سایر منابع:
سایر خبرها
دفاعیات محمدرضا شریفی نیا از نقش هایش
کسی که خسته از محل کار می آید، و می خواهد فیلم مفرح ببیند نباید نسبت به خواست او بی توجهی کرد. سینمای روشنفکری دید فروش ندارد، فیلم های جمشید هاشم پور را زد شریفی نیا افزود: برای عده ای همان فیلم سینمای کمدی که بعضی هم می گویند سینمای شونه تخم مرغی لازم است. یک زمانی بود سینمای شبه روشنفکری ما آمد و فیلمهای تجاری که مثلا جمشیدهاشم پور بازی می کرد را زدند. یعنی وقتی
زندگی، مهرجویی، سینما
سازد. شما از قرار معلوم فرد فعال و پرجنب و جوشی هستید. این را از فیلم های تان می توان فهمید. درست است؟ از کودکی اهل ورزش بودم.زمانی هم کاپیتان تیم بسکتبال بودم.بزرگ تر که شدم به تنیس را انتخاب کردم.تا همین دو سه سال پیش تنیس بازی می کردم. صبح که بیدار می شوم دوست دارم مرتب فعالیت داشته باشم و در طول روز ورزش کنم. به شنا هم علاقه دارم از این جهت، ریتم بدنی ام تند
گفت وگوی منتشرنشده با داماد امام خمینی(ره)
بیایید، بلافاصله مرحوم پدرم و مرحوم امام به قم رفتند و در آنجا ماندگار شدند. حدود پنج سال داشتم که حاج آقا مصطفی را شناختم که بسیار بچه شیطان و پرتحرکی بود. *مثلاً چه کار می کرد؟ یک نمونه اش این است که یکی از روزهای محرم دیدم یک نفر رفته و بالای گلدسته حرم حضرت معصومه(س) نشسته و پاهایش را از دیوار آویزان کرده بود و تکان می داد! مادر آقا مصطفی گفتند: هیچ کسی غیر از مصطفی نمی تواند
مجموعه اشعار ویژۀ شهادت امام رضا (ع)
/> چون نگاهم بر تو افتد مرگ ، آسان می شود در مفام رافتت این بس که نام چون تویی روز و شب ذکر من آلوده دامان می شود در بیابانی که لطفت ضامن آهو شود گر گذار گرگ افتد گرگ چوپان می شود گردش چشم تو را نازم که با ایمای آن نقش شیر پرده ناگه شیر غران می شود ناز بر فردوس آرد فخر بر رضوان کند هر که یک شب در خراسان تو مهمان می
تیراندازی بانوان گلستان افت کرده است/ ضعف امکانات در گرگان
کرده ام. عده ای نیز فکر می کنند من می خواهم نایب رئیس هیئت شوم، اما من فقط به ورزش تیراندازی فکر می کنم و به دنبال پست و مسئولیت نیستم و به خاطر عشق و علاقه و مشوقینی که دارم تیراندازی را ادامه دادم و تا زمانی که چشمم ببیند و دستم نلرزد آن را ادامه خواهم داد. *با این شرایط آینده تیراندازی بانوان گلستان را چگونه ارزیابی می کنید؟ فکر نمی کنم تغییری ایجاد شود. کسی که وقت ندارد
چند می گیری کشف حجاب کنی؟
مسیرش را ظفرمندانه پیموده است. و صفحه ی اینستاگرام چکامه چمن ماه قبل از کشف حجاب، 184 هزار دنبال کننده، بعد از کشف حجاب، 196 هزار دنبال کننده! است که اگر بخواهد یک کیلومتر پیاده روی کند، شاید یکی دو نفر به عنوان چهره ای آشنا نگاهش کنند. طی دو سال و نیم گذشته، فعالیت او در اینستاگرام پر رنگ تر بوده تا سینما. هم از بازیگران فیلم اعترافات ذهن خطرناک من است و هم اگر صفحه ی اینستاگرامش را
سامان گلریز سر قولش در خندوانه ماند!
