سایر منابع:
سایر خبرها
رهایی از اعماق تاریکی به روایت دو رها یافته
تاریکی بار دیگر گرمای آفتاب را آرزو کنی و نسیم یک روز بهاری را بر تنت حس کنی. با این وجود در میان این همه تباهی راهی هست، امیدی هست که با همه بی کسی هایت به کسی ختم می شود که فریادررس روزهای سخت است. راهی روبه به نور و کافی است کمی سر از گریبان همت برفرازی. باور داشته باشی خدا همیشه و همواره در همه لحظه ها کنار توست و باتو. آزاد 10 سال قبل به شدت معتاد بود. هرچند وقت رهایی از این بند وحشتناک
آزادی پسر برادرکش/قاتل: برادرم بخاطر کند ذهنی ام مرا تحقیر می کرد
/> بنابراین پسر جوان خیلی زود دستگیر شد و در بازجویی ها به قتل برادرش اعتراف کرد. وی به ماموران گفت: من از بچگی کمی کند فهم بودم و به خاطر این موضوع خیلی اذیت می شدم. در این میان برادرم همیشه مرا تحقیر می کرد و به خاطر کند فهمی من مرا مسخره می کرد. همیشه سعی می کردم خودم را کنترل کنم و حرفی نزنم. ولی دیگر طاقت نیاوردم و او را با ضربه های چاقو کشتم. با اعتراف این پسر وی صحنه
جوان برادرکش، با رضایت اولیای دم از زندان آزاد شد
/> روز حادثه خوابیده بودم که از صدای درگیری آنان از خواب بیدار شدم. وقتی وارد پذیرایی شدم، دیدم که پسر کوچکم با چاقو حمیدرضا را زده است. آنجا بود که شیون کنان از همسایه ها کمک خواستم. وقتی همسایه ها سررسیدند از ترس اینکه محمد زندان نرود گفتیم که حمیدرضا دست به خودکشی زده است. با اعترافات مادر خانواده، خیلی زود محمد دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت. محمد در بازجویی ها قتل برادرش
رحماندوست: ابراهیمی کودکی خود را حفظ کرده است/ ابراهیمی: باید لذت خواندن را به بچه ها بچشانیم
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نوزدهمین مراسم شب شاعر سازمان هنری رسانه ای اوج به نکوداشت شاعر پیشکسوت کودک و نوجوان، جعفر ابراهیمی (شاهد) اختصاص یافت.این مراسم با حضور مصطفی رحماندوست، محمود پوروهاب، بابک نیک طلب، محمد عزیزی، مجید ملامحمدی، یوسف قوجق، محمدرضا اصلانی، محمدعلی گودینی، علی باباخانی، رضا اسماعیلی، علی اکبر والایی، حمید هنرجو و ... عصر یکشنبه 24 آبان ماه 94 در نخلستان سازمان هنری رسانه
خاموشی چراغ در شب خواستگاری از چه خبر می داد
، 'محمد' برادر کوچکتر شهید، که آن موقع 21 ساله بود، از من خواستگاری کرد تا سایه ای بر سر فرزندان برادرش باشد. وی می افزاید: محمد بعد از عقد، وقتی پای به خانه گذاشت با دیدن دو فرزند برادر شهیدش، بغضش ترکید و با گریه بچه ها را در آغوش گرفت و گفت 'خدایا چرا فرزندان برادرم به این زودی یتیم شدند' و آرزوی شهادت کرد و گویا خبر نداشت که پس از مدتی فرزند خودش نیز به همان سرنوشت دچار می شود.
