روایت جالب خواستگاری و عقد حاج حسین یکتا
سایر خبرها
روایت شیرین زندگی زوج مازندرانی؛ اسم همسرم را قرعه کشی کردم
همسرم بیرون آمد. پدر و مادرم در غیاب من به خواستگاری رفتند اما خانواده همسرم قبول نکردند و گفتند باید پسر باشد بالاخره مرخصی گرفتم به همراه خانواده به خواستگاری رفتیم. مادر هم در ادامه گفت: همیشه با دوچرخه او را می دیدم که دنبال من می آمد اما به او محل نمی گذاشتم؛ موضوع را به پدرم هم گفتم حتی یک روز به مادرش گفتم چرا من را رها نمی کند او هم در جواب گفت: تو را دوست دارد! زمانی که به
لحظات تلخ و احساسی از دست دادن فرزند و مادر
روی سارا داشتم و مثل همه مادرها کلی برای آینده دخترم برنامه ریزی می کردم. او درباره تصادفی که زندگی آنها را دگرگون کرد توضیح داد: همه چیز از سال 84 شروع شد، دختر دایی ام در گلپایگان فوت شده بود و ما برای شرکت در مراسم ختم به سمت گلپایگان به راه افتادیم ، من در صندلی سمت شاگرد نشسته بودم و دخترم سارا که هفت ماهه بود را در بغل داشتم. وی افزود: مادرم و خواهرم و شوهر خواهرم به
آرزوی جوان افغانستانی بعد از حمله انتحاری /روایت قصه عشقی که برای رسیدن به هم فقط 6 ماه فرصت دارند
گفت:من در ایران به دنیا آمده بودم و خون من با تمام ایرانیان آمیخته شده بود .ارادت خاصی به امام رضا(ع) دارم و به امید ایشان آمدم.وقتی به مشهد رفتم فقط از امام رضا (ع)خواستم کمک ام کند. در بخش دیگر برنامه عباسی درباره قصه زندگی خودش و آشنایی با سبحان حسینی گفت:پدرم افغانستانی و مادرم ایرانی است، به خاطر اینکه افغانستانی بودم اجازه ندادند در مدرسه تیزهوشان درس بخوانم و در دوران مدرسه سختی
روایتی از قانون تابعیت فرزندان ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی | روز های سخت مریم
دلیل اینکه پدرم افغانستانی و مادرم ایرانی بود، مجبور بودم به مدرسه پول بدهم. زمانی که کلاس پنجم آزمون ورود به مدرسه تیزهوشان برگزار می شد، من هم رفتم که برای آزمون تیزهوشان ثبت نام کنم که گفتند، چون افغانستانی هستی نمی توانی شرکت کنی. مریم عباسی حالا یک خواستگار افغانستانی دارد. خانم عباسی که تجربه ازدواج مادرش با یک مرد خارجی را در خاطر دارد، می گوید: مادر من وقتی با یک مرد افغانستانی
گفتگو با علی نقوی مندی، قهرمان شطرنج نابینایان کشور | کیش و مات تاریکی
بزرگ ترم، متولد 54 و خواهرم عاطفه، متولد سال 60 است. مشکل بینایی ما بیماری آر پی است؛ یک بیماری شبکه ای که در آن به مرور زمان بینایی کم می شود. به گفته پزشک معالج ما دلیل این بیماری ژنتیکی، ازدواج فامیلی است. پدر و مادرم پسر عمه، دختر دایی هستند و تا مدت ها بعد از به دنیا آمدن هر سه ما، متوجه این بیماری نشدند. زیرا آر پی در کودکی تشخیص دادنی نیست. در خانواده هم این طور سابقه ای وجود نداشته که
درخواست عجیب عروس 7 روزه از پلیس / سپهر شوهرم فرار کرده است !
