سایر خبرها
فراموش نکردم در کوچه باشگاه پرسپولیس هم کسی مرا نمی شناخت | من همانی هستم که با آژانس رفتم باشگاه با ...
پانزدهم می شد. هرچه آقا فرشاد بگوید درست است. بهترین نصیحت را بعد از بازی با استقلال اهواز چه کسی به تو کرد؟ برانکو ایوانکوویچ! سرمربی پرسپولیس گفت که برای من مهم است خودت را در موقعیت گل قرار دادی. توپ گرد است و ممکن است هر جایی برود. توی گل برود همه ما با هم خوشبخت می شویم اما اگر نشود به این معنا نیست که یک نفر بدبخت شود. به نظر می رسید هفته گذشته هفته تو نبود
گفت وگو با گوینده ای که جمله معروف قوام السلطنه را خواند
که برای نخست وزیری کاندید می کردند، می رفت و با شاه صحبت می کرد و بعد از اعلام توافق شاه حکمش را امضا می کرد، ولی آن شب ساعت نه بود که علاء، وزیر دربار با حکم امضا شده شاه آمد. دیروقت بود و وسیله نداشتم به خانه ام برگردم و شب را همان جا ماندم. فردا صبح آن اعلامیه معروف را به دستم داد و گفت: برو از رادیو بخوان. من پیش شاه می روم و برمی گردم. تو هم برگرد با تو کار دارم. به اعلامیه اش نگاه کردم و دیدم
طائب: توکل به کدخدا یعنی "نفوذ"
خدا را قبول دارید؟ بله. خدا جاودانه هست؟ بله. جاودانگی خوب است؟ بله. جاودانگی و مطلوب بودن جزو باورهاست. حالا شیطان می آید از این ها استفاده می کند و می گوید می خواهی درختی به تو نشان بدهم که از آن بخوری و به این ها برسی؛ که این می شود امور نزدیک به باورها ولی غلط. در مورد موضوعات امروز، ما تردیدی نداریم که می خواهیم جمهوری اسلامی قدرتمند شود، تردیدی نداریم که همه به دنبال این هستیم که اوضاع مردم
اقتصاد مقاومتی در اربعین عینیت یافته است
دارند! امام صادق فرمودند آن روزی که مومنین بتوانند دست در جیب هم بکنند و از جیب هم خرج کنند بدون اینکه اگر مطلع شوند ذره ای ناراحتی از هم به دل بگیرند شما درکربلا این را می بینید. همه عالم تلاش می کنند چیزی را به دست بیاورند در کربلا طرف هرچه به دست آورده، زمین و خانه همه را می فروشد و خرج زائران اباعبدالله می کند و بعد دوباره می رود زندگی ش را از صفر شروع می کند. این نهایت مواسات است.
خلیج فارس جایگاه ابدی مروارید پیکان/دریادلی به نام شهیدهمتی
خانواده و بسیار اهل تفریح بود خانه ما خلوت نبود به همین دلیل شب ها برادرم درراه پله پشت بام با چراغ نفتی تا صبح مطالعه می کرد درست یادم هست که جعبه های پرتغال را روی هم می گذاشت و با آن ها کتابخانه درست کرده بود. مادرم می گفت محمدابراهیم از کوچکی عاشق آب بود همیشه با یک چوب دستی با آب بازی می کرد و همه به من می گفتند این بچه بزرگ شود دریایی می شود این تنها چیزی است که اکنون به ذهن دارم.