سوزاندن ستاره ها در آتش و دود
نیز گرفتار می بینند! کمی که بیشتر به خود آیند، درمی یابند: یکم: این دود سیاهی که بار ها دیدند و به اجبار بوییدند و استشمام کردند، از بزرگ ترین گرفتاری ها و دردهای جامعه است که هر بختی را سیاه می کند. ای خدای بزرگ! چه بسیارند بچه هایی که با این آتش و دود می سوزند ولی خیلی ها هم بی خیالانه از کنار آن ها می گذرند! دوم: دریافتند دود مواد، سرشار از مرض است، ولی با این
ماجرای زندگی "دست دراز"
از آن هم به تحریک یکی از بستگانم به خرده فروشی مواد مخدر روی آوردم اما در عین حال به سرقت از باغ ویلاها، منازل، کارگاه های صنعتی و خودروها ادامه می دادم در طول این سال ها 16 بار به جرم موادمخدر و سرقت زندانی شدم ولی هر بار پس از آزادی دوباره به خلاف روی می آوردم و سعی می کردم اشتباهی که منجر به دستگیری ام شد را تکرار نکنم، این بار نیز ماموران انتظامی وقتی منزلم را برای یافتن موادمخدر جست وجو می
از کنار اعتیاد شیشه ای راحت نگذرید
ها رفته بودیم جنگل. مواد زدیم. نشسته بودم کنار یکی از بچه ها. برگشتم عقب و پشت سرم را نگاه کردم. در همان حال دیدم که روحم دارد از بدنم بیرون می آید. باور نمی کنید ولی قشنگ دیدم که روحم دارد درمی آید. سفید بود و شبیه خودم ولی یک جورهایی بی شکل. روحم را می دیدم که از تنم درآمد و رفت پشت درخت ها. به قدری ترسیده بودم که تصورش را نمی توانید بکنید. زدم به پای بغل دستی ام و گفتم روحم از بدنم جدا شده. چی
بی مهری زنان به تنها مرکز ترک اعتیاد استان
همه هم به این نکته اذعان د ارند که؛ زنان زیادی از همان سال های دور، مواد مخدر مصرف می کرده اند ولی در مورد این جریان زنانه شدن اعتیاد، دو دیدگاه متفاوت وجود دارد. برخی با مقایسه آمار مراجعه زنان به مراکز درمانی در فاصله سال های 85 و 90 معتقدند که نرخ رشد اعتیاد زنان بسیار بیشتر ازمردان بوده و این رشد تا حدود دو برابر افزایش پیدا کرده است. عده ای هم بر این باورند که اعتیاد، زنانه نشده و
ماجرای آشنایی جورج جرداق با نهج البلاغه
این بیت از مولانا مبنی بر تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود توسط جورج جرداق بیانگر بُعد علمی آن است. وی به ماجرای آشنایی جورج جرداق با نهج البلاغه پرداخت و گفت: جورج جرداق می گوید: یکی از روزها آنقدر غصه دار بودم که توانایی انجام کاری را نداشتم؛ عاطل و باطل، در خلوتی نشسته بودم، تعدادی کتاب در آنجا بود یکی از آنها را برداشتم و متوجه شدم نهج البلاغه است
شور و اشتیاق به امیرالمؤمنین(ع) در غیرشیعیان نیز وجود دارد
بار به کشور لبنان سفر می کنم، با آثار تازه ای درباره شخصیت آن حضرت از نویسندگان و شاعران غیر مسلمان لبنانی مواجه می شوم. زائری با اشاره به اینکه جورج جرداق بیشتر متأثر از برادرش فؤاد جرداق بود، عنوان کرد: با وجود اینکه جورج جرداق تعریف می کرد که هر وقت اقوام و آشنایان جمع می شدند، برادرم دنبال بهانه ای بود تا از امام علی(ع) صحبت کند اما متأسفانه فقط یک قطعه از آثارش درباره امیرالمومنین
پلوخورش در پارک معتادان
دروازه غار هیبتش شبیه هیچ کدام از محلات تهران نیست. بخشی از آن را بلورفروش ها تسخیر کرده اند، بخش دیگر پارکینگ کامیون هاست و بخش دیگرش هم جای خواب کارتن خواب ها. همه این آش درهم وبرهم در کنار مردم معمولی ساکن یک محله، دیده می شود. اما انگار مردم بخش کم رنگ خیابان دروازه غار هستند، آنها که بچه هایشان را به مدرسه می فرستند، آنها که زندگی می کنند و دلشان می خواهد حوالی یک بعدازظهر خنک پاییزی شامشان را بردارند و در گوشه یکی از پارک های محله شان بنشینند و با خانواده شان اوقات خوشی را سپری کنند. اما این تصویر هیچ وقت تصویر آشنایی برای مردم ساکن در خیابان هرندی نیست. آنها می گویند مدت هاست با واژه امنیت بیگانه اند و پارک هایشان جولانگاه افراد معتاد است. ...
