سایر منابع:
سایر خبرها
آمرین به معروف تنها مانده اند
کردند و رابطه خاصی بین ما در جریان بود. من نزدیک 20 سال بود که با ایشان ازدواج کرده بودم و تنها 7 – 8 سال پرستاری مداوم ایشان به عهده خود من بود، اما من هر کاری که برای ایشان انجام می دادم ایشان تشکر و اظهار شرمندگی می کرد و می گفت که من خجالت می کشم که به تو بگویم حتی برایم یک لیوان آب بیاوری. همه می دانیم شخصی که بستری باشد نیاز به شستشوی مرتب و حداقل یک روز در میان دارد. اگراتفاقی می افتاد و
نویسنده ای که کربلا را مثل کف دستش می شناسد+ تصاویر
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم ، سیدسلمان هادی آل طعمه، شاعر، نویسنده و پژوهشگر اهل کربلای معلی، کم کم پا به 83 سالگی می گذارد، اما خانه اش همچنان محل رفت و آمد شاعران و روزنامه نگاران کهنه کار عراقی و نویسندگان جوان شهر اوست که ماهی یک بار در جلسات انجمن اتحادالادبای کربلا شرکت می کنند. آل طعمه، عضو یکی از خانواده های بزرگ علمی و تحصیل کردگان کربلاست که در میان آن ها، می توان
روشندل بروجردی؛ نوای ملکوتی قرآن مرا به خود جذب کرد
از همان ابتدا علاقه ای خاص به قرائت قرآن کریم داشته است و در این رابطه می گوید: خیلی دوست داشتم قرآن بخوانم اما چون نابینا بودم و امکاناتی هم برای خرید کتاب های بریل نداشتم، نمی توانستم به این علاقه خود برسم. روزی به صورت تصادفی پای صوت پخش شده از دستگاه ضبط خانه برادرم نشسته بودم که نوای ملکوتی قرآن مرا به خود جذب کرد و از همسر برادرم خواستم که نوار قرآنی که در اختیار داشت به من امانت
مقتل نویسی که آوازه شهرتش همه گیر نشد
نامعلوم صدایم بسته شد. نمی توانستم حرف بزنم. کلی درمان کردم خوب نشد که نشد. رفتم مشهد ایام مخصوص امام رضا (ع) بود. خیلی دعا کردم و به حضرت متوسل شدم. چند روز مشهد بودم و به تهران برگشتم. تاثیری در گرفتگی صدایم حاصل نشد. همسرم گفت رفتی پابوسی امام رضا پس چرا خوب نشدی؟ دلم شکست که جواب توسلم را نگرفتم. او هیچ نگفت. وضویش را گرفت و مشغول نماز شد. در حین نماز حس کرد صدایش باز شد. سلام نماز را داد و صدایش
پدر بزرگ ایرانی، نوه آلمانی اش را ربود
پایتخت، شکایت تکان دهنده ای را پیش روی بازپرس حسین پور قرار داد و گفت: من در آلمان زندگی می کنم و وضع مالی ام خوب است. در همان کشور ازدواج کردم و همسرم نیز آلمانی است. سال ها قبل برای سرمایه گذاری، چند خانه و ملک تجاری در تهران خریده بودم و چند روز پیش برای سرکشی به املاک و دیدن خانواده ام به همراه پسر 3 ساله ام به نام دانیال که متولد آلمان است به ایران سفر کردم. این درحالی بود که همسرم با ما نیامد و
پدربزرگ،نوه اش را گروگان گرفت تا اخاذی کند
از خانه خارج شدم اما وقتی به خانه برگشتم اثری از سام و پدرم نبود. گمان می کردم پدرم با نوه اش برای تفریح به بیرون رفته است و به همین خاطر خیالم راحت بود تا اینکه چند ساعت بعد تلفن خانه به صدا درآمد. در کمال ناباوری از پدرم شنیدم که پسرم را به گروگان گرفته است. باور نداشتم پدرم دست به چنین کاری بزند. او در ازای آزادی پسرم سندهای املاکم را می خواست به نام وی بزنم تا در این صورت سام را آزاد کند.