محمدرضا تاجیک:لایه ملایم از اصلاح طلبان می تواند اکثریت مجلس را بگیرد
اصلاحات ترسیم شود. برای این امر مهم کارهایی هم انجام شد. رییس دولت اصلاحات حتی پس از پایان دوران ریاست جمهوری شان هم وقت مبسوطی را برای به سرانجام رسیدن مانیفست اصلاحات هزینه کردند که از جمله آن برگزاری جلسات متعدد با حضور چهره های ارشد اصلاح طلبان بود. در این جلسات همه تلاش داشتند تا مختصات و مشخصات گفتمان اصلاحات در قالب سند اصلاحات ترسیم شود. جلسات بسیار جدی ای برای این کار برگزار و کلیات آن
مادرانه های شهید اقتدار؛ پیش شهید طهرانی مقدم هم به من می گفت: مامانی
خوردیم. زمان انقلاب بزرگ کردن چهار پسر سخت بود. پدرشان هم که همیشه مسافرت بود و خانه نبود. من آن زمان هم پدر بودم و هم مادر. زندگی عیال واری بودیم و هفت تا بچه داشتیم. زندگی سخت بود. همیشه هم از خدا خواستم که فرزندانم خداپسندانه بار بیایند. زمان انقلاب و فعالیت های ابتدای انقلاب ما در مسجد زیاد حضور داشتیم و کمک می کردیم. یک بار خانم ها در مسجد و بسیج یک برنامه ای چیده بودند و
اگر اراده باشد
زیادی بر زندگی تو دارد. این بسته به توست که خود را یک بازنده بدانی یا یک برنده! تمام این جملات، صحبت های مادرم بودند که در لحظات سخت زندگی برای ادامه مبارزه به من می گفت. من فرزند سوم مادرم بودم که در بیست سالگی او، پا به این دنیا گذاشتم. وقتی ورود خودم را به دنیا اعلام کردم پرستار به سرعت مرا از اتاق بیرون برد تا او با آمادگی قبلی مرا در آغوش بگیرد. وقتی مادر هوشیار شد، دکتر برای او
پای برهنه تا قبله گاه عاشقان/ قسمت اول
مشغول کرده بود که.. گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود از مرز که رد شدیم، هنوز در حیرت بودم که چطور به اینجا رسیده ام، ناگهان چشمم به مردمانی از عشایر عراقی افتاد، با هر وسیله ای که داشتند امده بودن برای بدرقه و پذیرایی از زائران و گویی همه مااقوام انها بودیم. ما را به خانه هاشان بردند و اعضای خانواده از زن، مرد و پیر و جوان همه شبیه به
تو کارتن خوابی!
دارند افراد معتاد و بی خانمان را جمع کنند. گفتم که کاسب محل هستم و از مسجد آمده ام، اما فایده ای نداشت. وقتی از جلوی کوچه مان عبور کردیم، گفتم که خانه ما در این کوچه است اما گوششان بدهکار نبود. در خیابان ها گشت می زدند. ساعت 22 شده بود که چند معتاد و کارتن خواب دیگر را هم سوار کردند و از شهر خارج شدند. بعد ما را وارد ساختمانی کردند که بعداً فهمیدم سامانسرای اسلامشهر است. آنها قصد داشتند ریش مرا
فرار کمال الملک سینمای ایران از دانشگاه افسری/دوست دارم کتابفروش شوم/دلخوری من از رضا عطاران تمام شد
یانگ گرفتم. *چقدر همسرتون در موفقیت شما تاثیر گذاشت؟ زندگی ام را مدیون همسرم هستم. او همیشه و در همه حال در کنار من بوده و در سخت ترین شرایطم مرا تنها نگذاشته است. من عاشق گیتی شدم. خیلی هم تلاش کردم تا با او ازدواج کنم و به خاطر همه زحماتی که کشیده از او تشکر می کنم. او همیشه آرامش را در خانه فراهم می کرد. *با گذشت و مهربونی که از شما می شناسیم دلخوری که بابت رضا
خلاصه کتاب پیغام ماهی ها آخرین خاطرات شهید همدانی
؟ حاج احمد گفت: طوری که ایشان می گفت؛ مسئولیت فرماندهی آن را مایل است خودم به عهده داشته باشم. به محض اینکه صحبت حاج احمد به اینجا رسید، حاج محمود مچ دست او را گرفت و با یک لحن بی قراری به او گفت: ببین احمد، من از تو خواسته ای دارم. آن هم این است که به قول بین ما سه نفر [منظور متوسلیان، همت و شهبازی] که قرار بود در اولین فرصت در جبهه به هم ملحق شویم عمل کنی و من را هم با خودت با آن جا ببری
برائت، به معنای بیزاری جستن از دشمنان اصلی اسلام است
