سایر منابع:
سایر خبرها
نقشه بیتاکی پسر دختر نما برای سرقت طلاهای دختر جوان
فارس: صبح روز گذشته دختری 15 ساله در حضور مدیرروستا، بازپرس ویژه امور جنایی تهران گفت: تابستان که خانه تنها بودم و پدر و مادرم سرکار بودند از پدرم خواستم برایم گوشی هوشمند بخرد و توسط آن علاوه بر بازی کردن با آن توانستم توسط شبکه های اجتماعی با افراد دیگر ارتباط بگیرم. وی ادامه داد: پس از خرید تلفن هوشمند توسط پدرم نرم افزار بیتاک را روی گوشی نصب کردم؛ اما از آنجا که دنبال دوستی با
تصویرخونین یک توهم
، بی فایده ماند. طلاق هم آمد. عضو چهارم. نحس و تلخ. خانواده ای در کار نبود. نوشین دل شکسته به خانه پدر برگشت. دو ماه بعدش سینا ایست قلبی کرد و مرد. ببخش خواننده محترم؛ نمی شد قصه را هیچ جور بهتری تعریف کرد. فیلم هندی نیست که آخرش به خیر و خوشی تمام شود. تا وقتی کسی درگیر نباشد، نمی تواند هرگز درک کند که این شیشه چه بر سر آدم ها و آرزوهایشان می آورد. قصه های تلخ شیشه ای کم
حمله به لانه تبهکاران
روز از سوی قاضی تبرئه شدم چرا که نقشی در قتل ها نداشتم . نادر به شوک گفت : بعد از راهزنی برای بارهای میلیونی بازاریابی کرده و آنها را می فروختم . بچه طلاق رضا 24 ساله درحالی که در خانه شان بود از سوی پلیس دستگیر شد . این پسر جوان که سال گذشته به جرم مواد دستگیر شده بود به شوک گفت : حشیش می کشیدم و سال گذشته به دلیل همراه داشتن مواد دستگیر شدم . وی افزود : وقتی 2 ساله بودم پدر و مادرم از
آخرین دغدغه های آیت الله خزعلی
بر له باشد یا بر علیه. لذا هنوز امید به تحول و نجات را از دست نداده ایم زیرا ناامیدی از لطف الهی هم گناه کبیره است. پدر خیلی نگران بودند که حضرت آقا آزرده خاطر شوند، در این چند ماه گذشته مکرر در این باره سخن می گفتند، حتی نیمه های شب از خواب بیدار می شدند و می گفتند: نگرانم که آیا حضرت آقا از من راضی هستند؟ حضرت آقا می دانند که من این طور نیستم و با این کارها مخالفم . همیشه در دعا و
گفت و گو با خالق قصه های مجید
. مادرم را در چند ماهگی از دست دادم. پدرم هم کارمند ژاندارمری بود و به علت بیماری روانی اخراج شد. غیر از من هم فرزند دیگری در خانواده نبود و من خواهر و برادری نداشتم. اما در این تنهایی و تلخی، ذهن قصه پردازی داشتم. برای خودم خیال بافی هایی داشتم و قصه می ساختم که روزی دیدید از همین ذهن قصه پرداز یک نویسنده متولد شده است. آن روزها به نویسندگی فکر می کردید؟ اتفاقا من تا سال ها نه
زندگی ام به مویی بند بود اما به برکت حفظ قرآن پاره نشد + فیلم
شویم، اما اگر در دریافت رزق به دست مخلوقات خدا نظاره کنیم بیهوده در انتظار دریافت آن خواهیم بود. دریافت مادرم مشوق اصلی ام در حفظ قرآن بود نیازی با بیان اینکه شغل صافکاری از پدر به وی به ارث رسید، افزود: تمام برادرهایم در این حرفه مشغول به کار هستند، تابستان ها که مدارس تعطیل می شد در کارگاه حاضر می شدیم، پس از اتمام تحصیلات، اکنون 40 الی 45 سال است که به این حرفه