برای زنده ماندن خمیر داخل نان را خشک کرده و مصرف می کردیم
نخستین روز آذر ماه سال 1337 در روستای گجگ متولد شده و چند کلاسی را شبانه تحصیل کرده است. وی ازدواج کرده و با کشاورزی امرار معاش می کند تا اینکه جنگ شروع شده و برادرش در سال 62 در نبرد با دشمن به شهادت می رسد؛ از اینجای قصه را از زبان حاجی چراغ می شنویم... فارس: بفرمایید از چه زمانی عازم جبهه شدید؟ برای سالگرد شهادت برادرم از طرف شورای روستا برای بازدید از مناطق جنگی
راهی که پیش پای این دختران روستایی است
کنم، آرایشگری یاد می گیرم و زندگی می کنم. آرایشگری را دوست دارم. از اینکه پول دربیاورم هم خوشم می آید. اگر با کسی که دوستش دارم ازدواج کنم که دیگر عالی است. منیره من 33 ساله ام، دختر بزرگ. مادرم هر وقت می خواهد بچه ها را بشمرد می گوید من سه بچه دارم. این طرف ها دخترها را نمی شمارند؛ همه فقط بچه های پسر را می شمارند، وگر نه، ما شش تا هستیم. من بزرگتر از همه هستم و بعد از من دو
سارق محتویات خودرو در خمین دستگیر شد
واحدهای انتظامی و زیر نظر پلیس مبارزه با مواد مخدر جمع آوری و با مجوز قضائی تحویل کمپ های ترک اعتیاد شدند که این عملکرد در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته افزایشی پنج درصدی را داشته است. شمس بیان داشت: پس از اجرای طرح های پاکسازی نقاط آلوده و جمع آوری معتادان میزان وقوع سرقت ها کاهش زیادی داشته که این امر موجب رضایت مردم و بالا رفتن احساس امنیت در بین شهروندان شده است. فرمانده
پیغام استکی از پاریس: کشته شدم حلال کنید
خطرناکی با توجه به نا امینی که در پاریس پیش آمده، از مون پلیه به پاریس و سپس به دوحه دارد. او به شوخی به گل گفت: اگر کشته شدم حلالم کنید! استکی افزود: واقعا همان ایران خودمان را عشق است.شنیدم فرودگاه پاریس در امنیت کامل است اما باز هم باید پرس و جو کنم. هندبالیست با سابقه ایران درباره بازی اول ایران و درخشش برادرش عنوان داشت: عمان در حد برابری با تیم ایران نیست و
مرگ مرموز مرد معتاد در خانه زن تنها
پلیس آگاهی تهران بزرگ، منتقل شد. او در بازجویی ها قتل را انکار کرد و گفت: شب قبل حادثه، اکبر – مقتول- همراه بهاره و امیر به خانه ام آمدند. آنها از دوستانم بودند اما نمی خواستم راه شان بدهم چون اکبر معتاد بود و شیشه می کشید. او حتی دزدی هم می کرد. با این حال دلم راضی نشد آنها پشت در بمانند. چند ساعت پس از آمدن شان، بحث دزدی های اکبر پیش آمد. وقتی فهمیدم دزد سکه های طلایم خود اکبر است عصبانی شدم و او
راز انس جعفر ابراهیمی با حافظ و مولانا
دو سال پیش دیدم. به عشق دیدار معلم نازنینم زنده یاد امیر حسین فردی رفته بودم و به دعوت بانوی بزرگ شعر و ادبیات کودک، شکوه قاسم نیا، در جلسه شعر مجله کیهان بچه ها به عنوان مستمع آزاد شرکت کردم. همان جا بود که او را با همه لطافت و سادگی اش دیدم و به او ارادت پیدا کردم. ارادتی که با شناخت بیشترش همواره بیشتر و بیشتر می شود. خاطرات شیرین و به یاد ماندنی از او دارم، اما خوشبختانه