کنیم. این مجری قدیمی برنامه آشپزی در ادامه اظهار کرد: حدود 20 سال است که در تلویزیون آموزش آشپزی می دهم اما از سه الی چهار سال اخیر سعی کردم محور برنامه فقط آشپزی نباشد و گاهی از حالت آشپزی خارج شود. خدا را شکر طی این سال ها تلویزیون و مردم خیلی به من کمک کردند و من از شغلم راضی هستم. گلریز در بخش دیگری از صحبت هایش درباره ی اینکه چطور شد که به فکر آموزش آشپزی به افراد کم توان
مجموعه اشعار ویژه شهادت امام حسن(ع)
ورق زدم جز اشک و آه و غصه و خونِ جگر نداشت از خاطراتِ آتش و از میخِ در بگیر تا گوشواره ای که دگر گوش بر نداشت از سینه ای که آینه ی سنگ خورده بود تا گیسوئی که رنگِ حنایش اثر نداشت از چادری که وصله دگر چاره اش نبود از کوچه ای که راهِ گریزی دگر نداشت یک شب دو شب نه بلکه چهل سالِ آزگار کابوسِ کوچه از سرِ
صابر ابر، روز به روز محبوب تر می شود (2)
و ده سال از دوران حرفه ای اش می گذرد، چه تفاوتی می بینی؟ بزرگ شدم! نه از لحاظ سنی، در کارم. مهم ترین اتفاقی که برایم افتاد این است که یاد گرفتم باید زندگی کنم و این را مدیون بازیگری هستم. یاد گرفتم برای زندگی کردن تلاش کنم. یاد گرفتم باید خوشبخت باشم. یک دیالوگ درجه یک در کالیگولا هست که هر شب هم آن را می گویم و حال عجیبی پیدا می کنم: آدم ها می میرند جون خوشبخت نیستند . باید برای این
ماجرای اسارت یک سرباز از سوی کومله در عبور از برهان
خواب، خانم ها به قسمت انتهای اتاق رفتند و پرده را پایین انداختند و ما هم در قسمت جلویی اتاق که منتهی به در خروجی بود، خوابیدیم. چون ساعت ده خاموشی بود، بعضی از بچه ها خوابشان نمی برد و هِی در جایشان می لولیدند. بعضی ها هم با بغل دستی شان، پچ پچ می کردند، اما بعضی زود خوابشان برد و بلافاصله صدای خُرخُرشان درآمد. در روز سوم متوجه شدم مردها و زن هایی که در زندان هستند با هم همفکر نیستند. دو
هنوز هم مرگ هر بیمار رنج ام می دهد
ولی باید زندگی شان تامین شود، بچه های آنها بزرگ شده و نگران تحصیل و هزینه های آن هستند. هزینه های تحصیل و زندگی واقعا سنگین شده و خوب اینها در اخلاق تاثیر می گذارد. به نظر من بهترین سیستم همان سیستم تمام وقت است که در آلمان هم اجرا می شود و ما باید به این سمت برویم. وقتی از امریکا برگشتم رفتم مشهد و سال 57 به تهران برگشتم و بعد از جنگ. سال57در جریان انقلاب و به عشق امام تصمیم
روضه و مقتل کربلا را نقاشی می کنم
کنم. بچه های شهرستانی در دانشگاه ها خیلی پیگیرتر از تهرانی ها هستند. مدام در جو شرکت در مسابقات و ورک شاپ ها و جشنواره ها بودند. من هم همراهشان شدم و در یکی از جشنواره ها شرکت کردم. نقاشی حضرت علی را کشیدم که سرش در چاه بود. با این اثر در آن جشنواره رتبه هم آوردم. بعد از دانشگاه برای دیگر بچه هایی که می خواستند ارشد بخوانند کلاس برگزار می کردم و نقاشی آموزش می دادم که اتفاقا همگی قبول شدند اما خودم
لم د اد ه با کیبورد
همین الان دارم می روم جاده ساوه که مادربزرگِ مرتضی را بیاورم منزل شان! طفلک پایش درد می کند! احسان ابراهیمی استعداد و شخصیت من در بستر خانواده شکل گرفت. مثلا استعداد ورزشیم از نوزادی شکوفا شد. چون مامانم عادت داشت من رو به جای چوب های مخصوص سیرک، بگیره کف دستش و حفظ تعادل کنه! الان عکس هایی از سه ماهگی من موجوده که کف دست مامانم بالانس زدم و آماده اجرای فن دو وارو جمع با
