قهرمانی در آسیا در 2007 نقطه عطف بسکتبال ایران بود
سایر منابع:
سایر خبرها
پزشکی که لحظه مرگ را کارگردانی می کند +عکس
رضایت بیمار برای انجام این مراحل نیاز نبود. صبر و توکل او برای من عین معجزه بود. تعجب می کردم این همه درد را کجای جانش پنهان می کند؛ اما لبخند از روی لبانش محو نمی شود می گفت: دکتر من با این ریه های مجروح سال ها زندگی کردم. این ها یادگارند. بگذارید همین طور بمانم، اگر خواستم بروم و پیمانه سر آمده بود همین طور بر حال خودم آگاه باشم. این ها را می خندید و می گفت و سرفه های خشک، لبخندش را می بلعید .
حسادت یک زن به شوهرش، او را بالای دار برد
اندازه به همسرم عشق می ورزیدم. اگر در این انبار ضایعات زندگی می کنم، اگر ماشینم را به خاطر رونق کار ضایعات فروشی همسرم فروختم، اگر در دادگاه ها و کمپ ها دنبال او بودم، فقط به خاطر عشق و علاقه به زندگی ام بود. وی در پاسخ به سوال قاضی ویژه قتل عمد که قتل چگونه اتفاق افتاد، گفت: آن روز زن ناشناسی که من او را ندیده بودم، ولی همسرم گاهی به صورت تلفنی با او صحبت می کرد، در انبار آمد درحالی که کودکش نیز
بازیگر تلویزیون: نمی توانم بگویم مافیا در سینما نیست
وگو درباره ایشان صحبت کردم و گفتم من ایشان را به عنوان فوتبالیست قبول دارم تا بازیگر! جلوی همین دوربین می گویم هرکس از من ناراحت شده، عذرخواهی می کنم اما نظرم همین است و برنمی گردد. غزالی افزود: اگر که سیستمی داشته باشیم همه چیز سرجایش باشد، آقای لطفی پیشکسوت ما به برنامه تلویزیونی دعوت می شود و گریه می کند، این یعنی آقای لطفی وجود دارد و باید به او کار بدهیم. البته لطفی ها زیادند که
تاجیک: نعشِ اصلاح طلبی بر دستان ماست!
خودمان، از صمد بهرنگی تا گل سرخی تا دیگران را به شدت مورد نقد قرار دهیم که چه کردند. باید دید که کانتکست تاریخی چه چیزی را تقاضا می کرده... بعد از شرایط انقلابی یک دوران دیگری اتفاق افتاد و همان طور که گفتم این فضا شکل گرفت و از این جهت است که گفتم انقلاب فرزندان خود را می خورد، چون بالاخره همان هایی که همه کارگزار تغییر انقلابی بودند، ید واحده بودند، یک زنجیره همگونی بودند، با تمامی تفاوت و تمایزشان
قراردادمان اندازه پول کفش یک بازیکن مرد هم نمی شود
چراکه اسپانسر حمایتی نمی کند، البته همه این صحبت ها تکراری است اما باز هم می گویم. مسئولان بم واقعا در این سال ها زحمت کشیدند. مدیریت قوی باعث شد این نتیجه حاصل شود. این تیم هر سال عنوان قهرمانی را داشته است. ما تلاش کردیم با هزینه هایی که بم انجام داده زحمات آنها را جبران کنیم تا اسپانسر بیشتر به سمت ما بیاید. خیلی ها بر این باور هستند بازیکنان شهرداری بم سال هاست کنار هم بازی می کنند
شفر: دستیار مدنظر من مجتبی جباری بود نه مجیدی/ مصاحبه های فتحی و خطیر علیه من و پسرم را ترجمه شده به ...
