سایر منابع:
سایر خبرها
به عشق امام به ایران آمدم/بعد از 31 سال هنوز به من شناسنامه ندادند!
غیور اصلی اهواز گذراندم، کمتر از یک سال در منطقه هور بودم تا اینکه یک شب درگیری بین نیروهای خودی اتفاق افتاد و حدود یک ساعت دو گروهان خودی با هم درگیر شدیم، خیلی ناراحت شدم و بدون تسویه حساب از سازمان جدا شدم، از آنجا دوباره عازم جبهه های غرب شدم و تا پایان جنگ در قرارگاه رمضان بودم و به واسطه تسلطم به زبان کردی و عربی در قسمت شناسایی و اطلاعات عملیات بودم. بلاغ: چه شد که به مازندران
شریعتی: برخی از فرماندهان و مسئولان برای اجرای عملیات والفجر8 تردید داشتند/ ماجرای شهادت پدر و پسر
. بیشتر فرماندهان این لشکر از جمله آقامهدی باکری و جمعی از فرمانده گردان ها و گروهان ها در خیبر و بدر به شهادت رسیده بودند. وقتی برگشتم باکری شهید شده بود وی افزود: تا عملیات بیت المقدس من فرماندهی تیپ عاشورا را بر عهده داشتم. وقتی که تیپ براساس استان ها سازماندهی شد، تیپ را به آقامهدی باکری سپردم و من به قرارگاه قدس رفتم و در کنار عزیز جعفری بودم. شریعتی تصریح کرد
عملیات والفجر8 عملیاتی خاص بود/ انجام عملیات فریب در والفجر8
به کنار پل اصابت کرد و بنده در آن زمان زخمی شدم و برگشتم که در زمان معالجه خود متوجه شدم "باکری "شهید شده است. فرمانده لشکر 31 عاشورا در عملیات والفجر8 ادامه داد: آزادسازی خرمشهر بنده فرمانده لشکر عاشورا بودم که بعد از آن این فرماندهی را به شهید باکری تحویل دادم که این شهید بزرگوار در عملیات بدر و در غرب دجله به شهادت رسید؛ از همین رو سه ماهی از شهادت این شهید بزرگوار نگذشته بود که "محسن
این انقلاب اسلامی بود که زندگی و مرگ ما را هدف دار کرد
عملیات بدر در جزیره مجنون مفقودالاثر شد. منتظر همه چیز حتی شهادت ، اسارت و جانبازی مجدد او بودم ولی هیچ وقت به گم شدن پیکر خسته اش فکر نمی کردم.13 سال انتظار بی پایان برای پیکراو با بچه های قد و نیم قد! وقتی پیکر حاج آقا را پس از 13 سال برای تشییع آوردند بچه ها خیلی بی تابی می کردند. من که گویی داغ چندین ساله ام تازه شده بود بیشتر از بچه ها بی تاب بودم . همان زمان به یاد شهدای کربلا افتادم که حضرت
گفت وگو با یک تک تیرانداز زن ایرانی
ها؟ اولین مجروحیت شدید من سال 60 بود. شبیخون رژیم بعث به ایستگاه عملیات آبادان که بسیاری از بچه های رزمنده شهید شدند. آن شب پس از حمله عراقی ها، به گروه آمدادی بی سیم زدند که آمبولانس اعزام کنند ولی آمبولانس به مأموریت رفته بود. وقتی هم که آمبولانس آمد راننده آنقدر خسته و زخمی بود که نمی توانست دوباره اعزام شود؛ برای همین خودم با سرعت سوار آمبولانس شدم و به طرف منطقه به راه افتادم. وقتی
راهکار جالب شهید انتظاری به رفیق بازاری خود برای رهایی از دست شاه و فرح!
فرماندة محور پدافندی کوشک ( ابروئیه ) و فرماندة گردان امام علی ( ع ) در تیپ 18 الغدیر یزد ، 1363 ش . شهید بزرگوار حسن انتظاری در عملیّات های متعدّدی ، مانند : مطلع الفجر ، محرّم ، والفجر مقدّماتی ، والفجر 2 ، والفجر 4 ، خیبر و بدر شرکت داشت . وی در 1360 ش از ناحیة پا و در 1363 به سبب اصابت ترکش به گردن مجروح شد . او در عملیّات بدر ، در هورالعظیم ( الصّخره ) ، بر اثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید و پس از انتقال به زادگاهش یزد و تشییع بر روی دست همرزمانش و امّت حزب الله در گلزار شهدای خلد برین یزد به خاک سپرده شد . به همت : فاطمه اکبر زاده انتهای پیام/ ...
