سایر منابع:
سایر خبرها
تفکر انحرافی توسل بدون جهاد فی سبیل الله
به خدای متعال هستیم. ما هستیم که وسیله اجابت شما توسط خدای متعال هستیم. دو طرفه وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ ، ما هستیم که رابطه شما و خدا را تنظیم و برقرار و پایدار می کنیم، ما هستیم که شما را در این مسیر نگه می داریم، أَنَا الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ [11] اصلاً ما این مسیر هستیم. جهاد و مبارزه؛ درسی که امام زادگان به ما آموختند بعد بلافاصله خدای متعال می فرماید وَ
شهیدی که "کادوی عروسی اش" را به خانواده شهدا داد+عکس
برای کادوی عروسیش جمع شده بود، تقسیم کرده بود. هر پاکت برای یک خانواده شهید. نبود بعداز نماز استخاره کردیم و زدیم به تپه ی برهانی. حاج حسین بچه ها را فرستاد بروند جنازه ها را بیاورند. سری اول صد و پانزده شهید آوردیم. مصطفی نبود. فردا صبح بیست و پنج شیهد دیگر آوردیم. باز هم نبود. منطقه دست عراقی ها بود. چند بار دیگر هم عملیات شد، ولی مصطفی برنگشت که برنگشت. جنگ که تمام شد، رفتیم دنبالشان روی تپه ی برهانی؛ توی همان شیار. همه جای تپه را گشتیم.؛ نبود! سه نفر هم راهش پیدا شدند، ولی از خودش خبری نشد. *دفاع پرس ...
تازه عروس برای قتل شوهر
بروم. دختر برادرم در مورد اینکه هومن چرا ازدواج نکرده با همسرم صحبت کرده و بعد هم گفته بود دختر برادرش به نام ستاره دختر خوب و برازنده ای برای هومن است بعد از این موضوع بود که هومن و همسرم برای خواستگاری و صحبت رفتند و به توافق رسیدند. بعد از آن دیگر هیچ اطلاعی از اختلافاتشان ندارم. فقط یک بار عروسم قهر کرد از او پرسیدم برای چه قهر کرده ای، گفت چون هومن آب معدنی زیاد می خرد و من هم خوشم نمی آید. گفتم
نقش های صادق طباطبایی در تحولات انقلاب
درباره این پرواز می نویسد: وقتی هواپیما به پرواز درآمد، در دل همه ما شور و ولوله عجیبی بود. بعضی ها سال ها بود به ایران نیامده بودند و من دوازده سال بود که از ایران دور بودم. در هواپیما جنب وجوش خاصی بود. اما امام آرام بود. برای همین وقتی آقای محتشمی به قسمت بالای هواپیما، محل استراحت امام، آمد و یادداشتی به امام داد و گفت نقل است که به هنگام دلهره و اضطراب این دعا خوانده شود و پایین رفت
ویشکا آسایش در مسابقه خیریه اسکی آلپاین
این خیریه آشنا شدم. مربی اش زنگ زد که اجازه گیو را بگیرد برای شرکت در مسابقه ای که قرار بود پولش برای کمک به معلولان صرف شود. توضیح که داد گفتم خب من هم می خواهم شرکت کنم؛ فکر می کنم اینطوری هم آدم ورزش می کند و هم کار خیر انجام می دهد. این رقابت قرار بوده شنبه هفته گذشته برگزار شود اما به دلیل ریزش شدید برف به هفته آینده موکول شده. استفاده از بازیگری برای کمک آسایش یکی از
متعّجب از محرومیت آزار دهنده و غیر قابل تحمل سیستان و بلوچستان
شرق کشور مشغول کار بودم که بعداً در اثر شرایط کاری و محدودیت هایی که در نهادهای سیاسی بوجود آمد که شاید یک مقدار هم طبیعی بنظر برسد، از قانون 25 سال خدمت استفاده و به افتخار بازنشستگی نائل شدم. در این دوران به عنوان مدیر مسئول روزنامه نسیم غرب به فعالیت روزنامه نگاری که از سال 82 در گستره پنج استان غربی کشور منتشر می شد، استمرار بخشیدم. - چطور شد به جمع یاران هاشمی استاندار پیوستید؟
سرگذشت یک زندگی شورانگیز
