سایر منابع:
سایر خبرها
مجالس لهو و لعب از بی نمازی است/ نماز بهترین عامل نجات از انحرافات و روی آوردن به خدا است
درمان کنند، در حالی که با کم هزینه ترین راه درمان ، یعنی دعوت خود و خانواده شان به سوی نماز و حضور خود و فرزندانشان در مساجد و حسینیه ها می توانند جلو این گرفتاری ها را بگیرند. رسول خدا (ص) می فرمایند: همانا مثل نماز در میان شما مانند رودخانه ای است که بر در خانه یکی از شما جاری باشد و او در هر شبانه روز پنج بار بیرون آمده و در آن آب غسل کرده و خود را بشوید، به این ترتیب دیگر چرک و
نسخه اولیای الهی برای استعاذه/ ماجرای عبرت گرفتن یک عالم از کارتون پینوکیو
خواهید دچار وساوس نفسانی نشوید و خطورات نفسانی و شیطانی شما را گرفتار نکند؛ باید مانند عروسک خیمه شب بازی، دستتان در دست حضرت حجّت(عج) باشد. هر جا شما را برد، بروید؛ نه هر جا که خودتان خواستید بروید. هر چه او خواست، همان شود؛ نه هر چه که خودت دلت خواست. لذا فَاتَّبِعُوهُ یعنی این. وقتی فرمود: این طور باش، بگوییم: چشم. آن طور، چشم. این کار را انجام بده، چشم. آن کار را انجام نده، چشم.
مردی که 200 و اندی سال در پی حق گشت/ فقیه ترین انسان ها بعد از معصومین/ امیرالمومنین بر روی مزار سلمان ...
. نقل است روزی حضرت جبرئیل بر پیامبر وارد شد و گفت: حضرت حق فرمود، سلام من را به سلمان برسانید . او نه تنها در پیشگاه حضرت حق که درمیان امت رسول الله هم بسیار محبوب بود، به حدی که روزی دعوا می شود بین انصار مدینه و مهاجرین مکه بر سر سلمان، که او از کدامیک حساب میشود، و اینجاست که پیامبر وارد شده و می فرمایند سلمان از ما اهل بیت است. مقام و جایگاه عرفانی سلمان از همین جمله پیامبر قابل برداشت است.
چهارم محرم"در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای ...
در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود. عبیداللّه به منبر رفت و گفت: ای مردم! شما آل ابی سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید، یافتید! و یزید را می شناسید که دارای سیره و طریقه ای نیکو است! و به زیر دستان احسان می کند! و عطایای او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.وی برای مردم شام نیز عطایائی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند. برخی از مورخین تعداد افرادی که به سپاه عمر بن سعد پیوستند را در 4گروه ذکر کرده اند که شامل: شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛ یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛ حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛ و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛ این نیروها تا روز عاشورا در سپاه عمر بن سعد حضور داشته اند.در برخی از اسناد تاریخی هم تعداد لشکریانی که به عمربن سعد ملحق شدند را بیست هزار نفر ذکر کرده اند. حر بن یزید ریاحی آزاد مرد کربلا حر بن یزید بن ناجیه ریاحی، جد او، عتاب ، ندیم نعمان بن منذر ( پادشاه حیره ) و پسر عمویش، احوص، شاعر و از اصحاب رسول خدا بود.حر از سران کوفه بشمار میرفت. عبید ا...ابن زیاد او رابرای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار به سوی کاروان او فرستاد. حر اولین کسی بود که راه را بر امام علیه السلام بست و از ورود او به کوفه یا بازگشتش به مدینه جلوگیری نمود. حر علی رغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، رفتارش خالی از ادب نبود و هنگامی که دید عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین علیه السلام مصمم است، به کاروان حسینی ملحق شد، توبه کرد و در سپاه امام جنگید تا به شهادت رسید. در تاریخ آمده است: حر به