سایر منابع:
سایر خبرها
برده شیطان بودم! / زن خائن دور از چشم شوهرش برایم خانه مجردی گرفته بود + عکس
بیش از دو سال با او ارتباط داشتم و در این مدت مرا آن قدر وابسته خودش کرد که دیگر برده شیطان بودم! هر چه می گفت: کاملا می پذیرفتم و هر کاری از من می خواست چشم و گوش بسته انجام می دادم تا جایی که نقشه قتل شوهرش را با من در میان گذاشت تا بعد از کشتن شوهرش دنیای خوشبختی و خوش گذرانی را تجربه کنم اما... این ها بخشی از اظهارات جوان 29 ساله ای است که در پی یک آشنایی خیابانی با یک زن 40 ساله
سلامت روانی زن خطاکار تأیید شد
ماشین بیرون افتاد. آنجا بود که فهمیدم آن بسته جسد مثله شده یک مرد است. بعد از تماس راننده تاکسی، مأموران پلیس به آدرس مورد نظر رفتند و زن 45ساله به نام ژاله را بازداشت کردند. ژاله با اقرار به قتل شوهرش گفت: من و ارژنگ 22 سال قبل باهم ازدواج کردیم. او معتاد به مواد مخدر بود و اخلاق تندی داشت. بعد از مدتی صاحب یک فرزند دختر شدیم، اما به خاطر بدرفتاری های شوهرم تصمیم به طلاق گرفتم و از او جدا شدم
حبس غیرقانونی یک زن در خانه
با سردرد عجیبی چشمانم را باز کردم کسی در خانه نبود و آن پسر هم مشغول استعمال مواد مخدر صنعتی بود! سرگیجه داشتم که آن پسر برای رفع سردرد از همان موادی که مصرف می کرد به من داد به طوری که حالم بدتر شد. او با همان وضعیت شش روز مرا در آن خانه حبس کرده بود و ... گزارش ها است، این زن جوان که بعد از طلاق از همسرش به عقد موقت مرد دیگری درآمده است در ادامه اظهاراتش افزود: بعد از این
روایت عجیب یک زوج برای طلاق/ زندگی مان مثل فیلم های ترسناک است
، اما درست همان روز که رضا باید برای حمایت مالی و روحی کنار ما قرار می گرفت، غیبش زد. حدود یک ماه از رضا بی خبر بودم و دخترم صدمه روحی زیادی خورد که در آن حال پدرش سراغ او را نگرفت. بعد از یک ماه رضا با من تماس گرفت و گفت تو این بلا را سر دخترمان آورده ای و حالا می خواهی مرا هم بکشی. بعد از این اتفاق تصمیم گرفتم برای همیشه از این زندگی بروم. دیگر طاقت این فشار های عصبی را ندارم. رضا نفس
مرد قناد تا فهمید همسر سابقش ازدواج کرده شوهرش را کشت!