یک مربی می خواهد تیم را ترک کند، وقتی از نفراتی که با آن ها مدتها کار کرده اید (کادرفنی و بازیکنان) خوش و بش دارید و از آن ها تشکر می کنید شما در حال احترام گذاشتن به آن ها هستید؛ اما غیر قابل قبول است که مدیرعامل باشگاه یا مدیر تیم برای مربی احترام قائل نباشد. من می خواستم با بازیکنانم صحبت کنم و به آن ها بگویم که فراموش نکنند که برای طرفداران بازی می کنند؛ آن هم نه فقط در ایران چرا که استقلال
شفر: انتخاب مجیدی اشتباه بود
یا مدیر تیم برای مربی احترام قائل نباشد. من می خواستم با بازیکنانم صحبت کنم و به آن ها بگویم که فراموش نکنند که برای طرف داران بازی می کنند، آن هم نه فقط در ایران؛ چراکه استقلال 20 میلیون هوادار دارد که فقط در داخل ایران نیستند و در سراسر جهان هستند، اما حتی نگذاشتند با بازیکنانم صحبت کنم. این طرف داران عاشق استقلال هستند و ما برای آن ها بازی می کنیم؛ من می خواستم این موضوع را به تیمم
سنگ سفیدی: انتخاب شمسایی کار بزرگی بود که مدیران گیتی پسند انجام دادند
محمدرضا سنگ سفیدی بازیکن تیم فوتسال گیتی پسند اصفهان در گفت و گو با خبرنگار فوتبال و فوتسال گروه ورزشی باشگاه خبرنگاران جوان ، درباره تمدید قراردادش با گیتی پسند اظهار داشت: من سال گذشته وقتی می خواستم به گیتی پسند بیایم پشت سر این تیم حرف و حدیث زیادی بود و برخی می خواستند من را از آمدن به این تیم منصرف کنند. به هر حال سال گذشته با صحبت هایی که با جنتی (مدیرعامل باشگاه گیتی پسند) انجام دادم
30هزار تومان مزدِ روزانه کارگری با فوق لیسانس کشاورزی!/ سهمش از فرصت ها را یک هیچ بزرگ می داند
به همنوعانم، در سال 1393 مدرک فوق لیسانس کشاورزی گرفتم . اما غافل از آنکه هزاران جوان دیگر مثل من لیسانس، فوق لیسانس و حتی دکترا دارند اما چون به جایی وصل نیستند و دستشان به جایی بند نیست، باید بیکار باشند! او به کشاورزی و تخصص آن به خاطر شغل پدر علاقه مند شده؛ می گوید: دلم می خواست برای کشاورزی مملکتم کاری بکنم؛ می خواستم مثمر ثمر باشم اما نشد؛ نگذاشتند.... تلاش و نامه نگاری
ناگفته های تاجیک از 88| انقلابیون انقلاب را می خورند [+فیلم]
شکلی به تصویر کشیدم که چه شد، چه گذشت بر ما و تحت عنوان آری، این چنین شد ای برادر! ما امروز می توانیم به راحتی شریعتی را سینه دیوار بگذاریم و بگوییم دین را ایدئولوژیک کرد و می توانیم بسیاری از مبارزان رادیکال چپ خودمان، از صمد بهرنگی تا گل سرخی تا دیگران را به شدت مورد نقد قرار دهیم که چه کردند، اما آنها را باید در شرایط تاریخی خودشان قضاوت کرد *من جواب پرسشم را نگرفتم. شما یک
آسوده بخواب
خودش فرورفت. سؤال بدی پرسیده بودم؟ دوباره با احتیاط پرسیدم می خواهی؟ این بار صدای بغضش را از زیر پتو شنیدم. به سختی به حرف آمد و با سرفه ای که باز تک به تک آزارش می داد، گفت: من بچه ندارم. یعنی آن ها مادری ندارند. خیلی معنی کنایه اش را نمی فهمیدم. دوباره گفت: من چند سال است برای آن ها مرده ام. هرکدام در یک نقطه از شهر مشغول کار و زندگی شان هستند. ماه به ماه پولی برای آسایشگاه می ریزند و خلاص.
