سایر منابع:
سایر خبرها
تا 6 سال آینده تراکم را در تهران فروخته اند!
کردیم. یک بار که خدمت امام بودم صحبت افزایش قیمت بلیت ها مطرح شد. امام در حیاط خانه شان قدم می زد و من شرحی از شرکت واحد دادم و گفتم یکی از کارهای اولیه افزایش قیمت بلیت است. همان طور که ایشان قدم می زدند، وقتی صحبت از گرانی بلیت کردم ایستادند و گفتند آقای طباطبایی تو با اتوبوس سرکار می روی یا من؟ گفتم حضرتعالی که بیرون نمی روید و من هم که ماشین می برم. گفتند 5 قران پول یک نان است و شکم دو، سه بچه را
قتل پر ابهام مادربزرگ و نوه در گلابدره
برای تردد آسان نوه خانواده، در خانه مادربزرگ همیشه نیمه باز بوده و روی قفل در خانه عروس نیز همیشه کلید قرار داشت تا علیرضا مشکلی در این تردد نداشته باشد. هیچ کدام از همسایه های این قربانیان، صدای درگیری نشنیده بودند که همه این یافته ها دو فرضیه را پیش روی کارآگاهان قرار داد. فرضیه نخست کارآگاهان در نخستین فرضیه بر این باور هستند که عامل یا عاملان قتل با قربانیان آشنا
وسوسه شیطانی؛ انگیزه 3 جنایت در تجریش (+عکس)
از وقوع این جنایت هولناک تنها مظنون پرونده اعتراف کرد همسر، فرزند و مادر دوستش را او به قتل رسانده است. وی گفت: من اهل همان محله هستم اما از چند سال قبل به محله دیگری رفتم. با این حال من با برخی دوستانم ارتباط را حفظ کرده و با آنها رفت وآمد خانوادگی داشتم. روز حادثه برای دیدن یکی از همان دوستان قدیمی ام به خانه آنها رفتم اما او نبود و همسرش تا رسیدن شوهرش من را به داخل خانه دعوت کرد.
از نفسِ دانیالِ نبی(ع) قادر به تعبیر خواب هستم
ای کاش یکی از شما ها دختر بودید. به خصوص خیلی امیدوار بودند که من که دیگر فرزند چهارم بودم دختر باشم که نشد... ما هشت برادر بودیم و طبیعتا یک خانواده بسیار بسیار شلوغی داشتیم و پسر بودن ما هم به این شلوغی می افزود، در حالی که در آمد خانواده اندک بود... یعنی همان حقوق معلمی؟ بله، در آمد ما همان حقوق پدرم بود که یک معلم ساده بود و مادرم هم خانه دار بود. پس طبیعتا زندگی ما زندگی
اتفاق عجیب زنده شدن نوزاد در غسالخانه!/ عکس
این نوزاد، بالاخره موفق شدم با وی ارتباط برقرار کنم و در پارکینگ یکی از بیمارستان های با وی قرار گذاشتم و با وی صحبت کردم.بچه مرده بود/ نوزادم را خودم دفن کردمکره بندی بیان داشت: این مرد در حالی که نوزاد را زنده از آرامستان خارج کرده بود، خیلی طبیعی و بدون هیچ گونه ناراحتی به من گفت که این نوزاد فوت کرده بود و زنده نماند.وی به صحبت های مشکوک این مرد اشاره کرد و اظهار داشت: پدر این نوزاد می گفت که
کودک آسیب دیده در طوفان حالش خوب نسیت، چه کسی رسیدگی میکند؟
خون می غلتید، فرزندم را فورا به بیمارستانی در شهرری انتقال دادیم، اما پس از یکبار احیا به دلیل نبود امکانات اعلام کردند که کاری از دستشان برنمی آید و باید او را به مرکز تهران انتقال داد.وی با اشاره به اینکه به ناچار کودکم را به بیمارستان حضرت رسول اکرم(ص) انتقال دادیم، گفت: یک تکه از جمجمه کودکم برداشته شد، فرزندم پنج روز در کما بود و اکنون نیز باید دست فرزندم مورد عمل جراحی قرار گیرد، فرزندم حافظه
دست های من هم آسمان را می خواهد
مسوولان معصوم زاده مانع این کار می شوند. سامان با اشاره به اینکه در حال حاضر کلاس هشتم است و دوست دارد ادامه تحصیل دهد، گفت: شاید اگر پدرم معتاد نبود نه من و نه خواهر و مادرم در زندگی با مشکل مواجه نمی شدیم و بعد بطری آب را بر می دارد و از فرد دیگری می پرسد که آیا مایل است سنگ قبر عزیزش را بشوید. پارسا و وحید دو دوست هستند که با یک بطری و فرچه به دست به طرف سنگ قبر آن حوالی که
