سایر منابع:
سایر خبرها
گم شدن کفش در عروسی با قتل پایان یافت
مغزی جان باخت. با مرگ این پسر جوان، مأموران پلیس به بازجویی از میهمانان جشن عروسی پرداختند و معلوم شد اکبر به خاطر گم شدن کفش هایش در جشن عروسی با یک پدر و پسر به نام های سیامک و شهرام درگیر شده بود. با افشای این ماجرا پلیس به ردیابی پدر و پسر پرداخت و توانست سیامک 57 ساله را بازداشت کند. اما شهرام به مکان نامعلومی گریخته بود و مأموران موفق نشدند ردی از او به دست آورند. یکی
حلال کن آقای حسن!
ما که دست های همه مان بالا بود، فدای سرت، تو توانستی هشتاد میلیون جفت دست را بالا ببری، حالا دست خودت بالا نرفته باشد، به کجای دنیا بر می خورد؟ برگرد خانه قهرمان، مادرم توی جویبار منتظر است، مادرت توی تهران! این تاریخ بی رحم لاریسا سمیونوونا لاتینینا را احتمالا هیچ کدام تان نمی شناسید، ژیمناست اتحاد جماهیر شوروی که در اوکراین به دنیا آمد و با رکوردی که در مسابقات المپیک 1964
اینجا آخر خطه؟
صندلی کمتر بود. این صندلی را من و مسئول حفاظت به هم تعارف می کردیم که یکهو حرفی زد که هیچ وقت فراموش نمی کنم. به شوخی گفت بهت می گم بشین، اینجا آخر خطه . برای من که همیشه دوست دارم به آدم هایی کمک کنم که کسی نیست دست شان را بگیرد، این جمله تکان دهنده بود. کلی آدم در زندان بود که به اینجا یعنی آخر خط رسیده بود. به این فکر کردم که باید کاری بسازم که به اینها کمک کند، هم نگاه آنها عوض شود و هم نگاه
طلا در ثانیه های پایانی از چنگ یزدانی پرید! تو شاید ببازی اما هرگز شکست نخواهی خورد
رنگش، پرچم آمریکا را در سالن می چرخاند، این حسن یزدانی بود که با آن چهره آرام، از جلد خود خارج شد و با عصبانیت با مشت به تشک کشتی کوبید. یزدانی به شدت عصبانی و ناراحت به نظر می رسید، در شرایطی که مربیان قادر به کنترل او نبودند، وقتی از بالای تشک به زمین آمد، لگدی به یک صندلی کنار تشک زد و با ناراحتی و اندوه هرچه تمام تر، راه سالن را در پیش گرفت. او می دانست که چه فرصت بزرگی از کفش رفته و او
چگونه با انگیزه بمانیم؟ رسیدن به اهداف بزرگ در زندگی
دهید، هرچقدر هم ساده باشد، دلایل خوبی پشت آن وجود دارد. ممکن است در ابتدا نتوانید دلایل خوبی برای انجام برخی کارها پیدا کنید، اما اگر فقط چند لحظه برای تجزیه و تحلیل آن ها وقت بگذارید، به راحتی چیز خوبی را متوجه خواهید شد. اگر تا به حال با برخی از کارهایی که از آن ها متنفر هستید، گیر کرده اید و انگار انگیزه ای برای انجام آن وجود ندارد، زمان آن رسیده است که دلایل خوب خود را بیابید.
بازنده مطلق المپیک توکیو؛ تلویزیون ملی!