عکس خودش را برایم ارسال کند من هم که دیگر نمی توانستم علاقه ام را پنهان کنم تصویرم را برای او فرستادم و این گونه اولین قرار حضوری ما در دنیای واقعی برنامه ریزی شد. 6 ماه از روابط عاشقانه ما می گذشت که بالاخره سپهر از من خواستگاری کرد. او مدعی بود پدر و مادرش در خارج از کشور به سر می برند و به همین خاطر به تنهایی در مراسم خواستگاری شرکت کرد. پدر و مادرم با این ازدواج مخالفت کردند، اما
طلبه جوانی که کلیه اش را به لبخند کودک بیمار بخشید
گذاشتم همسرم بود. من در سال 80 ازدواج کردم. آن موقع 12 سال از عمر زندگی مشترک من با حاج خانم می گذشت. وقتی این موضوع را به ایشان گفتم، همسرم به من گفت که اگر اجازه بدهید من خودم این کار را انجام بدهم. او خیلی حمایت کرد؛ این عمل پیوند در بیمارستان شهید بهشتی شهرستان بابل انجام شد. از ابتدا تا انتهای مراحل پیوند خیلی به من روحیه می داد و همواره پشتیبان و همراه من بود. وی درباره موانعی که بر
حجت الله علی محمدی؛ چاپچی که می خواست طبیب باشد
چاپخانه من متولد بیست و سوم فروردین ماه 1321 هستم. پدر من خیلی زود فوت کرد و مادرم مجددا ازدواج کرد. شوهر مادرم با وجود بی سوادی، مرد بسیار خوب و فهمیده ای بود. در آن سال ها رسم نبود کارگران فرزندانشان را به مدرسه بفرستند ولی پدر من با هر مکافاتی که بود من را با اصرار به مدرسه فرستاد. بعد از اینکه ششم ابتدایی را تمام کردم پدرم باز هم اصرار داشت که به دبیرستان بروم ولی در همان
ماجرای مسمومیت مدافعان حرم با آب آلوده!
به گزارش سرویس بسیج پیشکسوتان جهاد و شهادت خبرگزاری بسیج ، گفتگوی چند قسمتی با پدر و مادر بزرگوار شهید مدافع حرم، حاج اصغر پاشاپور که مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت، انگیزه خوبی بود تا ضمن گفتگو با سرکار خانم زینب پاشاپور، با نحوه شهادت و سیره و منش شهید حجت الاسلام حاج محمد پورهنگ (داماد خانواده) نیز آشنا شویم. آنچه در ادامه می خوانید، اولین بخش از این گفتگو است و در آن با اتفاقی که
ماجرای شکار تریلی مهمات با شلیک شهید ژاله
به گزارش خبرنگار دفاع پرس از کرمان، شهید حاج علی ژاله دهم آذر 1341، در روستای ننیز از توابع شهرستان بافت به دنیا آمد. وی تا سوم متوسطه تحصیل کرد. سال 1361، ازدواج نمود و صاحب یک پسر شد. پاسدار بود که به جبهه اعزام شد. سرانجام در بیست و سوم دی 1365، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش، شهید شد. در ادامه به مرور خاطراتی از شهید علی ژاله می پردازیم: عملیات بدر بود. ابتدای خط حاج علی بود
واژه عمو فردوس را فرزندان شهید به من هدیه کردند
مدارس شاهد بیایم و همسران، پدر و مادر شهیدان این اتفاق نیکو را جشن گرفتند. بعضی از شب ها در مدرسه می خوابیدم و صبح ها مدرسه را آب و جارو می کردم تا بچه ها حال بهتری داشته باشند. واژۀ عمو فردوس را فرزندان شهید به من هدیه کردند. در همان سال مدل های جدیدی ارائه دادم و سیستم پشت نیمکت نشینی را حذف کردم و دور یکدیگر نشستن یا به عبارت دیگر نعل اسبی نشستن را رواج دادیم. تکلیف شب و کلمۀ دیکته را حذف کردم
یادواره شهدای کارگر برگزار شد/ محمد کلاته شهید شاخص سال