رود. پدر گفت ما فراموش کرده بودیم که امروز باید سری هم به محضر بزنیم، سجل شما و کاترین و قباله ها را بگیریم. امروز خیلی خسته شدم. اول وقت رفتم شهربانی سراغ سرهنگ بغدادی نژاد و ماجرا را برایش گفتم. از این نظر استقبال کرد. مدارک را دادم، تحویل گرفت ولی سجل شما نبود. گفتم امروز به شما می رسانم. یک تاکسی دربستی گرفتم اول رفتم سراغ صرافخانه افشار دروازه دولت برای پول خارجی. آقای افشار قول داد فردا صبح
گفتگو با پروانه کاظمی، هیمالیانورد ایرانی
زنان ایران هم - نسیم عشقی، بهترین زن دیواره نورد و زهره عبدالله خانی، بهترین زن یخ نورد ایران - در جمع کوهنوردان خارجی مطرح بوده است. با پروانه کاظمی به گفتگو نشستیم و خواستیم از همیالیانوردی و صعودش به قله های بلند جهان برایمان بگوید. ما هیمالیا را از طریق درس جغرافی دوران مدرسه می شناسیم و عکس ها و فیلم هایی که گاهی می بینیم. هیمالیا برای شما که در حال حاضر تنها زن
جشنواره سینمای اروند /از توصیه امام جمعه آبادان به سینماگران تا آثار برگزیده جشنواره
و خاطراتی که در ذهن ما حک شده، خوشبختانه امید جریان دارد؛ جریانی که اساس زندگی است، زندگی ای که امروز مدیون خون جوانان سرزمین مان است. وی یادآور شد: در این چند روز به فضاهای مختلفی سر زدم، از نقاط مختلف آبادان دیدن کردم که یکی از این نقاط، جزیره فاو در نقطه صفر مرزی ایران و عراق است، وقتی آنجا رسیدم، دیدم خانواده های عراقی دور هم جمع شده اند و زندگی را مشق می کنند، با اشتیاق به خانواده های عراقی
کفاشیان:نه اصلاح طلبم نه اصولگرا، "خنده گرایم"!
. ساختار قوی برای باشگاه هایمان می خواهند ولی حق پخش نمی دهند. این طور نمی شود؛ نمی شود که ماشین های فرمول یکی را برداری و بعد در اتوبانی که می روی سنگ اندازی شود. جاده را به خاطر برق و گاز و این موارد مدام بکنند و از شما بخواهند باسرعت رانندگی کنید. این ساختار با آن انتظارات هم خوانی ندارد. همه از ما انتظار دارند دایم جام جهانی برویم، المپیک برویم و بهترین تیم ها را داشته باشیم، ولی وقتی می گوییم چه
هنوز هم هوای همه را دارد
و می بردش مسجد و باز برمی گرداند حتی برای نماز صبح و بعد از آن هم می رفت مدرسه. مؤدب بود و بسیار درس خوان، با همه مهربان بود، خانواده دوست و ... پدرش همین طور می گوید ولی محاسن حسین تمام نمی شود. اعتقاد عمیقی به ساده زیستی داشت. وقتی ازدواج کرد، گفتم می خواهیم برایت قالی دستی بخریم، گفت: خودم می خرم. بعد از خریدش فهمیدیم موکت خریده است، از این ها مهم تر شرط ازدواجش بود که علاوه بر تأکید بر ساده
چرا مرد خشمگین همسر نوجوانش را به قتل رساند؟
به قتل همسرش اعتراف کرده و گفته بود: زنم را دوست داشتم. عاشقش بودم و نمی خواستم او را از دست بدهم. فکر می کنم حالم بد شد که این کار را کردم. صبح بود. یادم نیست ساعت چند از خواب بیدار شدم، به آشپزخانه رفتم صدایی در گوشم می گفت او را بکش. فکر می کردم به من خیانت کرده است. چاقو را برداشتم و به خانه پدرزنم رفتم. زنم شب را در خانه پدرش مانده بود. وقتی به آنجا رسیدم سارا را بیدار کردم و او را با چاقو
پ نه پ جدید و خنده دار
/> بچه که بودم تو جمع فامیلی نشسته بودیم دختر داییم داشت صحبت میکرد یه دفعه کنترلشو از دست داد از خجالت داشت میمرد من میخواستم از دلش در بیارم گفتم اشکال نداره بابای منم همیشه تو خونه از اینکارا میکنه/الهی حال پدرمو باید میدید/ به خاطر این فداکاری هم کتک خوردم فامیلمون اومده میگه شما دانشجویی ؟ گفتم پ ن پ پشت کنکور مهد کودک گیر کردم ! رفتم واسه کنکور !!! عجله داشتم کارت