پلا گویی هایش به منظور پر کردن آنتن و زمان برنامه بود. انگار تهیه کننده برنامه از یوسفی خواسته بود با حرافی هایش میانِ پخش دو مسابقه زمان را بگذراند. یوسفی در این شانزده هفده روز آن قدر حرف های بی ربط زد و آسمان به ریسمان بافت که صدای همه را درآورد. یک بار وسط رقابت های کشتی، قهرمانی پرسپولیس در لیگ را به فردین معصومی (کشتی گیر بازنشسته) تبریک گفت و بعد که فهمید چه حرف بی ربط و بی جایی زده، برای
روایت نیمروزی از حال وهوای آرامستان های مشهد در موج پنجم کرونا
. دهانش باز مانده بود. لب پایینی اش افتاده بود مثل شانه هایش و مثل سرش و بعد همه تنش را انداخت روی زمین. نمی دانست چطور باید سوگواری کند و نمی توانست مادرش را بغل کند و کسی نمی توانست بغلش کند. همه چیز اینجا افتاده روی دور تند. آمبولانس هایی که هرکدام چندین جسد داشتند و دم در سردخانه پیاده شان می کردند. بعد گاری ها پشت سرهم تابوت ها را به غسالخانه می رساندند. یک نفر هم با میخ و چکش می افتاد
دردسرهای فرمانده قرارگاه نصرت برای اعزام به حج تمتع
! انگار همه از همان گنبد محرم شده بودند! لباس های احرام یکدست سفید تنشان بود. ما چند نفر بین آن ها با کت و شلوار بودیم و آن ها با تعجب نگاهمان می کردند! حاج علی به احمد سوداگر گفت: این دیگه چه کاریه؟ حالا یعنی خواستند برای ما پوشش درست کنند تا شناسایی نشیم! بعد به شوخی گفت: حالا که دستی دستی می خوان ما رو به کشتن بدن. تا رسیدیم اونجا خودم می رم دو کلمه عربی حرف میزنم و
آبروداری ورزش در دوران قحطی مدیریت
تا کشتی آزاد و حتی وزنه برداری که می شد با حضور سهراب مرادی طلا هم بگیریم. شمشیربازی هم طلسم شکن نشد. از اتفاقات خوب ولی نگذریم، از معجزه هایی که خواستن بی حد ورزشکاران باعثش شد، از طلای فروغی با آن همه سروصدای بعدش، طلای محمدرضا گرایی که خیلی از کارشناسان کشتی را حیرت زده کرد تا طلای سجاد گنج زاده که حق را به حق دار رساند. المپیک توکیو با تمام بی رحمی هایش برای ورزش ایران شیرین هم بود تا نگاه
حسن روشن: قایدی از من بازیکن خیلی بهتری است ؛ او در کشورهای عربی دوام نمی آورد
چنین حالی داشته است و سخت مریض حال بوده و از بچگی تمرین کرده چند نفر او را دیده اند و حالا او تبدیل به مسی شده است. الان قائدی بازیکن بسیار خوبی است ولیکن ما می دانیم که ضعیف است باید او تحت نظر دکتر، روانشناس، تغذیه باشد و تفریحش را بکند و همسرش به او کمک کند و همه این ها در کنارش باشند تا او به خودش بیاید و آسیب نبیند. او اگر از استقلال جدا شود و به خصوص به کشور های عربی برود به یک سال نمی کشد
حسن نصرالله: رژیم صهیونیستی از مقاومت لبنان وحشت دارد
/> فیلم اصلی دبیر کل حزب الله لبنان خاطر نشان کرد واکنش دیروز ما مرتبط با حملات مستقیم اسرائیل به جنوب لبنان بود که برای نخستین بار بعد از پانزده سال صورت گرفت. واکنش ما عملکرد و هدف شفاف و واضحی داشت. سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان در سخنرانی خود به مناسبت سالروز پیروزی جنگ 33 روزه سال 2006 به حادثه انفجار مهیب بندر بیروت و روند تحقیقات درباره آن و ایراد برخی اتهامات
مسی: من همه کار کردم که بمانم / اولین بازی ام برای بارسا بهترین لحظه زندگی ام است/یک روز به اینجا ...