خاطراتی از شهید الله دادی در عملیات های کربلای 4 و والفجر 8
محمدرضا مغفوری در گفت وگو با ایسنا ، درباره چگونگی آشنایی اش با شهید محمدعلی الله دادی توضیح داد: در جریان عملیات بدر با شهید الله دادی آشنا شدم. او در سال 63 جذب یگان ادوات لشکر 41 ثارالله شد و با شهید مهدی زندی نیان کار کرد. وی افزود: شهید الله دادی با سن کمی که داشت بسیار زود رشد کرد و توانست با همکاری شهید زندی نیان بحث آتش پشتیبانی و نحوه اجرا آن را انجام بدهد و قسمتی به عنوان
مانند شهیدان زندگی کنیم
من به تک تک چهره های نشسته در کنار سید خیره شدم و از دیدن بعضی از دوستانی که سالهاست آنها را ندیده ام و حتی اسم برخی از آنها را هم فراموش کرده ام غافلگیر شدم. از صبح تا شب به این فکر می کردم که این خواب چه حکایتی بود که یادم آمد سالگرد شهادت سید جمشید است. به نقل از وبلاگ دست نوشته ها * * * * حالا بگو چه کار کنم؟ سردار رشید اسلام شهید احمد هدایت پناه به همراه پدر و چهار تن
به یاد شهیدی که" هلت" ها را در نوردید و مظلومانه پرپر شد
، قبل از شروع عملیات، شهادت خود را پیش بینی می کند. در این نبرد، با آتش گلوله عراقی ها، مرتضی جراحت سختی برمی دارد، صدای گرفته ای در بیسیم ها می پیچید: مرتضی پرپر شد، مرتضی به شهید غیوری ودوستان شهیدش ملحق شد. سکوت عجیبی بر دوستان و " هلت " های منطقه حاکم می گردد و هلتی ساعت 12 شب 25 اسفند سال 1369 یعنی درست در سالگرد عملیات والفجر 10 به آرزوی دیرینه اش که همان شهادت بود نائل می شود." روحش شاد و یادش گرامی باد"
همرزم شهید: تواضع و مردمداری زیباترین خصلت شهید آهندوست بود
سرهنگ یوسف حق دوست روز سه شنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: تواضع، فروتنی و مردمداری این شهید بزرگوار زبانزد خاص و عام بود و او هیچگاه در پست و سمت خود را فراتر از دیگران تصور نکرد. وی اظهار کرد: شهید آهندوست همواره تاکید می کرد هرگاه در پست و مقامی قرار گرفتید هرگز سعی نکنید مردم را تحقیر کرده و برای امضای یک نامه با تکبر برخورد کنید. این رزمنده دوران دفاع مقدس ادامه داد: این
خانم تک تیرانداز، جانباز شیمیایی 75 درصد
دوباره اعزام شود برای همین خودم با سرعت سوار آمبولانس شدم و به طرف منطقه به راه افتادم. وقتی به آنجا رسیدم با صحنه تکان دهنده ای روبه رو شدم. همه بچه ها شهید شده بودند و آنهایی هم که نفس می کشیدند آنقدر خون از بدن شان رفته بود که کاری از دستم برایشان ساخته نبود. هرطوری بود یکی از مجروحان را سوار آمبولانس کردم، زمانی که در حال انتقال مجروح به آمبولانس بودم یکی از رزمنده ها که از گلوله
شهیدی که رهبری لقب مبارزومجاهد به او داد/فخر و نوری از دیارلرستان
42 و در حوزه علمیه ادامه داد. فعالیت های علیه رژیم این شهید بزرگوار با علنی شدن مبارزات امام راحل آغاز شد بطوریکه بارها بازداشت و به ساواک و شهربانی قم و خرم آباد احضار شد. این شهید گرانقدر بارها توسط رژیم شاهنشاهی و ساواک دستگیر و به مناطق مختلفی تبعید شد و علاوه بر آن در دوران بعد از انقلاب نیز خدمات زیادی به انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران کرد. شهید حجت
آرزوی بزرگ عمادمغنیه از زبان دخترش