ناگفته های برادر زن تختی از زندگی و مرگ او
دارم مربوط به پنج سالگی ام است. یک دختر بشاش و شاداب. زمانی که ایشان 17 - 18 ساله بود و من هم بزرگتر شدم، پشتیبانی و رسیدگی اش به من خیلی زیاد بود. برخلاف خیلی از خانواده های آن زمان که خیلی جر و بحث در آنها زیاد بود، من شاهد هیچ جر و بحث آنچنانی در خانواده نبودم. نه از سوی پدر و نه کل خانواده. شهلا بی ریا در خانه به مادرم کمک می کرد. زمانی که به کلاس هفتم رفتم و وارد دبیرستان شدم شهلا با من همراه
در دانشگاه به ما آموزش می دادند چگونه براندازی در کشورها را مدیریت کنیم
، اقلیت است که شلوغ می کند سؤال:: این کار تا چه اندازه می تواند تأثیرگذار باشد؟ خیلی زیاد. زمانی بود که تعداد رسانه های جایگزین آن قدر کم بود که دولت آمریکا اصلاً نگران آن ها نبود. اما از همان سال 2008 که من فارغ التحصیل شدم، این ها به دنبال کنترل اینترنت بودند. آن قدری که از اینترنت می ترسند، از نیروی نظامی کشورهای دیگر نمی ترسند. این که می شنوید می گویند کره شمالی فلان شرکت
سوء استفاده تازه عروس از دسته چک پدر شوهر
بازجویی ها به جرم خود اعتراف کردند مرد جوان گفت: وقتی با دختر مورد علاقه ام ازدواج کردم از سوی خانواده ام طرد شدم. پدرم وضع مالی خوبی داشت و من انتظار داشتم به من کمک کند، اما او هیچ کمکی به من نکرد تا اینکه اول ازدواج با مشکل پولی مواجه شدم. مدتی قبل در نبود پدرم به خانه مان رفتم و دسته چک او را از داخل کمد سرقت کردم. وقتی موضوع را با همسرم در میان گذاشتم با هم نقشه کلاهبرداری را طراحی کردیم.
زیست مَرگی در دوزخ
اش در خزان اعتیاد، گذشته است. می گوید، پدر و مادرش مصرف کننده بوده اند. او ادامه می دهد: پدرم موقع کشیدن مواد سکته کرد و رفت و مادرم یک سال بعد با یک ساقی(توزیع کننده) مواد ازدواج کرد. من هم مجبور شدم با اولین کسی که اسمش خواستگار بود، ازدواج کنم. شوهرم، شیشه ای بود و خیلی زود من هم گرفتارشدم. دو بار باردار شدم، اما هر دفعه کودکم را به خاطر اعتیاد از دست دادم. همسرم پس از دو
در مورد ویشکا آسایش و عکس های داغ ویشکا آسایش
ام. دوست دارم تجربه کنم. دوست داشتم آن جا را ببینم. از سیستم کنکور مان بدم می آمد. چرا باید برای رفتن به رشته گرافیک عربی می خواندم؟ این خیلی مهم بود که بروم و روی پای خودم بایستم. بهترین اتفاق زندگی من شد. ولی برگشتید؟ بله، به رغم این که شاگرد اول شدم و ویزای دو ساله برای فوق لیسانس دادند اما تصمیم گرفتم برگردم. چرا؟ عاشق شده بودم. خنده... باید بر می
نخستین کتابی که از سه ساله می گوید
، فدای تو می شدم، پدرجان! کاش پیش از این نابینا می شدم، پدر جان! کاش من در خاک شده بودم و محاسن تو را خون آلود نمی دیدم روایت شده که وقتی آل اللّه و آل رسول او در شهر شام بر یزید وارد شدند، او خانه ای به آن ها اختصاص داد و آن ها در آن به سوگواری می پرداختند، مولای ما امام حسین(ع) دختری سه ساله داشت، سر شریف امام(ع) را که با دستمالی دیبقی پوشیده بود، آوردند و در برابرش نهادند و پرده از آن
