شهید "احمد امینی" وجودش برای حفظ نیروها می سوخت/ مناجات رزمنده ها در ...
سایر منابع:
سایر خبرها
مشاهیر بزرگ و نامدار کُرد در شهرستان دیواندره
بود که همسر و تنها فرزندش را از دست داد. سوز این فراق باعث شد که جهان مادی او از لذایذ دنیوی در نظرش خوار گردند و روی گردان از آن ها دل در گرو پروردگارش بگذارد و تنها به رضای او فکر کند، ایشان با اینکه ثروتمند بودند زندگی بسیار ساده ای را برگزیدند و بیشتر دارای خود را به کمک فقیران و دیگر امور خیریه صرف کردند. با تمام این ها شیخ محمد امین هرگز گوشه انزوا نگزید و از راهنمایی مردم و ترویج خداشناسی در
ایام فاطمیه هیئت کجا برویم؟
) حجت الاسلام الهی حاج ابوالفضل بختیاری و دیگر مادحین م 15خرداد- مسجد ارک 5 شب از پنج شنبه 14 تا دوشنبه 18 اسفند محبان الزینب(س) حجت الاسلام مهدی ببری حمید کاظمی قلعه مرغی، رشیدی جهان، انتهای بهمن زاده، مسجد اسلامی از دوشنبه بمدت 3 شب ساعت 20 مکتب زینب(س) شیخ نادر نصیر زاده
یادی از شهید حمید باکری در سالگرد شهادتش
شیعه علی (علیه السلام) بود ، در همه حال خدا را می دید و رضایت او را در نظر داشت و از من شیطانی فرار می کرد. ظواهر دنیا در نظر او خیلی کم ارزش می نمود و از وابستگی های شرک آلود بشدت وحشت داشت و فرار می کرد ، اهل عمل بود نه اهل حرف و بالا خره تمام حرف هایش را در شهادتش گفت و دعای همیشگی او در نماز که با التماس از خدا می خواست (اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک) در ششم اسفند ماه سال 62 مستجاب شد و
حاج قاسم سلیمانی به کدام شهید بیشتر توسل دارد؟
/> خداوند این توفیق را به من داد که تقریباً از عملیات والفجر یک تا این اواخر که خیلی هم بود در خدمت ایشان باشم من واقعاً این را می گویم که در همه شهدای جنگ تحمیلی خیلی دوستان بسیاری داشتم. در عملیات مختلف هیچ کس را مانند ایشان ندیدم. در عملیات کربلای 4 بچه ها خیلی نگران ایشان بودند. هیچ عملیاتی شهید میرحسینی بدون زخم از صحنه خارج نشد. از تمام عملیات زخمی بر بدن داشت. به بچه ها گفته
گاهی به سبک زندگی شهید حمید باکری / از تحصیل در دانشگاه کلن تا شهادت بر اثر اصابت آر.پی.جی+ تصاویر
عملیات بیت المقدس فرمانده گردان تیپ نجف اشرف بود و با تلاشی که کرد نقش موثری در گشودن دژهای عراقی ها برای ورود به خرمشهر داشت و بالاخره پیروزمندانه وارد خرمشهر شد و بعد از عملیات رمضان برای فعالیت دائمی در سپاه پاسداران مصمم شد. همچنین او در عملیات موفقیت آمیز مسلم بن عقیل به عنوان مسئول خط تیپ عاشورا در جنگ تن به تن شرکت کرد و از ناحیه دست مجروح شد و با شایستگی که از خود نشان داد از طرف فرماندهی کل
علی اصغر تا آخرین لحظه همراه نیروهایش ماند
، یاعلی، شروع کن تا بچه ها هم جمع شوند و مراسم را راه بیندازیم. اصغرآقا این کار را هر روز تکرار می کرد. خودش ابتدای دسته حرکت می کرد و به عنوان میاندار، رزمندگان را هدایت می کرد. من هم مداحی می کردم و دسته ما از محل گردان تا نزدیک نمازخانه می رفت و در آنجا تعداد بیشتری از رزمنده ها به ما ملحق می شدند و شور مراسم به اوج خود می رسید تا در انتها دعا می خواندیم و بعد بچه ها وارد نمازخانه می شدند. یادم