آنقدر صبر کردم تا در تبلیغی که در شأن من بود بازی کنم!
خودم به دست آورده بودم از دست بدهم، به ویژه که اجرا نیاز به اطلاعات عمومی در حوزه سیاست، فرهنگ و... دارد که من احساس می کردم چنین اشرافی ندارم. این بازیگر سینما و تلویزیون در مورد علت ورودش به فضای تبلیغات تلویزیونی نیز می گوید: سال ها پیشنهادات زیادی به من می شد و قبول نمی کردم، چون می خواستم تبلیغی که بازی می کنم در شأن من باشد یا بتوانم به آن تبلیغ اعتماد کنم و به اعتبارم لطمه نخورد
دو همسفر
امروز نه آغاز و انجام جهان است/ ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است هر هفته در ستون گام زمان یادداشت هایی درباره پدر ومادرم که اسطوره زندگیم بودند و فرزندانم که امیدهای زندگیم هستند و سفرهایم که بهترین آموزگار من است و... خواهم نوشت. امیدوارم مقبول طبع مشکل پسند شما خوانندگان روزنامه وقایع استان واقع شود. زهرا سلیمی دو همسفر به نام لوح و قلم سوگند به
عاقبت شوم دختر مشهدی که با یک لبخند در خیابان عاشق شد
ازدواج مخالفت کرد. مادرم نیز معتقد بود خانواده او در شأن ما نیستند ولی من به ازدواج با او اصرار می کردم زیرا با همین ادعاهای پوچ و هیجانی دوران جوانی به خودم ثابت می کردم که من با عشقی آتشین او را به زندگی عادی باز می گردانم و عشقم را به پایش می ریزم. اما یک ماه بعد از ازدواج، تازه فهمیدم که همه این ادعاهای بی اساس و هیجانی فقط یک مشت حرف های پوچ و بیهوده است که برای رسیدن به هوس ردیف می شوند
اگر رفتنی شدم، نگذارید آرزو به دل بمانم و حتماً جهیزیه ها را تهیه کنید
دوستانت گفتی از خدا آن قدر عمر می خواهم که خودم مائده و ساجده را بزرگ کنم، آن طوری که خودم دوست دارم تربیتشان کنم، اما گویا خودت هم می دانستی قرار است آرزو به دل بمانی و دل ما را با این حرف ها آتش بزنی... روزهای آخری که در منزل قرنطینه بودی، چندین بار باهم صحبت کردیم، روحیه ات عالی بود و تمام دغدغه ات شده بود پرداخت حقوق کارکنان، تأمین جهیزیه زوج های جوان و فعالیت های خیرخواهانه مرکز
سرم درد می کرد برای پخش اعلامیه
سه در چهار ریش ریش داشت از دیوارهایش بالا می رفت. دور اتاق هیچ وسیله ای نبود. فقط دو تاپشتی لاکی کمر شکسته. نمی دانم چرا، ولی یاد زندگی حضرت فاطمه افتادم. شاید، چون آلا خانم پیر قد کوتاه تپلی سفیدرو با لهجه غلیط عربی صحبت می کرد؛ شاید به خاطر کشته شدن پدرش توسط صدام؛ شاید از فقر شدیدشان؛ شاید ازحس معنویت آن پیرزن. نمی دانم! آلاخانم درنظرم یک زن مومن بود. اولین بار از صفیه می شنیدم که مادرش بهش
دوام آوردن در برابر نفرت ورزی و مورد نفرت واقع شدن
از من عصبانی شوند. یا باید از خودم دفاع کنم یا مادربزرگ از من عصبانی خواهد شد. این منجر به یادگرفتن یکی از بدترین درس هایی شد که غلبه بر آن از همه سخت تر بود: اینکه تلاش برای بی عیب و نقص بودن، به معنای تنهاماندن است. احتمالا این درس در اینکه به سراغ روانکاوی بیایم تأثیر زیادی داشت؛ درمانگر من که کمک کرد تا بی عیب و نقص بودنم را حفظ کنم و این پیغام را به من منتقل کرد که تو می توانی با گریه به خانه برگردی. درمانگر من توانست کاری را انجام دهد که مادربزرگم نتوانسته بود و من هم می خواستم این کار را برای دیگران انجام دهم.منبع: سایت تداعی ...