مرد بدبین راز قتل 2 همسرش را فاش کرد
. این شک آنقدر در وجودم رخنه کرده بود که روز حادثه سر این موضوع با او درگیر شدم. همسرم وقتی حرف های مرا شنید عصبانی شد و فحاشی کرد که من هم یک سیلی به او زدم و به سمت دیوار هلش دادم. سر او به دیوار خورد و بعد روی زمین افتاد. وقتی بالای سرش رفتم متوجه شدم که دیگر نفس نمی کشد. وحشت کرده بودم و حدود ساعت 3بامداد جسد همسرم را داخل پتو گذاشتم و سوار ماشین کردم. به سمت بیابان های شاهین شهر رفتم
پاتک شبانه پلیس به 143 سارق
. گفت وگو با این مجرم قدیمی را بخوانید. کی آزاد شدی؟ 4 ماه قبل پس از گذراندن 6سال دوران محکومیتم از زندان آزاد شدم و باز مجبور شدم دست به سرقت بزنم. چرا؟ 6سال زندان بودم، در این مدت خرج شهریه مدرسه فرزندان از یک طرف، اجاره خانه هم که ماه ها پرداخت نشده بود ازطرف دیگر باعث شد که نقشه سرقت بکشم، از همه مهم تر باید 200میلیون تومان به شاکیان پرونده قبلی ام
نوبت من (ماندانا قدمنان)
من می رود. من می مانم و وجدانم.می دانم مهرداد الان متهم ردیف اول است.هیچ وقت در مورد آن روز با من حرف نزد .من هم هیچی نگفتم .خوشحال بودم که او برای من هست. نمی دانم یعنی الان بعد این همه سال همان دختری که همیشه تو ذهنم سایه اش می آمد را بدست آورده؟یا نه ؟هر کی که هست او بعد از سال ها از سر کیف می خندد.انگار دخترو پسر بزرگ ندارد.یک جور خوش جالی عجیبی در چشم هایش برق می زند .هنوز دلم
پسر بی رحم پدرش را در مقابل چشمان خواهر و مادرش آتش زد + تصاویر
خانواده اظهار کرد : من و مادرم دیدیم که برادرم ,پدرم را آتش زد,ما شوکه شده بودیم و نمی دانستیم باید چه کار کنیم ,فقط با اورژانس و پلیس تماس گرفتیم. پلیس میامی در پایان خاطر نشان کرد : به علت آتش سوزی مهیبی که به وسیله بنزین راه افتاد,خانه نیز در آتش سوخت.رولینز به اتهام قتل عمد پدرش و اقدام به آتش سوزی دستگیر و بازداشت شد و پس از جمع آوری اسناد و مدارک بیشتر,پرونده وی به دادگاه قضایی ارجاع خواهد شد. - باشگاه خبر نگاران
کارگری که از چاله فقر به چاه الکل پناه برد(پاورقی)
کودکی هایم بود که روی عرشه کشتی از آن جا دور می شد. - تو فکر می کنی باز هم آنها را ببینیم؟ مادر این سوال را از پدر پرسید و اشک هایش را با نرمی انگشتان پاک کرد. پدر چیزی نگفت اما پیدا بود که او هم غم بزرگی بر دلش سنگینی می کرد. *** دو ماه بعد از رفتن مهندس یک روز پدر با حالی نزار به خانه برگشت، بوی زننده ای از نفس اش به مشام می رسید. معلوم بود که قبل از رسیدن به خانه
مرگ مرموز زن جوان در خانه
که مورد تحقیق قرار گرفت. او گفت: من و همسرم دو سال قبل ازدواج کردیم. زندگی ما شیرین بود و با هم مشکلی نداشتیم. ساعت 21 به خانه برگشتم. اول در زدم، اما همسرم در را باز نکرد. وقتی کلید را به در انداختم، فهمیدم در از داخل قفل شده است. صدای تلویزیون از داخل خانه به گوش می رسید و همین موضوع مرا نگران کرد، به طوری که با دست چند بار محکم به در کوبیدم. همان لحظه متوجه شدم کسی از داخل