به گزارش خبرگزاری فارس از تهران، سردار علی حسین رعیتی فرد رئیس سازمان بسیج کارگران و کارخانجات کشور صبح امروز همزمان با روز شهدای کارگر و سالروز شهادت شهید عبدالحسین برونسی در مراسم یادواره شهدای کارگر و معرفی شهید شاخص سال به همت سازمان بسیج کارگران طی سخنانی در مورد سردار شهید حاج محمد کلاته از شهدای شاخص سال اظهار کرد : جامعه کارگری کشور با وجود مشکلات اقتصادی و بیماری کرونا تلاش کردند تا چرخ
پنجشنبه های شهدایی| شهیدی که محل دفنش را مشخص کرد
/> مادرش جایی گفته است، خدا نکند که تو شهید بشوی، می گوید مادر من خجالت می کشم، وقتی حضرت زهرا (س) را شبانه خاک کردند، من روز خاک بشم. حدود یک ماهی می شد به جبهه باز گشته بود که به خانۀ آقای آیت الله سیدعلی اصغر دستغیب، تماس گرفته و وصیت می کند: من جمعه صبح، ساعت 4شهید می شوم. جنازه من را برای شما می آورند، مرا شبانه( دقیقا ساعت 9 شب) تشییع کنید. به غیر از پدر و مادرم و هفت نفر از بچه های
زندگی تلخ زنی که پی عشق تازه ای رفت
/> در ابتدا سعی کردم که او را به آرامش دعوت کنم،. بعد از گدشت مدتی آرام شد و از او خواستم موضوع را تعریف کند. شیدا ماجرای زندگی اش را اینگونه آغاز کرد: در یک خانواده نسبتا مذهبی به دنیا آمدم، فرزند چهارم خانواده بودم، پدرم بسیار سختگیر بود و رفتار او روی مادرم هم تاثیر گداشته بود، هیج صمیمیتی بین خانواده ما نبود حتی با خواهر و برادرهایم هم نمی توانستم راحت گفتگو کنم. در خانه ما
مناجات حاج محمود و رواق بهشت
ای صوتی و تصویری آستان به محل استراحت حاج محمود رفتم که حال او را پیش از مراسم ببینم. اتاق خلوت بود و تنها یکی از فعالان حرم بود و یک پسر کوچک 2 ساله در کنارش که حوصله اش سر رفته بود و نق میزد. آنجا بود که دیدم حاجی از حال خودش خارج شد و زبان کودکی گشود. هر کاری می کرد که این کودک را خوشحال کند و آخرش هم خنده را به لب کودک نشاند. هر کس که می آمد جلوی پایش بلند میشد و دست به سینه با او سلام می کرد
روایت جالب خواستگاری و عقد با حضور حاج حسین یکتا در برنامه دعوت+فیلم
وگو حاج حسین یکتا درباره خواستگاری خود گفت: برای مراسم ازدواج خواهرم به قم برگشتم، اما به ازدواج خودم ختم شد! وی ادامه داد: به دلیل فوت اقوام داماد ازدواج خواهرم لغو شد و من به شوخی گفتم عیب ندارد به جایش من ازدواج می کنم. همان جا استخاره گرفتیم و خوب در آمد! در ادامه می تواتید فیلم بخش هایی از این برنامه را مشاهده کنید. انتهای پیام/
همسر شهید شیرودی: هواپیمای عراقی وارد منزل ما شد؛ اما جبهه را ترک نکرد
تصمیم به ازدواج ندارم قصد کردند که خواهر کوچک تر از خودم را شوهر بدهند، و همین کار را هم کردند با اینکه خواهرم هم مخالف بود و تنها 14 سال داشت ازدواج کرد، زمانی که مراسم عروسی برگزار شد، چند تن از دوستانم را دعوت کردم یکی از دوستانم گفت عیبی ندارد من به اتفاق نامزدم در مراسم شرکت کنم؟ گفتم خیر مانعی نیست.. خانم شاطرآبادی ادامه می دهد؛ آن شب پس از انجام پذیرایی و ادامه مراسم هنگامی که می
ازدواج امام خمینی | داستان ازدواج، جشن عروسی و خاطرات
ازدواج امام خمینی، پدر و مادر ایشان در قید حیات نبودند و وصلت میان امام و خانم خدیجه ثفقی با پادرمیانی یکی از دوستانشان به نام آقاسید محمد صادق لواسانی سر گرفته است. ایشان از دوستان حاج میرزا محمد ثقفی نیز بودند، و همین دوستی مشترک موجب رفت و آمد امام خمینی به خانه ایشان شده بود. در یک دیدار مشترک آقای لواسانی به امام خمینی پیشنهاد ازدواج با یکی از دختران آقای ثقفی را می دهد. دختر آقای
دزدی دردسر ساز از مادر گریبان داماد را گرفت!