دختری با نشان پدر
هم زمان پدر دختری بگذاریم و هدف برادر نازنین من هم یک شبش معمولا با ما بود که فقط لذت بود وجودش و عشق.گاهی اوقات فکر می کنم کاش صدای صحبت هاش را ضبط می کردم. اکثرا من در حیرت این همه دانش و دانسته های پدرم نه تنها در اقتصاد که رشته و زندگیش بود بلکه در همه مبحث ها بودم و واقعا حیرت زده می شدم. زمانی را که من و پدرم با هم می گذراندیم، بخش معنی داری ازآن مشغول تجزیه و تحلیل مسائل بودیم و رد و بدل
اختصاصی/ گفت وگوی زنده یاد همایون خسروی دهکردی با خسرو سینایی/ سه میلی متر، راه زندگی من را عوض کرد!
هشت نفر انتخاب شدند. که بنده یکی از آن هشت نفر بودم. دو نفر ایرانی دیگر بودند که یکی از آنها خیلی معروف است: سهراب شهیدثالث و دیگری: منصور مهدوی. او آن سال ها وقتی آکادمی را در اروپا به پایان رساند، به عنوان یکی از فیلمسازان خوب اروپا شناخته شده بود. ایران هم نیامد. اما شهیدثالث که دیگر خب می دانید. داستان من و شهیدثالث هم یک داستان طولانی است که باید در زمان دیگری درباره اش صحبت کرد. به هرحال این
پوچتینو ادعای جنجالی در مورد بارسا را پس گرفت
گرفت و گفت : لازم است در مورد آن حرفم توضیحاتی بدهم. دو سال و نیم پیش در بارسلونا بودم و در یک کافه با جوزپ ماریا بارتومئو رئیس بارسا برخورد کردم. فرزندانم مان در یک مدرسه تحصیل می کردند و از هم شناخت داشتیم. 5 دقیقه با هم صحبت کردیم و سپس شایعات شروع شدند. وقتی از من در مورد ملاقات با بارتومئو سوال کردند، می خواستم پاسخی بدهم که هرگونه شایعه پراکنی متوقف شود و به همین دلیل آن جواب تند را
شفر: برای داشتن مجتبی جباری و جدا نشدن مامه تیام و جپاروف خیلی جنگیدم!
باشگاهی مربی را نمی خواهد آن را تغییر می دهد و این مسئله در تمامی کشورها یک امر طبیعی است. او در مورد اصرارش برای آخرین حضور در تمرینات گفت: من می خواستم با بازیکنانم صحبت کنم و به آن ها بگویم که فراموش نکنند که برای طرفداران بازی می کنند. آن هم نه فقط در ایران چرا که استقلال بیست میلیون هوادار دارد که فقط در داخل ایران نیستند و در سراسر جهان هستند. این طرفداران عاشق استقلال
برانکو: پنجره را مدیران می بندند نه من!