مقاومت او را به عنوان شهید یا رزمنده خود معرفی نکند، از همین رو از ما می خواست در این صورت صبور باشیم و بر این موضوع سرپوش بگذاریم و هر تصمیمی را که حزب الله می گیرد بدون چون و چرا بپذیریم. بنابراین با این تفاسیر دیگر خبر شهادت او برای ما عجیب یا غیرمنتظره نبود، هرچند بی تردید این خبر دردناک است، زیرا عزیزی را از دست دادیم که هر لحظه آرزو می کردیم در آرزوها و رؤیاهای یک خانواده که بنابر
تنها آرزویم شهادت تک تک فرزندانم در راه دین است
بیت المقدس شرکت کنیم. دشمن طوری می کوبید که اگر ما هزار جان هم داشتیم همه اش گرفته می شد! اما بچه ها مقاومت می کردند و پا پس نمی گذاشتند، ما در گروهان روح الله گردان ثارالله از تیپ سلمان بودیم. درگیری به قدری شدید بود که 270 نفر از بچه های ما شهید شدند و 60 نفر ماندیم. خود من هم مجروح شدم. مجروحیت تان به چه نحو بود؟ من در این عملیات دچار موج گرفتگی شدم و موج چنان من را از
زندگی شهید؛ از موسیقی تا اطلاعات تیپ
از نظر استراتژیک اهمیت داشت و در جریان عملیات در اختیار ایران قرار گرفته بود، مجددا در پاتکی مورد تهاجم بعثی ها قرار گرفت و برادرم به شهادت نایل شد. ماجرا از این قرار بود که شهید سودی به دوستان همرزم اش گفت که ما باید حتما این تپه را نگه داریم و نگذاریم که در اختیار عراقی ها قرار بگیرد در این بین شهید مسعود پارسا، شهید ودود روغنی، شهید عباس غلامی با شهید سودی همراه شدند و در درگیری شدید با عراقی ها
شهیدی که تاریخ شهادتش را در وصیت نامه نوشته بود
گفتم: نمی دانم مادر! اگر برایت مشخص شده که به حضورت نیاز دارند خودت بهتر می دانی. زمانی که شهید شد پدرش هم به عنوان رزمنده در جبهه حضور داشت. محمدحسین در تدارکات، فعالیت های فرهنگی و تبلیغات حضور داشت و کمک زیادی به جبهه ها می کرد. محمدحسین 40 روز قبل از امضای قطعنامه در سال 67 در تپه های شیخ محمد (عملیات بیت المقدس 6) به شهادت رسید. محمدحسین در یکی از عملیات ها شیمیایی شد. وقتی به من زنگ زد و صدایش
شهید شیخی: ما به فرمان رهبری تا آخر ایستاده ایم
دعایش همیشه این بود که خدایا آخر جبهه ما را به شهادت برسان. وقتی ازش می پرسیدم چرا این دعا را می کنی، میگفت چون امام و کشورمان برای دفاع نیرو لازم دارند و دقیقا اواخر جنگ به شهادت رسید. بی باک - ماشاالله شیخی فرزند محمدرضا به سال 1342 در خانواده ای پر جمعیت به دنیا آمد و تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم در شهرستان ادامه و در جهاد سازندگی مشغول به کار شدند. با شروع جنگ و فرمان امام راهی جبهه و
شهید الله دادی، فرمانده تطبیق آتش عملیات والفجر 8/ مثل باران، گلوله می بارید
ابتدای جنگ تحمیلی در جبهه های حق علیه باطل جنگیده است. متن زیر گزارشی از گفت وگوی خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس در رابطه با عملیات والفجر هشت با این رزمنده هشت سال دفاع مقدس است. او برای اولین بار و زمانی که 16 سال بیشتر نداشت به عنوان یک بسیجی در دی ماه سال 59 پا به سرزمین های مورد هجوم دشمن گذاشت. نوجوان رزمنده میر بهرسی از خاطره اولین حضورش در جبهه این چنین می
سنگری، غواص دریای علوم اسلامی
هم با سخنرانی های کم نظیری که از صبح تا شب از این سنگر به آن سنگر و از این خط به آن خط ادامه داشت. خودت می گویی پشت سر رزمنده ای که بعدها شهید شد سوار بر ترک موتور تریل می نشستم و هر جا بچه های لشکر 7 ولی عصر (عج) و دیگر رزمندگان بودند می رفتم و سخنرانی می کردم. در سال 64 همراه با حضور در جبهه در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه شهید چمران اهواز ادامه تحصیل دادی و در سال 69 در