آخرین جملۀسردارشهیداسکندری قبل ازشهادت
سال 1393 بود، خیلی خوشحال بود که می تواند در اعتکاف شرکت کند. زمانی که در اعتکاف بودند، دلتنگشان می شدم و چند باری گوشی را بر داشتم تا زنگ بزنم، اما پشیمان شدم گفتم مزاحم نشوم. بعد از بازگشت به من گفت که سفرش به لبنان نیست. بلکه باید راهی سوریه شود. من هیچ حرفی به نشانه اعتراض نزدم. چون اصولاً هرگز روی حرف ها و تصمیمات ایشان حرفی نمی زدم. من همسرم را کامل قبول داشتم و هر تصمیمی که در
خاطرات تبلیغی حجت الاسلام قرائتی
کنند ما هم تجارت می کنیم. ساک را به او دادم و او هم در مقابل همه، ساک را باز کرد؛ دیدند یک مقداری کتاب و یادداشت و لباس است. تعجب کردند و باز یک صلواتی ختم کردند که فهمیدم این صلوات از روی علاقه، صمیمیّت و محبّت است!. پاره بودن زیر بغل لباس و اشتباه بیننده خانمی از بینندگان برنامه درسهایی از قرآن همراه با نامه ای،یک سوزن و مقداری نخ فرستاده و در نامه نوشته بود: چند وقت است شما شب های
قتل همسر و فرزند به دلیل سوظن
این بار پرونده برای محاکمه متهم به لحاظ جنبه عمومی جرم در اختیار دادگاه قرار گرفت. متهم بعد از اینکه کیفرخواست علیه او خوانده شد، در جایگاه حاضر شد و گفت: من زن و بچه ام را به عمد نکشتم. آنها را خیلی هم دوست داشتم. مدتی بود که به رابطه زنم با مردی غریبه شک کرده بودم و نشانی هایی که این رابطه را تأیید می کرد، پیدا کرده بودم. روز حادثه با زنم درگیر شدم. به او گفتم کاری می کنم پشیمان شود
این پرسپولیس دیگر مفت باز نیست/ باخت سنگین استقلال را پیش بینی می کنم
می تواند منجر به سقوط پرسپولیس شود. من وارد فدراسیون شدم و لیگ را 24 تیمی کردم و این قاعده را بر هم زدم که آخرین تیم تهرانی در لیگ باید سقوط کند. ما همان سال نایب قهرمان رقابت های لیگ شدیم. من بعد آن بحث سوپرجام را بر هم زدم و نگذاشتم آن وضعیت ادامه پیدا کند. آیا رخدادهای داربی 73 هم از پیش طراحی شده بود؟ در سال 73 استقلال و پرسپولیس برابر هم به میدان رفتند و سناریوی بر هم
داوود میرباقری را تلف نکنیم/ با کارهای مذهبی عشق می کنم/ نمی خواستم به مختارنامه بپیوندم
بی راه نیست؛ خودش می گوید در این آثار با عشق قلم را به دست گرفته است. حضور پر رنگ و تاثیرگذار وی در آثار تاریخی و مذهبی ما را را بر آن داشت تا در این ایام به سراغش برویم که حاصل آن را در پی می خوانید. _گفتید که به عقب تر از تجربه کاری در فیلم سینمایی روز واقعه برویم پس تمرین ها و تجربه های تان به پیش از این فیلم مربوط می شود. در سال های دور وقتی در مقابل آیینه می
محبوبیت روزافزون صابر ابر
سریال مرضیه برومند تا صابر ابر که تقریبا بیست فیلم در کارنامه دارد و ده سال از دوران حرفه ای اش می گذرد، چه تفاوتی می بینی؟ بزرگ شدم! نه از لحاظ سنی، در کارم. مهم ترین اتفاقی که برایم افتاد این است که یاد گرفتم باید زندگی کنم و این را مدیون بازیگری هستم. یاد گرفتم برای زندگی کردن تلاش کنم. یاد گرفتم باید خوشبخت باشم. یک دیالوگ درجه یک در کالیگولا هست که هر شب هم آن را می گویم و حال عجیبی
در صداوسیما مجانی کار می کردم !/عشق کم شده است/ یا قید بچه دار شدن را بزنید یا اقلاً دو تا سه بچه ...
