادقیان؛پرایدسواری هم لذت خودش را دارد / با جدایی ام استقلال مرا می خواست
روز نو : این پیام صادقیان جدید با آن پیام صادقیان سابق زمین تا آسمان فرق دارد. او که فصل پیش به عنوان چهره ای جنجالی در این فوتبال شناخته شده بود، حالا به آرامش ذاتی خود برگشته و دور از حاشیه تلاش می کند هر آنچه از دست داده را پس بگیرد. مدتی او از کانون توجه رسانه ها دور بوده و روی فوتبال تمرکز کرده است. اما بعد از این که علیرضا منصوریان گفت پیام عوض شده، ماشین های مدل بالا
این دل شده هیأت اباعبدالله(27)/صدای گریه تان پیر کرده عالم را
آمدنت صبح می شوند برگرد ای توسل شب زنده دارها این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند یا ایها العزیز تمام ندارها سهیل عرب چه می شود که شبی بشنوم صدایت را به درد، گریه کنم زخم روضه هایت را بگو کجا زده ای خیمه در کدامین دشت به این دو چشم که طی کرده رد پایت را زمان بدون تو امشب چه سرد می گذرد بیا که
لم د اد ه با کیبورد
، با این رتبه اولی تو شاخص فلاکت حتی تفننی هم نمی شه ویترین د ید زد مجازی و حقیقی هم ند اره!! محمد علی مومنی واقعا خیلی عجیب نیست که د ر مترو مسافر پروازی ببینی. راه را اشتباه نیامد ه؟ شوخی می کنید ؟ هر بچه ای فرق فرود گاه و مترو را می د اند . این شانصد تا پله می خورد می رود پایین. آن هونصد تا پله می خورد می رود بالا! از بس که همه چیز پست مد رن شد ه، عجیب نیست که مترو
مرد سیاست و کارهای اجرایی نبودم
ابتدا خصوصا به دلیل ارتباطاتی که نهضت با شخصیت هایی چون شهیدمطهری و خود آیت الله طالقانی که از موسسین نهضت بود، داشتند. یادم هست وقتی در مراسم یا نماز های جماعت پای صحبت های این دوبزرگوار می نشستیم و به صحبت هایشان گوش می دادیم، حسمان شبیه به کسی بود که دارد آهسته آهسته وبادقت از پله های یک نردبان معرفتی بالا می رود. بعدازهرسخنرانی ارتقاو اوج بینش وبصیرت رادرخودمان احساس می
خندوانه، هندوانه ی دربسته ای که شیرین از آب درآمد
باشیم. سخت ترین و عزیزترین خندوانه شامگاه 30 شهریور ماه ، بینندگان خندوانه شاهد حضور گروهی از جانبازان اعصاب و روان بودند و رامبد جوان این را به عنوان سخت ترین و عزیزترین برنامه ای عنوان کرد که تاکنون ساخته است. رامبد جوان و حتی جناب خان هرچه در توان داشتند گذاشتند تا فضای برنامه را مانند دیگر برنامه ها به شادی و فرح نزدیک کنند، اما انگار روح بلند این مردان کمتر
گلچین شب سوم محرم حاج محمود کریمی
خیلی بی کس و تنهام من فقط تو رو میخوام بزار من امشب باهات بیام ------- آخی زیر دشنه جون دادی بمیرم برات آخی که لب تشنه جون دادی بمیرم برات آخی جلو چشم من از رو نیزه روی خاک افتادی بمیرم برات نا تموم درد و داغ من افتادم از روی ناقه من دیگه کسی از من خبر نداشت تا زجر اومد سراغ من چشم من شده
خوبی ها را باور می کنم!