امام حسین علیه السلام گفت: هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا به سوی شما روانه ساخت و از قصر بیرون آمدم، از پشت سرم صدایی شنیدم که می گفت: ای حر! شاد باش که به خیر رو می آوری. وقتی پشت سرم را نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به پیکار حسین علیه السلام می روم و این چه بشارتی است؟! هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد. (ابصار العین، صفحات 115 و 116) بعد از توقفگاه عقبه ، کاروان امام حسین یکسره تا منزل شراف رفت. هنگام سحر، امام به جوانان فرمان داد آب فراوان با خود بردارند و به راه بیفتند. نیمه های روز، همچنان که راه می رفتند، یکی از همراهان امام گفت: الله اکبر امام حسین علیه السلام فرمود: چرا تکبیر گفتی؟ عرض کرد: نخلستان دیدم. گروهی از اصحاب گفتند: به خدا سوگند، ما هرگز در این سرزمین، درخت خرما ندیده ایم. امام فرمود: پس چه می بینید؟ گفتند: به خدا سوگند آنچه می بینیم، تعداد زیادی اسب است. فرمود: به خدا من نیز همان را می بینم. آن گاه فرمود: اینجا پناهگاهی نداریم که به آن پناه ببریم؟ برخی از اصحاب گفتند: بله، داریم. توقفگاه ذوحسم سمت چپ ماست. اگر به آن جا برویم، تپه ای است که می توان از یک سو با این لشگر مواجه شد. امام به راه افتاد و اصحابش نیز به دنبالش به سوی ذوحسم رفتند. چیزی نگذشت که گردن اسبان نیز از دور پیدا شد. لشگریان ابن زیاد، چون دیدند کاروان امام حسین علیه السلام، راه خود را کج کرده است، آنان نیز راه خود را کج کردند و برای تصرف ذوحسم شتاب کردند اما کاروان امام زودتر به انجا رسید و آن را تصرف کرد. عصر شده بود و امام حسین علیه السلام و لشگر حر در راه کربلا در برابر هم قرار گرفته بودند. امام به سپاهش فرمود آماده رفتن شوند، آن گاه به منادی خود فرمود برای نماز عصر اذان بگوید. پس از نماز، امام حسین علیه السلام رو به لشگریان حر کرد و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: اگر از خدا بترسید و حق را برای اهل آن بدانید، خداوند خشنود خواهد شد. ما خاندان محمد صلی الله علیه و آله هستیم و از اینها به فرمانروایی بر شما سزاوارتریم. اینها مدعی چیزی هستند که به ایشان تعلق ندارد و به زور و ستم در میان شما رفتار می کنند. اگر فرمانروایی ما را خوش ندارید و می خواهید درباره حق ما نادان بمانید و نظرتان چیزی غیر از آن است که در نامه هایتان به من نوشتید و فرستادگان شما به من گفتند، اکنون باز می گردم. حرّ گفت: به خدا سوگند، من نمی دانم این فرستادگان و این نامه ها که می گویی چیست؟ امام به یکی از یارانش فرمود: ای عقبة بن سمعان! آن دو خورجین را که نامه های ایشان در آن است بیرون بیاور. عقبه نامه ها را آورد و جلوی امام خالی کرد. حر گفت: ما از آن کسان نیستیم که این نامه ها را به تو نوشته اند. ما فقط دستور داریم که از وقتی تو را دیدیم، از تو جدا نشویم تا به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد ببریم. امام حسین فرمود: این آرزویی بیش نیست و محال است من با تو نزد عبیدالله بروم. امام حسین علیه السلام پس از آن که نماز عصر را در ذوحسَمَ به جا آورد و با لشگریان حرّ احتجاج نمود، به اصحاب خود دستور داد: به سوی مدینه باز گردید. اما لشگر حر از بازگشت آنان جلوگیری کرد. حسین علیه السلام به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! از ما چه می خواهی؟ حرّ گفت: غیر از شما، هر کس از تبار عرب بود و چنین می گفت، من نیز می گفتم مادرش به عزایش بنشیند، ولی به خدا نمی توانم نام مادر تو را جز به نیکی ببرم. امام حسین فرمود: از من چه می خواهی؟ گفت: می خواهم شما را نزد امیر عبیدالله بن زیاد ببرم. فرمود: به خدا من همراه تو نخواهم آمد. حرّ گفت: من نیز به خدا سوگند، دست از تو بر نخواهم داشت. این سخنان سه بار میان امام و حرّ رد و بدل شد و سرانجام حر گفت: من دستور جنگ با شما را ندارم. اما دستور دارم از شما جدا نشوم تا با من به کوفه بیایید. اکنون که از آمدن به کوفه خودداری می کنید، پس راهی را در پیش بگیرید که نه به کوفه برود و نه به مدینه؛ و نه حرف من باشد، نه حرف شما؛ تا در این باره نامه ای به عبیدالله بنویسم. شاید خدا راهی پیش آرد که سلامت دین من در آن باشد و درباره ی شما مرتکب گناهی نشوم. اینجا بود که امام علیه السلام از راه قادسیه (که به کوفه می رفت) به سمت چپ حرکت کرد و حر و همراهانش نیز به دنبال او به راه افتادند. امام حسین علیه السلام پس از رویارویی با حرّ و لشگریانش و اصرار حر بر رفتن امام به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و اصرار سرسختانه امام بر بازگشت به مدینه، تصمیم گرفت راه سومی را پیش گیرد. بنابراین حرکت کرد و حر و لشگریانش نیز در پی او به راه افتاد. حرّ پیوسته به امام علیه السلام می گفت: ای حسین! به خدا سوگند اگر جنگ کنی، کشته خواهی شد! امام حسین می فرمود: مرا از مرگ می ترسانی؟ آیا گمان می کنید اگر مرا بکشید، کارهای شما رو به راه و خاطرتان آسوده خواهد شد؟ اشتباه می کنید! من در پاسخ شما همان چیزی را می گویم که برادر اوس به پسر عمویش گفت. آن هنگام که اوس می خواست به یاری رسول خدا برود و پسر عمویش او را می ترساند و می گفت: کجا می روی؟ کشته خواهی شد. اوس در پاسخش سه بیت شعر خواند: من می روم و مرگ برای جوان ننگ نیست، آن هنگام که نیتش حق باشد و در حال ایمان به اسلام بجنگد. و در راه مردان صالح و شایسته جانبازی کند و از نابودشدگان در دین جدا گشته، به گنهکاری پشت کند. پس در این صورت اگر زنده ماندم، پشیمان نیستم و اگر مردم، بابت تو که زنده خواهی ماند و بینی ات به خاک مالیده خواهد شد، سرزنشی بر من نیست. حر بن یزید با شنیدن این حرف ها دانست که امام حسین تن به کشته شدن داده ولی تن به خواری و تسلیم شدن به ابن زیاد نداده است. از این رو خودش را کنار می کشید و با همراهان خود می رفت تا اینکه حسین علیه السلام به منزل عذیب الهجانات رسید. حر بن یزید ریاحی هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با حسین علیه السلام مصمم است، به عمر بن سعد گفت: آیا با حسین جنگ خواهی کرد؟ عمر پاسخ داد: آری، به خدا سوگند جنگی کنم که آسان ترین اتفاقش افتادن سرها و بریده شدن دست ها باشد. حر گفت: آیا پیشنهادش راضی تان نکرد؟ ابن سعد گفت: اگر به دست من بود می پذیرفتم، ولی امیر تو، عبیدالله، نپذیرفت. حرّ که دید ابن سعد در جنگ با امام علیه السلام مصمم است، عقب رفت و در کنار لشگر ایستاد. مردی از قبیله ی او به نام قره بن قیس به او گفت: امروز اسب خود را آب داده ای؟ حر گفت:نه. گفت: نمی خواهی بدهی؟ من نیز اسبم را آب نداده ام و اکنون می روم آبش دهم. حرّ از آن جا که ایستاده بود کناره گرفت و اندک اندک به سوی سپاه حسین علیه السلام رفت. مهاجر بن ادس (که در لشگر عمر سعد بود) به او گفت: ای حرّ می خواهی چه کنی؟ می خواهی حمله کنی؟ حرّ پاسخی نداد و لرزه اندامش را فرا گرفت. مهاجر گفت: به خدا کار تو مرا به شک انداخته است. من در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم. هرگز ندیده بودم این گونه از ترس جنگ بلرزی. اگر به من می گفتند دلیرترین مردم کوفه کیست، تو را نام می بردم. پس این چه حالی است که در تو می بینم؟! حر گفت: به خدا سوگند خود را در میان بهشت و جهنم می بینم و جهنم را بر نمی گزینم گرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند. این را گفت و اسب خود را هی کرد و به حسین علیه السلام پیوست. حّر هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با امام حسین علیه السلام مصمّم است، به سپاه حسینی پیوست و به امام گفت: فدایت شوم ای پسر رسول خدا! من همان کسی هستم که تو را از بازگشت به وطنت بازداشتم و همراهت آمدم تا تو را ناچار کردم در این سرزمین توقف کنی. گمان نمی کردم پیشنهاد تو را نپذیرند و به این سرنوشت دچارت کنند. به خدا اگر می دانستم کار به این جا می کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی زدم. اکنون از کرده ام به سوی خدا توبه می کنم. آیا توبه من پذیرفته است؟ حسین علیه السلام فرمود: آری، خداوند توبه تو را می پذیرد. اکنون از اسب پایین بیا. حر گفت: من سواره باشم برایم بهتر است از این که پیاده شوم. می خواهم همچنان که بر اسب خود سوار هستم، ساعتی با دشمن برای یاری ات بجنگم تا کشته شوم. سخنان حرّ خطاب به سپاهیان یزید حرّ پس از آنکه به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست و توبه کرد، در برابر لشگر عمر بن سعد ایستاد و گفت: ای مردم کوفه، مادرتان در سوگتان بگرید! این بنده ی صالح خدا را فرا خواندید و هنگامی که به سوی شما آمد، دست از یاری او برداشتید؟ شما که می گفتید در یاری او با دشمنانش خواهیم جنگید، اکنون رو در روی او ایستاده اید و می خواهید او را بکشید؟ راه نفس کشیدن را بر او بسته اید، از هر سو محاصره اش کرده اید و از رفتنش به سوی سرزمین ها و شهرهای الهی جلوگیری می کنید. حسین همچون اسیری است که در دستان شما گرفتار شده؛ نه می تواند سودی به خود برساند و نه زیانی را از خود دور کند. آب فرات را که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند و سگان و خوک های سیاه در آن می غلتند، بر روی حسین و زنان و کودکان و خاندانش بسته اید، تا جایی که آنان از فرط تشنگی به حال بیهوشی افتاده اند. چه بد رعایت محمد صلی الله علیه و آله را درباره فرزندانش کردید! خدا در روز تشنگی محشر، شما را سیراب نکند! . ظاهرا حر با اذن امام حسین اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابه ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد حسین بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود: اضرب فی اعناقکم بالسیف انی انا الحر و ماوی الضیف اضربکم و لا اری من حیف عن خیر من حل بارض الخیف که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را حر گذاشته است، حر و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة و دست بر چهره اش کشید.حسین با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی تمیم او را بیرون کربلا دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، جایی که در قدیم به آن نواویس می گفته اند. درباره فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) در منابع تاریخی آمده است که عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند. ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد: به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند. جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند. بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند: اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است. نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید. منقول است حضرت زینب(سلام الله علیها) زمانی که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) برای تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد. شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد. گردآوری وتنظیم:مجید کریمی ...
