سایر منابع:
سایر خبرها
پرونده سیاه این جنایت پای چوبه دار با رضایت مادر بسته شد
شده بود. جایی که جوان 21 ساله ای پس از چهار سال باید تاوان جنایتی را که مرتکب شده بود می داد، اما زهرا دهقان و حسین فتوحی پدر و مادری که او تنها پسرشان را از آنها گرفته بود وی را بخشیدند. شیرین ترین بخشش هوای سرد زمستانی، شهر کویری یزد را فرا گرفته بود. نیمه های شب در سلول انفرادی زندان باز شد. جوان محکوم به اعدام که در گوشه ای با خدا نجوا می کرد همراه با مأمور زندان برای
چهره ها در شبکه های اجتماعی (62)
/> مازیار فلاحی با این کاردستی که ملاحظه می کنید 200 هزار نفری شدن صفحه اش را تبریک گفت و از هواداران تقدیر و تشکر کرد. سارا منجزی و خواهرش. این هم عکس آتلیه ای لیلا بلوکات که این عکس بیشتر در صفحات هواداران پرسپولیس دست به دست می شد، تا صفحات هواداری بازیگران و هنرمندان! عکس شهرام حقیقت دوست در اروپا و لذت سوار شدن به اتوبوس هایی اروپایی! خدا نصیب همه مان کند!
اهمیت فاصله سنی والدین و فرزندان با رشد عاطفی و ذهنی کودک
در این مطلب می خوانیم: اختلاف سنی بین والدین و فرزندان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و از نظر رشد عاطفی و ذهنی کودک بسیار حائز اهمیت است ، والدین با فاصله سنی بالا طبیعتا خلقیات و رفتارهایشان در خصوص کودک با والدین جوان و کم سن و سال فرق دارد! با افزایش سن ازدواج، کاملا طبیعی است که اختلاف سنی پدران و مادران و نیز فرزندان بیشتر و بیشتر شود و گاهی به بیش از سی و پنج سال هم برسد
از بزرگ شدن بچه بندانگشتی تا کلکسیون عینک های ورزشکار پولدار
کرد . بیشتر... مرگ تمام اعضای یک خانواده توسط پدر یک مرد امریکایی پس از کشتن همسر و دو فرزند بزرگش اقدام به خودکشی کرد. استفان میگان 57 ساله در رفتاری جنون آمیز همسر خود، پسر 33 ساله اش و دختر 34 ساله اش را با شلیک گلوله به قتل رسانده و آخرین گلوله را هم به خودش شلیک کرده است. افسر پلیس در این باره می گوید: اجساد اعضای خانواده همگی در خانه این مرد پیدا شده است. برادر
گفت وگوی جالب با بانوی پولادین ایران
خانه فرستادند تا پیش زنی به نام آجی ملا، خواندن یاد بگیرم. یک روز آجی ملا جلوی چند تا از بچه ها کاغذ سفیدی گذاشت و به من کاغذی نداد. بعد وقتی قیافه مات و متعجب من را دید گفت "پدرت سپرده تا به تو فقط خواندن یاد بدهم! فقط خواندن!" وقتی فهمیدم اجازه یادگیری نوشتن را ندارم، آتش به دلم زدند. پُر شدم از سوال. با چشم اشکی آمدم خانه. رو به پدر و مادرم کردم و گفتم شما گفتید آجی ملا به من نوشتن
تختی پهلوانی برای تمام دوران
امید حسین مرشدی: غلامرضا جوان چارشانه خوش تیپی، که وقتی می خندید در عین حالی که چشمانش ناپیدا بود، دوست داشتنی تر می نمود، اما عظمت و وقارش پابرجا بود. بچه خانی آباد تهران (5 شهریور 1309) اصالتاً همدانی، دو برادر و دو خواهر داشت که از همه کوچکتر بود. یکی از سه کشتی گیر این مملکت که تصویرش را در تالار افتخارات فیلا گذاشتند. حاج قلی پدربزرگش از اربابان محله خانی آباد، یخچال دار معروف
سلام "تختی"!