مستقر شده و به دستور بازپرس کشیک قتل جسد رسول به پزشکی قانونی منتقل شد. ضارب که مرد 41 ساله ای به نام احمد بود در همان صحنه جنایت بازداشت شد و برای بازجویی به اداره پلیس انتقال یافت و به قتل اعتراف کرد. در ادامه تحقیقات پلیس به بازجویی از همسر مقتول پرداخت که وی به مأموران گفت: مدتی قبل از احمد - قاتل- جداشده و با رسول ازدواج کرده بودم از همسر اولم پسری به نام علی داشتم که نزد پدرش زندگی
قتل و مثله کردن شوهر بداخلاق بعد از طلاق/ دختر ،خواستار قصاص مادر شد
و من هم با توجه به رنج سال هایی که کشیده بودم به یکباره عصبانی شدم و با چاقو او را زدم که کشته شد. بعد از آن خیلی احساس پشیمانی کردم اما دیگر فایده ای نداشت و تصمیم گرفتم با مثله کردن جسدش او را از خانه خارج کنم که راننده تاکسی پس از اطلاع از این ماجرا مرا به پلیس لو داد. پس از اظهارات محبوبه، بازپرس متهم را به پزشکی قانونی معرفی کرد تا سلامت روانی او مورد بررسی قرار گیرد که متخصصان بعد از
سیره شهدا،باید الگویی برای جوانان در ازدواج باشد
هم بر بالای مزار شهیدش حضور داشت دل من خیلی گرفت و سخت سرگردان بودم زیرا شهید سلحشور در قم مدفون است. همسرم را در خواب دیدم وی با بیان اینکه در آن لحظه شهدا را قسم دادم که همسر شهیدم به خوابم بیاید افزود: همان شب خواب شهید را دیدم که با دیدن من از جایش برخاست و دوباره به پشتی تکیه داد و شروع کرد به گریه کردن و من هم همراهش گریه کردم و این گریه حدود 5 دقیقه طول کشید و بعد به من گفت: خوشا بحالت که این چنین فرزند قرآنی تربیت کردی و من به تو افتخار می کنم و بعد یک بسته که نمی دانم چه بود به محمد حسین داد و بعد از من خداحافظی کرد و رفت. انتهای پیام ...
ازدواج اشرف پهلوی و مهدی بوشهری در سفارت ایران در پاریس
رویداد24 تصویری از مراسم ازدواج اشرف پهلوی خواهر دو قلوی محمدرضا شاه پهلوی و مهدی بوشهری در سفارت ایران در پاریس. در سمت راست تصویر نیز همدم السلطنه دیده می شود. مهدی بوشهری نوه معین التجار بود؛ کسی که بخاطر خریدن باغ لاله زار از ناصرالدین شاه به شهرت رسیده بود. بوشهری و اشرف به مدت چهار سال به روابط خود ادامه دادند و نهایتا در سال 1335 و 18 روز پس از طلاق اشرف از احمد شفیق در پاریس
7 مورد از بهترین فیلم های تاریخ سینما با مضمون طلاق و پایان ازدواج
در فیلم داستان ازدواج (Marriage Story) ساخته نوآه بامباک، کارگردان و فیلمنامه نویس ، چگونگی تغییر همکاری زن و مرد از طریق طلاق به تصویر کشیده شده و دو طرف همزمان قهرمان و ضدقهرمان داستان هستند در داستانی که شاید نه قهرمانی دارد و نه ضدقهرمانی. داستان ازدواج دستاوردی بزرگ برای بامباک بود که از طریق بازهای احساسی و خیره کننده اسکارلت جوهانسون و آدام درایور توانسته خشم، تحقیر، کمدی و شکنندگی یک
قتل شوهر سابق، 20 سال بعد از طلاق
کنم. شوهرم وقتی مواد مصرف می کرد، خیلی خشن می شد و رفتار های خشونت آمیز زیادی با من داشت. به همین خاطر هم از دستش ناراحت بودم و اواخر زندگی مشترک حتی از او متنفر هم شده بودم. بعد از اینکه از یوسف جدا شدم، او اجازه نمی داد دخترمان را ببینم. بچه خیلی کوچک بود؛ اما یوسف او را از من دور می کرد. سال ها طول کشید تا موفق شدم یوسف را قانع کنم اجازه دهد بچه ام را ببینم؛ اما باز با هم دعوا و درگیری هایی
از سرقت های خندان خانم تا فروش داروهای لاغری | پلیس پایتخت در عملیاتی ضربتی مجرمان حرفه ای تهران را به ...