سلحشور: خجالت می کشم برای ساخت سریالم از حضرت آقا کمک بگیرم
/> این خیلی خوب است، ما ده هزار تلفات دادیم اما مگر چند نفر مثل خانم مریلا زارعی بعد از فیلم "شیار 143" اینگونه صحبت می کند. اما چون یک بازیگر قوی از آنها را جذب کردیم کافی است؟ تازه ما هم جذب نکردیم. یک فیلم خوب بازی کرده، فیلم خوبی بوده، دستش درد نکند دست کارگردانش هم درد نکند... ولی واقعیت این است که آیا با همچین تغییرات جزئی، سینما دیگر به انقلاب و اسلام ضربه نمی زند چرا هنوز هم می
الیکا عبدالرزاقی و امین زندگانی و رابطه عاشقانه شان
دوی شما این باشد که جایزه اسکار بازیگری را بگیرید. آیا هدف مشترک از نظر ما یعنی همین؟ - امین: من فکر می کنم که یک جمله در حرف های من جا افتاد. من گفتم معمولا این سوءتفاهم پیش می آید که ما باید یک هدف داشته باشیم و هر دو برای یک هدف تلاش کنیم. اگر بخواهیم اینگونه به قضیه نگاه کنیم، به اندازه سنی که آدم ها در روز ازدواج دارند باید در کنار هم باشند و بعد از آن بگویند خب، حالا با هم شروع
وقتی ویشکا آسایش از همسرش خواستگاری کرد!
واقعی ام، حرف زدم و به او گفتم که دوست دارم با او آشنا شوم و ازدواج کنم. خوشبختانه این پیشنهاد من با استقبال مواجه شد و من و رضا با یکدیگر ازدواج کردیم و بعد من قید زندگی در خارج از کشور را زدم و به ایران آمدم تا در کنار همسرم یک زندگی خوب و خوش را تجربه کنم و حالا هم از این تصمیم خیلی خوشحال هستم، که رضا همسرم است. روزی که مادر شدم مادرشدن برای من یک تجربه کم نظیر است. از
پورعلی گنجی: کی روش گفت به آری هان نه نگو!
شاگرد آری هان هلندی باشد که حداقل برای ایرانی ها آشنا است. در این رابطه گفت و گوی نود را با لژیونر جدید ایران بخوانید: آقا مرتضی بالاخره کی راهی چین می شوی؟ اگر خدا بخواهد پنجشنبه (فردا) به سفارت می روم تا ویزا بگیرم ولی هنوز بلیت نگرفته ام. از تیم های دیگر هم پیشنهاد داشتی یا فقط همین تیم بود؟ من از چند تیم دیگر هم پیشنهاد داشتم. مثلا می توانستم بروم به
حمله شدید و بی سابقه مجتبی محرمی به بازیکن عراقی استقلال
حرفهای شما آقا مجتبی خیلی زشتتر از کار اون عرب یا.... هستش ( ضمن تقبیح حرکات جاسم کرار). اون از حرفهای فیروز کریمی در باره اون آفریقایی٬ اون از حرفهای قلعه نویی و حمید درخشان (که خودش ملیت آمریکایی هم داره) در باره کیروش که بهش میگن اجنبی و..... تو رو خدا یه کم به فکر این فرهنگ 7000 ساله باشید. این چه طرز صحبت در باره یک انسانه؟ گند زدید آقای اسطوره٬ گند....... تنها چیزی که تو
ماجرای رزمنده ای که به کمک اسیر عراقی راننده تریلی شد
/> بعد گفتم: نگران نباش، من باهات کاری ندارم، تو اسیر هستی، نمی کشمت. وقتی خیالش راحت شد، سریع لاستیک را عوض کرد و بعد رفت بالای تریلی و پشت فرمون نشست. با تعجب بهش گفتم: زود پسر خاله نشو! بیا این طرف بشین و به من یاد بده، باید چطوری برانم؟ استارت زد و دنده گذاشت و به کمک او تریلی را به عقب بردم. وقتی نزدیک بچه ها شدم، مدام بوق می زدم و چراغ می دادم. بچه ها از سنگرهای شان بیرون آمده بودند و با تعجب نگاه می کردند و وقتی فهمیدند من هستم، زده بودند زیر خنده.
