سایر منابع:
سایر خبرها
نوه آلمانی 5 روز گروگان پدر بزرگ تهرانی بود
نوه ام آموزش بدهم بدون اینکه پسرم را در جریان قرار دهم نوه ام را به ویلای یکی از دوستانم در لواسانات بردم و اصلا ماجرای آدم ربایی برای سند زدن خانه پسرم را قبول ندارم. به گزارش همشهری، هم اکنون این پدربزرگ با قرار وثیقه 50میلیونی بازداشت شده است و تحقیقات در این زمینه همچنان ادامه دارد تا ابعاد پنهان ماجرا آشکار شود .
پدر بزرگ ایرانی، نوه آلمانی اش را ربود
موضوع را پیچیده کرد و پای پلیس را وسط کشید. من هم بعد از چند روز که با نوه ام به ویلای دوستم در لواسان رفته بودیم به خانه یکی از اقوامم در تهران برگشتم و بچه را تحویل پسرم دادم. خیلی از پسرم ناراحت شده بودم، من قصد ربودن نوه ام را نداشتم و نمی دانم چرا او این اتهام را به من زده است. با این حال چون می دانستم پلیس به خاطر شکایت پسرم به دنبال من است تصمیم گرفتم وکیل بگیرم و خودم را معرفی کنم. با حرف های عجیب این متهم به آدم ربایی، بازپرس حسین پور با قرار وثیقه 50 میلیون تومانی پدربزرگ مرموز را بازداشت کرد و تحقیقات برای رازگشایی از تناقض گویی پدر و پسر و زوایای مبهم پرونده ادامه دارد. ...
ربودن نوه آلمانی برای رسیدن به خانه میلیاردی
قاضی حسین پور، بازپرس شعبه پنجم دادسرای جنایی برای متهم وثیقه 50 میلیون تومانی صادر کرد. شکایت از پدر به اتهام ربودن نوه خردسال چندی قبل مرد جوانی سراسیمه به اداره پلیس رفت و از پدرش به اتهام ربودن پسر سه ساله اش شکایت کرد. شاکی در توضیح ماجرا گفت: چندسال قبل برای کار به کشور آلمان رفتم. بعد از پیدا کردن کار با دختری آلمانی آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم. بعد هم موفق به گرفتن مجوز
اعتراف های گردانندگان باند پلیس های قلابی
که سه فرزند هم دارد، ادامه داد: من برای تأمین مخارج خانواده ام پیشنهادش را قبول کردم چون می گفت این کار برای پلیس است و درآمد خوبی دارد ولی فریب خوردیم و دیگر راهی نداشتیم. بدین ترتیب بیشتر روزها به همراه پدرم و با این دو برادر از پاکدشت ورامین به لواسان می آمدیم و در ساعاتی از شبانه روز با تهدید افغان ها اموالشان را می گرفتیم و سپس رهایشان می کردیم. با اعتراف های مرد تبهکار، پدرش و همدستانش
حبس خانگی به خاطر هدیه سالگرد ازدواج!
مدیر روستا، بازپرس شعبه ششم دادسرای جنایی تهران گفت: شوهرم تنها به خاطر یک دعوای ساده مرا به شدت کتک زد و بعد از آن در حالی که موبایل و تبلتم را برداشته بود، تلفن خانه را هم قطع کرد و با قفل کردن در از خانه بیرون رفت. من هم که از شدت کتک خوردن حال مناسبی نداشتم، نمی توانستم خودم را نجات دهم. تا اینکه در نهایت از پنجره خانه مان در طبقه سوم یک رهگذری را دیدم و از او خواستم با پدرم تماس بگیرد. بعد
حبس در خانه، مجازات از دست دادن گردنبند قیمتی
من گفت خیلی ناراحت شدم و با هم مشاجره کردیم. من بیشتر نگران خودش بودم تا گردنبند قیمتی به همین خاطر آن روز او را دعوا کردم اما او ناراحت شد و با حالت قهر قصد داشت به خانه پدرش برود که من در را قفل کردم و به محل کار رفتم . وی در پایان گفت من قصد حبس همسرم را نداشتم و نمی دانستم او از این موضوع می ترسد. پس از این قاضی مدیر روستا پرونده را در اختیار مأموران پلیس قرار داد تا با انجام تحقیقات میدانی صحت حرف های شاکی و متهم روشن شود. همچنین شاکی به پزشکی قانونی معرفی شد تا میزان صدمات مشخص شود. ...