. پنجره نقل و انتقالات پرسپولیس را من برانکو نمی بندم بلکه مدیران پرسپولیس می بندند. این آقایان فکر می کنند همه چیز شوخی است و نسبت به تمام تعهدات خود بی تفاوت هستند. شاید تا به حال به کسی نگفته باشم، اما آقای نژادفلاح و دوست خوبم رضا چلنگر شاهد هستند. من 3 ماه مجانی و رایگان در پرسپولیس کار کردم. در قراردادم آمده باشگاه پرسپولیس موظف است مالیات من را پرداخت کند، اما متأسفانه در 4 سال
نیکخواه بهرامی: کامرانی یک رهبر تمام عیار است/ می دانستم برای موفقیت باید مانند فادی الخطیب باشم
رفتیم و این بار نوبت من بود که همه را در زمین بزنم. یادم می آید مربی ما را صدا کرد و گفت: شما جوان هستید و نمی توانید اینطور بازی کنید. اما من نمی خواستم کسی را بزنم. من فقط عضلانی شده بودم و به بازی با این فیزیک عادت نداشتم. من جوان بودم و نمی خواستم به کسی بی احترامی کنم، اما جوان بودم و با آن عضلات خیلی قوی شده بودم. صمد و ایران سال 2007 در توکوشیمای ژاپن به قهرمانی آسیا رسیدند و
حرف های گل محمدی در آستانه بازی نساجی
یحیی گل محمدی درباره مصاف (شنبه) تیم فوتبال پرسپولیس با نساجی مازندران در هفته بیست وهفتم لیگ برتر اظهار داشت: لازم می دانم از همه اصحاب رسانه بابت اینکه نمی توانم در نشست خبری حضور داشته باشم، عذرخواهی کنم، هر چند که اگر هم حضور داشتم به خاطر مسائل پیش آمده بنا به خواست باشگاه امکان صحبت مقابل دوربین های تلویزیونی را نداشتم. وی افزود: می دانیم که مقابل یک تیم خوب و با برنامه بازی
پاشازاده : باید تیم مطبوعاتی، ضد مین و جاسوسی هم داشته باشم
معلمی است؛ من تهمتی نمی زنم ولی چگونه می شود قبل از بازی این همه به ما تلفن می زنند و می گویند دوپینگ می کنید، قرص می خورید و آمپول می زنید . این ماجرا یعنی چی؟ از کجا می آید؟ شاهین که بودم هم سه بار آمدند و تست گرفتند او درباره حضور افسران ضد دوپینگ در بازی تیمش گفت: ما خودمان گفتیم بیایند و خواهشا هر بازی که ما انجام می دهیم اینجا بیایند؛ شاهین که بودم هم سه بار آمدند و تست
برانکو: پنجره پرسپولیس را مدیرانش می بندند، نه من
/> مگر می شود؟! بله، می شود! نمی خواستم خیلی مسائل را باز کنم، اما هواداران خوب و فهیم پرسپولیس بدانند این افراد همه را از پرسپولیس فراری می دهند. شما پیش بینی جالبی هم قبل از شروع این فصل داشته و به گابریل کالدرون گفته بودید امیدوارید برای دریافت پول از پرسپولیس کارش به شکایت به فیفا نکشد که کشید؟ به هرحال چند سال در این تیم کار کرده بودم. خیلی چیز ها را می دانستم و می دانم
گل محمدی: با تمام وجود مقابل نساجی بازی می کنیم
یحیی گل محمدی درباره دلیل غیبت خود در نشست خبری قبل از بازی با نساجی اظهار داشت: لازم می دانم از همه اصحاب رسانه بابت اینکه حضوری نمی توانم مصاحبه کنم عذرخواهی کنم. هر چند که اگر هم حضور داشتم به خاطر مسائل پیش آمده بنا به خواسته باشگاه امکان صحبت مقابل دوربین های تلوزیون را نداشتم. وی درباره این بازی گفت: می دانیم که مقابل یک تیم خوب و با برنامه بازی داریم که فوتبال زیبا و خوبی را به نمایش
تأثیر کرونا بر روان و توان یک ورزشکار
چشایی و بویایی خود را نیز از دست داده بودم و به طور کلی هر علائمی که شاید هرکس بتواند به آن فکر کند در من وجود داشت. این بیماری شوخی نبود. اما او از اینکه بهبودی پیدا کرده خوشحال است: اگر بخواهم صادقانه صحبت کنم، من خیلی خوشبخت هستم که الان در عرصه مسابقات حضور دارم. من قدر روزهایم را می دانم و از اینکه در اینجا هستم واقعاً سپاسگزارم. خیلی خوب است که در هنگام تعطیلات بتوانی بیرون بروی و با