عنوان سرایدار یکی از مراکز تجاری مشغول کار شد و من و فرزندانم در اتاق سرایداری ساکن شدیم تا این که فرزندانم ازدواج کردند و آبرومندانه به دنبال سرنوشت خودشان رفتند اما چهار سال قبل مادرم دچار سکته مغزی شد و قدرت تکلم خودش را از دست داد، به همین دلیل با پیشنهاد همسرم، او را نزد خودمان آوردیم تا بتوانم بهتر از او مراقبت کنم. خلاصه با همه سختی ها و مشکلات روزهای آرام و شیرینی را سپری می کردیم
مرتضی مصفا، تاریخ متحرک دندانپزشکی ایران من 68 سال پیش دندانپزشک شدم
بعدها خودش اولین مدرسه جدید را در اصفهان تاسیس کرد. پدر من از سرشناسان و بزرگان اصفهان بود. او دو ازدواج داشت، وقتی همسر اولش فوت کرد صاحب 5 پسر و دو دختر بود و چندین نوه داشت و بعد با مادر من ازدواج می کند که از بچه هایش کوچک تر بود. من وقتی به دنیا آمدم پدرم 70 سال داشت و من همبازی بچه های برادرهایم و نوه های پدرم بودم. پدرم محاسب الدوله خانه بزرگی در اصفهان داشت، حیاط بسیار بزرگی که
آن دختر را به برادرزنم معرفی کردم اما خودم عاشقش شدم و برای رسیدن به او همسرم را کشتم
می رفتم، پدر و مادر دختر تحقیق می کردند و می فهمیدند که من زن دارم ولی اصلا به این چیزها فکر نمی کردم. مدام کارهای اشتباه می کردم. اصلا نمی دانم چرا این کارها را می کردم و هیچ انگیزه ای هم برای قتل همسرم نداشتم. من شرمنده خانواده همسرم هستم. اشتباه کردم و درخواست بخشش دارم. بعد از گفته های متهم و وکیل مدافع او، قضات شعبه 2 دادگاه کیفری استان تهران برای تصمیم گیری دراین باره وارد شور
شهدای روحانی آذربایجان شرقی(16): گذری بر زندگی نامه طلبه شهید ابراهیم طلعت
خوشرفتاری کنید. وقتی یک تقاضا می کنند با خشونت حرف نزنید و در مقابل آن دو بال تواضع در بیاورید یعنی در مقابلشان تواضع کن نه از روی ترس یا از روی مزاج بلکه با مهربانی. از خدا آمرزش آنان را بخواه و بگو: خدایا رحمت کن بر پدر و مادرم هم چنان که مرا پرورش دادند. ای برادران عزیز! سعادت شما در این است که امر خدا را اطاعت کنید و به پدر و مادر خود نیکی و خوشرفتاری کنید. پدر و مادر عزیزم! من
خاطره هایی از اولین اعزام به جبهه رزمندگان گردان مالک اشتر (1)
ایشان را شخصا بگیرم، بعد از چند روز مرا صدا کرد و گفت آقای طاحونه من به هیچ عنوان اجازه نمیدم شما به جبهه بروید. از او سوال کردم که چرا، ایشان گفتند شما هفت برادرید و تو یوسف خانواده ای و اگر به جبهه بری و اتفاقی برایت بیافتد من جوابگوی پدر تو نیستم، از من اصرار و از ایشان هم انکار و تلاش ما به نتیجه نرسید. پس از مدتی یکی از دوستان به نام حاج محمد اولیایی که البته بعد ها حاجی شد، همسایه
میگن هرکس رو میبری جبهه دیگه برنمیگرده!