کشف کالای قاچاق به ارزش بیش از سه میلیارد ریال در زنجان
موارد مشکوک را به فوریت های پلیسی 110 اطلاع دهند. ** کشف 260 گرم شیشه و انواع موادمخدر در خدابنده فرمانده انتظامی شهرستان خدابنده از کشف 260 گرم شیشه و انواع موادمخدر و دستگیری سه نفر با اجرای طرح پاکسازی در این شهرستان خبر داد. سرهنگ بهرام خلیلی در تشریح این خبر افزود: برای اجرای طرح های پاکسازی نقاط آلوده با دریافت اخباری از باغداران حاشیه شهر مبنی بر خرید و فروش مواد مخدر توسط
نفس هایی که پشت میدان مین حبس ماند / چند قدم تا بندگی
از بالای پُل لرزانی به پایین سقوط کردم، وقتی داشتم می افتادم دیدم یکی از همان شهدایی که چند شب قبل در خواب دیده بودم، دستم را گرفت و مرا به بالا کشید، آن قدر یا حسین (ع) یا حسین (ع) گفتم که خانواده ام مرا از خواب بیدار کردند. فردای آن روز سریع به اعزام نیرو رفتم و ثبت نام کردم، به قدم ایراد گرفتند ولی دیگر نتوانستند بگویند سنت کم است، چون 17 سالم شده بود، درست در تاریخ 15 تیرماه 65 بعد
بحران انسانی در دروازه غار/ چگونه می توان معتادان و کارتن خواب های هرندی را کنترل کرد؟
روند و به آخر خط رسیده اند. باید پرسید که آیا جمع شدن آنها در یک جا خوب است یا نه؟ بعضی ها فکر می کنند حضور معتادان در سطح جامعه خاص کشور ماست و یک اتفاق عجیب و غیرمنتظره است. مصرف مواد مخدر در کشور ما ریشه در سنتی چندهزارساله دارد. یک نگاه دیگر می گوید حضور آسیب دیدگان اجتماعی در کشورهای در حال توسعه و حتی توسعه یافته پذیرفته شده است. این شرایط در دیگر شهرهای بزرگ دنیا هم وجود دارد و حتی در
خاطرات مادر 3شهید از شهادت فرزندانش+عکس
شهادت فرزندانش / منتظر خبر شهادت فرزندانم بودم راضیه سلطان محمد رضایی در این گفت و گو با مرور خاطرات فرزندان شهیدش ؛ درخصوص اولین فرزند شهیدش گفت: شهید محمد علی امینی بیات در سال 1359 شهید شد، ایشان دانش آموز بود که روز کار می کردند و شب ها بیشتر مشغول درس خواندن بود، وی از انقلابیون اصلی قم بوده و به صورت جدی با رژیم پهلوی مبارزه می کرد، چندین مرحله تا سرحد بازداشت پیش رفت ولی نجات پیدا کرد
پاسداشت جعفر ابراهیمی
/> *شاعری که در 60 سالگی، شعرش 10 ساله است بابک نیک طلب از شعرای کودک و نوجوان در این مراسم گفت: اسم جعفر ابراهیمی که می آید حالت کودکی به من دست می دهد. وی افزود: در مورد شعر ابراهیمی صحبت کردن خیلی سخت نیست 33 سال پیش اولین بار در یک اردو با جعفر ابراهیمی آشنا شدم آن زمان با شعر و رفتار و فکر او مواجه شدم و امروز می بینم که او از زمره افرادی است که در گذر زمان تغییر نکرده هر چند در
سر آمد شاگردان حاج احمد صالح بود/روضه شنیده نشده دروازه شام + صوت
مضجع شریف رضوی بگذراند در 52 سالگی درگذشت. تنها یک روز بعد، جنازه او با حضور صدها نفر از دوستان و علاقه مندانش در خانه مداحان تشییع شد و با همان شکوه در گورستان ابن بابویه و در کنار پیکر پاک پدرش، شاه حسین بهاری آرام گرفت. برادر کوچک و روشن نگه داشتن دو چراغ حمیدرضا بهاری، خیلی دیرتر از برادرش گل کرد. 11 سال فاصله سنی و شاید تردیدهایش برای روی آوردن به مداحی باعث