بگیرم؟ چرا باید همراه تیم مسافرت کنم، تا سبب این همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به این پرسش را می دانستم، من هم می توانستم ادعا کنم چون دیگران هستم ... وقتی کسی نداند چه عاملی سبب خوشحالی اش خواهد شد، بی تردید نخواهد توانست بگوید چرا کشتی می گیرد و چرا همراه تیم مسافرت می کند. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، این بود آخرین گفتار جهان پهلوان غلامرضا تختی در هنگام عزیمت به آخرین سفر خود
پروردگارا! چابکسوار من محمد (ص) را برگردان... تو خود او را محمّد نامیدی
. این زن که ثروتمند بود، از عبدالله خواست در برابر گرفتن صد شتر، یعنی به اندازه همان شترانی که عبدالمطلب در برابر جان عبدالله ، فدا کرد، که به او می دهد وی رابه زنی بپذیرد. عبدالله گفت همراه پدر است و می بایست همراهیش را حفظ کند. پس از مراسم ازدواج عبدالله با آمنه و اقامت سه روزه او در خانه عروس بر طبق رسم آن روز عرب خواهر ورقة بن نوفل ، دیگر تمایلی به عبدالله نشان نداد. عبدالله علت را
هدیه ای که از ایتالیا برای رهبری فرستاده شد
برای شکستن محاصره آبادان، تعداد تلفات نیروهای خودی بسیار کم بود، با کمترین شهید ، مهمترین پیروزی را به دست آوردیم. او در بمباران شهید شده بود. یادم می آید که فرمانده بسیج شهید شد و اول مدتی مفقود بود و بعد جنازه اش را پیدا کردند. در عملیات اطراف دزفول شهید شده بود یک شب از ما خداحافظی کرد و رفت و دیگر نیامد تا اینکه خبر شهادتش را آوردند بچه رامهرمز بود و بعداً جنازه اش را آوردند. چون
شعری که پدرم با آن مصدق را به بازی گرفت/ خاطره شهید ستاری از رادیو نفتی/ وقتی نام آقای خمینی را برای ...
نگه داشته بودند برای اینکه به مردم نشان بدهند و مردم احساس رعب و وحشت کنند. اینکه می گویم روز بعد است. تاریخش می شود شانزده خرداد همان سال یعنی 42. ما هم بچه سال بودیم. آن وقت آمدیم و نتوانستم کسی را پیدا کنم. آمدیم و بعد گفتیم ما کسی را اینجاها ندیدیم. شاید یک هفته بعد، چون واقعاً ارتباطات این طوری نبود و توانستیم از پسرعمه ها خبر بگیریم که سالم هستند، چون همه مان کوچک بودیم. واقعه 15
گفت وگوی منتشرنشده شهید تقوی
آن زمان، شهید بزرگوار شهید چمران و ارتش جمهوری اسلامی و برادران سپاه استان خوزستان مجددا آزاد شد. * 23 یا 26 آبان ماه؟ 23 ابان . روز 26 آبان بحثی هست که دوستان به مناسباتی پس و پیش و مشخص کردند ولی آنچه که تاریخ دقیق و قطعی این موضوع است 23 آبان است. چون خود من خدمت دوستان بودم به عنوان... بعد دشمن بعثی تقریبا غرب سوسنگرد مستقر شد. * قبلش دشمن کدام قسمت سوسنگرد
برگزیده سرمقاله های روزنامه های صبح مروز
ساخته شده و به اشخاص واگذار می شود. و... اما ناگهان پس از مدت ها فعالیت و بعضاً چندین بار نقل و انتقال اعلام می شود که طبقه هفتم این مرکز تجاری غیرقانونی ساخته شده و باید تخریب شود! و بعد هم در مقابل چشم کسانی که هستی و زندگیشان را برای خرید آن مغازه ها داده اند، تخریب می شود! خریدار بیچاره چه تقصیری دارد؟! اگر سازنده تخلف کرده و عده ای در شهرداری با او تبانی کرده اند و او توانسته در روز روشن یک طبقه
پیامبر(ص): یک ساعت خودسازی بهتر از هفتاد سال عبادت است
و زیبایی و سلطنت و بالاخره مال و جاه و مقام، اما یک چیز نداشت و آن آدمیت بود. بعد می گوید زلیخا به دست خودش به اندازه ای خودش را پست کرد که اگر همه دنیا جمع می شدند و می خواستند کسی را اینقدر ذلیل کنند، نمی توانستند که زلیخا خود را به دست خود ذلیل کرد. بعد می گوید: اما یوسف هرچه یک مرد می خواست نداشت و حتی خودش هم مال خودش نبود. برادرهای حسود او را فروختند به قول قرآن به ثمس بخس. می خواستند او را
