سایر منابع:
سایر خبرها
هنرمندی در پیاده رو های تهران/عکس
کار کم است. انتظار نداشت که من بتوانم پرتره او را خوب طراحی کنم. پرتره ای که با آن گریه کردم بعضی پرتره ها هم بوده اند که بارها موقع کشیدن آن گریه کرده است. مادرم فوت کرده. من هم عکس مادرم را کشیدم. داداشم عکس مادر را دید و گفت: کیه منم گفتم مادره دیگه. گفت از کجا کشیدی؟ گفتم توی ذهنم. بعد از آن با هم برای مادر گریه کردیم. یک بار هم با یک استاد نقاشی روبه رو می شود
سالار عقیلی: درآمد یک کنسرت در ایران چندبرابر خارج است
طریق فتا نکردید؟ من روحیه این کار را نداشتم اتفاقا یکی از اشنایان که در ناجا سمت داشتند گفتند می توانیم در عرض یک هفته دستگیرشان کنیم ولی من چون روحیه ازار و اذیت کسی را ندارم نخواستم پیگیری کنم که خدایی نکرده اتفاق بدی برای کسی پیش اید. از سریال معمای شاه بگویید چگونه تیتراژ برای لحظات اخر به پخش رسید؟ برای برگزاری یک کنسرت حدود چهار پنج روز در پاریس بودم و سپس
گفتاری پیرامون حضرت رقیه سلام الله علیها و شبهات مربوط به آن
نامبرده رساندم. ایشان می خواست از ذکر مصیبت خودداری کند، حضرت سیدالشهدا (ع) فرمود روضه دخترم را بخوان. ایشان مشغول به ذکر مصیبت حضرت رقیه (ع) شد و من هم گریه می کردم و اشک می ریختم، اما متاسفانه بچه هایم مرا از خواب بیدار کردند و من هم با ناراحتی از خواب بیدار شدم و متأسف و متأثر بودم که چرا از آن مجلس پر فیض محروم مانده ام، ولی دیدن دوباره آن منظره عالی امکان نداشت. همان روز، ویا روز بعد
فقیهه سلطانی: اگر بازیگر نمی شدم، جهانگرد می شدم
بازی کنم که برای اصفهان است و کار تئاتری هست که به زودی قرار است خودم را کارگردانی کنم. در کارهایی که بازی کردید کدام را بیشتر دوست داشتید و پسندیدید؟ اصولا من بازیگری هستم که کاری را که دوست نداشته باشم در آن بازی نمی کنم. ولی اینکه از کدام بیشتر رضایت داشته باشم و وقتی آن را دیدم بیشتر به من چسبیده است یکی سریال زخم بود که پارسال پخش شد و در سه قسمت از آن حضور داشتم، یک تله
آش با جاش
/> دمکراسی برای آشپز خصوصی کارل نعیم که همراه دوستش یکی از موسس های این ایده است، می گوید: ایده چف اکسچینج زمانی به ذهنش رسیده که لذت با هم بودن و هم صحبتی با مهمان هایش به دلیل آشپزی از او گرفته شده است. او می گوید: دوست داشتم مهمان به خانه مان بیاید، اما وقتی می آمدند نمی توانستم زیاد پیش شان باشم؛ چون بیشتر در آشپزخانه بودم. البته آشپزی ام هم خوب نبود و تجربه این کار را نداشتم، اما
مرگ مرموز مرد معتاد در خانه زن تنها
را در یکی از اتاق های خانه ام حبس کردم تا سکه هایم را پس بدهد. او داد و فریاد می کرد اما من کوتاه نیامدم. وقتی چند ساعت گذشت، حالش بد شد. خماری می کشید. گفت اگر برایش مواد بخرم، جای سکه ها را لو می دهد. برای همین صبح روز بعد از خانه بیرون رفتم تا موادش را تهیه کنم. وقتی برگشتم، خبری از اکبر نبود. داشتم خانه را دنبالش می گشتم که بهاره با دلهره سمتم آمد و گفت وقتی اکبر می خواست از پنجره طبقه سوم فرار
اسب من منبر و من مستمع؛ تو روضه بخوان
الهی امیدوار هستید. در این زمان حاج شیخ چشمانش را باز کرد و رو به آیت الله سبزواری ، با صدایی بریده بریده که نشانه آخرین لحظات زندگی این عالم بزرگ بود، گفت: آقای سبزواری! لحظاتی خود را در صحرای محشر دیدم درهای بهشت به روی مومنان باز بود و هر گروهی در صف جداگانه وارد بهشت می شدند متوجه شدم که باید در صف علما؛ و رو به باب الفقهاء که در ورودی ویژه علما و فقها به بهشت بود، بایستم. در این