تدبیر شهید حسین خرازی؛ از نحوه تنبیه یک سرباز تا رسم تشویق یک دژبان
است. همانطور شروع به صحبت کردم. آن کسی که مجروح بود و زخمش را بخیه می کرد صورتش را گرفت. کارم را تمام کردم و گفتم چرا صورتت را گرفتی؟ حسین خرازی گفت: ایشان یک کاری کرده من تنبیه اش کردم. حالا خجالت کشیده است. گفتم: چکار کرده است؟ شهید خرازی گفت: 14 روز غیبت کرده بود. به من گفتندتنبیه اش کن. من هم با خط کش 14 بار زدم کف دستش. حتی تنبیه کردن های شهید خرازی اینقدر ساده و معمولی بود. نحوه
به اندازه نوشیدن چای از رئیس جمهور وقت می خواهم
شنبه شب بود که با یکی از بچه های گروه دفاع مقدس تابناک وارد خانه ای ساده و بی تکلف که در شهرک اکباتان بود شدیم و هنگام باز کردن درب بود که صدای سرفه های مستاجر خانه توجهمان را جلب کرد. دو ساعتی مهمان جانباز افشاری بودیم اما انگار ساعت هاست که در کنارش مانده ایم. ناگفتنی های بسیاری را شنیده ایم. رازهایی که فقط و فقط می توان "درگوشی" آنها را بیان کرد. متحیرم که کدامشان را بازگویی کنم که هیچ یک از
با شهدای امور تربیتی استان مازندران
از کسب آموزش در گردان مکانیزه واقع در هفت تپه به عنوان بی سیم چی ، وارد منطقه ی فاو شد. صبحگاه دوم خردادماه سال 65 بود که ترکش خمپاره ی دشمن، گُل وجود او را پرپر نمود و به خواسته همیشگی خود یعنی شهادت در راه خدا رسید. وصیت نامه شهید متأسفانه وصیتنامه از شهید به جا نمانده است . امانتی در صندوقچه خانه راوی: عباس محمدی(دوست شهید) من وشهید احمدزاده تا قبل از شهادت
این مردان اسفندماه خانه تکانی کردند
اولین لشگرهایی بود که از رود کارون عبور کرد و به جاده اهواز – خرمشهر رسید و در آزادسازی خرمشهر سهم به سزایی داشت. شهید جانباز خرازی دو روز قبل از شهادتش گفت: خودم را برای شهید شدن کاملاً آماده کرده ام. او که روحی متلاطم از عشق خدمت به سربازان اسلام داشت وقتی متوجه شد ماشین غذای رزمندگان خط مقدم در بین راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بیسیم از مسئولین تدارکات
با میرزا عبدالجبار خان در مکه و مدینه (سال 1326 ق / 1287 ش)
برخاسته بار کردند. دو ساعت به غروب مانده وارد ریان شدیم. احوال بنده باز ناساز شده، عبدالحسین رفت آب بیاورد. الاغش را از دستش گرفته بودند، گویا تعارف داده گرفته است. بنده به شدت ناساز که نماز را نشسته کردم، علی [کذا. إِلَی] اللهِ تَصِیرُ الأمُور. حاجی جواد آمد، کسی فقط شالی را گرفت و امروز امیر... سر راه را گرفته، شتر ها را می شمرد که خاوه نکرد. قدری از آنجا رد شدیم. جایی که حضرت محمد المصطفی(ص) و
دیدار با یک "جانباز افغانستانی" مدافع حرم