دستگیری برای بار بیست وهشتم
سرقت سه کیلو طلا دستگیر شدم. پس از دستگیری به قاضی پرونده گفتم که من بی گناهم، اما باورش نشد تا اینکه در راه دادگاه از دست مأموران فرار کردم. مدتی بعد سارق اصلی دستگیر شد و من به دادگاه رفتم و انتظار داشتم طبق قانون به خاطر اینکه بی گناه مدتی در زندان بودم، جبران شود اما فقط با یک ببخشید خالی موضوع را تمام کردند. بعد از آن بود که سارق شدم. چند بار تا الان دستگیر شده ای؟ 27 بار دستگیر
مرگ طبیعی یا جنایت ؟
به گزارش خبرنگار ما، صبح روز 17 آبان ماه بود که مرد و زنی میانسال وارد شعبه هشتم دادسرای امور جنایی تهران شدند و برای صادر شدن جواز نبش قبر پدرشان از قاضی ایلخانی درخواست کمک کردند. مرد میانسال گفت: پدرم از تجار سرشناس بازار بود و در خانه ای بزرگ در سعادت آباد زندگی می کرد. من و خواهرم هم در لواسانات زندگی می کنیم، اما همیشه با پدرمان تماس داشتیم و گاهی هم به او سر می زدیم. البته خواهر و
آشنایی هولناک در شبکه لاین
به گزارش خبرنگار ما، 25 شهریور ماه دختر 14 ساله ای همراه پدرش به اداره پلیس رفت و از پسری به اتهام سرقت اموالش شکایت کرد. او گفت: من دانش آموز هستم و خانه مان در شهریار است. مدتی قبل متوجه شدم، یکی از همکلاسی هایم با پسری دوست شده و ارتباط تلفنی دارد. من هم برای پیدا کردن یک دوست پسر وسوسه شدم. پس از آن بود که با اصرار پدرم را مجبور کردم برای من تلفن همراه بخرد. پس از خرید بسته ای اینترنتی وارد
حضرت رقیه(س)؛ دختری سه ساله با کرامتی زهرایی
/> حضرت رقیه(س) در واقعه عاشورا حدود سه یا چهار سال سن داشتند که بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفتند. در وقایع عاشورا سید محمد تقی مقدم صفحه 455 و همچنین حضرت رقیه (ع) تالیف شیخ علی فلسفی صفحه 550 آمده است؛ حضرت سکینه(س) در روز عاشورا به خواهر سه ساله خودگفت : بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود کشته بشود.
گفتگو با یک ترنسکشوال/من از کودکی آرزوی پسر بودن داشتم
روزی که متوجه شدم درمانم را بی وقفه شروع کردم ،جلسات رفتار درمانی می رفتم و بعد از آن مجوز روان پزشک را برای عمل گرفتم ،بعد از آن پیگیری برای گرفتن مجوز دادگاه برای جراحی شروع شد که روند و مراحل خیلی طولانی دارد.وقتی همه این کارها را انجام دادم و چند ماه از هورمون درمانی ام گذشته بود به خاطر تغییراتی که در تن صدا و فیزیکم اتفاق افتاده بود و دیگر نمیشد آنها را پنهان کرد لازم دیدم که با خانواده ام
داستان من و هویجی که پاک نشد
بیخ می برید تا بلکه با دیدن این فیلم دق و دلی مردم خالی و جیگرشان خنک شود!! بله؛ منی که طی 27 سال هیچوقت دیده نشده بودم در عرض 27 دقیقه شده بودم یک گاو پیشانی سفید رو سیاه معرف عام و خاص! اما نه به خاطر سالها خدمت شرافتمندانه ام! بلکه بخاطر پاک نکردن سهوی یک هویج ... سرتان را درد نیاورم در حال حاضر همه مرا با انگشت اشاره دست راستشان به یکدیگر نشان می دهند و نچ نچ کنان فرزندانشان را از