بنیاد در آینه مطبوعات
اقوام که خیلی برایشان مهم بود. با خانواده همسرم در یک خانه زندگی می کردیم و به من همیشه سفارش می کرد: شما که اینجا هستید، در نبود من به پدر و مادرم کمک کنید . تجربه بسیار سختی بود همسر این شهید بزرگوار درحالیکه از یادآوری خاطرات گذشته اشک در چشمانش حلقه زده است، با بغضی فروخورده می گوید: وقتی همسرم به شهادت رسید، من کم سن بودم و با وجود اینکه زمان زیادی را با هم نگذرانده بودیم، واقعا تجربه بسیار
اعتراف 2 مرد شیطان صفت به قتل های سریالی زاهدان
نداشت. خانواده های ناپدیدشدگان مدعی بودند که دخترانشان برای تفریح خانه را ترک کرده اند اما پس از آن خبری از آنها نشده و معلوم نیست چه بلایی بر سرشان آمده است. تحقیقات کارآگاهان برای کشف راز این معما ادامه داشت تا اینکه در ادامه اطلاعات مهمی در اختیار پلیس قرار گرفت. مرد جوانی که از حمله قاتلان سریالی جان سالم به در برده بود، با مراجعه به پلیس گفت: به همراه دختر موردعلاقه ام برای تفریح
پیشخوان کتابفروشی ها
خانواده قلندری رمانی برای نوجوانان نوشته مصطفی خرامان است که توسط نشر افق منتشر شد. سیاوش که کمربند مشکی کاراته را در نوزده سالگی گرفت، به خاطر عشق مرضیه همه چیز را رها می کند اما مرضیه روزی که به خواستگارش جواب مثبت می دهد، سیاوش دست به کار احمقانه ای می زند. به همراه خواهر پانزده ساله اش و عروسک جادویی خواهرش می خواهد به بانک دستبرد بزند که دستگیر می شود و سروان کارتا از او بازجویی می کند و...
بن بست سالمندی!
سلامت و جایگاه اجتماعی-فرهنگی در ایران اشاره کرده است. نگاه به سالمندان در قالب مادربزرگ و پدربزرگ دلسوز اشتباه است وی همچنین با نقد نگاه به سالمندی در ایران اظهار کرد: از این دیدگاه انزوا چه برای سالمندان زن و چه برای سالمندان مرد وجود دارد. نمود آشکارش این که سالمندان کمتر از گروه های دیگر در رسانه ها مخاطب قرار می گیرند. حضور آنان در رسانه ها اساسا در قالب نقش های کلیشه ای
گفتگویی متفاوت با همسر آیت الله مهدوی کنی
. چیزی که حاج آقا را خیلی ناراحت می کرد و هر وقت صحبت عروسی دخترهای خودمان می شد، این را می گفتند،این بود که پدرم(پدر خان حاج آقا) سختگیری می کردند که داماد نباید به خانه ما بیاید و برود، چون در خانه دخترهای دیگر هم داشتیم *اتفاق خاصی هم در مراسم شما افتاد؟ نه، حرف خاصی نبود. دو خانواده راحت با هم کنار می آمدند. چیزی که حاج آقا را خیلی ناراحت می کرد و هر وقت صحبت عروسی
مرد سیاست و کارهای اجرایی نبودم
که پدرم برای تأسیس داروخانه اش به قزوین برگشت، ما هم به خانه پدربزرگی برگشتیم. پدربزرگم مرحوم شیخ ابوالقاسم عزیزی از تجار معروف قزوین بود. من در خانه پدر بزرگم بزرگ شدم، خانه ای بزرگ با جمعیتی بزرگ تر. پدر بزرگ ومادربزرگ در حیاط بزرگ خانه و خانواده عموی بزرگم در یک حیاط و ما هم در حیاط کوچک تر، حدود ??-?? نفری با هم درآن خانه زندگی می کردند. من هفت سال از بهترین روزهای زندگی ام در همین
حجت الاسلام کرمی : علل و عوامل اجتماعی پیدایش حادثۀ عاشورا
، به اشعث خبر داد. او هم به ابن زیاد گزارش داد و خانه را برای دستگیری مسلم محاصره کردند. خانه ی محمد بن اشعث که از جانیان سرسخت کربلا بود به دست مختار بن ابوعبید ثقفی ویران شد. 8. عمر بن سعد (نام کامل وی: عمر بن سعد بن ابی وقاص بن حفص بن عبید زهری مدنی) از تابعین محمد پیامبر اسلام است که در کوفه می زیست. پدرش سعد بن ابی وقاص در نبرد قادسیه فرمانده سپاه اسلام بود. در زمان خلافت یزید بن
حضرت رقیه (س) در مقاتل