آیا بعد از فاجعه منا، می توان حج را تعطیل کرد؟
راه کربلا را پیش گرفت، عمل نموده و اربعین حسینی را مقدمه و زمینه ساز ظهور منجی عالم بشریت، امام عصر و زمان، حضرت مهدی موعود، سازد. چنانکه وقتی عبدالله بن زبیر از امام حسین(ع) پرسید: آیا حج را ترک می کنید؟! امام حسین فرمودند: لَأَنْ أُدْفَنَ بِشَاطِئِ الْفُرَاتِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أُدْفَنَ بِفِنَاءِ الْکَعْبَه. (ابن قولویه، کامل الزیارات، ص73) دفن شدن کنار فرات را بر دفن شدن کنار خانه کعبه
صحابه ای که برخی آیات قرآن به او اشاره دارد/ فردی که رسول الله او را از اهل بیت خویش نامید
در سال 35 ه. ق وفات یافت. [9] اصبغ بن نباته می گوید: همین که سلمان از دنیا رفت و هنوز ما جنازه ی او را از قبرستان برنداشته بودیم، ناگهان مردی را سوار بر استر دیدیم که خیلی غمگین بود. از استر پیاده شد و بر ما سلام کرد و ما جواب سلام او را دادیم، گفت: در مورد غسل و نماز و کفن و دفن جنازه ی سلمان، جدیت و شتاب کنید. ما او را کمک کردیم، او برای حنوط و کفن ودفن، کافور آورده بود. به دستور او
نقدها و پاسخ ها بر نظریه منطقه الفراغ
، تفاوتی در آنها دیده نشده است و رعایت هر دو از طرف پروردگار عالم، محبوب شمرده شده و خداوند دوست دارد که هر کدام از احکام پنج گانه تکلیفی، در ظرف خود، مورد عمل قرار گیرد. پس چگونه ولیّ امر می تواند در مباحات، تغییر ایجاد کند و به حکم دیگری تبدیل نماید؟ ج) در روایت تحف العقول از امام صادق(ره) که شیخ انصاری در ابتدای کتاب مکاسب آورده اند، امام صادق(ره) درباره والی عادل، تعبیر به بلازیادة و
نخبگان به مثابة سازندگان هندسه سلامت کشور
یَعْلَمُونَ؛آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند یکسانند؟! و امام صادق علیه السلام نیز فرموده است: فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَی الْعَابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَی سَائِرِ النُّجُومِ لَیْلَةَ الْبَدْر؛برتری عالم بر عابد مانند برتری ماه شب چهارده بر دیگر ستارگان است. علامه طباطبایی (ره) در تفسیر آیه فوق می نویسد: در این معنا هیچ تردیدی نیست که لازمه ترفیع خدا درجه بنده ای از بندگانش را باعث
دلایل عقب نشینی امت از حمایت امام حسین
الله علیه و آله در آستانه نابودی قرار گرفت. [3]چنان که امام حسین (ع) فرمود: من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش فرامی خوانم. زیرا سنّت پیامبر(ص) از بین رفته و بدعت زنده شده است. .................................. پانوشتها؛ [1] چرا خواص نیامدند؟ با توجه به نقش خواص در شکل گیری واقعه عاشورا چرا خواص خاص شیعه مثل عدی بن حاتم طایی و جابربن عبدالله انصاری و
میرباقری: "جهاد اکبر" همان "جنگ نرم" امروز است
؛ تلقی اصحاب این بود که یک لشکرکشی عظیم تری در پیش است و دشمن پیچیده تری به میدان آمده است؛ حضرت فرمودند: این جهاد اکبر، جهاد با نفس است. "جهاد اکبر" در اصطلاح روایات شاید همان "جنگ نرم" در اصطلاح امروز باشد در این صف بندی، نبی اکرم(ص) و اهل بیت ایشان(ع) یک طرف هستند و دشمنان حضرت در طرف مقابل؛ در این فتنه ای که برای حضرت اتفاق افتاده، دو نوع جنگ و درگیری برای نبی اکرم(ص) و اهل بیت(ع
آیا امام علم به جزئیات دارد؟