رود. *ملاک و معیار اینکه یک عمل را جزو شعائر حسینی بدانیم چه چیزی است؟ چطور می توانیم بین یک شعیره و انحراف تمایز قائل شویم؟ به این نکته دقت داشته باشید که شعائر مصداق دو اصل تولی و تبری هستند که این ها در فروع مکتب هستند. فروع نیز مساله دارد مانند نماز. یعنی وقتی از نماز صحبت می کنیم مسائل آن شامل مقدمات، مستحبات، مکروهات و مبطلات نماز می شود. تولی و تبری که اساسی ترین رکن
پدرم تا لحظه آخر چشم انتظار بازگشت علی اکبر بود/ ماجرای راه رفتن روی خار برای شهادت
٬ خبر نداشت که او نیز از خانواده شهدا است. خانم تاجیک این ماجرا را برایمان این گونه شرح می دهد: سال 73 بود که فرمانده برادرم داوود به دیدن پدر و مادرم آمده بود. می گفت که در جبهه ما خبر نداشتیم که داوود برادر دو شهید است و در لحظه آخر این موضوع را فهمیدیم. از اعزام او به خط مقدم جبهه منصرف شدیم اما خودش خیلی اصرار می کرد، من هم برای اینکه منصرفش کنم گفتم که باید پای برهنه از تپه های
سقوط شاهین زورگیر
/> آزاد شدی یا فرار کردی؟ برای 10 روز مرخصی گرفتم اما دیگر برنگشتم. چطور مرخصی گرفتی؟ خانواده ام مبلغ 30 میلیون تومان به یک نفر دادند تا سند خود را برای آزادی من به ضمانت بگذارد و من به وسیله آن، آزاد شدم . این بار چطور دستگیر شدی ؟چند روز پیش به همراه برادرم حمید که متولد سال 1368 است و دو تا از بچه محل ها به نام نقی و مهدی در خانه مجردی در منطقه پاکدشت ، به اتهام زورگیری و
غارت سلمانی ها
مالید، فریاد می کشید بس کن، آنها به من و ایل من توهین کرده اند. تو چکاره ای، باید از آنها انتقام بگیرم . بعد در حالی که در فکر فرو می روید، آرام گام برمی دارید، دست بر شانۀ وی می گذارید و به او صمیمانه قول می دهید که به تلافی این عمل زشت، به ایل همجوار حمله خواهید کرد. او امیدوار از شما خداحافظی می کند ، شما پس از یکی دو روز دستور می دهید تا تفنگچیان محل به قلعه بیایند و سلمانی ناراحت هم در بین آنها
افشاگری شاهین بیانی علیه برادرش: شاهرخ به خاطر زن چهارمش، مادرم رابیرون کرد
را یادت است؟ همان خانه ای که به خاطر همسر چهارمت حیله گری کردی و با کلک و به بهانه وکالت محضری مادرم را به دفترخانه بردی و سند را به نام خودت زدی. آیا خدا از تو می گذرد که مادرمان را از خانه بیرون کردی؟ مادر من چند سال است در ساری و نزد خواهرمان زندگی می کند. آن وقت این آدم صلاحیت این را دارد که بخواهد در دادگاه به نفع کسی شهادت بدهد؟ کسی که با مادر خودش چنین کاری می کند جایش در فوتبال است؟ جایش
اشعار ویژه اربعین حسینی
/> با نیزه گرفتند که دورو برمان را یک شهر به ما خیره و من خیره به چشمت دیدی تو خودت از روی نی محشرمان را جان دادن ما در ملا عام طبیعی است هر چند نبردست کسی معجرمان را از شام همین قدر بگویم که شکستند با ضرب لگد شاخه ی نیلوفرمان را در فکر ربابیم همه گرچه گرفتیم گهواره ی چوبی علی اصغرمان را شهاب خالقی
پیشونی نوشت (مریم ناصری)
تو خودم خمیر می کردم و بعد یه باره پرحرفیم گل می کرد. سیل سوالاتی که بیشتر وقت ها کسی نبود که جوابی به اونا بده. تا همین حالا هم یه عالمه سوال بی جواب دارم. به قول فرخ "پرحرف و گنده گو". رو به آقا جونم کردم و گفتم :" خب آقا جون! حضرت مسیح دست خودش نبوده که اینقدر خوب و مهربون باشه و بتونه اون کارا رو بکنه. خدا اینا را رو پیشونیش نوشته بوده. نمی تونست که نکنه یا یه کار دیگه ای بکنه." بعد شاهد گرفتم و رو کردم به فرخ که با بهت بهم زل زده بود و گفتم :" مگه خودت همیشه نمی گی همه چی رو پیشونیمون نوشته شده و همونی می شه که خدا برامون نوشته؟" و مثل خودش به پیشونیم اشاره کردم... . ...