تختم دور شد و مرا با فرمانده ام تنها گذاشت. آقای اصغری خواه مرا بوسید.به سروصورتم دست محبت کشید.اظهار تاسف کرد و به من روحیه داد.کلی شوخی کرد: خودمونیم، وسط معرکه خوب منو تنها گذاشتی؟زود خوب شو که باید دامادت کنیم. به خاطر زحمات آن شبم از من تشکر کرد و از اتفاقات عملیات کربلای5 صحبت کرد. از دوستانی که به ملاقاتم می آمدند، جویای حال بقیه دوستان بودم.با زیرکی از آنها خبر شهادت
رکورددار بالاترین پرواز جنگی/ شهید شیرودی بیش از 40 بار دچار سانحه هوایی شد
شدم. فردا صبح دیدم خانم همسایه بی قرار است! گویا از خبر بدی نگران بود. در حال تهیه صبحانه بودم که مسئول عقیدتی آمد و سراغ همسایه را گرفت، گفتم خانه روبه رو است اماهمسرش اینجاست. بعد همسر آن خانم آمد و گفت ؛ بگویید آقایان بیایند منزل ما تا باهم صبحانه بخوریم ، شماخانم ها هم آن طرف بمانید. گویا می خواستند خبر شهادت را به برادرش بدهند. نگاهم به مادرم افتاد که با اضطراب دستانش را به هم می فشرد. ترسیدم
هم در رزم فرمانده بود و هم در تقوا/کارگردان خداست ما بازیگریم،ما مهم نیستیم
شهید سردار سرتیپ پاسدار سیدمحمد حجازی، جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سال ها همکار سردار شهید حاج قاسم سلیمانی بوده و تا آخرین ساعات زندگی این بزرگمرد مجاهد، پیش از عزیمت ایشان از لبنان به عراق، توفیق داشته در کنارشان باشد. به دلیل همراهی نزدیک، خاطرات او از آخرین دیدار با حاج قاسم شنیدنی است. گفت وگو با سردار حجازی برای ما فرصتی مغتنم بود تا بتوانیم گوشه ای از ویژگی های شخصیتی و مدیریتی شهید سلیمانی را منعکس کنیم و تحلیل او را از چرایی اقدام جنایت کارانه آمریکا در ترور حاج قاسم بشنویم. ...
امام را در پیاده کردن برنامه های دین یاری کنید
به جانب یک هدف پیش می رویم، خلاصه نگذارید برادر و خواهرانم گریه کنند. از اهل روستای نصرت آباد خواهش می کنم از هر چه بدی دیده اند حلال کنند و بخشش را از بزرگی تان می خواهم. از مادر و پدر و برادرانم می خواهم از من هر چقدر بدی دیده اند، طلب بخشش می کنم، چون در آن زمان نادان بودم. مادر کتاب هایی را که دارم، آن چه را که برادرانم می توانند استفاده کنند. چندتا از آن ها را تا آن زمان که مادر از دنیا نرفته، یادگاری از من داشته باشد و بقیه اش را به کتابخانه روستا بدهید تا استفاده کنند. به امید دیدار در بهشت. انتهای پیام/ ...