انتخاب های سخت (9)
اوباما در وزارت خارجه ملحق شوند تا در مراسم استقبال از هیئت های دیپلماتیک در روزهای تعطیل بپیوندند. من به مهمانان در اتاق بنجامین فرانکلین در طبقه هشتم خوشامد گفتم و سخنانم را با جملاتی درباره دوستمان که چند خیابان آنطرف تر در حال دست و پنجه نرم کردن با زندگی بود، شروع کردم. سپس گفتم پزشکان چیزی را متوجه شدند که دیپلمات ها و دیکتاتورهای سراسر جهان، مدت ها پیش آن را فهمیده بودند: هیچ کس سرسخت تر و
سربازی که مامور اجرای حکم اعدام بود
مأموریت اعدام. برای همین هم حرف از آن روز ها زیاد است؛ دلهره و صدای لرزان و چشم هایی که هر چند دقیقه یک بار پر اشک می شوند، اگر بگذارد. روزی که رفته بودم میدون سپاه واسه کارای سربازی، گفتن هرکی می خواد بره سپاه، ارتش، سازمان زندان ها و ... بره جاهای مخصوص بشینه. من خیال کردم تو زندون آدم راحت تره، بهش می رسن. رفتم قسمت سازمان زندان ها و سرباز زندان شدم. دو سال و خرده ای توی همه ی زندانای استان
زندگی و مرگ شاعر زبان بسته ها در 7 پرده
عجیبی داشتم.شب ها هم بچه های همسایه دور حوض می نشستند و من برایشان قصه تعریف می کردم.ماجراهایی را توی ذهنم می ساختم و می گفتم.مثلا سفر به کره ماه.همین طور چاخان سر هم می کردم و بعد در یک جای حساس روایت را نگه می داشتم و می گفتم خب بقیه اش را فردا شب می گویم.باز فردا می دیدم همه دور حوض جمع اند و منتظر مانده اند که دنباله ماجرا را بشنوند. چنان چاخان ها و چیزهای چرت و پرت می گفتم که خودم الان تعجب می
گفتگو با کوتاه قدترین دانشجوی ایران
دوری می کردم. اصلا دوست نداشتم توی چشم ها باشم. نسیبه هم مانند بیشتر خانم ها، دوست ندارد درباره سن و سالش حرف بزند. کوتاه قدترین دانشجوی ایران درباره اینکه از چه زمانی متوجه تفاوتش با دیگران شد، می گوید: کلاس سوم ابتدایی بودم که متوجه فرق خودم با بقیه همسن و سال هایم شدم. دوستانم قد کشیده بودند اما من نه. همه چیز و تمام وسایل خانه و کوچه و خیابان در نظرم بزرگ بودند. رشد نمی کردم. وقتی می
جک و اس ام اس الکی وایبر
/> . . . . . الکی مثلا شما بیاید بگید نرو تورو خدا،اگه تو بری ما رگمونو میزنیم،ما به عشق تو میایم اینجا ضایم نکنید هااااا ببینم چیکار میکنید..این وسط جنازه جمع کنمااا ** :::: جوکهای الکی مثلا برای تلگرام ::::** متاسفم . . . . الکی مثلا من جراحم از اتاق عمل اومدم بیرون ** :::: جوکهای الکی مثلا
قرآن اول به نماز تأکید دارد بعد رسیدگی به دیگران
فتنه را کور کند و من توانستم در جنگ نهروان پیروز شوم. بالاخره امیرالمؤمنین اینچنین پنج سال حکومت کردند. مرحوم مجلسی رضوان الله تعالی علیه روایت را نقل می کنند که روایت خیلی شیرینی است که در نماز جمعه بعضی اوقات امیرالمؤمنین سلام الله علیه می فرمود: ای مردم! من خلیفۀ شما شدم و من کسی هستم که همۀ شما را از نظر خوراک و پوشاک و مسکن و ازدواج در رفاه کردم و یک نفر نیست که زن نداشته باشد و یک نفر نیست که