بیانی:یکشنبه قلعه نویی را می بینم/رحمتی خود رابه کی روش تحمیل می کند
عنوان شده هیچ خبری از او نیست ولی من یکشنبه هفته آینده به تهران می آیم تا به ملاقات امیر بروم. قلعه نویی در جریان این مسایل نبوده و حتم دارم حالا که از این موضوع مطلع شده برای بازگرداندن خانه پدری مان به مادرم، به شاهرخ توصیه خواهد کرد که این کار را انجام دهد. براساس این گزارش شاهین بیانی در گفت وگوی روز چهارشنبه هفته جاری با کاپ، عنوان کرد که خانه پدری آنها سه سال پیش بنا به دلایلی به
بیانی: شاهرخ مادرم را با فریب از خانه بیرون کرد
بیانی: شاهرخ مادرم را با فریب از خانه بیرون کرد شاهین بیانی دیروز با انجام مصاحبه ای علیه برادر خود موضع تندی گرفت و با گلایه از شاهرخ صحبت کرد. او در قسمتی از صحبت های خود گفت: شاهرخ مادرم را به دفترخانه برد و عنوان کرد که می خواهد بخشی از خانه را به نام او بزند اما با کلک کل خانه را به نام خود زد و خانه را از دست مادر من در آورد. این موضوع را خواهرم متوجه شد و به او اعتراض کرد. بعد از
راه ایجاد صلح جهانی پناه بردن به اندیشه استقلال در برابر اندیشه استکبار است
شمشیراش را تیز می کرد، عمر گفت ادبت را فراموش کرده ای یا مرا مسلمان نمی دانی او گفت تو آیا خودت را مسلمان می دانی؟ آبی را که همه درندگان صحرا از آن استفاده می کنند اما تو آن را از پسر پیامبر خدا(ص) منع می کنی؟ گفت: می دانم اما چه کنم که بر سر پسر پیامبر خدا معامله دنیایی کرده ام . دستورات ائمه برای واکسینه کردن انسان از گناه است کارشناس معارف ادعیه و حدیث افزود: دستورات ائمه برای
روزی که امریکایی ها مخالفان را به صدام فروختند
تسلیم شدند. به این ترتیب 780 نفر با ما شدند، همچنین از بخش فرماندهی گردان ها نیز به ما پناه آوردند، همچنین یکی از فرماندهان هنگ نیز کشته شد. توپ خانه های 122 میلی متری و 800 خمپاره انداز به دستمان رسید. 4 هزار تفنگ مسلسل و 130 مسلسل سنگین و متوسط و بیش از 150 آر پی جی به دست آوردیم. گردان همه اش از بین رفت، تا این که دوباره جنگ میان کردها از نو شروع شد، برای همین عملیات متوقف شد. 12 روز مقاومت
شرح حدیث ما رایت الا جمیلا توسط حجت الاسلام میرباقری
و او تو را شکر می کند به من اجازه بده و مرا بر او مسلط کن. خدای متعال به او اجازه داد و او رفت و تصرف کرد و اموال جناب ایوب یکجا از دست رفت و فرزندان و اهلش هم همینطور و باز خدا را شکر کرد تا اینکه یک امتحان سختی نسبت به همسرش پیش آمد و به خدا عرضه داشت دیگر نمی توانم، خدایا تا اینجا صبر کردم و دیگر نمی توانم. نقل این است که خدای متعال به ایوب فرمود تو صبر کردی!؟ یعنی تا حالا خیال می
فاجعه قتل همسر و 2 نوزاد به دست مرد شیشه ای