از باخت ها درس گرفتم و توانستم رشد کنم. مسی اظهار داشت: خداحافظی واقعا سخت ترین لحظه زندگی من است. در اینجا همه چیز تمام می شود. واقعا ناراحتم که مجبورم باشگاه را ترک کنم آن هم در لحظه ای که اصلا انتظارش را نداشتم. فوق ستاره آرژانتینی ادامه داد: بارسلونا یکی از بهترین باشگاه های دنیاست. بازیکنان زیادی به این باشگاه آمدند و در آینده نیز خواهند آمد. همانطور که لاپورتا گفت
به بهانه ی روز بزرگ خبرنگار و روزنامه نگار
ها به دست آورده با بیان چند جمله ی قصار و کوتاه،در اختیار شما قرار دهد. انگار با یک کاشف قرار گذاشته باشید. - اینان به ادراکی دست یازیده اند که بسباری از افراد جامعه، آرزوی یک لحظه اش را دارند. - همیشه به دنبال و در جستجوی آدم های کتابخوان و اهل مطالعه بگردید.زیرا که دوستی با آنان ، شما را به سرمنزل مقصود که همانا پیشرفت و رستگاری می باشد.خواهد رساند. - پس یک بار
روایتی از حضور بی وقفه مسافران در مشهد | سفر به مشهد ظاهراً ممنوع است!
می رسد. از همین جا می توان چشم دوخت به هواپیما هایی که روی باند چمباتمه زده و برای پرواز روبه راه می شوند. دغدغه ابتلا به کرونا کمی فرو می نشیند. چند دقیقه ای طول می کشد تا اولین اعلان از بلندگو های سالن انتظار پخش شود: مسافران پرواز اهواز برای دریافت کارت پرواز... . کافی است به تکاپوی مسافران چشم بدوزی و رد رفتن شان را دنبال کنی. همه مسافران پشت سر هم رج می بندند. فاصله گذاری های
یادبود محمدسرور رجایی در میان فارسی زبانان هندیران
/> آیینه ناب همزبانی شد و رفت مهمان امام مهربانی شد و رفت آن سرور شعر و عاشق نام علی در روز غدیر آسمانی شد و رفت در ادامه برنامه چند شعر از کتاب گورم را گم نمی کنند زنده یاد حکیمه کمایی خوانده شد. در ادامه سیده فرشته حسن زاده دبیر محافل ادبی استان لرستان اینطور خواند: جلوه مهر وپارسایی بود شاعر نام آشنایی بود او
عوامل عاقبت بخیری انسان کدامند؟
نماز قضا خوانده و رد مظالم بدهند. محضرمحتضر و عاقبت کار وی با اشاره به نام ابلیس و یا بلعم باعورا و برخی صحابه که باوجود داشتن سابقه نیکو، عاقبت به شر شدند، گفت: دعای عدیله از دعا هایی است که مستحب است در لحظه جان دادنِ انسان، برای رسیدن امداد الهی و دور ماندن از گمراهی شیطان، بالای سرش خوانده شود. چرا که قوی ترین دام ها، مکر ها و حیله های شیطان در آن لحظه شامل حال انسان می شود
پنج روایت هولناک از آزارجنسی پنج دختربچه
یاد ندارد که دست محبت پدر و مادر روی سرش کشیده شده باشد و در کودکی بار ها از مادرش کتک خورد. شاید برای فرار از این شرایط دشوار بود که پذیرفت در 14 سالگی ازدواج کند، آن هم با مردی که 15 سال بزرگ تر از خودش بود. اما ازدواج هم فقط حکم یک سراب را داشت؛ چون دو ماه بعد از عروسی، پدر شوهرش به خانه او رفت و در نبود شوهر به محبوبه تجاوز کرد. محبوبه می گوید: آن مرد با سن زیاد و جثه غول پیکر، بعد
حکایت یک طلبه موتوری
صفحه اطلاعات اولیه روی میزم گذاشت و گفت: حالا اول به این حرف هام گوش کن خب! بعد هم چه کسی این حرف ها را چاپ می کند؟ به گونه ای با هیجان سخن می گفت که انگار همان لحظه قصد نابودی تمام ارکان سینمای هالیوود و کنست اسراییل را داشت. مطالبش را که دیدم با خنده و شوخی گفتم: ببین عزیزم، مطالبت حرف ندارد و عالی است. اما اول اسناد و منابع متن هایت را بیاور و دوم اینکه اطلاعات خوب را باید