اشتباه دارد؟ آیا خدا عجز و جهل دارد؟ یا خدا علیم، حکیم، قدیر، رحمان، رحیم است؟ اگر این خدا می خواهد برای خودش خلیفه جعل کند، قطعا خلیفه ی هر کس به صفات آن شخص است. هر طور خدا هست، خلیفه ی ایشان نیز همان گونه هست. سوال این است که فرشتگان از کجا متوجه شدند که انسان خون ریز و مفسد است؟ هنوز که انسانی خلق نشده بود. خدا هم در جوابشان فرمود: انی اعلم ما لاتعلمون ما چیزهایی می دانیم که شما نمی دانید. بعد
حجت الاسلام عالی: فرمول حفظ اخلاق و صمیمیت در جامعه
، این در سگ بودن خودش چیزی را کم نگذاشته است، بعضی از آدم ها در آدم بودنشان کم گذاشته اند، این حیوان که در حیوان بودن خودش چیزی کم نگذاشته است، از کجا معلوم که این حقیرتر از من است. حضرت موسی علیه السلام با آن عظمت این حرف را زد. وقتی رفت خداوند متعال فرمود: موسی اگر آن سگ را می آوردی از نبوت می افتادی. امام صادق علیه السلام فرمود: لا تحقرن أحداً من المسلمین فان صغیرهم عندالله کبیر
نگاهی به شعر سید اسماعیل حمیری
یک فرد شیعه امامی مخلص، با تیغ زبان در میدان ادب، به دفاع از عقیده و آرمان شیعه امامیه اثنی عشریه پرداخته است. ابن شهر آشوب از داود برقی، داستانی نقل می کند که خلاصه آن این است: به سید حمیری گفتند که نزد حضرت صادق (علیه السلام) نام تو بُرده شد و حضرت فرمود: سید کافر است. پس سید به محضر امام صادق (علیه السلام) مشرّف شد و عرض کرد: با اینکه من این همه شما را دوست می دارم و به خاطر شما با
پیشرفت کشور در گروی نظام آموزشی کارآمد است
دنیا و عقبی فرمود: برای دنیایت چنان بکوش که گویا ابدی هستی و برای آخرت نیز چنان برنامه ریزی کن که گویا فردا خواهی مرد.( واعمل لدنیاک کانک تعیش ابداً و اعمل لاخرتک کانک تموت غداً.) همچنین امام صادق(ع) نیز به عنوان بزرگ پرچمدار نهضت علمی، بر پیشرفت مستمر تأکید کرده و میفرماید: کسی که دو روزش وضعیت یکسانی داشته باشد، مغبون و مرگ برای کسی که همواره رو به نقصان است؛ بهتر از حیات اوست. در همین
چگونه کوتاهی عمر دنیایی انسانها در مقابل جزای جاودانی آخرت، با حکمت و عدالت خداوند سازگار می باشد؟
به گزاش بولتن نیوز ، از امام صادق(علیه السلام) راجع به جاودانی بودن اهل بهشت در بهشت و اهل دوزخ در دوزخ پرسیده شد، آن حضرت در پاسخ فرمود: اهل دوزخ به این جهت همیشه در دوزخ هستند چون نیّتشان این بود که اگر برای همیشه در دنیا باشند عصیان و نافرمانی حق تعالی را بنمایند. و اهل بهشت به این جهت در بهشت جاودانی هستند چون نیّتشان در دنیا این بود که اگر در آن باقی بمانند پیوسته اطاعت خداوند را نمایند. پس
امام صادق(ع) به خاطر این فضیلت سلمان را یاد می کرد
. * سه فضیلت جناب سلمان در نگاه امام صادق (ع) به امام صادق (سلام الله علیه) عرض کردند: چرا این قدر نام سلمان فارسی را می برید. حضرت فرمود: اولاً سلمان از ماست؛ و سرّش آن است که سلمان (رضوان الله علیه) هرگز در برابر خواسته علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) خواسته ای نداشت و تلاش و کوشش می کرد که با فقرا بسازد و کوشش او این بود که از علم و علماء فاصله نگیرد. با علم و دانش و فضایل
حجت الاسلام عالی: پیوند ایمانی، محکم ترین پیوند است
زنید. در جامعه مومنین اگر کسی خطایی در حقت مرتکب شد او را طرد نمی کنی. مومن ذاتش خوب است، شیطان بر او مسلط شده است. اگر خطایی مرتکب شد او را طرد نکن و کینه از او به دل نگیر. تو هم عمل اشتباه داری. آن وقت اگر کسی اشتباهی کرد کینه ای از او به دل نمی گیرد. امام صادق علیه السلام از کوچه ای رد می شدند یک شخصی مشروب خورده بود و کوزه شرابش در دستش بود صورتش را آن طرف کرد که حضرت او