امیرحسین خود را به یک زن تبدیل کرد تا پلیس او را نشناسد: سابقه زیادی دارم، چند بار دستگیر شده بودم و پلیس مرا به خوبی می شناخت. کافی بود در یک سرقت دوربین مداربسته چهره مرا ثبت می کرد، بلافاصله شناسایی می شدم، برای همین با خودم فکر کردم که چهره ام را تغییر دهم. اول گفتم عینک دودی و کلاه بگذارم، ولی بعد به فکرم افتاد که لباس زنانه بپوشم و موهایم را رنگ کنم. در همه سرقت ها مانتو و روسری می پوشیدم، حتی کمی آرایش هم می کردم تا کسی مرا شناسایی نکند. دوستانم همان روز اول مرا خندان خانم صدا زدند، چون می خندیدم این اسم را رویم گذاشتند. ...
قاتل: برده شیطان بودم!
در تهران رئیس یگان حفاظت از اماکن عمومی پلیس پیشگیری پایتخت خبر قتل مرد ضایعاتی را توسط جوانی 21 ساله گزارش داد. بیشتر بخوانید توبه سارق مسلح برای نجات از اعدام سردسته باند سرقت مسلحانه از طلافروشی های پایتخت محکوم به مرگ شد. بیشتر بخوانید قاتل: برده شیطان بودم! از روزی که با آن زن آشنا شدم دیگر هیچ چیزی از نظر مالی کم نداشتم... بیشتر بخوانید
اسیدپاشی برای انتقام از پسر معتاد
را هم خیلی دوست دارم و مدام به دیدنش می رفتم. در پاتوق عمو شاهرخ بود که با سیاوش (قربانی اسیدپاشی) آشنا شدم. من در همین زیرزمین معتاد شدم. او هم برای مصرف مواد به پاتوق می آمد که یک روز نقشه شومش را اجرا کرد. او به من تجاوز و تهدیدم کرد که اگر راز این ماجرا را فاش کنم و یا پیش کسی حرفی بزنم مرا می کشد و جسدم را می سوزاند. من وقتی ده ساله بودم نیز از سوی یک پسر جوان مورد تعرض
فیلم| ماجرای ارتباط نامشروع ایلان ماسک با امبر هرد!+عکس
کردکه خشونت های فیزیکی و کلامی همسرش باعث این تصمیم شدهِ هست.پس از ماه ها کشمکش قانونی سرانجام امبر هفت میلیون دلار از شوهرش دریافت کردو از او جدا شد. ماسک 49 ساله در پاسخ به ادعاهای رابطه او با امبر هرد در مصاحبه با نیویورک تایمز چنین گفته است: "من به طور قطع هیچ ارتباطی با امبر در دورانی که او با جانی ازدواج کرده بود نداشتم، این ادعا کاملاً کذب است". ماسک که پدر 6 فرزند است
آیا وکیلم
ها افراد آن طور که باید از عقاید و تفکر یکدیگر مطلع نمی شوند ازدواج شان به طلاق ختم می شود. افرادی که نیت سوء دارند از طریق فضای مجازی پیشنهاد ازدواج می دهند، نقاط ضعف خود را براحتی پنهان کرده و با فریب طرف مقابل نقشه خود را عملی می کنند. مزایای ازدواج اینترنتی فراهم شدن شرایط ازدواج برای افرادی که شرایط حداقلی ازدواج را دارند یکی از پیامدهای مثبت ازدواج اینترنتی و سایت
از ادعای میانجیگری تا اتهام قتل
دوستانم یک طرف و یاسر و برادرش و دوستش سیروس طرف دیگر قرار داشتند. درگیری ما چند ساعت طول کشید. من به سیروس و دوستانش گفتم بروند تا من دوستانم را آرام کنم. آنها رفتند اما چند ساعت بعد فهمیدم آنها مقابل یک گاوداری بار دیگر با برادرم درگیر شده و او را کشته اند. با اطلاعاتی که برادر قربانی به پلیس داد، سیروس شناسایی و بازداشت شد. سیروس در بازجویی ها قتل را انکار کرد و گفت: من قتلی مرتکب نشدم، ضمن اینکه