از جنجال سازی خبر 3خطی در رسانه های کشوری تا ریش های یخ زده خبرنگار در تهیه گزارش از برف
ای، یک خبر سه خطی شد. در آن زمان خبرگزاری جمهوری اسلامی تلکس داشت و روز بعد، خبرهایش در روزنامه های مختلف چاپ می شد که به طبع زودتر به دست تهرانی ها می رسید و همین خبر سه خطی ما هم جای کوچکی در صفحه اول چند روزنامه برای خود بازکرده بود. من غافل از همه جا فردای آن روز به محل کار رفتم، قبل از اینکه وارد اتاق کار شوم صدای زنگ ممتد تلفن بلند بود، با عجله وارد اتاق شدم و تلفن را
خاطرات یک ژورنالیست از منش حسن یزدانی
خونه ایستاد. حسن یزدانی و پدرش سمتمان آمدند بعد سلام و احوالپرسی و گفتن این که از تهران آمده ایم و فکر نمی کردیم او را اینجا ببینیم، خودم را جمع وجور کردم تا هر جوری هست رضایتش را برای مصاحبه بگیرم؛ اما نیازی نبود. فروتن و متواضع برای این که این همه راه برای دیدنش آمده ایم، سرش را انداخت پایین و دعوتمان کرد داخل خانه. خانه قهرمان المپیک و جهان، هنوز هم اصالتش را حفظ و تغییری
کوه گردی صبح جمعه که 15 سال طول کشید/ طالقانی: با اینکه حقمان از المپیک بیشتر بود اما کشتی آبروی ایران ...
و پایم به شدت اذیت می شود؛ چند مرض دیگر هم گرفته ام که به توصیه پزشک باید وزنم را کم کنم اما با وجود مهمانی هایی که دعوت می شوم نمی توانم رژیم بگیرم تا لاغر شوم. پهلوان کشتی ایران افزود: ورزش را دوست دارم و هنوز آن را دنبال می کنم. این المپیک با همه المپیک ها متفاوت بود به دلیل مفارقتی که در پی شیوع کرونا بین المپیک قبلی و مسابقات کنونی افتاد سطحش به لحاظ حرفه ای پایین تر از سال های
فروپاشیِ یک فروپاشی
برای رویا مهم است چنان که بعد از مرگش هم لحظه ای نمی تواند او را از خاطر ببرد و این رنج مداوم، مدام زندگی اش را تیره می سازد. هم که اسمش به عنوان یکی از نقش های اصلی آورده شده است اصلا نقش کلیدی ای ندارد و فقط چند دقیقه در فیلم حضور دارد. در نهایت همه شخصیت های فیلم در ظاهر و اسم باقی می مانند و به درستی به مخاطب معرفی نمی شوند. به همین دلیل شناختی از این شخصیت ها شکل نمی گیرد
15 مرداد 66 ؛ شهادت عباس بابایی و محسن دین شعاری
همه کرد و گفت: - مکه من این مرز و بوم است. مکه من آب های گرم خلیج فارس و کشتی هایی است که باید سالم از آن عبور کنند. تا امنیت برقرار نباشد، من مشکل می توانم خود را راضی کنم. مزار شهید بابایی در گلزار شهدای قزوین - امامزاده حسین(ع) من که بغض، توان سخن گفتنم را گرفته بود و به سختی می توانستم حرف بزنم، با او خداحافظی کردم و به آرامی از پله های هواپیما بالا آمدم. بعد از
یزدانی: مدال طلا از دستم افتاد و حریف آن را برداشت/ دوست داشتم سرود کشورم را در سالن پخش کنم
، اضافه کرد: اگر خدا بخواهد هستم. بعد از بازگشت چند روز باید استراحت کنم و دوباره استارت می زنم. قول می دهم به هر مسابقه ای که می روم، با تمام توان هر چه دارم روی تشک بگذارم و خوشرنگ ترین مدال را بگیرم. وی درباره ناراحتی خودش بعد از باخت گفت: در فضای مجازی دیده بودم و می دانستم مردم چقدر ناراحت هستند. ناراحتی من هم از این بود که دوست داشتم اتفاق خوبی بیفتد و سرود کشورم در سالن کشتی توکیو طنین انداز شود. یزدانی در پایان عنوان کرد: جا دارد از پدر و مادرم، مربیانم، کادرفنی تیم ملی و رییس فدراسیون کشتی تشکر کنم و امیدوارم بتوانم دل مردم از این به بعد شاد کنم. انتهای پیام/ ...