گریه مؤمن
افتادند، می گریستند، در اخبار نقل شده که برخی با تعجب می پرسیدند: شما چرا در سوگ فرزند گریه می کنید، مگر پیامبر نیستید؟ و ایشان می فرمودند: بله پیامبرم، ولی پدر هم هستم . در منابع اهل سنت، آمده که ایشان هر گاه در سوگ فرزند می گریستند، از سوز دل می فرمودند: العَینُ تدمع، و القلب یحزن، و لا نَقول الاّ ما یَرضی ربّنا و انّا بک یا ابراهیم لمحزونون (سنن ابن داود،ج1،ص58)
از ایجاد قصابی و قبرستان برای مسلمانان در برزیل تا اولین سمپوزیم آیات شیطانی
اول خودش را بسازد و به گفته هایش عمل کند و بعد به مردم بگوید. حضرت علی(ع) می فرمایند: من شما را به چیزی امر نکردم مگر اینکه خودم در عمل به آن از شما سبقت گرفتم. مبلغ باید عملا تبلیغ کند وگرنه تاثیر ندارد. مثل پدری که به پسرش می گوید سیگار نکش اما خودش سیگار می کشد. * پرچم اسرائیل در ورودی خانه جلوی ورودی منزل ما در برزیل پرچم اسرائیل را روی زمین نصب کرده بودیم به نحوی که
چه کسی نام سلمان فارسی تغییر داد
زودتر به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده و با شنیدن سخنان پیامبر و با گوش دادن به آیه های قرآن کریم، گم شده خویش را یافته و به پیامبر و دین اسلام ایمان آوردند و از اصحاب اولیه حضرت محمد صلی الله علیه و آله شدند، از جمله این افراد سلمان فارسی یا سلمان محمدی بود. سلمان نامش قبل از مسلمان شدن روزبه[1] بود و پسر یکی از دهقانان از اهالی روستای جی اصفهان یا از رامهرمز فارس بوده است: تاریخ
یادداشت بی بی سی درباره سه فعل حرام شرعی در اقدامات داعش
علی بود، با پیشنهاد ترور برخی مخالفان مخالفت می کند و مستند نیز همان سخن پیامبر بود. دومین شخصیت، فاطمه دختر حضرت محمد است که باز در همان ماههای نخست پس از رحلت پدرش طی سخنی صریحا با اغتیال و فتک مخالفت کرده و از آن تبری جسته است. سومین شخصیت مهم و معتبر، علی بن ابی طالب است که روایت یاد شده را نقل و به آن استناد کرده است. او خود نیز به ویژه در دوران خلافت و اقتدار سیاسی اش به این قاعده
صلح حماسه گون امام مجتبی(ع)/ امامی که پیکرش تیر باران شد
/> امام حسن(ع) به برادر بزرگوارشان امام حسین(ع) وصیت کردند کنار قبر پیامبر(ص) دفن شوند ولی اگر این امر موجب درگیری و ریختن خونی بود، ایشان را در بقیع دفن کنند . امام حسین(ع) پیکر برادرشان را برای نماز به مسجدالنبی آوردند و پس از اقامه نماز کنار مرقد مطهر جدشان رسول خدا(ص) بردند. در این لحظه مروان و همراهانش رسیدند و مروان فریاد زد: شما می خواهید حسن بن علی را در کنار پیامبر دفن کنید
ایا ائمه معصومین(ع) دشمنان خودرا نفرین می کردند ؟
تا این که با آه و ناله از تشنگی بمیرید. امام حسین(ع) در جوابش فرمود: این مرد و پدرش اهل جهنم خواهند بود، خدایا! این شخص را در حال تشنگی همین امروز بکُش . به محض تمام شدن نفرین آن حضرت، آن قدر تشنگی به تمیم بن حصین فشار آورد تا او را خفه کرد و از اسب به زمین خورد بعد از آن اسب ها به وسیله سُم های خود او را له کردند تا مُرد.[1] 2. امام حسین(ع) در لحظه ای از روز عاشورا چنین نفرین می کند: خدایا
دعایی که امام کاظم(ع) همیشه می خواند
نامیدند، کاظم لقب یافت زیرا که خشم خود را فرو خورد و بر ظلم ظالمان صبر کرد.(2) به همین مناسبت در ادامه به سه نفر از شاگردان ممتاز امام موسی بن جعفر(ع) اشاره می شود: -صفوان بن یحیی وی از بزرگان اصحاب امام کاظم(ع) بود. شیخ طوسی می نویسد: صفوان نزد اهل حدیث موثق ترین مردم زمان و پارساترین آنان به شمار می رفت، صفوان امام هشتم(ع) را نیز درک کرد و نزد آن حضرت مقام
