سایر منابع:
سایر خبرها
رییس و باغبان
انداخت. پس لانه ی پرنده ها خراب شد و همه ی آنها یا پرواز کردند و یا به این سمت و آن سمت افتادند و داد و قال راه انداختند. پس مرد باغبان از دیدن این صحنه خیلی خوشحال شد چون همیشه دوست داشت که این درخت ها قطع شوند. پس رییس که فهمیده بود باغبان خوشحال است به او گفت: می دونم که الآن تو خیلی خوشحالی چون منتظر چنین روزی بودی اما من هیچ وقت دوست نداشتم که این جوری بشه. حالا دیگه پرنده های بی چاره آواره شدند
راهکارهای برای جلوگیری افسردگی در فصل خزان
تا سوز پاییز به خانه نخزد و خانه را سرد نکند. دیگر نمی شود به اعتبار گرمای هوا، راحت لباس پوشید و از منزل بیرون رفت و صبح زود که از منزل بیرون می زنید، تک و توک افرادی را می بینید که بالاپوش های شان را ضخیم تر کرده اند. اینها همه نشان دهنده این است که پاییز آمده و حال پاییزی، افسردگی اش را هم با خودش هدیه آورده است. البته هستند افرادی که با آمدن پاییز حال شان بهتر است و شب
چشمه ای از فضائل امام حسن مجتبی (ع)
بودند برای آن حضرت زیر درختی فرش انداختند و برای فرزندان زبیر در زیر درخت دیگردر برابر آن جناب آن مرد نگاهی به بالای کرد وگفت :اگر این درخت خشک نشده بود از میوه آن میخوردیم . حضرت فرمود رطب میخواهی ؟گفت :بلی . حضرت دست به سوی آسمان بلند کرد و دعایی کرد آن مرد نفهمید ناگاه آن درخت به اعجاز آن جناب سبز شد برگ آورد و رطب در آن به وجود آمد شتربانی که همراه ایشان بود گفت :به خدا سوگند جادو کرد .حضرت فرمود : وای بر تو این جادو نیست حق تعالی دعای فرزند پیغمبر خود را مستجاب کرد .))پس آن مقداررطب از آن درخت چیدند که برای همه اهل قافله بس بود . ...
آخرین روز
هایی دل مردم را خون کرده. آن ها باز هم بالا رفتند تا این که به دروازه ی آسمان رسیدند. پس نگهبان دروازه از مرد پرسید: به من بگو که به چه دینی اعتقاد داشته ای و چه اعمالی را انجام داده ای. مرد هم گفت: من مسیحی هستم و به تمام اعمال دینم عمل کردم. با همه ی بدکاران مبارزه کرده ام. نگهبان گفت: اتفاقاً تو اصلاً از این دین اطاعت نکردی. چون دین ها به ما دستورات خوب می دن، پس چرا تو آدم بدی بودی
سرمقاله های روزنامه های صبح امروز ایران
چون عثمان بن حویرث و یا زید بن عمرو یا عدی بن حاتم و...) علنی به بتان حمله و به بت پرستان اعتراض نکرده بود... به همین دلیل همه مردم مکه، از فقیر و غنی، محمد امین را دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند. 2- آن شب نیز محمد امین چون همه روزها و سال های اخیر که معمولاً تنها به صحرا می رفت و می اندیشید و یا در غار حرا معتکف و به راز و نیاز با خدای یکتا و تفکر درباره هستی و آفرینش می پرداخت
داستان چراغ فرسوده