زندگی ای به آرامی صداقت
دوستانی خوش خط و خال از مسیر درست زندگی اش منحرف شود. من بعضی از شب ها غذا درست می کردم، سوار اتوبوس می شدم و 4 صبح می رسیدم اصفهان. بعد به خانه سعید می رفتم. دیگر او حساب کار دستش آمده بود که ممکن است گاهی توسط مادرش غافلگیر شود. من به سعید اطمینان کامل داشتم اما نمی توانستم وظیفه مادری ام را از خاطر ببرم . زندگی آرام بدون زور آقا کامبیز پسر بزرگ خانواده هم مثل پدر و مادرش معتقد
شهید اسودی، استاد انهدام اهداف در حال حرکت
به همراه برادرش که بعدها به درجه رفیع شهادت نایل آمد و نیز پدرش از منطقه شیعه نشین گنبدکاووس دفاع کردند و به همین خاطر مورد بغض شدید نیروهای ضدانقلاب بودند. خواهر سردار اسودی می گوید: وقتی سربازی برادرم تمام شد و چون جنگ تحمیلی شروع شده بود برای عضویت در سپاه و رفتن به جبهه به پدرم گفت آقاجان دین می خواهی یا پول؟ اگر دین می خواهی، چون دین اسلام درخطر است باید از هر دو پسرت دست بکشی
راهی که به اسیری ختم شد
همراه این عده آزاد شد، 3 روز بعد فارغ شد و الان فرزند او 8 ساله است. پدر وی که ما او را به نام مشدی علی می شناسیم، در بین اسرا بود. او چهل ماه اسارت کشید و سپس آزاد شد. آن لحظه که می خواستند زن و بچه ها را از مردها جدا کنند، صحنه عجیبی بود. فرمانده عراقی تهدید می کرد که من اجازه گرفته ام زن و بچه های زیر پنج سال را آزاد کنم و اگر مخالفت کنید، انان را هم به اسارت خواهیم برد. سرانجام پس از
همه ناگفته های شرکت "پدیده" برای 110هزار سهامدار نگران/ از زندگینامه "پهلوان" تا صورتهای مالی کلان
وشاندیز چرا تا همین چند روز قبل که دادستان برای پدیده حکم صادر کرد سکوت کرده بودندو هرکز خواستار پیگیری این فعالیتها نبودند. بگذریم ؛ اما رییس کمیسیون اصل 90 درست درزمانی که بحث زمینهای پدیده دراین کمیسیون مطرح بود سری به پروژه زدو اظهاراتی داشت که صد البته مسوولان پدیده استفاده تبلیغاتی خودرا از ان بردند ولی امروز میشنویم که این پرونده درکمیسیون باید رسیدگی شود. درهمان زمان رئیس
جنون پدر به مرگ 2 کودکش انجامید
ساعت 19 و 10 دقیقه جمعه دوازدهم دی امسال مردی هراسان به کلانتری 11 شهرستان رامهرمز مراجعه کرد و مدعی شد فرزندانش را کشته است. مرد سی و هفت ساله که خودش را علی معرفی می کرد به اتاق رئیس کلانتری منتقل شد و در تحقیقات گفت: من و همسرم مدت ها بود بر سر مسائل مختلف، اختلاف داشتیم. این اواخر دامنه اختلاف هایمان بیشتر شده بود تا این که همسرم چند مرتبه قهر کرد و به خانه پدری اش رفت. 20 روز قبل
امام خمینی(ره) بت شکن است
/> گفتگو با خواهر و برادر شهید باغداساریان به جایی نخواهد رسید چون می گویند به محض این که شروع به تعریف خاطرات برادرشان بکنند، بغض گلویشان را خواهد فشرد.با برادر بزرگتر این شهید چند کلامی همراه می شویم که خود را روبرت باغداساریان معرفی می کند و می گوید فرزند سوم خانواده 9 فرزندی شان است. واهیک بعد از من بود. او سرباز 22 ساله بود که شهید بود. در پاسخ به این سوال که آیا برادرش قصد ازدواج
پدرم نیروی دریایی بعث عراق را نابود کرد/ ماجرای گرفتاری من و خواب فرمانده کل ارتش
/> حدود دو سه هفته بعد از شهادت پدرم، افرادی به در منزل ما آمدند و گفتند از صدا و سیما می خواهند بیایند خانه شما، اگر عکسی از پدرتان دارید آماده کنید و اگر می خواهید به پدر و مادر شهید هم بگویید بیایند. ساعت حدود 7 شب بود که در خانه ما را زدند. اما ناباورانه دیدیم حضرت آقا دم در هستند، وارد شدند و متأسفانه چون فکر می کردیم از صدا و سیما می خواهند بیایند، پدربزرگ و مادر بزرگم حضور نداشتند.