مدتی حرفه ای شدم و به مشهد برگشتم. بعد از یک سال و نیم کار می گرفتیم و با یک همکار ایرانی شریکی کار می کردیم. من سنم کم بود مدرکی هم نداشتم. اما به لطف خدا درآمد خوبی داشتم. چه کسی در این سن برای خانواده اش ماهی 2 تا 3 میلیون تومان می آورد؟ همه این ها بود و اوضاع از نظر مالی و مادی رو به راه بود اما نظرم بر این شد که به خاطر اهل بیت(ع) کارم را رها کنم. اعتقادم برایم از هر چیز دیگری مهم تر بود و دشمن
وعده صادق حاج قاسم
رنگ از ما جدا کردند! هواپیما حرکت نمی کرد و همه منتظر نشسته بودند! حسین افشار که بعد از تب و لرزهای ناشی از آنفلوآنزای بدخیم و بدموقعش تازه شیطنتش گُل کرده بود، سر به سر سیدسلیم می گذاشت و به شوخی می گفت: الان است که سیدحسن نصرالله یا حاج قاسم سلیمانی سوار این طیاره شوند! سلیم بیا شرط ببندیم ببینیم کدام مان برنده ایم! سید هم با شوخی های ظریف و قدری هم کلافگی از تأخیر در پرواز، از پاسخ دادن به
ماجرای کادوی عقد شهید خرازی/ گریه نیروهای لشگر ارومیه برای فرمانده لشگر امام حسین(ع)
مرتب به بچه ها سرکشی می کرد حتی حمد و سوره آنها را کنترل می کرد درست ادا شود دستورداده بود که بخش تبلیغات لشگر نوار و ضبط آورده بودند و در واحدها و گردانها حمد و سوره بچه ها را می پرسید و ضبط می کرد تا اشکالشان برطرف شود. حاج حسین همیشه در همه جای جبهه پا به پای بچه ها در خط اول جنگ بود یادم می آید صبح به صبح بعد از نماز منطقه عملیاتی کربلای 5 می آمد و حضورداشت و به فرماندهی ادوات می
50 ساعت سربازی پای درس پیشکسوتان معارف جنگ
خاطرات بسیار زیادی از سوسنگرد داشت. ایشان رئیس بانک سپه بود و بازنشسته شد و الان رئیس یکی از بانک های خصوصی است. خاطرات سوسنگرد را تعریف می کرد و می گفت وقتی من ترخیص شدم و خواستم برگردم، فرمانده گردان که حتی صورتش هم ترکش خورده بود گفت تو می خواهی بروی؟ گفتم خب می گویند باید بروی. گفت می شود خواهش کنم بمانی؟ گفتم باشد می مانم. دوباره از گردان برگشتم و رفتم در آتش باد و دوباره کارم را شروع کردم. با
جبهه ملی برای انقلاب چه کرد؟/ علت ناپدید شدن امام در 12 بهمن چه بود؟/تبریز بود که جسارت قیام را به ...
به خاک خونین ما؛ طبقه دوم هم شعار می دادند: به همت تو نابود دشمن دیرین ما طبقه ی سوم با آهنگ مخصوص مجددا می گفتند - خوش آمدی خمینی به خاک خونین ما- و طبقه چهارم مصرع بعدی را تکرار می کرد. هنوز امام وارد فرودگاه نشده بود ولی همه آماده و خیابان ها و مسیر ها گلباران، منتظر ورود امام بودند و دم به دم از طریق بی سیم موقعیت حضرت امام به ما گزارش می شد. بالاخره امام وارد تهران شدند و سرود
جانبازی به رنگ پرسپولیس! (عکس)
/> وارد اتاق موسی که می شوی، احساس می کنی وارد خانه ای به رنگ قرمز شده ای زیرا همه چیز در آنجا به رنگ قرمز است از روتختی تا کلاهی که وی بر سر دارد. مرتب می گوید: زنده باد پرسپولیس. عکسی بزرگ از موسی به همراه علی کریمی بر روی دیوار اتاقش نصب شده است. بر روی دیوار همچنین تابلویی با این عبارت به کلبه عاشق همت خوش آمدید نصب شده است. پیراهن شماره 8 که نام موسی بر
نقد چهار دولت بر اساس دو عنصر جهالت و دنیاگرایی/ آیا ما در جنگ پیروز شدیم؟!