5 راه حل برای جلوگیری از دعوای کثیف
در آنها همیشه یا هیچ وقت وجود دارد، درواقع به همسرتان می گویید که او هرگز نمی تواند کاری را درست انجام دهد یا باورتان نمی شود که او بتواند تغییر کند. این موضوع منجر به تسلیم شدن و دست از تلاش برداشتن او می شود. چرا همسرتان نباید در تمیزکاری به شما کمک کند. وقتی با جای اینکه بگویید: لطفا زباله ها را بیرون ببر می گویید: خیلی دوست داشتم تو زباله ها را بیرون می بردی اما می دانم که نمی بری
آزمون: ترافیک خط حمله مثل ترافیک مسکو است
جام جهانی 2014 از تیم ملی خط خوردی و نتوانستی به برزیل بروی. چه شد که پس از جام جهانی و برای جام ملت ها به مهاجم اول تیم ملی تبدیل شدی؟ من قبل از جام جهانی و در اردوی اتریش مقابل ترینیداد و آنگولا بازی کردم که البته فوق العاده کار نکردم. کی روش حق داشت که مرا از تیم ملی خط بزند چون به نظر خودم تمرکز لازم را نداشتم و نمی توانستم برای تیم ملی مفید باشم. چرا تمرکز نداشتی؟ نمی دانم
مادرم به خاطر بدهی شوهرم بازداشت شد
سکته می کردم ولی شوهرم خیلی خونسرد خودش را کشید کنار و ذره ای هم به من و مادرم کمک نکرد. مادرم هر طور شده بود بالاخره از بازداشت آزاد شد و من از طریق دوستانم او را نجات دادم، ولی بعد از این ماجرا دیگر حاضر نشدم لحظه ای در کنار شوهرم زندگی کنم. همانجا متوجه شدم که دیگر زندگی در کنار این مرد فایده ای ندارد و با خودم گفتم به دادگاه بیایم و دادخواست جدایی بدهم. بعد از صحبت های این زن احضاریه ای برای شوهرش فرستاده شد تا با حضور در دادگاه صحبت های خود را بیان کند. منبع:باشگاه خبرنگاران ...
گفت و گو با ماشاالله روغنیان سازنده ساز:
که به موسیقی داشتم و بچه هام که بزرگ شدن از سال 74 به ساختن ساز پرداختم. برای من همیشه کنجکاوی وجود داشت که پیکره ساز چگونه صدا تولید می کند و به چه شکلی ساخته می شود. کم کم به ساختن ساز روی آوردم. ابتدا با چوب کار نکردم. با مقوا ساز می ساختم. ساز را جلویم می گذاشتم و ساعت ها ساختار آن را بررسی می کردم. خب من چون هنرستانی بودم و ریاضی را می شناختم با محاسباتی که می کردم موفق شدم یک ساز واقعی را
اعتیاد شیشه ای را دست کم نگیرید
فرمان بگیرند، از چنگال اش رهیده اند. نمونه اش مهربد است. 27 ساله. قرار است دانشجو شود و حساب درس نیمه کاره رها شده را صاف کند. می گوید: آدم نبودم. حالا می فهمم که چه حیوانی شده بودم آن موقع. کاش پدر و مادرم مرا ببخشند. مهربد شیشه را ترک کرده. زیر نظر متخصص و روانپزشک. حاضر نیست هیچ وقت دوباره سراغ تجربه آن حال برود. حال خوبی نبود. تعریف می کند از بزرگترین ترسی که در زندگی اش تجربه کرده: یک شب
حاضر نیستم به هر قیمتی قضاوت کنم
حسن اکرمی در گفتگو با خبرنگار مهر ، ابتدا درباره قضاوت های امسال خود اظهار کرد: در سال 2014 میلادی، به عنوان داور چهارم در کنفدراسیون فوتبال آسیا (ای اف سی) معرفی شدم و امسال بیشتر قضاوت هایم در خارج از کشور بوده است. اکرمی افزود: جمعه گذشته در شهر ابوظبی در مسابقه تیم های ملی امارات و تیمور شرقی در مرحله مقدماتی جام جهانی در منطقه آسیا به عنوان داور چهارم حضور داشتم که در کل چهاردمین
زندگی معتادی که کارخانه دار شد!