قتل داماد در حمایت از خواهر
بودم باید با همسرش درست رفتار کند، اما او به تذکر های من توجهی نداشت. روز حادثه وقتی به خانه خواهرم رفتم، دیدم آن ها دوباره با هم درگیر شده اند و هاشم خواهرم را کتک می زند. آن قدر عصبانی شدم که نتوانستم خودم را کنترل کنم. برای همین در حمایت از خواهرم سراغ سلاح شکاری ام رفتم و با آن هاشم را به قتل رساندم. سپس فرار کردم. من می خواستم از خواهرم حمایت کنم و رفتار های هاشم باعث شد از دستش عصبانی شوم، اما
درخواست قصاص برای ابلیس سیاه
مأموران گفت: سال 78 مادرم فوت شد و پدرم ازدواج کرد اما نامادری ام هم چند سال بعد به خاطر بیماری فوت شد. به همین دلیل پدرم برای سومین بار با زنی جوان ازدواج کرد که یک پسر به نام کامبیز داشت. پدرم همان سال ها همه اموالش را به نام من کرده بود. پس از چند سال وقتی کامبیز بزرگ شد از این موضوع ناراحت و چند بار هم با پدرم سر این موضوع بحث کرده بود. روز حادثه کامبیز با من تماس گرفت و گفت هر چه با
راز مینا در دفترچه خاطراتش چه بود؟! / او کریم را دوست نداشت!
نشان داد جسد قربانی زمانی پیدا شده که شوهرش در خانه نبود و آثار شکستگی روی آینه و شیشه کمد دیواری صحنه را مرموز نشان می داد. با وجود اینکه در صحنه دیده شد مینا در بستر خواب به کام مرگ فرورفته و جعبه قرص ها نیز در اطرافش دیده می شد، اما کریم که گریان بود، بازداشت شد. این مرد گفت: از وقتی با مینا که سن و سال کمتری از من دارد، ازدواج کردم، روز خوشی نداشتم. البته می دانم خودم
راز سارقی که در خواب حرف می زد
/> یکی از مالباخته ها به مأموران گفت: برای خرید دلار به یک صرافی در مرکز تهران رفته بودم و بعد از خرید، دلارها را داخل کیفم گذاشتم و از آنجا خارج شدم. هنوز مسافت زیادی طی نکرده بودم که جوان موتورسواری به سمتم هجوم آورد. او لاغر و قدبلند بود و ظاهرا از مقابل صرافی مرا تعقیب کرده بود و ناگهان کیفم را از دستم قاپید و فرار کرد. وی ادامه داد: داخل کیفم کارت های عابربانکم، مقداری پول و حدود 800
آیا فریب در ازدواج جرم است
به گزارش شیعه نیوز ، در راهروهای دادگاه خانواده شکایت هایی ازاین دست بسیار شنیده می شود: بعد از ازدواج فهمیدم همسرم استاد دانشگاه نیست. زنم پیش از ازدواج با من با کس دیگری ازدواج کرده بود و به من نگفته بود. همسرم بیماری روحی داشته و من را از این موضوع بی خبر گذاشته بود. شوهرم زن دوم داشت و از من پنهان کرده بود . پدر و مادر نامزدم اجاره ای بودند و برای خواستگاری از من اجیر شده بودند و... . این ها
تصادف با موتور در شیروان، قاتل مرغ فروش تهرانی را به دام انداخت
خانه خاله ام رفتم. یک روز آنجا بودم و یک روز هم در شهریار در خانه دوستم ماندم. وقتی فهمیدم سروش کشته شده آن زمان بود که تصمیم گرفتم از تهران بروم. 15 روزی را در مسافرخانه ای در مشهد بودم و بعد از آن به شهرستان شیروان رفتم. یکی از دوستانم آنجا بود. اما در حال عبور از خیابان بودم که موتورسواری با من تصادف کرد و مرا به بیمارستان بردند و هویتم برملا شد. متأهل هستی؟ سال ها قبل با