جانبازی که زنده می ماند تا بخش پیوند کبد تبریز را راه اندازی کند
درآورده و به اصرار فراوان تقدیم همرزمش می کند. تا آثار این جنگ نابرابر سال ها پس از اتمام آن روی رسول و رسول ها خودش را نشان دهد. بیش از اینکه بخواهد در مورد مسمومیتش صحبت کند دوست داشت از جنگ بگوید و تاریخ دفاع مقدس را بازگو کند. حاج رسول بعد از اینکه ماجرای شیمیایی شدنش را سانسور می کند، ادامه می دهد: در عملیات مرصاد من در خانه بودم که شنیدم منافقین کوردل با همکاری نیروهای عراقی و 40 کشور
به خاطر پسرم
. معلم هایش هر زمانی که فرصت داشتند به خانه می آمدند و درس می دادند؛ صبح و بعدازظهر. بعد از دیپلم خودش تمایل داشت که باز هم ریاضی را ادامه بدهد اما مشاوره های بسیاری کردیم و همه گفتند با این شرایط، رشته انسانی برایش بهتر است. امتحان تغییر رشته داد و وارد رشته انسانی شد. محمدرضا الان کارشناس روزنامه نگاری است؛ چه شد که در این رشته تحصیل کرد؟ وقتی استادهایش با او صحبت کردند که
تفریحات تهرانی ها در 100 سال پیش چه بود؟
را مثل بچه هایشان بزرگ می کردند و جزو خانواده شان به حساب می آوردند. الک دولک بازی از دیگر تفریحات دارالخلافه نشینان در دوران قاجار، الک دولک بازی بود که کودکان و حتی بزرگسالان به آن علاقه بسیاری داشتند. الک دولک بازی به این صورت اجرا می شد که با قرعه انداختن، شخصی چوب ضخیم و کلفتی را به دست می گرفت و چوب کوتاه را روی دو آجر یا دو سنگ قرار می داد و به وسیله چوب کلفت، با ضربه شدیدی
مافیای نشر وجود ندارد/ ادبیات یا همه چیز است یا هیچ / ثواب خواندن قرآن به فهم آن است
گربه من ناز ناز یه همه اش به فکر بازیه و دزده و مرغ فلفلی است. درپایان این مطلب آمده است: جلوی در از او پرسیدم آیا بچه هایش هم مثل خودش نویسنده هستند؟ این بار شدیدتر از دفعات قبل به من خندید. کاملاً گند زده بودم. گفت مرد حسابی من اصلاً زن نگرفتم که بخواهم بچه داشته باشم. در راه برگشت به خانه، به این فکر می کردم که خالق ماندگارترین داستان های کودک، خودش کودکی نداشت. مسافران شلمرود
طنز؛ هتل های لوکس حیوانات در ایران
بعدازظهر روز اولی که از یک موسسه ی خیریه آمدند دم خانه که می خواهیم، جویی را ببریم تا روزی که مرا دوباره برگرداندند به اینجا. همه چیز انگار توی خواب بود. یادم است آقای و خانوم جمالزاده، که من بهشان می گویم بابا و مامان، دم در بودند. بابا گفت بعد این همه مدت نگهداری از این سگ مصب و حرص و جوش خوردن و بزرگ کردنش، حالا به جای این که مارو ببرن هتل پنج ستاره، اینو می برین؟ انصافه؟ آقا مهربونه گفت
فروش غیبت سربازی برای تامین بودجه است/ در این طرح از عدالت خبری نیست
حضور در پادگان مشکل است. من و شما در زمان جنگ چند سالمان بود؟ من سال 65 در حالی که 3 فرزند داشتم در شلمچه مجروح شدم. امیرآبادی در پاسخ اظهار داشت: این نظر بنده نیست. نظراتی است که در کمیسیون آموزش طرح شد. می گفتند با توجه به سن شان و آمادگی جسمانی فعلی شان امکان حضور در پادگان برایشان سخت است. بحث دیگر این بود که این افراد امروز متاهل و دارای خانواده هستند. به هر حال دو میلیون نفر در
معیار حذف یارانه پردرآمدها
مرتبه اول که دولت درخواست کرد کسانی که می توانند یارانه نگیرند، انصراف بدهند با توجه به این موضوع افرادی ازجمله خود من که استاد دانشگاه اما جزو بی پول ها هستم و حقوق زیادی دریافت نمی کنم، داوطلبانه خواستار حذف نام خود از لیست یارانه بگیران شدم. من اعلام کردم که احتیاجی به یارانه ندارم. بنابراین آن عده ای که پولدار بودند یک عده از آنها که واقعا آدم های درستی هستند آن زمان داوطلبانه یارانه خود را حذف کردند.