اعتیاد به مواد مخدر و ...
خانواده مان در سن 15 سالگی با اصرار پدر و مادرم مجبور به ازدواج با حامد شدم و ثمره زندگی من و شوهرم یک پسر 9 ساله و یک دختر هفت ساله است. شوهرم از ابتدا اعتیاد به مواد مخدر داشت و اکثر اوقات شبانه روز را در منزل به سر می برد، بسیار بدبین بود حتی به من اجازه نمی داد که به دیدن خانواده پدرم بروم یا در مراسم جشنی شرکت کنم. در طول زندگی به خاطر رفتار شوهرم بارها تصمیم گرفتم خودکشی
نمایندگان مجلس، مدرس یا مهندس!/ آیا آمریکا هنوز هم هیچ غلطی نمی تواند بکند؟
خانه بزرگتر که شدم نمیدانم دنیا عوض شد یا خودم آن دلخوشی ها و سرگرمی ها کمرنگ شدند و ناخداآگاه جای خود را به مسائلی جدی دادند حرف ها و نصیحت های مادر و معلمم تغییر کرد انگار مرا از خطراتی پیدا و پنهان ایمن میکردند. مادر به وقت و وسواس مواظب رفتارها و اعمالم بود حتی گاهی که تنها بودم مثل جرقه ایی رفتارم را به خود مطمئن می ساخت دور و برم را که به وقت نگاه کردم کاملا متوجه شدم که علت چیست
دور دنیا با عبدالرضا زهره کرمانی
مندان به گردشگری دارد تا از سفرهای خود بهترین استفاده را ببرند. شعار همیشگی پدرم من از دوران کودکی علاقه زیادی به کشف کردن جاهای جدید داشتم و از آنجایی که پدرم هم اهل سفر بود، از همان کودکی سعی می کرد هر سال چند جای تازه را به من نشان دهد بنابراین لحظه به لحظه به سفر کردن بیشتر علاقه مند شدم. پدرم یک شعار داشت که می گفت: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. نتیجه اینکه بهترین
بعد از خواستگاری با هیچ کس مشورت نکردم
باور نمی کردم. دو روز آن خبر را در سینه داشتم و هیچ خبری از پدر نبود. در آن دو روز، پیش از خواب پدرم را با مجروحیت در ذهنم تصور می کردم و با خودم می گفتم آیا دوباره می تواند روی پاهایش بایستد؟! نمی توانستم پدرم را با جانبازی تصور کنم و با این فکر و خیال ها به خواب می رفتم. اعضای خانواده منتظر پدرم بودند. هنگامی که صدای در آمد، همه به جز من به استقبالش رفتند. زیرا طاقت دیدن پدرم
اولین مدیرکل تربیت بدنی بوشهر نقاب در خاک کشید+ عکس
آن مرحوم بوستانی که مدیر مدرسه پورسینا بود به فوتبال علاقمند شد و تیم فوتبالی را در امامزاده تشکیل داد که با انگلیس ها مسابقه می دادند. تیم بعدی که تشکیل شد تیم فوتبال مدرسه اخوت بهمنی و سعادت به سرپرستی عبدا... سویت بود. آن زمان که به تماشای فوتبال می رفتم کلاس سوم یا چهارم ابتدایی بودم. سال 1321 تیم "نبرد" را تشکیل دادم زمانی که رئیس تربیت بدنی شدم، بوشهر تیم
بازخوانی قطعه أنا مظلوم حسین نزار القطری
محمد حشمتی خواننده پاپ درخصوص آثار مناسبتی و جدیدترین کارهای خود در گفتگو با خبرنگار حوزه موسیقی گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ گفت: با توجه به فرا رسیدن ماه محرم چند قطعه مرتبط با حال و هوای این ایام را به رادیو تقدیم کرده ایم که در روز های محرم و صفر پخش خواهد شد. وی ادامه داد: یکی از این قطعات با عنوان أنا مظلوم حسین است که به سبک مرحوم پدرم که ذاکر و استاد قرآن بودند اجرا شده