تصادفی که قاتل را به دام انداخت
تصادف کرد و مرا به بیمارستان بردند و هویتم برملا شد. متأهل هستی؟ سال ها قبل با دختر یکی از اقوام مان ازدواج کردم، اما 10 سال بعد به خاطر اینکه بچه دار نمی شدم از هم جدا شدیم. 15 سال است که مجرد زندگی می کنم و آنقدر شرایط زندگی ام بد بود که دیگر ازدواج نکردم و با پدر و برادرهایم زندگی می کنم. منبع: ایران
پدعوای خونین پس از کشتی مرگبار
سرویس حوادث جوان آنلاین: 10 مهر سال 96، مأموران کلانتری 211 قلعه نو از مرگ مشکوک پسر جوانی در یکی از بیمارستان های شهر باخبر و راهی محل شدند. جسد متعلق به امین 24 ساله بود که با ضربه چاقو به قتل رسیده بود. بررسی ها نشان داد که پسری به نام محمد، مقتول را به بیمارستان منتقل کرده و فرار کرده است. برادر امین که فردین نام داشت به پلیس گفت: چند روز قبل با دوستم علی بر سر فروش یک موتورسیکلت اختلاف پیدا
محاکمه سارقان اجیرشده به اتهام قتل مرد ثروتمند
هم ریختگی های خانه فرضیه سرقت را قوت بخشید و مأموران دریافتند احتمالا عامل جنایت یک آشناست. پسر جعفر به مأموران گفت: سال 78 مادرم فوت شد و پدرم ازدواج کرد، اما نامادری ام هم چند سال بعد به خاطر بیماری فوت شد. به همین دلیل پدرم برای سومین بار با زنی جوان ازدواج کرد که یک پسر به نام شایان داشت. پدرم همان سال ها همه اموالش را به نام من سند زد. پس از چند سال وقتی شایان بزرگ شد، از این موضوع ناراحت بود
قتل گروهی پسر جوان در جنوب تهران! + عکس
ندیدم و نمی دانم چه کسی ضربه کاری را به امین زد. وی درباره اتهام قتلی که قبلا در پرونده اش داشت نیز به قضات گفت: سال ها قبل وقتی 16 ساله بودم در حالی کشتی با یکی از دوستانم بودم که گردن دوستم شکست و فوت شد. من آن زمان به اتهام قتل عمدی بازداشت شدم، اما وقتی ثابت شد من و مقتول با هم دوست بودیم و مرگ او اتفاقی رخ داد از اتهام قتل عمد تبرئه و به خاطر قتل شبه عمد به پرداخت دیه محکوم شد. من
آسیب شناسی علل گرایش برخی جوانان به سبک های نامرسوم تشکیل زندگی
کشور ما درگیر مسئله طلاق و رکود ازدواج است، خاطرنشان کرد: از 94 هزار طلاق سال 1385 به 175 هزار طلاق در سال 1396 رسیده ایم و تعداد ازدواج در همین سال نسبت به سال 1395 حدود هشت درصد کاهش داشته که یک رکورد تاریخی در مناسبات خانواده ایرانی محسوب می شود. نقش آموزش مهارت های ارتباط موثر در ازدواج های پایدار محمدی همچنین در رابطه با اهمیت و نقش مهارت های ارتباط موثر در ازدواج موفق و
سالروز خیانت فرقه رجوی رویاهای منافقانه و زندگی های تباه شده در اسارت
! نگاه سردی به من کرد و گفت: برو. دنبال دردسر نگرد. بلند شد و رفت! چند روز بعد با سختی یک وقت ملاقات دیگری گرفتم. وکیلم به من گفت: زیاد دور و بر اون زن نچرخ. مسئله اش امنیتیه! خیلی تعجب کردم. یک اعتراض ساده در همایش، تبدیل به یک جرم امنیتی شده بود! وقتی دوباره او را دیدم، گفتم: باید بهم بگی چی شده؟ من به زور وقت میگیرم بعد تو هیچی نمیگی. حرف بزن. یه همایش ساده و این همه مشکلات. بگو