این بود که اگر ذوب شود و به شکل یک چیز دیگر درآید، دیگر یادش نمی ماند که یک روز چراغ خیابان بوده است. او از یک چیز دیگر هم خیلی ناراحت بود. چون اولین روزی که او را در آن خیابان نصب کردند، مرد جوانی را دید که هر شب توی آن خیابان می آمد. آن مرد نگهبان شبگرد بود و حتی بعضی اوقات زنش را هم همراه خودش می آورد. زن و مرد و چراغ در اثر گذر سالیان دراز با هم پیر شده بودند و حالا او می ترسید که از
ابرخانه های میلیاردی پایتخت +جدول
شود #### سازندگان برای سود بیشتر بخصوص در شرایط رکود از کیفیت کم کرده و سازه ای بی کیفیت و غیر مقاوم می سازند. بطور کلی سود انبوه ساز دو الی سه برابر هزینه ساخت + زمین+خواب سرمایه برآورد می گردد. آنها هیچ توجهی به جان انسانها نداشته و فقط به سود بیشتر فکر می کنند. همانطور که مشخص است عمر ساختمان در ابران به دلیل کیفیت پایین به نسبت سایر کشورها بسیار کم است
داستان سال
هیکل و سرحال بود از راه رسید. بوی خوبی از تمام جنگل بلند می شد. و میان آنجا چند سنگ بود که روی آنها را شاخه های درخت ها پوشانده بود. آن سنگ ها زمانی برای کشتن آدم ها به کار رفت، چون در آنجا سر بعضی آدم ها را از تنشان جدا می کردند. و روی یکی از درختان زنبورها به دستور ملکه یشان یک قصر مومی ساخته بودند که آن قصر را فقط آقای تابستان و زنش دیدند. شب شد. اولین شب فصل تابستان. آسمان بسیار
بهترین کسب چیست؟
/> البته نباید از مفهوم توکل برداشت غلط کنیم مبنی بر اینکه انسان دست از تلاش و فعالیت و کسب و کار بردارد و فقط بر خداوند توکل نماید! بلکه باید اسباب و امور ظاهری را فراهم نمود، تلاش کرد، زحمت خود را کشید ولی در همه احوال توکل و اعتماد اصلی او بر خدا باشد و بداند آنچه او اراده کند، همان خواهد شد. ثمره توکل نیز نجات از سرگردانی و گمراهی و ناملایمات روحی است که در اثر کم و کاستی های دنیا در انسان وجود دارد. نیست کسبی از توکل خوب تر چیست از تفویض خود محبوب تر تراز
داستان یک مادر
ناامیدی زیادی به او نگاه کرد. زن گریه اش انداخت و سرش را پایین گرفت و اشک ریخت پس چون سه روز بالا سر بچه اش بیدار بود و از نگرانی خوابش نبرده بود خیلی خسته شده بود و همان طوری خوابش برد. اما آن پیرمردی که به خانه ی آنها آمده بود، فرشته ی مرگ بود و آمده بود که بچه را با خودش ببرد. زن وقتی که از خواب بیدار شد با تعجب دید که پیرمرد و بچه اش آنجا نیستند. و فهمید که کار آن پیرمرد است. زن با هول
کمبود مشتری مسکن و وام های جدید
این عادت غلط را کنار بگذارد. بازار ملک 30ساله بلکه تا جایی که من یادمه حتی قبل از انقلابم پایین بالا داشته اگه ملکو نگه داری تا به قیمت بدی دست بردی.این سود بانکی یه دوره یی داره که داره تموم میشه دیگه.اولین جرقه یی که تو ملک بزنه همه پولا میاد بیرون از بانک.راه افتادن و اب شدن یخ بازار ملک هم زمانبره الان تازه شروع شده و سال دیگه خودشو نشون میده این چرندیات که میگی رویا
مجموعه اشعار ویژه شهادت رسول اکرم (ص)
/> بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند تا که نشکسته قدت راه برو در بر من که پس از رفتن من دیده بلا می شکند باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا حیف یک روز کسی دست تو را می شکند تو سیه پوش من و شهر به همدردی تو حرمت شیر خدا را همه جا می شکند کودکانت همه در پشت سرت می لرزند که در خانه به یک ضربه ی پا می شکند
داستانی از یوهنای سالخورده
چون از قدیم آنجا بود، به خوبی بزرگ شده بود. کنار درخت یک کلبه بود که بسیار قدیمی به نظر می رسید. آن کلبه متعلق به یک خیاط بود. یک مرداب هم آن سمت درخت بود که وقتی تابستان می شد بچه ها در آن شنا می کردند. ضمن این که یک سنگ راهنما هم زیر درخت بید بود که حالا روی آن را سبزه و خزه پوشانیده بود. چندین سال بعد یک راه جدید درست کردند که همه از آن راه می رفتند و دیگر راهی که درخت بید در آن بود را
دسته گل
خوب می شه؟ خیلی زود. زیاد فکرشو نکن. زن رفت توی آشپز خانه. از آنجا به نازلی نگاه کرد. چی پرسید؟ می گفت بابام کی خوب می شه. مرد سرش را تکان داد. باید بهش می گفتن که زیاد همه چیز روبه راه نیست. بچه اس. من دیگه باید برم داره دیرم می شه. زن سرش را تکان داد. دست هایش را روی سینه جمع کرد و به پنجره نزدیک شد. پاره های ابر آسمان را پر کرده بود.
جنگل رز
یک لبخند موذیانه زد و رفت که بخوابد. جن تصمیم گرفت که کاری بکند. پس رفت توی گوش دختر و همه چیز را در گوش او گفت و به او گفت: نامزد تو رو برادرت کشته. بعد آدرس آن مکان را در گوش او گفت و آخر سر هم گفت: اگه باور نمی کنی یکی از برگ خشک های اون جا هم الآن کنارته. دختر که صبح از خواب بیدار شد اول گمان کرد که خواب دیده اما وقتی چشمش به برگ خورد فهمید که واقعیت دارد و تا شب لب پنجره نشست و
کوه کوتوله ها
نمایش گذاشت. او یک کوتوله مثل خودش درست کرد که همراه خودش همه جا می رفت اما چون کوتوله کوچولوها این کار را بلد نیستند او را هم قبول نکردند. بعد کوتوله پیر به یک دختر دیگر که آنجا بود اشاره کرد که جلو بیاید. او در کارگاه یک جادوگر کار می کرد. و کوتوله کوچولوی پیر از او پرسید که چه کاری بلد است و دختر گفت که می تواند درخت های پوسیده را با کرم های شب تاب درست کند. کوتوله کوچولو از آن دختر خیلی خوشش آمد
ناظران سازمان ملل در سوریه جاسوس از آب درآمدند / جهاد نکاح چگونه در سوریه شکل گرفت
زمانی تمام می شود؟ ضمن اینکه در تحولات منطقه، سوریه تنها نیست؛ این تحولات در سوریه، یمن، عراق و دور و اطراف ما در آسیا و آفریقا در جریان است. در رصد تحولات منطقه باید ببینیم ماهیت تهدیدات عوض شده که ما راهبردمان را تغییر بدهیم یا خیر؟ باید بگویم ماهیت تهدیدات همان تهدیدات قبلی است و در این حوزه ما باید با برنامه ریزی در حوزه راهبردی، به صورت تاکتیکی در صحنه و میدان عمل کار کنیم.