مرگ نوزاد با پرت شدن از طبقه 8 توسط مادرش + تصاویر
/> مرگ نوزاد یک روزه پرت شده به وسط خیابان توسط مادرش زن جوان در اعترافات خود به پلیس گفت: بدون اطلاع والدینم با دوست پسرم رابطه داشتم. زمانی که متوجه بارداری ام شدم نمی دانستم باید چه کنم تا اینکه به نحوی با پوشاندن شکمم 9 ماه را به سر رساندم. ساعت 11.20 دقیقه شب حادثه نوزاد دختر به دنیا آمد. دقایقی بعد مادرم با شنیدن صدا کنجکاو شده بود و قصد امدن به اتاق من را داشت تا اینکه خواهرم مرا با
هجوم وحشیانه دشمن و آوارگی مردم بی دفاع سوسنگرد
تصرف سوسنگرد، پیشروی نیروهای عراقی به سمت حمیدیه ادامه یافت ... منبع: سوسنگرد، بالش بصره ، نادر دریابان، فصل نامه تخصصی پلاک هشت، ویژه نامه سوسنگرد، شماره 11، پاییز 1389 *** مریم گمراو ی که به همراه خانواده اش، بعد از حمله عراقی ها از سوسنگرد فرار کرد، خاطرات آن روزها را اینگونه روایت می کند: ماندن در شهر جایز نبود. ما با هزار مکافات و بدبختی، خانه مان
همسریابی صلواتی
درست کرده و امیدوار است به زودی آنها را هم به خانه بخت بفرستد. وقتی می پرسم جرقه این کار چطور زده شد؟ کمی فکر می کند و من را به سال های دور می برد؛ از سال 75شروع به همسریابی برای جوانان کردم. نخستین ازدواجی که واسطه اش شدم در حرم امام رضا(ع) اتفاق افتاد. داخل حرم یکی از دوستان قدیمی ام را دیدم. از من پرسید دختر خوب برای ازدواج سراغ نداری؟ من هم خواهرزاده خودم را معرفی کردم. آدرس و شماره تلفن
در برنامه 90 چه گذشت؛ افشاگری بازیکن بدشانس و دستور ورزشی وزیر رفاه
کردیم سعید عزت اللهی بازیکن 19 ساله تیم ملی در مورد یدک کشیدن اسم پدرش و سختی های این کار گفت: ابتدا همه فکر می کردند من به واسطه پدرم اینجا هستم اما بعد از مسابقات جام جهانی جوانان که نمایش خوبی داشتم و به عنوان برترین بازیکن انتخاب شدم و به واسطه پخش مستقیم مسابقات مردم متقاعد شدند که براساس توانایی هایم به این حد رسیده ام. وی در مورد کم بازی گرفتن از جوانان در لیگ برتر گفت: از
مهدی باکری، گمنام ترین شهید جنگ
. خودی ها در شهر و با تظاهرات و ترور و شایعه پراکنی و حمله های مسلحانه ی کردستان و عراقی ها با گرفتن پنج استان ما . خرمشهر سقوط کرده بود و آبادان در محاصره بود و عراقی ها در ده پانزده کیلومتری اهواز . نمی دانستیم باید بیاییم تهران را حفظ کنیم یا برویم خوزستان بجنگیم . بعد از ترورهای سال شصت و از دست دادن خیلی از عزیزان بنی صدر فرار کرد . بچه های انقلاب دست به دست هم دادند و دور هم جمع
زن جوان طعمه زورگیری های خلافکار معروف پایتخت
دوستانم ( عباس ) بنام مریم با بنده تماس گرفت ؛ ایشان به من گفت : عباس با شما کار دارد ؛ می توانی به منزل ما بیایی ؟ ؛ از او خواستم تا گوشی را به عباس بدهد تا با او صحبت کنم ولی اصرار کرد که عباس حالش خوب نیست و نمی تواند صحبت کند . به همین علت به منزل عباس در منطقه شادآباد رفتم . به محض ورود به خانه ، ناگهان دو نفر مرد روی سرم ریخته و با قمه و چاقو مرا تهدید کردند که هرچه می گویند باید