مرد شیشه ای پس از قتل همسر و دو کودک بی گناهش شیشه مصرف کرد و با راه انداختن دعوایی ساختگی از خانه خارج شد به این امید که پلیس او را بازداشت و راهی زندان کند و راز جنایتش مخفی بماند. به گزارش خبرنگار ما، صبح روز پنج شنبه 26 آبان ماه، مرد شیشه ای 27 ساله که شادمهر نام دارد پس از ایجاد مزاحمت برای همسایه شان در منطقه نعمت آباد تهران، با حکم قضایی راهی زندان فشافویه شد. در حالی که بستگان و همسایه های شادمهر گمان می کردند همسر 20 ساله و دو پسر 2 ساله و 15 روزه راهی خانه پدری در کرج شده اند، ساعت 15 عصر روز سه شنبه، سوم آبان ماه بود که شوهر خواهر شادمهر متوجه شد صاحبخانه شادمهر حکم تخلیه گرفته است بنابراین برای جمع کردن وسایل به آنجا رفت. این مرد پس از گشودن در خانه و استشمام بوی بد، خانه را گشت تا اینکه اجساد همسر و دو فرزند شادمهر را در کمد دیواری پیدا کرد و پلیس را از ماجرا باخبر کرد. لحظاتی بعد مأموران کلانتری خانی آباد در محل حادثه که طبقه چهارم آپارتمانی در کوچه شاهد سوم در خیابان طالقانی بود، حاضر شدند. پس از تأیید این خبر قاضی منافی آذر، بازپرس ویژه قتل از دادسرای جنایی تهران به همراه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل به تحقیق پرداخت. نخستین بررسی ها نشان داد سه مقتول با فشار بر عناصر حیاتی گردن به وسیله پارچه یا روسری کشته شده اند. همچنین تیم پزشکی در معاینات اولیه در محل حادثه اعلام کرد از مرگ این سه نفر بیش از 10 روز گذشته است. نخستین تحقیقات حکایت از آن داشت عامل این جنایت پدر خانواده به نام شادمهر است که مدتی قبل معتاد به شیشه بوده و پس از درگیری با همسایه راهی زندان شده است. در تحقیقات بعدی مشخص شد شادمهر روز حادثه از روی بالکن خانه اش با صدای بلند به همسایه ها گفته است که سه نفر را به قتل رسانده و بعد در خانه همسایه را شکسته است، اما این متهم آن روز در بازجویی های مأمور کلانتری موضوع قتل را انکار کرده بود. از سوی دیگر بررسی ها نشان داد متهم پس از قتل درگیری ساختگی را به راه انداخته تا به این بهانه به زندان برود و این گونه وانمود کند که از قتل اعضای خانواده اش بی خبر بوده است. مأموران پلیس در ادامه جست وجو در محل حادثه با طناب دار آویزان به کمد دیواری روبه رو شدند که نشان می داد متهم پس از قتل تصمیم به خودکشی گرفته اما بعد از تصمیمش منصرف شده است. در حالی که تحقیقات پلیسی نشان می داد مظنون اصلی این حادثه شادمهر است، بازپرس منافی آذر برای روشن شدن موضوع راهی زندان فشافویه شد و از متهم بازجویی کرد. متهم در بازجویی ها به قتل همسر و دو فرزندش اعتراف کرد و مدعی شد از مدتی قبل با همسرش اختلاف داشته و روز حادثه پس از مصرف شیشه دست به این جنایت زده است. پس از اعلام این حادثه خبرنگار ما به محل حادثه رفت و با همسایه ها متهم گفت وگو کرد حرف های صاحبخانه صاحبخانه متهم گفت: چهار ماه قبل شادمهر طبقه چهارم خانه مرا اجاره کرد. آن زمان او یک پسر دو ساله داشت و همسرش هم باردار بود. او ابتدا مشکلی نداشت تا اینکه کم کم متوجه شدیم با همسرش اختلاف پیدا کرده