موسیقی حال او را بهتر می کند." آن قدر تحت تاثیر او قرار گرفتم که در جواب گفتم: "خوشحال می شوم بدون پول برای او بنوازم." همان طور که با هم قدم برمی داشتیم به من گفت: "دوست من اصلا صحبت نمی کند طوری رفتار می کند که انگار در این دنیا نیست. اگر به نظرتان رسید که اصلا به شما گوش نمی دهد لطفا ناراحت نشوید." وقتی کنار آن خانم رسیدیم، زن جارو به دست گفت: "آنی من یک هدیه
گفتگویی متفاوت با همسر آیت الله مهدوی کنی
تمام کردم و انگار قلبم ایستاد! چون فکر کردم ایشان در آنجا از دست رفته اند! یا مثلاً سالها قبل از آن و در دوران رژیم گذشته که درزندان بودند، ایشان در آن طرف دیوارهای زندان رنج می کشیدند و من این طرف و دل همه سربازها و مأمورها برای من و فرزندانم می سوخت! چون واقعاً پر و بال می زدیم تا شاید بتوانیم ایشان را ببینیم. *از خاطرات خوش اوایل زندگی خود نیز مواردی را بیان بفرمایید.از مسافرت ها
روایت قاری گیلانی از فاجعه منا/فهمید ایرانی هستم بطری آب را نداد
. دو طرف خیابان بسته بود و دیوارهای اطراف هم با نرده های آهنی محصور شده بود. وی هچنین گفت: عده ای از میله ها بالا رفتند که بسیاری به پایین سقوط کردند و زیر پا له شدند. من همراه آقای رجبی، حافظ قرآن و آقای حمید شاکرنژاد همراه آقای حسنی بود. آقای شاکرنژاد تعریف می کرد تا جایی رفتند که حسنی گفت نمی توانم ادامه دهم. توسط دوستان به گوشه ای انتقال داده شد تا بعد از نفس تازه کردن به حرکت ادامه
دهکردی: کاش مذاکراتی شبیه 5+1 در حوزه فرهنگ و تئاتر داشتیم
آقای مشکی است! بسیار عجیب است که چندان با طرح جلدهای مشهور وی شباهتی ندارد. فکر کردم این فرزند زمانه، محصول امروز من است/قرار نیست کار موزه ای کنم دهکردی : بله. فکر کردم این فرزند زمانه، محصول امروز من است و مطمئناً با شناختی که از خودم دارم، قرار نیست هر کسی با دیدن چمرانِ من بگوید که این چمران، عین چمران نیست. عین چمران راه نمی رود، عین چمران نمی نشیند. قرار نیست کار موزه
اشعار ورود به ماه محرم
/> سرمایه ام، سلاح بکا را بیاورید یک سال میشود که پرم وا نمیشود دستم به آسمان تو بالا نمیشود یک سال میشود که دلم خاک خورده است این چشم خشک راه به جایی نبرده است حالا شروع تازه برایم فراهم است تحویل سال سوخته گان از محرم است پرواز عشق با پر گریه میسر است توبه به پای روضه اگر شد چه بهتر است تعلیم درس عشق که در روضه میشود
این روزها خبری از خاک صحنه نیست؟!
دست و پا کنن. هنوز خندم بند نیومده بود که یدفعه یه پیرمرد از کنارم رد شد، آنچنان چشم غره ای بهم رفت که نمی دونم چجوری خندمو جمع کردم. آب دهنمو قورت دادم و یه ابرومو انداختم بالا و به راه خودم ادامه دادم. انگار نه انگار که تا همین چند لحظه پیش از شدت خنده داشتم پخش زمین می شدم. راستی گفتم نمایش! داغ دلم تازه شد، نمایش هایی که هرکدوم برای خودشون یه سازی می زنن. بعضیاشون اینقدر قلمبه سلمبه
سجاد افشاریان چگونه محبوب شد؟
تصویر معادلاتی وجود دارد که اگر به آنها تن دهید همه چیزتان در تئاتر از دست می رود. من فیلم های زیادی را بازی نکردم چون مناسبات انتخاب نقش آنها را دوست نداشتم؛ اینکه همه کارها را انجام می دادند و بعد برای یکسری نقش ارزان قیمت دنبال بازیگران تئاتر می گشتند؛ حتی 5،4 پروژه سینمایی را رد کردم. خب، در این فرصت منتظر چه بودید؟ من صبر می کنم تا هامون خودم را بازی کنم. ولی شما
عجیب ترین همسرکشی هایی که طی یک سال و نیم گذشته اتفاق افتاده + جدول
دستم بود به طرف او حمله کردم تا پسرم را از دستش بگیرم، اما ناگهان همسرم برگشت و کاردک به گلوی پسرم که در آغوش همسرم بود برخورد کرد و گلوی او را برید. وقتی بچه از آغوش همسرم رها شد، او را روی زمین انداختم و با یک تکه شیشه نوشابه که آن را شکسته بودم، گلوی همسرم را بریدم. 10. مرداد 93 کردکوی قتل زن و مادرزن با شلیک گلوله متهم درباره انگیزه قتل همسر و