نگاه روایی به نقش ایرانیان در ظهور حضرت صاحب العصر (عج)
شیعه و سنّی از آن فراوان یاد شده و در ارتش امام علیه السّلام اثرات مثبت و مهمی خواهند داشت. حضرت علی علیه السّلام فرمود: زمانی که سپاه سفیانی به طرف کوفه حرکت می کند، دنبال اهل خراسان برای جنگ می فرستد و اهل خراسان برای یاری مهدی علیه السّلام با پرچم های سیاه قیام کرده و به فرماندهی شعیب بن صالح با سپاه سفیانی در محل استخر(مسجد سلیمان)روبه رو شده و جنگ بزرگی رخ می دهد که خراسانی ها فاتحانه
علت تیرباران کردن جنازه امام حسن (ع)
اللَّهِ مِنْکُمْ مَأْخَذَهَا وَ قَدْ نَقَضْتُمُ الْعَهْدَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ وَ أَبْطَلْتُمْ مَا اشْتَرَطْنَا عَلَیْکُمْ لِأَنْفُسِنَا ؛ و امام حسین(ع) فرمود به خدا سوگند! اگر برادرم با من پیمان نبسته بود که خونی ریخته نشود، می دیدید که چگونه شمشیرها جان شما را می ستاند، شما همان روسیاهانی هستید که عهد میان ما و خودتان را شکستید و شرایط آن را باطل ساختید. آن گاه جنازه امام حسن مظلوم (ع
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْبَرُّ الْوَفِیُّ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْقاَّئِمُ الاْمینُ
به گزارش اطلاعات روز# حسن بن علی بن ابی طالب دومین امام شیعه و فرزند امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) است که در 37 سالگی به امامت و خلافت رسید و در سال 41ه .ق. با معاویه صلح کرد. دوره حکومت وی شش ماه و سه روز بود. پس از صلح، به مدینه رفت و ده سال در مدینه بود تا اینکه به شهادت رسید و در مدینه در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. عهده داری دو وظیفه سنگین امامت و خلافت ، و ایفای نقشی حائز اهمیت
چه کسانی قرار است به یاری امام عصر(عج) بشتابند؟/ رجعت هفتاد هزار صدیق پس از مرگ
آن روز بیش از امروز از تو فرمان می برند.(12) عبدالله بن شریک عامری، داود رقی و... امام باقر علیه السّلام فرمود: گویا می بینم عبد اللّه بن شریک عامری را که عمامۀ سیاه بر سر دارد و دو طرف آن را میان دو شانه اش آویزان و در جلوی روی قائم با چهار هزار نفر از دامنۀ کوه بالا می رود و مکرر تکبیر می گویند. (13) احمد بن محمد می گوید حضرت امام صادق علیه السّلام به (یکی از
چهارده روایت بر اهمیت زیارت اربعین
رفته، برایت نوشته می شود. سپس حضرت پیاده حرکت کردند و من نیز پیاده حرکت کردم و آرامش سنگینی بر ما حاکم بود. روایت پنجم قدامة بن مالک از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود: مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ مُحْتَسِباً لَا أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا سُمْعَةً مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ کَمَا یُمضَّضُ(یُمحصُّ) الثَّوْبُ فِی الْمَاءِ فَلَا یَبْقَی عَلَیْهِ دَنَسٌ وَ
هفتم صفر؛ سالروز ولادت امام موسی کاظم (ع)
از اوست. پیکر مطهرش پس از تحمّل سال ها زندان به طور معجزه آسایی توسط فرزندش علی بن موسی الرضا علیه االسلام غسل داده شد و در مقابر قریش در مدینه السلام در حاشیه بغداد مدفون شد. مزار شریفش مورد توجه عموم قرار گرفت و سال ها بعد نوه بزرگوارش حضرت امام جواد علیه السلام در کنارش دفن شد و شیعیان دلباخته ی آنها شهر کاظمین را در کنار تربت پاکشان تأسیس کردند. از امام موسی بن جعفر(ع