کند. آن هم در سفری که سرنوشت او را به کلی عوض کرد و می گوید: از زمانی که به یاد دارم و بچه بودم دوست داشتم بزرگ باشم و به همین دلیل با بزرگ تر از خودم همیشه می گشتم. 9 سالم بود که اولین تجربه مصرف سیگار را داشتم. مادرم یک قلکی داشت که در آن سکه ها را جمع می کرد تا وقتی جعفر، برادرم سربازی اش تمام شد برایش گوسفند بکشد. من ته قلک را شکافته بودم و از زیر آن پول بیرون می کشیدم. یک بخشی از آن را سیگار
فراخوان/ با سوره مریم شروع کردم/ شیرین ترین درد دنیا
زایمان را تجربه کردم/ کدام یک بهتر است؟ ) (در همین زمینه: فراخوان/ آن روز، روزی متفاوت بود؛ من مادر شده بودم!) (در همین زمینه: فراخوان/ درد زایمان را یا باید قبل از زایمان به صورت فشرده تحمل کنید یا در طول چند روز پس از آن ) طاهره نوشت: با سوره مریم شروع کردم. این سوره حس زنانه و مادرانه ای به من می دهد. قرآنی را که دوست داشتم با خودم برده بودم و یواش
نویسنده داستان های جنایی، دست به جنایت زد!
اعتراض کردم با کمربند ضربه ای به سرم زد. سال ها پیش، بچه که بودم سرم به زمین خورده بود و از آن روز به بعد هر وقت به سرم ضربه ای وارد می شد به شدت عصبی می شدم. شب حادثه وقتی سگک کمربند به سرم خورد از خود بی خود شدم. اصلا نمی دانم چه شد که چاقو را از جیبم درآوردم و به سمت او پرت کردم. حتی دست خواهرزاده ام هم زخمی شد. چرا چاقو با خودت حمل می کردی؟ در شهرستان دوستانم
زجرهای بی پایان یک خانواده معلول+تصاویر
مراقبت کنم و او پذیرفت و حالا هر روز صبح زود به خانه پدرم می آیم و تا شب از دو خواهر و برادرم و پدربزرگم مراقبت می کنم و هرشب خسته و در حالی که هنوز می دانم به من نیاز دارند ، به خانه باز می گردم مادرم هیچ درآمدی ندارد / حتی بیمه هم نیست / ما حتی توان خرید پوشک برای این سه نفر را نداریم / حتی حق پرستاری هم به ما نمی دهند/اگر درآمدی داشتم می توانستم بهتر به آنها رسیدگی کنم و اما
شرکت تیم های نظامی در لیگ حرفه ای معنی ندارد
تیم های نظامی در یک سیستم پویا و شکوفا نمی توانند در لیگ حرفه ای حضور داشته باشند؛ چراکه باید یک شرکت تجاری باشند تا بتوانند حضوری موفق در لیگ را تجربه کنند. منتها پاس به دلیل پیشینه و تاریخچه کهن و درواقع برند بودنش (اعتبار)، می توانست به روش بهتری واگذار شود. برای مثال، باشگاه پاس می توانست به کارکنان نیروی انتظامی یا شرکت های وابسته به صندوق اعتبارات آن مجموعه و یا حتی به بانک قوامین متعلق باشد و در تهران باقی بماند.