است. وقتی موضوع را پیگیری کردیم، فهمیدیم او معتاد به شیشه است و همیشه توهم دارد. مدتی گذشت و حتی او اجاره اش را هم پرداخت نمی کرد و همیشه امروز و فردا می کرد. پس از این با بنگاه املاک درمیان گذاشتم و تصمیم داشتم او را از خانه ام بیرون کنم، اما به خاطر همسر باردارش که زن خوبی بود، تحمل کردیم و به او فرصت دادیم. مدتی قبل همسرش همراه پسر دو ساله اش به خاطر زایمان به خانه پدرش در کرج رفت و از آن روز به بعد ما همسرش را ندیدیم تا اینکه روز حادثه وقتی به خانه آمدم، متوجه شدم شادمهر در خانه طبقه دوم را شکسته است و پس از مزاحمت برای همسایه ها مأموران کلانتری او را بازداشت کرده و به زندان برده اند. ما فکر می کردیم همسر و دو فرزندش هنوز در کرج هستند و از طرفی هم تلفن خانواده همسرش را نداشتیم که از او خبری بگیریم تا اینکه وقتی از آنها خبری نشد به دادگاه رفتم و حکم تخلیه گرفتم. صبح روز سه شنبه با خانواده متهم تماس گرفتم و گفتم حکم تخلیه خانه ام را گرفته ام و به آنها گفتم که بوی بدی از خانه اش می آید و خواستم در خانه اش را باز و وسایلش را جمع کنند که عصر همان روز یکی از بستگانش به خانه اش آمد. وقتی در را باز کرد، بوی بدی همه جا را فرا گرفته بود. ابتدا فکر کردیم مواد غذایی فاسد شده است، اما وقتی جست وجو کردیم با اجساد خانواده اش در کمد دیواری روبه رو شدیم. آن روز متهم فریاد می زد خانواده ام را کشتم یکی از همسایه ها گفت: چند ماهی است این خانواده به این کوچه آمده اند. همسر متهم زن خوبی بود و همه همسایه ها از او راضی بودند، اما شوهرش مرد بداخلاقی بود که بعد ها فهمیدیم معتاد به شیشه است. چند روز قبل از حادثه برای زایمان به خانه مادرش رفت و از همسایه ها خداحافظی کرد و ما تا روز حادثه فکر می کردیم او هنوز خانه مادرش است. روز پنج شنبه دو هفته قبل بود که صدای این مرد را از بالکن خانه اش شنیدم. او فریاد می زد که همسایه ها همه از خانه هایشان بیرون آمدند. شادمهر با صدای بلند می گفت که اعضای خانواده اش را کشته است، اما هیچ کس حرف هایش را باور نمی کرد و همه می گفتند او شیشه مصرف کرده است و توهم دارد. پس از این او در خانه طبقه دوم همسایه شان را شکست و همسایه هم از ترس موضوع را به پلیس خبر دادند. مأموران پلیس دقایقی بعد به کوچه ما آمدند و این مرد را در ساختمان دستگیر کردند. مأموران پس از دستگیری حتی به خانه اش هم رفتند، اما او اجساد را بعد از قتل داخل کمد دیواری زیر پتو و لحاف پنهان کرده بود و به مأموران هم گفت که همسر و دو فرزندش خانه مادرزنش در کرج هستند تا اینکه روز سه شنبه مأموران به کوچه ما آمدند و اجساد این خانواده را کشف کردند. کوچه را ترس و وحشت فرا گرفت زن میانسالی از اهالی این کوچه گفت: ما همسر او را می شناختیم، اما خودش را زیاد ندیده بودیم. همسرش زن خوبی بود و من چند بار برای خرید سبزی و میوه با او به بازار رفتم که فهمیدم او زن