تشکیل هسته اولیه لشکر فاطمیون با 25 نفر +تصاویر
دارند. همه قشری در بین بچه ها دیده می شود. همچون دفاع مقدس ما، راه امام هنوز ادامه دارد. من هربار می خواهم به سوریه بروم به بهانه خریدن نان و با دمپایی از خانه بیرون می زنم و برنمی گردم. گاهی همسرم ناراحت می شود. واقعا سختی ها را این ها می کشند که با بچه ای کوچک و حرف های مردم می سازند. رزمنده سنی که روز تاسوعا شیعه و در روز عاشورا شهید شد از شهید صابری هرچه بگویم کم
باغ خان و نسل بی خاطره
میخهای درشت فلزی وقتی باز می شد صدایش همه را خبردار می کرد! لیموها،نخلها،انجیرها ، انارها ، توتها و کُنارهای پیررا جداگانه نشانش می دهم و تمشکهایی که دور باغ را محصور کرده بودند ، غرق تماشا شده است و سئوال می کند و با شعف پاسخش می گویم ،انتهای باغ نیزار است به آن (بیرهون) یعنی بیراهه می گفتند کمترکسی به آنجا می رفت ، حوض سنگی که به زیبایی آب در درون آن جمع می شد و در کنارش می نشستیم رامی خواهم از روی
اشعار دیلن تامس در گوشت را بر استخوانها بجوی
به گزارش فرهنگ امروز به نقل از شبستان؛ کتاب حاضر گزینه ای با 124 شعر از کل 190 شعر تامس است. که عناوین برخی از این اشعار عبارت است از: آواز سگ بازیگوش ، تصویر جنگل ، دلقک در ماه ، بلوط ، به روح بهار ، نومید نباش ، رودخانه ی من ، چون این پرنده ی شاد و .... دیلن تامس شاعری اهل ولز بود که در 27 اکتبر سال 1914 دیده به جهان گشود. تامس بیشتر شعرهای خود را در رادیو یا در اجراهای عمومی می
چه بر سر اخلاق و بشریت آمده است
روی دیگری ازعملیلت این تاراج را به نمایش گذاشته است. و هر دو چنان توجیهی در عملکردشان فراهم کرده اند که جز با مَثَل معروف مولوی نمی توان به تبیین و تحلیل آن پرداخت . جملگی در چهرۀ آن خرسی ظاهر گشته اند که برای حفاظت از خواب راحت و پراندن پشه ای از روی کسی که آنها را به دوستی خود بر گزیده است،سنگی بزرگ بر چهره اش پرتاب می کنند. بر تو می لرزد دلم، زاندیشه ای، با چنین خرسی مرو در بیشه ای
چهره ها در شبکه های اجتماعی (185)
هایی هم که در عکس مشخص است مربوط به خانه آقای سوباسا اوزارا است. حامد طوری کپشن نوشته که انگار ژاپن یکی از دهکده های اطراف مشهد است و همه آن جا را میشناسیم! احسان خواجه امیری اگر یک هفته ممنوع الکار نشود حسابی تعجب میکند و غمگین میشود. چون احساس میکند که مردم او را از یاد برده اند! الهام خانم حمیدی و پدر محترم در حال عکاسی برای یکی از مجلات کیوسک. با آرزوی سلامتی
جاذبه های گردشگری دزفول + عکس
پایین این آبشار زیبا و درختانی در مسیر جوی آب که بر این وی سایه دارن فضایی به مانند قطعه ای از بهشت را خلق کرده است. همچنین در نقاط مختلف پارک ، چشمه های آبی وجود دارند که در این پارک روان هستند و بر زیبایی آن افزوده است. ارتفاعات نه چندان بلند آن فرصت خوبی برای علاقمندان غیر حرفه ای به ورزش مفرح کوهنوردی و خانواده ها هستند. همچنین راه دسترسی آسفالت تا نزدیکی وحوطه ورودی پارک شقایق امکان استفاده
چهره ها در شبکه های اجتماعی / نوه های محمد علی فردین