سبک زندگی ، بیوگرافی و نوع پوشش افراد مشهور / مهراوه شریفی نیا
من درباره ی بازیگری بود . توسط ابراهیم شیبانی آگاه شدم که خانم بنی اعتماد برای فیلمشان تست می گیرند و رفتم تست دادم . خوشبختانه چند وقت بعد با من تماس گرفتند و گفتند قبول شده ام. به نظر می رسد نسبت به خیلی از بازیگران کمتر دچار حاشیه می شوید. برای این که درگیر حواشی نشوید از پدر و مادرتان کمک می گیرید؟ در این که من از مشاورهای خوبی بهره مند هستم شکی وجود ندارد؛ چه مستقیم و
چ ربطی به تیمسار فلاحی ندارد
ببیند که ما هم به اتفاق رفتیم. امام آن روز چه گفتند؟ به شخص بنده چیزی نگفتند. همه را مورد تبریک و تسلیت قرار دادند. امام به ما تسلیت گفتند و به فلاحی اظهار لطف داشتند. علت دفن تیمسار سرلشکر فلاحی کنار مزار آیت الله طالقانی چه بوده است؟ ایشان همیشه وصیت زبانی می کردند که چنانچه من در سنین جوانی حین انجام وظیفه از دنیا رفتم یا شهید شدم، مرا در کنار آیت الله طالقانی دفن
بنیاد در آینه مطبوعات
اقوام که خیلی برایشان مهم بود. با خانواده همسرم در یک خانه زندگی می کردیم و به من همیشه سفارش می کرد: شما که اینجا هستید، در نبود من به پدر و مادرم کمک کنید . تجربه بسیار سختی بود همسر این شهید بزرگوار درحالیکه از یادآوری خاطرات گذشته اشک در چشمانش حلقه زده است، با بغضی فروخورده می گوید: وقتی همسرم به شهادت رسید، من کم سن بودم و با وجود اینکه زمان زیادی را با هم نگذرانده بودیم، واقعا تجربه بسیار
سفارش شهید آوینی برای انتشار یک اثر
نوشته و جمع آوری شده است. گزارش دوم نیز مربوط به عملیات بیت المقدس 4 و در مناطق غربی کشور و بخشی از خاک عراق (از جمله حوادث مربوط به بمباران شیمیایی حلبچه)، به سفارش سید مرتضی آوینی و برای مجموعه روایت فتح است. قدمی درباره چگونگی شکل گیری این اثر گفت: سال 1365 مسوول صفحه جبهه و جنگ روزنامه صبح آزادگان بودم. تشویق و ترغیب دوستان نویسنده، مرا وادار به نوشتن خاطرات و گزارش های مستمر کرد تا
خبرنگاری را برای شغل خانگی رها کردم
16 مهر در محله پیروزی تهران و بچه آخر خانواده است. در دانشگاه خبرنگاری خوانده و بعد از چندسال کار خبری حالا یک دختر4 ساله به نام ستاره دارد. من به واسطه اینکه بچه آخر بودم. معمولا کارهای خانه روی دوشم نبود. به خاطر همین هیچ وقت آشپزی نمی کردم. شاید فقط دوبار ماکارونی درست کردم. برای همین در جلسه خواستگاری مادرم به خانواده شوهرم گفت که نجمه چیزی بلد نیست. اما وقتی آدم مسئولیت قبول می کند ناچار همه
برگ جدیدی از پرونده سقوط مرگبار دختران نوجوان
راه خانه ما است. وقتی دوست دخترم به خانه مان آمد ادعا کردند با دوستانشان قرار دارند و می خواهند بیرون بروند. از آنجایی که شناختی نسبت به دوستش فرناز نداشتیم، اجازه رفتن به آنها ندادم. بعد از خوردن شام به اتاق خواب رفتند. من هم برای این که نگران خارج شدن آنها از خانه بودم در آپارتمان را قفل کردم و کلید را به اتاق خودم بردم. تا این که متوجه شدم دخترم و دوستش از پنجره اتاق سقوط کرده اند.