مهربانی است. او وقتی به کرج رفت، از من خداحافظی کرد و من تا قبل از کشف جسدش فکر می کردم خانه مادرش است. وی ادامه داد: وقتی مأموران پلیس جسد زن جوان و دو فرزندش را از داخل خانه اش کشف کردند، ترس و دلهره همه کوچه را فرا گرفت به طوری که من آن شب تا صبح نخوابیدم. وی در پایان گفت: مسئولان برای افراد معتاد مخصوصاً جوان هایی که شیشه مصرف می کنند باید چاره ای بیندیشند تا خانواده ها شاهد اینگونه حادثه های دلخراش نباشند. گفت و گو با متهم چه مصرف می کنی؟ شیشه چقدر؟ خیلی زیاد. هر چه درآمد دارم شیشه می کشم. چه کاره ای؟ مغازه مبل فروشی و تعمیرات مبل در منطقه خلازیر دارم. پس وضع مالی خوبی داری؟ داشتم، اما از وقتی معتاد شدم زندگی ام خراب شد و پولی هم ندارم. با همسرت اختلاف داشتی؟ نه. اختلافی نداشتم. همسایه ها گفته بودند که با همسرت همیشه مشاجره داشتی؟ من اعتیاد داشتم و خرجی نمی دادم و از طرفی هم بدهکار بودم که خیلی به من و خانواده ام فشار می آورد. به چه کسی بدهکار بودی؟ به باجناقم مبلغ 60 میلیون تومان بدهکار بودم، اما 14 میلیون به او داده بودم. به خاطر چه بدهکار بودی؟ پول لازم داشتم، از او گرفتم و یک مقدار هم به خاطر دیه بود. کسی را زده بودی؟ بله. مدتی قبل باجناقم را کتک زدم که شکایت کرد و به دیه محکوم شدم با بدهی که به او داشتم شد 60 میلیون تومان. چرا با باجناقت دعوا کردی؟ او همیشه پشت سر من حرف می زد. احساس کردم در زندگی من دخالت می کند به همین دلیل از دست او خسته شده بودم که تصمیم گرفتم او را کتک بزنم. چرا اعضای خانواده ات را کشتی؟ بدهکاری به باجناقم همیشه به من استرس وارد می کرد. از سوی دیگر مادر زنم همیشه به من فشار می آورد که بدهی ام را به باجناقم بدهم. من هم پولی نداشتم که به او بدهم و همین موضوع باعث شد همیشه با همسرم درگیری داشته باشم. خیلی از زندگی خسته شده بودم تا اینکه تصمیم گرفتم به این زندگی پایان دهم. چرا پسر 2 ساله و پسر 15 روزه ات را کشتی؟ من تصمیم گرفتم خودم و همسرم را بکشم به همین خاطر حتی طناب دار هم آماده کردم تا پس از قتل همسرم، خودم را بکشم. وقتی همسرم را کشتم با خودم فکر کردم بچه هایم تنها می مانند به همین خاطر آنها را هم کشتم تا در آن دنیا همه با هم باشیم. پس چرا خودت را نکشتی؟ من ابتدا همسرم را با روسری سفید رنگی خفه کردم و بعد هم دو فرزندم را به همین گونه. وقتی تصمیم گرفتم خودم را بکشم ترسیدم و پشیمان شدم تا اینکه به بالکن رفتم و به همه گفتم خانواده ام را کشته ام، اما کسی باور نکرد تا اینکه در خانه همسایه را شکستم. پس از این پلیس آمد و مرا دستگیرکرد و به کلانتری برد. برای چه در کلانتری نگفتی که اعضای خانواده ات را کشتی؟ ترسیدم و خواستم به زندان بروم و مأموران را فریب دهم. آن روز شیشه هم مصرف کردی؟ بله. من قبل از قتل شیشه مصرف کردم و وقتی همه را کشتم، دوباره شیشه مصرف کردم و روی بالکن رفتم. ...