فریب مادران برای تجاوز به فرزندانشان/ صحبت های دختر بچه بی گناه از جنایت های هیولا + تصاویر
آزاد پرسه می زند. " کری" در بازگویی رنجی که او سالها پیش به دست این مرد شیطان صفت متحمل شده است ، می گوید : "من حدودا 6 ساله بودم . زمانی که با او تلویزیون تماشا می کردم بعد از مدتی او عمل بی شرمانه خود را بر روی من انجام داد و مرا تهدید کرد که اگر چیزی به کسی بگویم کل خانواده ام را می کشد.وقتی که این تجاوز ها شروع شد من خیلی بچه سال بودم و چیز زیادی متوجه نمیشدم.همینطور که بزرگتر شدم
اولیای دم، زن همسرکش را بخشیدند
پلیس چندروز بعد باخبر شد، جسد مردی در دره ای اطراف چالوس پیدا شده است. این جسد مجهول الهویه بود، اما مشخصاتی که لاله از شوهرش داده بود با مشخصات جنازه مطابقت داشت. زمانی که از لاله خواسته شد برای شناسایی متوفی به پزشکی قانونی برود او مدعی شد جنازه متعلق به شوهرش نیست. هرچند جسد به عنوان مجهول الهویه دفن شد، آثار برجای مانده در صحنه جرم، ا
صداهای ضبط شده خبر فوت افراد مشهور (3)
بچه به دنیا آورد. تنها آدولف، که دومین فرزندش بود، و خواهر کوچکش پاولا در کودکی زنده ماندند. هنگامی که هیتلر 3 ساله بود خانواده او به ایالت باواریا در جنوب آلمان مهاجرت کردند. درسال 1894 خانواده هیتلر به نزدیکی شهر لینز مهاجرت کردند و تا زمان بازنشستگی پدر هیتلر در آنجا ماندند، در این دوره هیتلر به عنوان کودکی خستگی ناپذیر به بازی و درس در مدرسه ای نزدیک به خانه مشغول بود. برادر او
8 میلیاردر سرشناس ایرانی را بشناسید!