سرزمینمان سنگین تمام نشد! حامد بهداد در محل تدفین آقای کورو ساوا در گورستان کورو ساوا. آن شیروانی هایی هم که در عکس مشخص است مربوط به خانه آقای سوباسا اوزارا است. حامد طوری کپشن نوشته که انگار ژاپن یکی از دهکده های اطراف مشهد است و همه آن جا را میشناسیم! احسان خواجه امیری اگر یک هفته ممنوع الکار نشود حسابی تعجب میکند و غمگین میشود. چون احساس میکند که مردم او را از
ایب کوچولو و کریستینه کوچولو
بیشتر آنها را می ترساند. شب شده بود و جنگل تاریک تاریک بود. و از بس که هوا تاریک بود دیگر نمی توانستند راه بروند؛ بنابراین زیر یکی از درختان نشستند و همانجا از خستگی خوابشان برد. وقتی صبح شد و آفتاب توی چشم آن دو زد از خواب پریدند. هر دو سرحال شده بودند. پس یک تپه بلند آن اطراف بود که بچه ها تصمیم گرفتند بروند روی آن و از آنجا خانه یشان را پیدا کنند. اما وقتی آن بالا رفتند هیچ خبری از شهرشان
دردهای بچه های قالی باف خانه
قالی باف خانه بفرستد. یا اگر صمدو در هیزم آوردن به نمکو کمک می کرد، دیگر هیزم ها راه را برای آن دو سد نمی کردند و صمدو هم در آن آتش نمی سوخت. یا در قصه ی بعدی اگر رضو برای شکمش، خود را به دردسر نمی انداخت و از درخت انار بالا نمی رفت تا انار را بکند و بخورد شاید تا این اندازه صدمه نمی دید و جلوی همه خوار و خفیف نمی شد و حتی ممکن بود اسدو و همسرش، خجیجه نیز از قالی باف -خانه اخراج نمی شدند و به کار
27 سال عاشقانه های یک مادر با فرزند نوجوانش +عکس
بیدار شدم. این خوابم را به همسرم و عمه حسین آقا گفتم که چنین خوابی دیدم و حسین شهید شده، آن ها هم برای اینکه من را آرام کنند می گفتند چون خیلی به فکرش هستی برای همین هم، خواب های آشفته می بینی و خیالات تو را برداشته! ولی من همچنان می گفتم که نه شهید شده و خودم را برای اینکه خبر شهادتش را بدهند کم کم داشتم آماده می کردم. روزی که حسین را به معراج شهدا آورده بودند، شب قبلش خواب دیدم که خبر
تنهایی در آخر تهران +(تصاویر)
وسط یک بیابان بزرگ که تا چشم کار می کند برهوت است و آفتاب، زندان ماست. یک زندان بزرگ 110هکتاری که جایی شروع می شود که تهران تمام می شود؛ در کیلومتر 12 جاده قدیم تهران- قم، خروجی حسن آباد، جاده چرم شهر. زندان ما مثل همه زندان ها برجک و بارو دارد، سیم های خاردار و سربازهایی که شب وروزشان را روی این برجک ها تمام می کنند. به گزارش شهروند، زندان ما جایی محصور در 100 هکتار زمین کشاورزی است
دوست صمیمی
باز هم برایش دعا کند. بعد از او خداحافظی کرد و راه افتاد. وقتی که شب از راه رسید یوهانس نمی دانست کجا باید بخوابد چون جایی را نداشت، اما یک لحظه چشمش به یک دسته علف افتاد و با خودش گفت: بهتره برم روی این علف های سبز بخوابم. آنجا بسیار با صفا بود و برای خواب عالی بود. وقتی صبح شد او مردم را دید که به طرف کلیسا می رفتند. او هم تصمیم گرفت که همراه آنها به آنجا برود. وقتی به آنجا رسید کتاب
مذاکرات تو در تو
. صدها شهر و روستا در عراق، سوریه و یمن ویران شده است و هزاران انسان بی دفاع جان خود را از دست داده اند. از میان این توفان ناامنی، تروریسمی قد علم کرده است که در طول تاریخ بشر بی نظیر بوده است. راحت در روز روشن صدها انسان را سر می برند، هزاران نفر را در گور دسته جمعی زنده زنده دفن می کنند، زنده سوزی راه انداخته اند و به نوامیس مردم تجاوز می کنند و زنان را چون کنیزان در بازار