عزت الهی:افتخارمی کنم جای تیموریان بازی کردم
سرویس ورزش جوان ایرانی مهمترین و داغ ترین اخبار ورزشی: به گزارش افکارخبر ، هافبک 19 ساله تیم ملی فوتبال که روز گذشته جای کاپیتان تیم ملی را در ترکیب اصلی تیم کی روش گرفته بود، در گفت و گو با خبرنگار کاپ، در خصوص دیدار تیم ملی مقابل ژاپن، وضعیتش در باشگاه روستوف روسیه و همچنین برنامه اش برای آینده صحبت هایی را انجام داد که متن کامل این مصاحبه را در ادامه می خوانید. *از دیدار
حبس در خانه، مجازات از دست دادن گردنبند قیمتی
شوم اما شوهرم توجهی نکرد و رفت. پس از این خیلی تلاش کردم تا در را باز کنم اما موفق نشدم. در حالی که از شدت درد به خود می پیچیدم پنجره را باز کردم و از مردی که در حال عبور از کوچه بود، کمک خواستم. به او گفتم شوهرم مرا در خانه حبس کرده است و شماره پدرم را دادم تا به کمک من بیاید. وی در پایان گفت: سه ساعت در خانه حبس بودم تا اینکه مأموران مرا نجات دادند. پس از طرح این شکایت
نشست "ارایه دیدگاه های میان رشته ای در خصوص ترنس سکشوالیسم در ایران
تغییر جنسیت داده و پس از آن مددکاری را به عنوان شغل خود انتخاب کرده بود، قرائت کرد. در این مطلب آمده است: بخش عمده ای از تمایل به مددکاری را مدیون خانم مددکاری هستم که عصاره این منشور اخلاقی را در وجود من رخنه داد تا بتوانم به دنیایی ورای دنیای مردانه ای که در آن محبوس بودم حرکت کنم و زندگی زنانه خود را آغاز کنم. او مرا توانمند ساخت تا روی پاهای خودم بایستم و با احساس منزلت و احترام به خودم راه بروم
حبس خانگی به خاطر هدیه سالگرد ازدواج
نگران شده بودم به سراغ کلیدساز رفتم و با هم موفق شدیم در خانه را باز کنیم. اما بعد از باز شدن در متوجه شدم دخترم درحالی که تمام بدنش کبود بود، روی زمین افتاده و بیهوش شده است. با اظهارات این مرد میانسال، بلافاصله زن جوان نیز به بیمارستان منتقل شد و کارآگاهان به سراغ شوهر این زن رفتند. این مرد تحت بازجویی قرار گرفت و با اعتراف به زندانی کردن همسرش به ماموران گفت: همسرم هیچ وقت حرف مرا گوش
آیت الله اشرفی اصفهانی یار و یاور امام(ره) بود
سفارش می کرد. چند بار از زبان خودشان شنیدم که فرمودند: من از وقتی که مکلف شدم، تا به حال یک روز هم خواندن زیارت عاشورا را ترک نکردم . مهاجرت به کرمانشاه در سال 1335 ش، آیت اللّه اشرفی به همراه چند تن دیگر از آیات عظام و طلاب علوم دینی به دستور آیت اللّه بروجردی به کرمانشاه مهاجرت کرده، در حوزه علمیه تازه تأسیس مرحوم آیت اللّه بروجردی به تدریس و نشر معارف اسلامی در منطقه غرب
---- سفیر عشق ----
سفر برگرد، پدر و مادرم فدای تو باد که من در دست کوفیان اسیر شدم و مترصد قتلم و اهل کوفه همان گروهند که پدر تو آرزوی مرگ می کرد که از نفاق ایشان رهایی یابد. ابن اشعث تعهد کرد. پس مسلم را به در قصر ابن زیاد برد و خود داخل قصر شد. احوال مسلم را به عرض آن ولدالزنا رسانید. ابن زیاد گفت: تو را با امان چه کار بود؟! من ترا نفرستادم که او را امان بدهی! ابن اشعث ساکت ماند. چون آن غریق بحر منت و