تجربه موفق 28؛ کابینت کودک من
و کاسه بشقاب و فنجون و قوری و سینی و حتی یه جعبه که توش عروسک های خیلی کوچیک رو گذاشتم و بعضی از وسایل پلاستیکی خونه که بودنش اونجا خطری براش ایجاد نمی کرد. وقتی دخترم از خواب بیدار شد و من برای آماده کردن شام وارد آشپزخونه شدم، طبق معمول دنبالم اومد و رفت سراغ یه کابینت و من با خوشحالی و ذوق دستش رو گرفتم و گفتم : بیا اینجا رو ببین! این کابینت شماست، از این به بعد شما از اینجا وسایلت
مهدی فرجی: فاصله نسل من و سایه خیلی زیاد است
بیت که نگاه می کنید به عنوان شروع یک غزل، می بینید که چقدر از نظر موسیقایی کامل و تمام است. یعنی چنان شکل پیوند واژگان و ادای کلمات راحت و با دستگاه صوتی هماهنگ است که شما ابتدا متوجه صدای خودتان می شوید و تازه بعد از آن است که به معنای بیت می رسید. این از آشنایی و تبحر سایه بر مو سیقی نشان دارد. من قصد تعریف کردن از او را ندارم. هم چنان که اول بحث هم گفتم شهریار برای من شاعر محبوب تری است تا آقای
کجاست نامه ای که پول بشود؟/بروند سپیدرود را بالا بیاورند و من داماش را منحل کنم!
بازیکنان تیم داماش گفت: همین که بچه ها با این شرایط وارد زمین می شوند،خدا به آنها قوت بدهد. یک تیم جوان به همراه دو تا بازیکن مسن با کمترین دریافتی در حال تلاش هستند. امیر عابدینی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چرا در باشگاه داماش و بر سر تیم حضور پیدا نمی کند،گفت: قائم مقام رشتی است،سرمربی رشتی است و اعضای دفتر باشگاه در رشت و همه رشتی هستند و به قول شما یک امیر عابدینی نمی آید و نیست اما
"کافه سینما" منتشر می کند/ نخستین مصاحبه بی پرده کارگردان "شکارچی گوزن " بعد از 13 سال/ تارانتینو، رسانه ...
شانس ساخت شکارچی گوزن را پیدا نمی کردم. البته بعدا یک آگهی بازرگانی گرفتم و سعی کردم توضیح بدهم که چرا نتوانستم متن سخنرانی احمقانه و پر از اشکالم را درست بیان کنم و فراموش کردم از افراد خاصی تشکر کنم. می دانید، شما جلوی هزاران نفر قرار می گیرید. همه اهالی سینما و داوران. به سختی می توانید کنترل خودتان را حفظ کنید. نسبت به استقبال عمومی گسترده از فیلم شکارچی گوزن چه احساسی داشتید؟ بی نظیر
عبدالعلی دستغیب: سایه را به هیچ وجه یک شاعر مُدرن نمی دانم
. البته همه ی این شاعران قبل از پیوستن به نیما شعرهایی در سبک و قالب سنتی می نوشتند. فی المثل شاملو کتابی داشت با عنوان آهنگ های فراموش شده که ابدا به نظر من کتاب شعر به حساب نمی آید؛ نوعی از نثر موزون است. پس از شهریور سال 1320 این دو گروه به علاوه ی گروه سومی که سهراب سپهری و منوچهر آتشی و دیگران را شامل می شد به نیما متصل شدند. این اتصال البته آنقدرها هم اتفاق بزرگی را رقم نزد. یعنی برخی از این