سوزاندن زن و فرزند به دلیل سوء ظن
محمد زمان – متهم – را دیدم که سوار یک دستگاه موتوسیکلت شد و فرار کرد. هوا تاریک بود اما من چهره اش را دیدم. خودش بود که یک بطری بنزین را روی زن و بچه اش ریخت، خانه را آتش زد و متواری شد. در حالی که کارآگاهان تحقیقات ابتدایی برای دستگیری محمدزمان را آغاز کرده بودند از بیمارستان خبر رسید که مادر و کودک به دلیل شدت سوختگی جان خود را از دست داده اند. به این ترتیب پرونده ای با موضوع قتل عمد تشکیل
هاشم بیگ زاده: به مظلومی پیامک زدند که در استقلال نمانم
، گفت: آن تیم واقعا پدیده بود. با همان تیم باعث رفتن علی پروین از پرسپولیس شدیم چون چهار گل به آنها زدیم. در این هنگام تعدادی از گل های بیک زاده در تیم فجر به نمایش در آمد و فردوسی پور با تمجید از وی پرسید: واقعا خودت بودی که گل می زدی؟ در این هنگام بیک زاده گفت: چقدر آن روزها خوب بودم! وی با خنده ادامه داد: امیدوارم اینبار مرا چشم نزنید. وی همچنین با ابراز تعجب از تغییر نامش در
وانیا کوچولوی 6 ماهه عضو کتابخانه شد
همیشه در گفت وگوها این جمله از طرف خانم ها و مادران گفته می شود؛ آنقدر گوشی موبایل و بازی کامپیوتری زیاد است که اگر بخواهیم هم نمی توانیم با بچه ها مقابله کنیم و مطمئناً از همان بچگی درگیر می شوند ، ولی اینطور نیست! ما هم همینطور فکر می کردیم، تا اینکه وانیا و محمد ارمیا را از نزدیک دیدیم. اینها بچه هایی هستند که از قبل و بدو تولد با کتاب مأنوس شده اند، تعجب نکنید، دقیقاً از بدو تولد. اگر باور
لبیک یا زینب تسکین دردهای محمدرضا
/> شهید حسینی را دیده بودید؟ کمی از ایشان بگویید شهید حسینی بسیار ادم مهربانی بود هر تجربه ای داشت در اختیار همه می گذاشت. زمان مجروحیت رضا همراه با بچه هایی که از مرخصی برمیگشتند به دیدن برادرم می آمدند. بعد شهادتش برادر دیگرم هر وقت به بهشت رضا(ع) می رویم کنار مزار شهید حسینی خیلی گریه می کند جوری که حتی برای شهادت برادر خودش هم اینطور گریه نکرده. چطور شد که بار دوم
نگو مرسی...
آمدن راحت بود؛ روی برف ها سُر می خوردیم و ده دقیقه ای برمی گشتیم. حاج احمد همیشه روی پلی که کنار کوه بود با یک جعبه خرما می ایستاد و به بچه ها خسته نباشید می گفت و از آنها پذیرایی می کرد. یکبار که در حال برداشتن خرما بودم، گفتم "مرسی برادر" گفت "چی گفتی؟" فهمیدم چه اشتباهی کردم، گفتم "هیچی گفتم دست شما درد نکنه." گفت "گفتم چی گفتی؟" گفتم "برادر گفتم خیلی ممنون" دوباره گفت "نه اون اول چی
بنیاد در آینه مطبوعات
مشغول به کار بودم. سال78 خودم داروخانه راه اندازی کردم و تا سال86 داروخانه داشتم. تصمیمی بزرگ در شرایط سخت دکتر نورایی از حال و هوای بعد از مجروحیتش نیز تعریف می کند: سال1367 بعداز مجروحیت، چهارماه در بیمارستان مهر تهران بستری بودم. وقتی مرخص شدم، روحیه ام طوری نبود که احساس کنم همه چیز برایم تمام شده است. پذیرفتم که باید با شرایط جدید بسازم. می دانید اگر آدم با شرایط پیش آمده نسازد، مشکل