عزاداری بر سید الشهدا (ع) در سیره حضرت رضا (ع)
سوم(ع) زیر سوال می برند؛ آیا امام رضا(ع) نسبت به برگزاری این گونه جلسات توصیه ای دارند که پاسخی متقن بر اشکال تراشان باشد؟! - بله، امام(ع) دستور به برگزاری مراسم و جلسات عزا در خانه تک تک شیعیان را نیز داده اند. علامه مجلسی از دعبل خزاعی نقل می کند: بر امام رضا(ع) در ایام محرم وارد شدم و دیدم امام(ع) ناراحت نشسته اند و یاران گرد ایشان اند، تا مرا دیدند، فرمودند: خوش آمدی ای کسی که از ما
گلچین مداحی شب اول محرم کربلایی محمد حسین پویانفر
/> شکر خدا که درد مرا نامتان دواست عمری نفس زدم به هوای نگاهتان عمری سرم به سایه این بیرق عزاست قلبم به بزم هر شبتان خو گرفته است چشمم به خاک خانه تان خوب آشناست بر روی سنگ قبر من این گونه حک کنید اینخانه زاد روضه و مجنون کربلاست روزی اشک چشم مرا مرحمت کنید روزی دیده ای که نذر کرده شماست دل را به بال
با عملیات، اختلاف در لشکر فراموش شد/یکی از اصلی ترین رموز موفقیت این جنگ مردمی بودن آن است
رسید، اصلاً نمی توانستند نگهش دارند، رفت و شهید شد. یا من خودم تیر خورده بودم زخمی بودم با آمبولانس مرا بردند تهران پادگان ولیعصر سر صبحانه نشسته بودیم که یک جوانی آمد من نشناختم گفت من پاکدلم از لشکر رسول الله جا مانده ام، تنهایی دارم می روم. خیلی جوان بود. خلاصه از من آدرس هایی گرفت او هم سوار شد و رفت بعد آمدم رشت بیمارستان حشمت خوابیده بودم تلویزیون کوچکی که در منزل داشتیم را به بیمارستان
صادقیان؛پرایدسواری هم لذت خودش را دارد / با جدایی ام استقلال مرا می خواست
، بابک حاتمی، مهرداد کفشگری و... رفت و آمد دارم و سعی می کنیم ما همه با هم کنار این خانواده باشیم. * وقتی خبر فوت هادی را شنیدی، چه حسی داشتی؟ - از خواب پا شدم دیدم روی اینستاگرام برای من تگ کردند. دیدم نوشته خداحافظ کاپیتان... گفتم خدایا، هادی خداحافظی کرد؟ کجا رفت؟ تازه به اوج برگشته بود... توی عالم خودم بودم. رفتم سراغ اینترنت تا خبر خداحافظی هادی از پرسپولیس را چک کنم که
امام حسین (ع) پیشوای اصلاحگری
. صحنه هایی دیدم که دل انسان را به درد می آورد. دیدم ده ها و بلکه صد ها نفر از کوچک و بزرگ اثاثیة خانۀ خود را حمل می کنند. به یاد سال 48 افتادم: هنگامی که فلسطینیان درب خانه های خود را قفل کردند و کلید آن را در جیب شان گذاشتند و به لبنان آمدند. به این امید که روزی بازگردند. آنان بر این باور بودند که وعده ها و قول ها آنان را به سرزمین شان بازمی گرداند و ستمگران جهانی رسوا خواهند شد و دنیا در کنار آنان
گلچین مداحی شب هشتم محرم کربلایی محمد حسین پویانفر
/> قد قتل المصطفی واویلا واویلا واویلا الله اکبر پاشو که میسوزه جگرم پاشو بریم قرص قمرم پاشو آخه من یه پدرم وای از دل خونم بی تو نمی مونم پاشو میون گریه ی من صدای هلهله ترسه خبر بی پسر شدنم به گوش حرمله نرسه علی علی الدنیا بعدک العفا قد قتل المصطفی واویلا واویلا واویلا الله