" عماریون "- متن سخنان مهم حاج حسین الله کرم در نقد چهار دولت روی کارآمده پس از انقلاب، در یادواره شهدای محله جوادیه در حسینیه چهارده معصوم(ع) به تاریخ 30 بهمن ماه به شرح ذیل می باشد: ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون کسانی که در راه خدا می جنگند و کشته می شوند اینها را مرده نپندارید اینها زنده اند و نزد خدا روزی می خورند. روزی آنها
زن اگر تهمینه، مرد اگر تهمتن است
مستقیم دشمن به او اصابت می کند؛ همه چیز در کسری از ثانیه اتفاق افتاد؛ تیر خوردن واقعا دردناک نبود و من همان موقع بیهوش شدم. تیر خوردن شاید درد نداشته باشد ولی بعد از قطع نخاع شدن مشکلات تازه شروع می شود. عباس ساکی نزدیک به 5 ماه در بیمارستان ماند و همان موقع زخم بستر گرفت. از سال 65 وارد آسایشگاه ثارالله شد و 3 سال روی شکم خوابیده بود تا جایی که دکترها به این نتیجه رسیده بودند باید پاهای او قطع شود
روایت سه سال ادبیات دفاع مقدس/ سلیقه مخاطب تغییر کرده است؟
او یعنی دختر شینا و حاج آقا بودند. بهناز ضرابی زاده در دختر شینا قدم به قدم وارد زندگی قدم خیر محمدی کنعان شده است تا زندگی او با سردار شهید ستار ابراهیمی هژیر را روایت کند و همدم شب های تنهایی این زن و فرزندانش شود؛ شب هایی که قدم خیر و فرزندانش وضعیت قرمز را تجربه می کردند و پدر در مناطق جنگی مشغول دفاع در برابر دشمن بود. این کتاب حکایتی از یک زندگی در پشت صحنه جنگ است
روضه ای که منشا آن سفارت انگلیس بود!
جبران کنم. با کار آخوندی دست به این کار زدم.یک گردان درست شد و با این جمع تقریباً 250 نفره بنا شد شب برویم و وقتی عراقی ها به خواب رفتند از این فرصت استفاده کنیم و به خط بزنیم. شب با خودم گفتم بروم احوالی از سنگرنشینان بپرسم. هر سنگری هم یک نفر با یک کلاش ایستاده بود ومن شروع کردم به گفتن اینکه اینجا جای خوبی برای خلوت کردن است. در هرسنگری رفتم در یک حال و هوای خاصی بودند و با خدا خلوت کرده بودند
پاسخ رفتگر محله دکتر عارف به یک نامه!
خانم بهاری هم پارسال خودکشی کرد اینقدر که دنبال کار گشت تا کمک حال پدرش باشد و بتواند به خواستگارش بله بگوید...نشد!راستی فرهاد پسر کربلایی احمد هم دو سالی هست که فوت کرده. هموفیلی بود و گفتند دارو نداریم و تحریم هستیم و باید چند میلیون تومان پول بدهی و ... بچه تلف شد. خود کربلایی هم می گویند بعد از فوت پسرش سکته کرده و دیگر نمی تواند حرکت کند. خدا به داد مادرش برسد.آقارحیم بازنشسته بیمه هم می گوید
خاطرات مرحوم سید صادق طباطبایی از دوران انقلاب و همه پرسی
آزادی طبیعتا زیادتر بود. سال 57 هم که به ایران آمدم از طرف آقای صدر حاج سید جوادی (وزیر کشور وقت) به کار در وزارت کشور دعوت شدم. 14 اسفند بود که معاونت اجتماعی سیاسی این وزارتخانه را پذیرفتم. وزارت کشور هیچی نداشت. به دلیل اعتصابات 6ماهه هیچ چیزی سرجایش نبود. من هم 17سال دور از وطن بودم و تازه می خواستم با همه چیز آشنا بشوم. روز 16 اسفند بود که حاج احمد آقا (خمینی) تلفن کرد که امام (ره
سردارکارگر: کتاب خواندن را از رهبر معظم انقلاب یاد بگیریم
کولایی برگزیده شد. در بخش نقد و پژوهش هنری: کتاب فرهنگ جامع تئاتر دفاع مقدس نوشته مهدی حامد سقائیان به عنوان برگزیده معرفی شد. در بخش نقد و پژوهش فرهنگ: کتاب نام آورد اثر علیرضا کمره ای برگزیده شد. در بخش داستان کودک و نوجوان: بچه های کارون احمد دهقان برگزیده شد و کتاب های هیچ کس جرأتش را نداشت اثر حمیدرضا شاه آبادی و گردان قاطرچی ها اثر داوود امیریان شایسته تقدیر شدند. در بخش شعر کودک و نوجوان: این
مأموریت سختی که هیچ داوطلبی نداشت!