گردش پربرکت سهم دارد. غول بازار مبل محله و خانه قدیمیاش در مهرآباد جنوبی، 20 متری زاهدی (شمشیری فعلی) و دقیقاً روبه روی مسجد امام جعفر صادق (ع) بود اما حالا دیگر آنجا نیست و در شمال شهر تهران باید سراغش را گرفت. خودش وبرادرانش که اکنون صاحبان و مالکان اصلی یافت آباد هستند. البته میگویند بخش کوچکی از اموال و داراییهای علی انصاری، بخش زیادی از زمینهای یافت آباد است که الان بازار مبل
آنجا که محدودیت ها برابر اراده آدمی سر تسلیم فرود می آورد + عکس
بیان اینکه تک فرزند است و در خانواده فرد دیگری در زمینه قرآن فعالیت خاصی ندارد، در مورد وضعیت بینایی خود گفت: از زمان تولد نابینایی مطلق داشتم که این وضعیت من ارثی است چون پدرم هم نابینا هستند، تا حدود 9 سالگی چشم چپم بسیار کم نور، سایه و تا حدودی رنگ ها را تشخیص می داد، اما در سال سوم ابتدایی بر اثر ضربه ای که به چشمم وارد شد، کاملا از این چشم نابینا شدم. صباغبان که از همان آغاز تحصیل
نقش امام را در وجود آقا در مقاطع حساس می بینیم
شد و طبعاً تکلیف هم، امر الهی است. نهایتاً کشور از نعمات آن برخوردار گشت. فصلی از خاطرات شما از حضرت آقا، به سال های بعد از شهادتِ پدربزرگوارتان برمی گردد که آقا هر سال به مشهد می آمدند و تفقد خاصی، نسبت به خانواده شهید بزرگوار داشتند. از خاطرات شخصی تان در این باره بفرمایید؟ همانطور که عرض کردم، قبل از انقلاب من کوچک بودم. رفت و آمدهای آقا وسایر دوستان به خانه ما وجود داشت
رونمایی از نقشه های شوم فرهنگ غریبه غرب
تصمیم گرفتند همزمان با ورود بازی های رایانه ای به جمع جوانان پای کودکان و آموزه های غیراخلاقی برای آنها را هم به عرصه بازی باز کنند. بچه های ما با رشد در خانواده هایمان ناخودآگاه می آموزند که بسیاری از رفتارهای غربی در فرهنگ ایرانی و اسلامی جایی ندارد. این نوع آموزش و تربیت تا همین چند سال پیش یکی از محکم ترین سدهای مقابله با تهاجم های فرهنگی در خانواده ها بود. بگذارید یک مثال بزنم
قربانیان جدایی
بعد از مدتی کش وقوس سرانجام مهر طلاق روی شناسنامه ها می خورد و خلاص. خلاص؟ نه. شاید پدر و مادر از دست هم خلاص شوند اما برای فرزندان این تازه اول ماجرا است. آنان حالا یک عنوان تازه دارند: فرزندان طلاق و مساله همین جا است. کارشناسان و روانشناسان، فرزندان طلاق را به سه گروه سنیِ از تولد تا سه سالگی، از سه سالگی تا 13 سالگی و از 13 سالگی تا 18 سالگی تقسیم می کنند. افزون بر سن، آثار طلاق و
از ستیز با فتنه تا نبرد با داعش
مالی مناسبی نداشتیم اما همه تلاش پدر بچه ها این بود رزقی که به خانه می آورد حلال باشد زیرا اعتقاد داشت رزق حلال روی عاقبت بچه ها تأثیر می گذارد. می گفت: تربیت بچه ها باید اهل بیتی باشد. من مادر پنج فرزند دو دختر و سه پسر هستم. همسرم سر سال خمسی مان که می شد به من می گفت حساب کتاب کن چه در خانه داریم تا خمسش را بدهیم. رد مظالم می داد و به این امور اعتقاد زیادی داشت. کارگری و رانندگی و در آخر هم
غربزدگی حزب الهی
آغاز و بیان کرد، چند سال پیش برای یادواره شهیدی به برازجان بوشهر رفتم و در آنجا با تعدادی جوان بسیجی که مشغول کارفرهنگی بودند مواجه شدم، آنها کار فرهنگی خود را دانلود کلیپ های شیطان شناسی و مسلط شدن بر مبحث شیطان پرستی و فرقه های آن بیان کردند. از آنها پرسیدم که شما فردی به نام نادر مهدوی و بیژن گرد را می شناسید؟ پاسخ آنها خیر بود و من شروع کردم به معرفی این دو نفر و گفتم اینها از بچه های برازجان
قتل پسر عربده کش در کوچه بید و مجنون
به همراه تعداد دیگری از دوستانش که همگی مست هستند در حال فحاشی هستند. دوباره به خانه برگشتم و نمی دانم که چه کسی به مقتول ضربه زد. تحقیقات میدانی هم نشان داد مقتول و عاملان این حادثه همگی بچه یک محل هستند و از قبل هم برای یکدیگر خط و نشان کشیده اند. بنابراین جسد به دستور قاضی مدیرروستا برای انجام آزمایشات لازم به پزشکی قانونی فرستاده شد و متهم هم برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان ویژه مبارز با قتل پلیس آگاهی قرار گرفت. مأموران پلیس در تلاشند تا دو برادر فراری را که متهم به قتل هستند. دستگیر کنند. اخبار حوادث - جوان ...