قتل کودکان خردسال به دست پدر
سلامت نیوز : فرماندار رامهرمز گفت: اختلاف با همسر و سابقه مشکلات روحی منجر به قتل فاجعه بار دو کودک توسط پدرشان شد. به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه شرق،مصطفی سمالی توضیح داد: روز جمعه پدری با همراه داشتن جسد دو فرزند خردسالش، خود را به جرم قتل این کودکان به کلانتری معرفی کرد. وی ادامه داد: طبق اظهارات متهم، او به دلیل اینکه با همسرش دچار اختلاف شده و همسرش خانه را ترک کرده است
خاطره ای از دیدار رهبر انقلاب با خانواده شهید ارمنی
ایستاد و ما هم سعی کردیم بچه هایی را که قد بلندی دارند، بیاوریم و مثل نردبان، دور وی قرار دهیم تا پیدا نباشند. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. آنها چون دانشجو بودند، لباس دانشجویی مناسب داشتند و بعد یکی از دخترها دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفت داخل اتاق. آقا مرا صدا کرد و گفت: اینها پدر ندارند؟ گفتم: نمی دانم. گفت بزرگ تر ندارند؟ رفتیم آن اتاق پشتی و گفتم: ببخشید! پدرتان؟ گفتند
قتل 2 پسر خردسال از سوی پدر خشمگین
شنیدن جزئیات این قتل در حالی که نمی خواستند آن را باور کنند، خود را به خودروی علی رساندند و اجساد دو کودک را که خفه شده بودند، دیدند. ماجرای این جنایت خانوادگی دقایقی بعد به دادستان غلامی مخابره شد و با دستور وی پدر جنایتکار تحت تحقیق گرفته شد. کارآگاهان خیلی زود پی بردند که علی عریضه نویس دادگستری رامهرمز بوده است و مادر بچه ها هنوز در جریان مرگ آنان نیست. وقتی مادر احمدرضا و محمدامین
خطای بچه ها و تصمیم بزرگ ترها
پدر و مادرها هر کدام برای برخورد با اشتباه بچه ها رفتارهای مختلفی دارند و این تصمیم های مختلف، قدرت پدر و مادرها را در تربیت و اصلاح رفتارهای مختلف نشان می دهد. بالاخره تصمیم بزرگ ترها به کدام نوع تربیت ختم می شود؟ چطور با خطای فرزندتان برخورد می کنید؟ اگر فرزند شما از دستورتان سرپیچی کند، لجباز شود یا بازیگوشی هایش دردسر بسازد، احتمالا برای کنترل رفتار فرزندتان دست به تنبیه
سرداری که با یک پا می جنگید +عکس
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران ، در این گزارش به مطالعه قسمتی از زندگی نامه سردار شهید "محمد صادق انبار لویی " می پردازیم . پدر شهید انبارلویی ، مرد باایمان و زحمت کشی بود. بعد از ازدواج خانه کوچکی تهیه و از راه کارگری مخارج زندگی را تأمین می کرد. محمدصادق چهارمین فرزند خانواده بود، که 20 مهر 1334 در قزوین به دنیا آمد. دو- سه سال بیشتر نداشت که به شدت بیمار شد. یک هفته کار مادر
شهید اسودی، داداشی پدر و استاد انهدام اهداف، در حال حرکت
اسودی در این درگیری ها به همراه برادرش که بعدها به درجه رفیع شهادت نایل آمد و نیز پدرش از منطقه شیعه نشین گنبدکاووس دفاع کردند و به همین خاطر مورد بغض شدید نیروهای ضد انقلاب بودند. خواهر سردار اسودی می گوید: وقتی سربازی برادرم تمام شد و چون جنگ تحمیلی شروع شده بود برای عضویت درسپاه و رفتن به جبهه به پدرم گفت: آقاجان دین می خواهی یا پول؟ اگر دین می خواهی، چون دین اسلام درخطر است باید از هر