بودند، یک نفر داوطلب برای انجام آن مأموریت نبود؛ فرمانده که با موفقیت عملیات شناسایی را انجام داده بود وسط نخلستان نزدیک خط دشمن ستون گشتی شناسایی رانگه داشت، اما مستأصل فقط وقت را ازدست می داد؛ آخرین اشعه های نور مُنور از روی کلاه های آهنی محو و همه جا تاریک شد. دیگر آن اطاعتِ روزهای اول عملیات را در بچه ها نمی دید، هرکدام به بهانه ای از زیربار مأموریت شانه خالی می کردند، می خواست
من زنده ام رمان برگزیده جایزه سال کتاب دفاع مقدس شد
نهم نوشته گلعلی بابایی به عنوان کتاب های تقدیری معرفی شدند. گروه داستان کودک و نوجوان بچه های کارون نوشته احمد دهقان در شاخه داستان نوجوان به عنوان کتاب برگزیده و کتاب های هیچ کس جرئتش را ندارد اثر حمیدرضا شاه آبادی در شاخه داستان نوجوان و گردان قاطرچی ها اثر داوود امیریان در شاخه داستان نوجوان به عنوان کتاب های تقدیری معرفی شدند. گروه شعر کودک و نوجوان همچنین در
چرا ایرانیان نوروز به آنتالیا می روند؟
به گزارش افکارنیوز ، مقاصد داخلی و خارجی سفر، همواره گردشگران ایرانی را به دو گروه تقسیم کرده؛ دو گروهی که شاید امروز دیگر درست نتوان بین آنها از لحاظ مالی تفاوت چندانی قایل شد. دیگر سفرهای خارجی از آن تنها قشر مرفه جامعه نیست و سفرهای زیارتی و داخلی تنها از آن قشر متوسط و ضعیف. با وجود تفاوت قیمت و ارزش ریال و ارز خارجی حتی کشورهای همسایه، شاهد این هستیم که خانواده های متوسط و متوسط رو به ضعیف، با به هر دری زدن، درصدد این هستند که سفری هرچند سه چهار روزه به یکی از کشورهای اطراف هم که شده داشته باشند، سفری با کمترین امکانات و برخورداری از رفاه و تجملات. شاید اگر قوانین کشورهای دیگر اجازه می داد، در خیلی از موارد به جای اقامت در هتل، در خیابان های دوبی یا استانبول و آنتالیا، ایرانیانی ...
تقویم تاریخ 05 اسفند 1393
5 اسفند 1393 خورشیدی برابر با 5 جمادی الاول 1436 هجری و 24 فوریه 2015 میلادی رویدادهای مهم این روز در تقویم خورشیدی ( 5 اسفند 1393 ) • شروع فعالیت شرکت هواپیمایی ملی ایران و روز هما (1340ش) در آستانه سالروز فعالیت هما هواپیمائی جمهوری اسلامی ایران هستیم ، همایی که روزگاری در اوج قدرت و افتخار آفرین برای کشورمان بود و در طول دوران پیروزی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در خط
خوشنویسی کتاب شعر غواص لار توسط داوود نیکنام
به گزارش خبرنگار هنرهای تجسمی خبرگزاری فارس ، کتاب شعر غواص لار از سروده های صمد قاسم پور پیرامون شهدای دفاع مقدس توسط استاد داوود نیکنام به خط نستعلیق، خوشنویسی می شود. این کتاب شعر با مقدمه عابد تبریزی حدود 85 صفحه است؛ به زبان آذری سروده، به زبان فارسی هم ترجمه شده است؛ ضمن اینکه در این کتاب تصاویری از غواصان دفاع مقدس که در طول جنگ توسط حاج بهزاد پروین قدس گرفته شده است، چاپ خواهد
حاج قاسم زنگ زد و گفت دور شاطری را خط بکش!
حکومت مادها بوده و آثار باستانی زیادی هم دارد. شهید شاطری شروع کردند به زه کشی و آبرسانی و شکر خدا خیلی هم موفق بودند. آن زمان دولت هم چون محدودیت های مالی داشت واحدهای مهندسی سپاه را وارد کار کرده بود که با هزینه کمتر توان سپاه در خدمت خدمت رسانی قرار بگیرد. ایشان یک چهره مردمی بود و همه توانش را برای خدمت رسانی به مردم می گذاشت. چه زمانی که مسئولیت داشت و چه زمانی که هیچ مسئولیتی نداشت و