خرّم و خوشحال دست اطفال خود را گرفته آب و نان تهیّه کرده به خانه های خود می روند. آن طفلان خسته مانند مرغان پر شکسته دامن عمّه را می گرفتند که ای عمّه، مگر ما خانه نداریم؟ مگر بابا نداریم؟ می فرمود: چرا نور دیدگان، خانه های شما در مدینه، و بابای شما به سفر رفته است. در میان آنها دخترکی بود از امام علیه السلام به نام فاطمه که درد هجران کشیده، گرسنگی و تشنگی ها
چهره ها در شبکه های اجتماعی (169)
برترین ها - امیررضا شاهین نیا: در این سری مطالب ما تصمیم گرفته ایم گزیده ای از فعالیت چهره های ایرانی در شبکه های اجتماعی نظیر اینستاگرام، فیسبوک و توئیتر را در اختیار شما عزیزان قرار بدهیم. ***** با عرض سلام و خسته نباشید و بدون هیچ حرف اضافه ای می رویم سراغ عکس های این شماره. عکسی از اقدام زیبای فرزاد حسنی و امیرحسین رستمی که به بازدید کودکان آسایشگاه کهریزک رفتند و روزی خوب و
اشعار شب سوم محرم؛ حضرت رقیه (س)
چشمم به خواب رفت دیدم که روی دامن باباست جای من میثم! غریب جان دهم و نیست هیچ کس جز تازیانه با خبر از دردهای من (غلامرضا سازگار) ************** مُرد در ویرانه و ویرانه را آباد کرد دید بس بیداد و بر پا رسم عدل و داد کرد مرگ این دُخت سه ساله شامیان و شام را با خبر از راه حق، چون خطبۀ سجاد کرد کس نبود در شام آگه
میزگرد آسیب شناسی آسیب های اجتماعی با حضور دکتر ابهری، آسیب شناس و دکتر قرایی مقدم، جامعه شناس در آفتاب ...
است، به خوبی هدف قرار گیرد و عناصر بیگانه از این موضوع به نفع خود استفاده کنند. یعنی قبح زدایی از روابط نامشروع و فرار از زناشویی، تقدس کودکان مجهول الاولاد، عادی سازی خیانت های دو طرفه و... و این یعنی دشمن خوب مسائلی را نشانه گرفته است و تا زمانی که خانواده گسسته امروز به حالت اول خود (هسته ای) بازنگردد طلاق و اعتیاد، رشوه و فساد، خیانت و... همچنان سیر صعودی خواهد داشت. فرزندان ما حتی
استاد صمدی آملی: ولایت علی (ع)، قبل از غدیر محقق شده بود/وقتی رقیه (س) با سر بریده مواجه شد
اگر ما بخواهیم امامت را از مثل آیه ای که مربوط به حضرت ابراهیم است، (ابراهیم و پسرش اسماعیل به درگاه خدا دعا می کردند که: رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ بارالها ما را در برابر خودت تسلیم شدگان یعنی مسلمان قرار بده. و همچنین دعا می کردند که: ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ پیامبری از جانب خدا برای ارشاد مردم مبعوث شود. روایت است که یکی از علل ظهور پیامبر خاتم، دعای ابراهیم و اسماعیل بعد
اشعار ویژه شب چهارم محرم - ابناء الزینب
خواهم داد جگرش سوخت اگر من دو جگرخواهم داد میخ اگر خورد به تن، تن به تبر خواهم داد چادرش را به کمر بست اگر می بندم دلِ تو مادریُ روضه ی او سوگندم قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد تازه میکرد نفس را و مجدد می زد وای از دست مغیره چقدر بد می زد جای هر کس که در آن روز نمی زد می زد مادرم ناله به جز آهِ
---- سفیر عشق ----
افزوده شد و سرزمین حجاز گهواره نوزاد خجسته دیگری از نوادگان فاطمه بنت اسد(ع) گردید. اگر چه آن برگ زرین کتاب تاریخ در گذر ایام و طوفان حوادث به دست فراموشی سپرده شد و روز ولادت نوزاد فرخ فال عقیل از خاطر پیر فرتوت تاریخ سترده شد اما شیرینی زاد روز او در کام دشت های تفتیده شهر پیامبر (ص) و نسیم گرم آن تا ابد باقی ماند. نوزاد مسلم نامیده شد؛ نامی زیبنده برای یک مسلمان که هر صبح و شام رو به کعبه
یک مسئول عالی قضایی گفت من 7 سال در زندان نبودم
حقوق کیفری، مدنی و تجارت مسلط شدم. الآن دنیایی از تجربه و دانش و رویه های قضایی را در کار اقتصادی می دانم. پس با تقلب قبول می شدید؟ نمی شود گفت تقلب می کردم، درسم خوب بود و همیشه تقلب می رساندم. رشته دندانپزشکی را تا کجا ادامه دادید؟ چرا دندانپزشک نشدید؟ تا ترم های آخر بعد از کلینیک پیش رفتم. ایلیا (پسرم) چند روز پیش گفت می خواهم دندانپزشک بشوم و بعد کار