علی مسعودی 10سال در خانه عطاران مستاجر است! /تصاویر
می برم؛ مثلا چند هفته پیش با هومن حاج عبداللهی به یک مراسم در استان سیستان و بلوچستان رفته بودیم و در حال بازگشت به هتل بودیم که یک موتوری با یک راننده خانم تصادف شدیدی کرد و موتوری روی شیشه ماشین افتاد و شیشه خرد شد و موتوری به حالت بدی روی زمین افتاد و از درد کف خیابان به خودش می پیچید. من و هومن بدو بدو بالای سرش رفتیم و وقتی من را دید، یکهو از جایش بلند شد و گفت ای وای آقای مشهدی شمایید و اصلا
قد کشیدن شاعران جوان در محضر پیشکسوت ها
؟ ترس دارم عاشقانت مست و مجنون تر شوند روبروی خانه ات بگذار پرچین بیش تر ! ماه سیری چند ! هر شب با وجودت ای پری موج دریا می رود بالا و پایین بیش تر وصف آسانی ست ... هر چه خنده هایت کم شوند شهر پیدا می کند شب گرد غمگین بیش تر آن بهاری که نسیمت را ندارد بهتر است هر شب عیدش ببارد برف سنگین بیش تر خواب
برخورد سلیقه ای با حقوق فرزندخوانده ها/تامین اجتماعی فرزندخواندگی را قبول ندارد
که بعد از چند ماه مرخصی بدون حقوق دوباره سر کارم برگشته بودم، دیگر در خودم توانی برای طی همه مراحل قبلی و شکایت از هیات دولت نمی دیدم و دیگر از خیر مرخصی زایمان گذشتم. به گزارش سلامت نیوز،مسعود سلطانی-فعال حقوق کودکان در روزان نیوز نوشت: روایت نخست:از خیر مرخصی زایمان فرزندخواندگی گذشتم وقتی با تقاضای فرزند خواندگی ام موافقت شد و ورود فرشته کوچولویم قطعی شد، به
از شعرهای طنزی که جدی نیست تا شاعری که مناسبتی شعر نمی گوید
کشاورزی و باغ مرکبات دارند و هنوز هم مشغول این امر هستند. یکی از آرزوهای من این است زمانی که بازنشسته می شوم اگر امکان اش بود، به روستا کوچ کنم و در آن جا زندگی خودم را ادامه بدهم. البته حالا هم که در کرج زندگی می کنم، سعی کرده ام روستای کوچکی برای خودم درست کنم. مدتی مرغ و خروس هم در خانه خودم پرورش دادم، البته در آن مدت مجبور بودم تخم مرغ های همان مرغ و خروس ها را بابت عذرخواهی از سروصدایشان به
خرس نقره ای هم بگیرم برای خانواده ام مهم نیست
گرفته و یا مثلا عینک گران تری خریده است! *همه این موارد هست و حالا تو داری به صورت تدریجی و درست این راه را به سمت افق های بزرگتری می روی و حالا سؤال من این است که آیا امیر جعفری هیچگاه تو را به یک دفتر فیلمسازی معرفی نکرد که علیرضا برادرزاده من است؟ چرا! معرفی کرده اما مدل این معرفی سفارش مستقیم نبوده، چرا که خیلی بیشتر می توانست از این کارها بکند اما نکرد. نه امیر جعفری نه
فاجعه ای که حلاوت سفر را گرفت/ هق هقی زیرلب و آهی از دل برای آنانی که رفتند
جنازه ها روی همدیگر می افتادند. برخی میان جمعیتی که روی زمین افتاده بود با بدن های گرم و ناتوان گرفتار شده بودند. من در حال ایستاده بین فشار جمعیت گرفتار شده بودم و پاهایم توانشان را از دست داده بود. وقتی جمعیت حجاج روی هم افتادند مساحتی باز شد و با آن همه ناتوانی خود به وسط جمعیت رساندم. احساس کردم نمی توانم خود را به سمت نرده ها برسانم. چشمانم سیاهی رفت و دیگر دست و پایم قدرتی نداشت. همان جا افتادم
یک کلام... آبرو
و مشکلات هستم. همسرم بعد از اینکه کلی بدهی برایمان باقی گذاشت بالاخره بعد از 32سال ما را ترک کرد و من بالاجبار و برای به دست گرفتن سرپرستی خانواده از او جدا شدم. زنی با کلکسیونی از درد چادرش را روی سرش مرتب می کند. نگاهمان به گلویش می افتد که ورم کرده و درگوشه سمت راست غده ای مثل یک توپ بزرگ به گردنش آویزان شده. با هر کلامی که می گوید این غده بالا و پایین می رود و
گلچین شب هشتم محرم حاج حسین سیب سرخی
/> ((از آب هم مضایغه کردند کوفیان)) ای از تمام اهل حرم تشنه تر ، مرو باشد نگاه تو به من اما دلت کجاست؟ دریافت فایل حالا که اینچنین میری ولی پاهاتو رو زمین نکش علی دیدمت تو میدون غرق خاک و خونی اینچنین شکستی اول جوونی اول جوونی پاشو بگو دوباره تکبیر علی علی علی کنار تو شدم زمینگیر علی علی علی