پهلوانان نمی بازند
حماسی را که از مدت ها قبل آماده کرده چه کند! یک کشور در بهت و ناباوری محض فرو رفته است. در جنگ های باستان که پرچم از دست علمدار لشکر می افتاد، دیگر آن جنگ نه بردن داشت نه دیدن. گویی المپیک برای ما تمام شد. از 360 ثانیه حدود 300 ثانیه اش حسن برنده طلا بود اما امان از شعبده بازی این کشتی بلد اوهایو. آقای تیلور! طلا نوش جانت اما کاش می دانستی این مدال برای یک کشور حکم فتح همه المپیک
عباس بابایی چه قولی به همسرش داد؟
اقدس دوید سمت اسماعیل و گفت: مامان یک داداش دیگر برایمان آورده. اسمش را عباس گذاشتند. فرزندی که هیچ گاه موجب شرمساری پدر و مادر نشد. در اوان کودکی و نوجوانی شیطنت زیادی داشت اما، دوران تحصیلش را که تمام کرد در کنکور در دو رشته پزشکی و خلبانی قبول شد. رشته هایی که شاید قبول شدن در آنها کار هر کسی نبود. در فامیل همه می گفتند معلوم است که پزشکی را انتخاب می کند؛ اما رشته ای که عباس انتخاب
برای حسن یزدانی، مرد نقره ای توکیو | ما خودت رو دوست داریم پهلوون
هم در ثانیه های آخر و بعد از مدتی که از او عقب بوده، برایش کار طاقت سوزی بود. او در توییترش نوشت این مدال طلا را به دست آوردم، ندادند! زیبا؛ مثل کشتی گرفتن های حسن یزدانی مدال طلای یزدانی که خیلی های مان رویش حساب کرده بودیم، نقره شد. دست هایی که انتظار داشتیم به نشانه پیروزی به آسمان بلند شود مشت محکمی شد که روی زمین فرود آمد. فریاد های سراسر شادی مان که دوست داشتیم با پیروزی
چرا کُشتی انقدر راحت اشک ما را در می آورد؟
روی ترازو برود. عکسی انداختم. چند دقیقه بعد برگشت. وقتی که از جلوی من رد می شد یک لحظه ایستاد، به دوربین نگاه کرد، لبخند زد و منتظر ماند. در درون کادر دوربینم نگاهش کردم. به نظرم آمد این صورت ظریف روی این بدن عظیم چه ترکیب متناقض و جالبی دارد. کدامیک دارد به دوربین نگاه می کند؟ کدام به پروانهٔ خزیده در پیلهٔ پشت دوربین؟ کادر را تنظیم کردم تا صورتش با پوست شفاف و چشم های درخشان و لبخند
واکنش سلبریتی ها به درگذشت ارشا اقدسی
در صفحه شخصی اینستاگرامش درگذشت ارشا اقدسی بدلکار سینما را تسلیت گفت. او نوشت: ارشای عزیزم، ارشای عزیزم، ارشای خیلی عزیزم. هنوز چقدر حرف نگفته و کار نکرده با هم داریم. من و تو وقتی همو می بینیم تپش قلب می گیریم. ارشا اصلاً دلم نمی خواد با زدن این حرفا جلوی بقیه اعتراف کنم که چقدر رفیقیم و چقدر حالم بده که نیستی. ارشای عزیزم از دست تو با این دیوونه بازیات که رفتی و انگار برات
هیچ بارانی بوی مادر نمیدهد
کاردی که به استخوان می رسد و از بُریدن دست می کشد چه باید کرد؟ چه باید کرد با تنهایی که هجوم می برَد به یک قلب و برای از پا درآوردنش هر روز را به روزهای دیگری حواله می کند؟ به روزهای دیگر فکر می کنم و نمی دانم چند بار دیگر دلتنگی از گلویم بالا برود و به چشم هایم برسد تمام می شود زندگی... --3--