سرمایه گذاری می شود. همین چند شب پیش در یکی از شبکه های ماهواره ای شهرکی را نشان می داد که سال ها آرزوی ساخته شدن آن را داشتم و تماماً تصویر تخیل من بود؛ شهرک کار و علم مخصوص بچه ها. بچه ها در این شهرک رها می شدند تا شغل مورد علاقه شان را تجربه کنند. با رعایت مسائل ایمنی ابزار و وسایل همه مشاغل در ابعاد کوچک تهیه شده و به عنوان نمونه بچه ای که دلش می خواهد خلبان شود، می تواند داخل هواپیما بنشیند و
درخواست عبدالله اسکندری از صداوسیما: از داوود میرباقری استفاده کنید
چیزی کم داشت پر بی راه نیست؛ خودش می گوید در این آثار با عشق قلم را به دست گرفته است. حضور پر رنگ و تاثیرگذار وی در آثار تاریخی و مذهبی ما را را بر آن داشت تا در این ایام به سراغش برویم که حاصل آن را در پی می خوانید. _گفتید که به عقب تر از تجربه کاری در فیلم سینمایی روز واقعه برویم پس تمرین ها و تجربه های تان به پیش از این فیلم مربوط می شود. در سال های دور وقتی در
منویی گوش کردنی از بهترین آلبوم های سنتی هفت ماهه اول سال
همکاری گروه "آوای نوروز" و خوانندگی زندوکیلی است. در این آلبوم که سال گذشته تولید شده، قطعات مقدمه، ضربی رقص نوا، دو نوازی تار و نی، "مرثیه خوان" با شعر مهدی اخوان ثالث، آواز درآمد با شعر هوشنگ ابتهاج، "آفاق" با شعر امیر خسرو دهلوی، "نهفت و دشتی" با شعر هوشنگ ابتهاج، مقدمه و تصنیف "همنشین درد" به یاد استاد پرویز مشکاتیان با شعر هوشنگ ابتهاج، آواز "فرود" با شعر هوشنگ ابتهاج و تصنیف "سجود" با شعر هوشنگ
فقر را تحمل کردم اما زیر بار فیلم فارسی نرفتم/ مکبر آیت الله دستغیب بودم/ رئیسعلی دلواری کمک کرد وارد ...
جمع می کرد که مثلا برای عید قربان نمایش برگزار کنیم یا برای عید فطر و از این قبیل کارها. چون ما گروه تئاتر داشتیم. *پس بدین صورت وارد عرصه نمایش شدید؟! بله. من آن زمان با تئاتر آشنا شدم، ما یک گروه تئاتری داشتیم در دبیرستان، که عباس کوثری که انشاله هرجا که هست، خداوند حفظش کند،هدایت گروه را بر عهده داشت. عباس کوثری بچه بسیار باسوادی بود، همان زمان، چخوف را خوب می شناخت، تمام
او تا آخرین گلوله ایستادگی کرد
است، نظر او در مورد پدرش چیست؟ هنگام شهادت حمید، پسرمان کمتر از چهار سال داشت. اما این دو عاشق همدیگر بودند. همسرم هر وقت به مرخصی می آمد، از آن پنج روز حداقل سه، چهار روزش را با محمدرضا می گذراند. شاید به اندازه 30 سال این دو با هم بودند. اگر فرصتی می شد، شب و روز شان را با هم می گذراندند. بعد از شهادت همسرم، تا موقع دفن و گذاشتن سنگ مزارش به پسرم نگفته بودم که پدرش شهید شده است. وقتی که
نقالان بی نام ونشان تاریخ
تصنیف ها بخشی از هویت موسیقایی و فرهنگی ما هستند. زمانی تصنیف های عاشقانه علی اکبر شیدا و در دوره ای تصنیف های میهنی عارف قزوینی زیر لب چندین نسل زمزمه شده است، اما سابقه تصنیف سرایی برای نمایش در ایران شاید به اُپِرِت های اسماعیل مهرتاش در جامعه باربد برگردد که این روزها به دست فراموشی سپرده شده است. داوود میرباقری از معدود کارگردان هایی بود که در تئاتر دندون طلا از تصنیف سرایی برای پیشبرد داستان استفاده کرد، اما این جریان ادامه و گسترش پیدا نکرد و نتوانست جایگاه عمده ای در نمایش و تئاتر جدی داشته باشد. این روزها تصنیف های هنگامه مفید در سریال دندون طلا نه تنها خاطره تصنیف سازی برپایه موسیقی سیاه بازی و تخت حوضی و این سبک موسیقی های ازدست رفته را برای ما بیدار کرده بلکه با ساختاری منطبق بر اثر و شخصیت ها به بخشی از متن تبدیل شده است و می توان گفت غیر از کارکرد خودش نقش موسیقی متن این سریال را هم به دوش می کشد. هنگامه مفید بازیگر، نمایشنامه نویس، شاعر و ترانه سرای کودک و نوجوان است که عده زیادی او را با اثر خاطره انگیز ترانه های کوچک برای بیداری با نام مستعار هنگامه یاشار و مجموعه نمایشنامه های شنیداری در آلبوم چهل طوطی به سرپرستی و کارگردانی بیژن مفید (1359) به خاطر می آو رند. او در کنار ترانه سرایی برای کودکان و نوجوانان و سرودن اشعار، ترانه های ماندگاری چون خونه مادر بزرگه ، شهر موش های دو ، آب پری ها و... دارد. او از معدود ترانه و تصنیف سرایانی است که به صورت تخصصی آثار زیادی را بر پایه موسیقی مطربی - سیاه بازی آفریده است؛ آثاری چون غلامحسین خان اصل تهرانی ، بیالو ی آوازه خان ، مَلی ، نمایش دندون طلا . آخرین مجموعه تصنیف های این هنرمند در سریال دندون طلا بهانه ای شد که با او که اصولا علاقه ای به مصاحبه ندارد، گفت وگو کنیم. ...