ستاره ای که خانه اش تلویزیون ندارد
پرسیدید چون من برای ایفای همه نقش هایم زحمت کشیدم و با بی میلی سراغ آنها نرفتم؛ از نقش پدرسالار گرفته تا شعبون بی مخ و... اگر ممکن است کمی درباره بیماری تان که در این سال ها شما را گرفتار کرده است، صحبت کنیم. - حدود 3 سال پیش مردادماه بود که یک شب از خواب بیدار شدم و حال خوبی نداشتم. احساس کردم سرم گیج می رود. می خواستم از تختم پایین بیایم که یک مرتبه از روی تخت افتادم و پایم از چند
اسرار زمان مجردی خودمان را به نامزدمان بگوییم یا نه؟
تغییر می کند قبل از جلسات خواستگاری و ایجاد زحمات و مشکلات متوجه شود. 2 - گاهی ازدواج تا مراحلی پیش رفته است و بعد به دلایلی انجام نشده و در شناسنامه هم ثبت نشده و عروسی هم انجام نگرفته است در این شرایط لازم نیست قبل از خواستگاری اطلاع دهید ولی در آخر جلسه اول خواستگاری باید برای فرد تشریح کنید. برخی از اسرار را که جز خانواده شما کسی از آن اطلاع ندارد نباید در جلسات اول بیان کنید. شما می
شهادت ومفقودالاثر شدن فرزندان یک مادر
.... تمام هوش و حواسم در عراق بود. اصلاً نمی دانستم چه بلایی سر بچه هایم آمده. چند سال بعد، وقتی برای زیارت به مشهد رفته بودیم چند تا از همکلاسی های فاضله را در حرم دیدم. با دیدنم زدند زیر گریه. آن ها می گفتند از طریق یکی از دوستان شان خبر شهادت حسین و فاضله را شنیده اند، اما از بقیه بچه هایم خبری ندارند. الان 34 سال از آن روزها می گذرد. هروقت که می خواهم راجع به بچه هایم حرف بزنم دلم نمی آید به شهادت شان فکر کنم. با این که عقل و شواهد حاکی از شهادت آن ها و بقیه فرزندان مفقود خانواده های مذهبی و مبارز عراق است، اما همیشه چشمم به راه است بلکه خبری از آن ها بشود. ...
گفتگویی خواندنی با یک ایرانی / زندانی آزاد شده از گوانتانامو
ها افتاد، ندیدند که تهمتی که به من زدند با واقعیت نمی خواند، یا به جای این که بنویسند بی گناه است و واقعیت ندارد، می نویسند به نتیجه ای نرسیدیم! بنابراین پرونده به دست فرد دیگری می افتد. آن فرد هم دوباره می نویسد، به نتیجه ای نرسیدیم. یک سال و نیم بعد از زندانی شدن من اولین جلسه دادگاه برگزار شد. در دادگاه اتهام من این بود که جهاد کرده بودم علیه روس ها. می گفتند در همان جهاد مجروح شدی و
قاتل با لباس نو به محل جنایت بازگشت
داشتم رازم را برملا می کرد به خاطر همین دعوتش را قبول کردم و به خانه اش رفتم. حلیمه تنها بود و از من پذیرایی کرد. لحظاتی بعد اما به من مشکوک شد و تصمیم داشت به خانه مینا برود که از پشت سر با گلدانی به سرش کوبیدم که روی زمین افتاد. برای اینکه از مرگش مطمئن شوم، با چاقو چند ضربه به او زدم که فوت شد. پایان تراژدی خونین با مرگ پسر خردسال بعد از قتل عروس و مادرشوهر، ترس تمام وجودم را