آموزه های برجسته قرآنی در روزنامه هافینگتن پست
بیش از یک میلیارد نفر، همین دین راهی به سوی آزادی و صلح است. سفر معنوی من، چه باور کنید چه نکنید، در یک عصر کسل کننده که زمان زیادی برای تلف کردن داشتم شروع شد. در آن روز خاص از اتفاق برق ما هم قطع بود و من نتوانستم کاری برای انجام دادن پیدا کنم. شروع به گشتن در موبایلم کردم و یک نرم افزار قرآن دیدم که قبلاً آن را دانلود کرده بودم و به دلایلی احساس کردم که بالاخره زمان خواندن کتابی که
مرغداران زمینگیر شدند
برخورده و بیم از بین رفتن تمام زندگی را دارند کسی وارد عمل نمی شود؟! قیمت ها در روزهای اخیر به گونه ای بود که به شدت متضرر شدم وی می گوید: متأسفانه قیمت ها در روزهای اخیر به گونه ای بود که به شدت متضرر شدم. اگر مشتری می بود حاضر بودم به نصف قیمت کل سالن را بفروشم ولی از شر استرس هایی که هر ساله برای مرغداران به وجود می آید رها شوم. وی با اذعان بر اینکه از دست هیچ مسئولی
محجوب: احمدی نژاد قامت کارگران را کوتاه کرد
داشته باشد، می تواند شب به خانه خود برود اما نمی تواند توقع داشته باشد که فردا صبح هم به وی کاری داده شود. به همین جهت این افراد مدت قرارداد نمی خواهند و دنبال کوچک کردن آن هستند. مشخص است که سوداگری، ثروت اندوزی و سرمایه داری مبتنی بر تجارت از عوامل مهم هجمه های اخیر به قانون کار و معیشت کارگران است. ریشه کارگران قراردادی، از کجاست و این موج کی شتاب گرفت؟ از دهه 90 میلادی
تازه ترین خبرها از جشنواره فیلم کوتاه تهران
است که تاکنون منتشر شده است." مدیر موزه سینما عنوان کرد: "برای من خیلی جذاب بود که دیدم فیلم کوتاه تا به این حد در میان مخاطبان و علاقه مندان به سینما طرفدار دارد و مورد توجه است. خیلی دوست داشتم که می توانستم به جشنواره بیایم و چند فیلم کوتاه را در اینجا ببینم، اما مشغله کاری این اجازه را به من نداد." وی در پایان از کارگردان ها و اهالی سینما دعوت کرد که به جشنواره فیلم کوتاه
حاج حسین سفیر شایسته ولایت برای صدور انقلاب بود
این رفاقت و دوستی دیرینه خاطرات مشترک زیادی را رقم زد که حالا در نبود شهید همدانی، می توان دقایقی با همرزمش گپ و گفتی کرد و این خاطرات را مرور کرد. صادقی که بیشتر از هر چیزی دست روی خاکی بودن سردار همدانی می گذارد، در روز چهلم شهید در گفت وگو با جوان از ویژگی های اخلاقی و نحوه فرماندهی حبیب سپاه می گوید که در ادامه می خوانیم. شما و شهید همدانی از قدیمی های جبهه و جنگ بوده اید. آشنایی
قتل باجناق به خاطر سوء ظن
رابطه همسر و باجناقش نداشت در اعترافاتش گفت: من از نگاه هایی که کوروش به همسرم می کرد فهمیده بودم رابطه ای بین آنهاست اوایل به خاطر اینکه زنم تنها بود او را به خانه خواهرش می بردم بعد از مدتی متوجه شدم وقتی که حتی یک روز به خانه خواهرش نمی رود کوروش سراغ او را می گیرد و فهمیدم رابطه ای بین آنهاست چند بار موضوع را به همسرم گفتم اما انکار کرد و گفت اگر می خواهی، من به خانه آنها نمی روم اما من این طور
آیا نویسندگان از کودکی نویسنده اند؟ / جرالد سیمور از تجربیات خود می گوید