زندگی پرهیجان مهسای ایران
یک روز زنگ زدند و گفتند اول شهریور به فرودگاه کلاله برویم. وقتی به فرودگاه رسیدیم، گفتند فکر نمی کردند یک دختر برای چنین کاری بیاید چون قبل از این هم مواردی داشتند که دختران ثبت نام کرده بودند اما هیچ وقت نمی آمدند. گروه ما سه روز در فرودگاه کلاله بود که در این مدت من چهار پرش انجام دادم. البته هواپیما آنقدر که باید، بالا نرفت؛ دلیلش هم نداشتن امکانات مورد نیاز بود. برای همین من از
دورهای ریتمیکِ تاریخی و موسیقی عبدالقادر مراغی
سال ها مشغول فعالیت روی آنان بوده اند و این ریتم ها را به من معرفی کردند و من گسترش شان دادم. سرپرست سه عود ادامه می دهد: با توجه به شناخت اندکی که مخاطب ایرانی از این دورها و جملات ایقاعی دارد، این اثر می تواند جنبه ی آموزشی هم داشته باشد؛ اما به هر ترتیب، اثری بر اساس بداهه نوازی تمبک و عود است و مخاطبان خودش را هم خواهد داشت. به خصوص اینکه تلاش کرده ایم رنگ جدیدی را به وسیله ی این دو
چالش ورود فیلم اولی ها به سینما
سینما با آن روبرو هستند با اکبر نبوی از اعضای فعلی شورای پروانه ساخت، همایون اسعدیان عضو سابق این شورا، دانش اقباشاوی کارگردان فیلم اول که پیش از این سال ها به عنوان دستیار کارگردان در سینما فعالیت کرده و فیلم اولش یعنی تاج محل به زودی در گروه هنر و تجربه روی پرده می رود، پرند زاهدی کارگردان تلویزیونی که آثار متفاوتی را در حوزه های مستند، کوتاه و داستانی ساخته و قصد دارد فیلمسازی بلند داستانی را
پرسپولیسی بودم ولی سریع استقلالی شدم! / علی کریمی با استقلال تمام کرد / پرسپوایس در جام حذفی تهران 8 تا ...
سن تکلیف رسیدم، سریع استقلالی شدم. بگذارید از روزی تعریف کنم که از پرسپولیس خوی به استقلال خوی رفتم. در همان بازی اول سه گل زدم. یک گل زدم که استثنایی بود. توپی سانتر کردند که می خواستم برای رفع تکلیف یک ضربه ای به آن بزنم. همان توپ به پشت سرم برخورد کرد و رفت توی دروازه! علی دایی هم که اول برای استقلال اردبیل توپ می زد. بله، او برای استقلال بازی می کرد. حالا من به شما بگویم کدام
تحریف های پیشرفته هاشمی از رهبر معظم انقلاب
به گزارش شهدای ایران ، .. من البته در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف نظر دارم، که طبیعی هم هست؛ ولی مردم نباید دچار توهم بشوند، چیز دیگری فکر کنند. البته بین ایشان و بین آقای رئیس جمهور [احمدی نژاد] از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلاف نظر بود، الان هم هست؛ هم درزمینه مسائل خارجی اختلاف نظر دارند، هم درزمینه نحوه اجرای عدالت اجتماعی اختلاف نظر دارند، هم در برخی مسائل فرهنگی اختلاف نظر دارند