افشاگری عجیب علیه یک فوتبالیست معروف
پیشکسوت استقلال در ادامه به افشاگری علیه برادرش پرداخت و خطاب به او گفت: آقای شاهرخ خان! همین حالا که این حرف ها را بر زبان می آورم پیش مادرمان هستم. در شهر ساری. آمده ام به او سر بزنم. راستی خوب شد گفتم که مادرمان ساری است. تو اصلا می دانی که او کجاست و چه روزهایی را سپری می کند؟ از همه شما که دنبال این هستید شاهرخ را در مسائل مختلف استقلال شریک کنید می خواهم از او بپرسید چند وقت است به مادرش حتی یک تلفن هم نزده است. مادری که به خاطر ازدواج چهارمش او را از خانه بیرون انداخت. منبع: روزنامه گل ...
درگیری بر سر غذا به قتل پدر انجامید/حمله به خانه مردم برای زورگیری/چاقو کشی با نقشه قبلی در مدرسه +تصاویر
غذا با پدرش درگیر شد و او را به قتل رساند، در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد. شوهرم به قولش عمل نکرد و مرا به مسافرت خارج از کشور نبرد زن جوان وقتی دید که شوهرش او را به مسافرت خارج از کشور نبرد، تصمیم به جدایی گرفت. همسرم در غیاب من با مادرم بدرفتاری می کند مرد جوان وقتی متوجه شد که همسرش از مادرش به خوبی پرستاری نمی کند، راهی دادگاه خانواده شد و درخواست طلاق داد. انتهای پیام/
روایت سردار نقدی از مقابله شهید همدانی با فتنه 88
دهیم. همین اواخر به دیدار همسر یکی از شهدا رفتیم، متوجه شدم هنوز وسایل خانه در بسته بندی ها مانده و استفاده نشده، وقتی علت را جویا شدیم فهمیدیم، شهید چهار روز پس از ازدواجش به مأموریت رفته و به شهادت رسیده است. وی ادامه داد: در یک مورد دیگر هم به دیدار خانواده شهیدی رفتیم که شهیدشان مهندس عمران بود و قبل از حضور در سوریه از محل کارهای عمرانی درآمد بسیار بالایی داشت، اما آن کار و همه
طرحی درباره ی سرنوشت (راماتیا مدیر نیا)
بود، زیبا و خوش صحبت. وقتی از خواهرش که ده سالی از خودش بزرگ تر است؛ حرف می زند برق چشمانش را می بینم بعضی وقت ها بهش حسودی می کنم. وقتی با سپهر ازدواج کردم مادرم گفت: ببین اینقدر خواهر خواهر کردی خدا سه تا خواهر شوهر نصیبت کرد. اما نمی شد با آن ها درد و دل کرد چقدر دوست داشتم خواهری داشته باشم تا من هم برایش حرف بزنم و او با صبوری
افشاگری عجیب علیه فوتبالیست مشهور/ پیغام لاریجانی برای تصاحب کرسی های اصلاح طلبان/کنایه فرمانده ایرانی ...
شاهین بیانی صحبت هایی تکان دهنده را علیه برادر کوچکترش، شاهرخ بر زبان آورد.شاهین بیانی ضمن ابراز ناراحتی بابت شهادت شاهرخ برای امیر قلعه نویی در دادگاه اظهار داشت: خطاب به شاهرخ می گویم تو چه رابطه ای با استقلال داری که بیایی درباره مسائل مربوط به این تیم اظهارنظر کنی. تو حتی طرفدار استقلال هم نیستی و صلاحیت این را هم نداری که خود را استقلالی بدانی. بگذارید خیال تان را راحت کنم. برادر