شاعر؛ و هر دو در خانه کار می کردند. بنابراین، ناچار بودم لحظات خودم را در تنهایی بگذرانم. نویسنده رمان هم دست (Collaborator) افزود: از 17 سالگی دوست داشتم مجری رادیو و تلویزیون شوم. به خاطر دارم که در 10 سالگی وقتی اخبار بامدادی را گوش می کردم هیجان زده می شدم و دلم می خواست در آن جا باشم. سیمور ادامه داد: با وجود این، برخی چیزها در طول عمر تغییر می کنند. نویسنده شدن چیزی
دختران شهید ستار ابراهیمی از کتابی درباره مادرشان می گویند؛ دختر شینا
خود پرورش دهید؟ معصومه: مادرم خیلی مسئولیت پذیر بود. مثالی در این زمینه عرض کنم. پدرم قبل از شهادت قصد آن کرده بود طبقه بالای منزل را بسازد تا هرکدام از ما یک اتاق جداگانه داشته باشیم. بعدا از شهادتش مادر این خواسته را عملی کرد، آن هم با یک حقوق ساده کارمندی. آنقدر به زندگی و به فردا امیدوار بود که حین ساخت وساز خانه، شب ها بچه های قد و نیم قد ردیف می شدیم و دست به دست آجر را از پایین
آتوسا حجازی: هنوز مانده ام چه ارگان و چه مسئولی دستور داده بود مرا کنار بگذارند | مسئولان جسارت نکردند ...
. خسته شدم و دیگر قید بازیگری را زدم. با خودم لج کردم چون غرورم جریحه دار شده بود. در این سال ها دیگر به فوتسال و بازی کردن فکر نکرده بودم تا اینکه رفتم سالن و مصمم شدم برگردم. به کدام تیم می پیوندید؟ کار فوتسال از تیرماه استارت می خورد. اسپانسر نیاز است که صحبت هایی شده تا امتیاز یک تیم لیگ برتری خریداری شود. اگر هم تیمی پیشنهاد بدهد همراه با دوستان فوتسالیست به این تیم ملحق می
ماجراهای خواندنی بعد از مصاحبه
مصاحبه خیلی اتفاقات خوبی برای ما افتاد. گزارش در خیلی از خبرگزاری ها بازنشر شد. بعد هم به فاصله دو روز با من تماس گرفتند و به یک برنامه تلویزیونی دعوت شدیم. بعد از آن برنامه هم با بازخوردهای زیادی روبرو شدم. آنقدر که تعداد زیادی از مردم با من تماس گرفتند و من تا ساعت 3 نصفه شاید 50 تا تلفن جواب دادم که می خواستند برای شهرشان از برند ما شعبه بگیرند. بعدهم 18 نفرشان از شهرستان به تهران آمدند و برای
بنیاد در آینه مطبوعات
مشغول به کار بودم. سال78 خودم داروخانه راه اندازی کردم و تا سال86 داروخانه داشتم. تصمیمی بزرگ در شرایط سخت دکتر نورایی از حال و هوای بعد از مجروحیتش نیز تعریف می کند: سال1367 بعداز مجروحیت، چهارماه در بیمارستان مهر تهران بستری بودم. وقتی مرخص شدم، روحیه ام طوری نبود که احساس کنم همه چیز برایم تمام شده است. پذیرفتم که باید با شرایط جدید بسازم. می دانید اگر آدم با شرایط پیش آمده نسازد، مشکل
بختیاری زاده: همدیگر را قلع و قمع کردیم !
کردن داشته باشیم. گویا میل زیادی به مربیگری داری؟ بله، از فوتبال که جدا شدم، میلم بیشتر شد. من زمانی که بازی می کردم، با عشق بودم و حالا هم با عشق می خواهم مربیگری کنم. باید مرتب به روز شوم. برخی مربیان می آیند و زود اشباع می شوند اما من می خواهم درست مربیگری کنم و هر روز بخوانم و یاد بگیرم. شما نمی توانی بزرگ شوی ولی بزرگ کار نکنی و بزرگ فکر نکنی. در فوتبال دنیا هوادار