سایر منابع:
سایر خبرها
مولاوردی: به سرزمین شیطان لشکرکشی نکردیم
آنها به زندان اوین بازگشت و یک نفر دیگر نیز 3 ماه از دوران محکومیتش باقی مانده است. * نمایندگان مجلس کمی تأمل کنند قبل از انتخابات مجلس لایحه بیمه زنان خانه دار به آنها می رسد معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده در خصوص آخرین وضعیت بیمه زنان خانوار گفت: لایحه ای که از سوی معاونت آماده شده است هم اکنون در نوبت رسیدگی در کمیسیون اجتماعی دولت است در حالیکه ما اصرار بر همکاری
عراقچی: با ظریف و تخت روانچی در وایبر گروه داریم
و به بازار می برد (خنده) یعنی سه ماه تابستان را درِ حجره بودیم و پدرمان از ما کار می کشید یعنی این طور نبود که پسر حاجی باشیم، کار می کردیم، فرش بالا و پایین می کردیم ولی پدرم همزمان روی درس خیلی اصرار داشت. تفکر او این بود، بعد هم برادر بزرگم همین تفکر را ادامه داد، به من گفت: تا روزی که درس می خوانی همه هزینه هایت پای من است، آن روزی که درس را کنار بگذاری یا می آیی بازار کار می کنی یا خودت می
طالب لو: همه ما در یک مکتب هستیم به نام استقلال
است، شما بروید من خودم سوال می پرسم و خودم هم جواب می دهم! اما خارج از این مباحث،مهمترین چیزی که می تواند در این شرایط به انسان کمک کند، خانواده خوب است. همسرم خیلی به من کمک کرد و لحظه ای مرا تنها نگذاشت. شاید او یک جاهایی خیلی ناراحت بود، اما ناراحتی اش را بروز نمی داد و بیشتر سعی می کرد به من روحیه بدهد. بعضی مواقع من خسته می شدم، اما او کم نمی آورد و فکر می کنم همه این مسائل باعث شد سختی ها
دزدی ناشیانه برای آشتی با همسر
....می دانستم که همسرم این مدل خودرو را دوست دارد. طریقه بازکردن در خودرو و روشن کردنش را یکی از همکارانم که چند ماه را در زندان گذرانده بود به من آموخت. کمی سخت بود اما بالاخره موفق به سرقتش شدم. از آن شب به بعد، هر شب پشت در خانه همسرم و در خودرو می نشستم تا او را ببینم و بگویم که خودروی مورد علاقه اش را خریده ام.به تماس ها و پیامک هایم جوابی نمی داد و این تنها راه برای به دست آوردن دل او بود اما اشتباه بزرگم در مخدوش کردن ناشیانه پلاک، باعث شد به دام بیفتم. حال دیگر شک ندارم که همسرم طلاق می گیرد و همه عمر باید در حسرت این اشتباهم بسوزم. انتهای پیام/ ...
تلخی ها و شیرینی های سالی که گذشت/ غم یا شادی، انتخاب شما کدام است؟
. آقای 28 ساله دیگری در مورد بهترین و بدترین خاطره زندگیش در سال 93 گفت: در روزهای ابتدایی سال جاری بعد از 10 سال زندگی مشترک و با داشتن دختری 7 ساله از همسرم جدا شدم. وی افزود: این اتفاق تلخ با دیدن اندوه و بی تابی دخترم که در این سنین بیش از گذشته به همراهی مادرش نیاز دارد؛ رنج فراوانی را بر من تحمیل می کند. این مرد جوان ادامه داد: در روزهای پایانی سال با اصرار
مسئولان مشکلات شهرک صنعتی قرچک را با جدیت پیگیری کنند
آن پخته می شود) حفظ شود، برای اینکه گذشته قرچک از یادمان نرود. * از کوره های آجرپزی قرچک در دوران کودکیتان بگویید. دو طایفه بیشتر در این کوره ها کار نمی کردند؛ یک طایفه خراسانی ها و طایفه دیگر آذربایجانی ها بودند که پدرم خراسانی و مادرم آذری بود؛ کوره هایی که نقطه شروع قرچک هستند به همت کارگران شریف و زحمتکش خراسانی و آذری فعال بودند و بنده نیز حاصل ازدواج یک خراسانی با یک
سیداحمدخمینی: آقای منتظری! بدون امام شدید و تنها ماندید/ پس از رنج نامه تهمت ها از هر طیف آسوده ام نمی ...
مطلب می روم که مقصر در این واقعه کیست؟ *از زمانی که خود را شناختم مرید و مروج شما بود شما راجع به هر کسی که بگویید با شما میانه ای نداشته است، درباره من چنین چیزی نمی توانید بگویید چرا که از وقتی که خودم را شناختم، مرید و مروج شما بودم، اگر شما همیشه امام را ترویج می کردید، من هم همیشه بعد از امام شما را ترویج می نمودم اگر ترویج شما از امام به عنوان یک مجتهد مسلم پرفایده بود، ترویج من
بهانه تشکیلاتی رجوی برای ازدواج با زن شوهردار
و بعد از خلع سلاح بچه ها، تحت عنوان نفوذی های رژیم 750 نفر را بازداشت و زندانی کردند... بعد از اینکه بچه ها را زندان کردند، در اسفند ماه در درون تشکیلات مسئله انقلاب ایدئولوژیک را مطرح کردند و بعد از آن هم، با برنام ه ای (که خود مبحث جدایی دارد) ترتیب جدایی آقای رجوی و خانم فیروزه بنی صدر را دادند و به فاصله کوتاهی بین خانم مریم عضدانلو و آقای مسعود رجوی اعلام ازدواج کردند. ... کمتر کسی بود که این
شکارچی دختربچه ها به دام پلیس افتاد
باشد با دریافت نیابت قضایی راهی آنجا شدند. آنها خانه و محل کار دوست متهم را شناسایی کردند و با زیرنظر گرفتن آنجا دریافتند که حدسشان درست بوده و مرد شیطان صفت در خانه دوستش مخفی شده است. مأموران در یک عملیات ضربتی او را دستگیر کردند و وی پس از انتقال به شهرستان دشتستان از سوی هر دو شاکی شناسایی شد و به جرم خود اعتراف کرد. سردار عباس زاده، رئیس پلیس استان بوشهر با بیان این خبر گفت: متهم دستگیر شده دارای یک فقره سابقه کیفری به اتهام ضرب و جرح است که در حال حاضر در بازداشت به سر می برد. انتهای پیام/ ...
شهدایی با مزارهای گلی + تصاویر
که در آن لحظه نوراله به پدرم می گوید: وصیت می کنم بعد از مرگم قبر مرا با گِل درست کنید... شهید نوراله قنواتی 1345/3/17 در شهرستان بهبهان به دنیا آمد. پدرش یداله نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. 1364/1/12 در هورالهویزه بر اثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای بهبهان قرار دارد. *** شهید خسرو ذره، شهادت 1366/4
کشتی گیر زن: همسرم را ضربه فنی می کنم
طلا گرفت و زهرا مجدی در وزن 65 کیلو نایب قهرمان کشور شد، الهام نصیری با قرعه بدی که داشت باخت و ندا عباسی نیز در وزن (75+) مدال برنز کشور را کسب کرد. از ازدواج با یک کشتی گیر راضی هستی؟ من خیلی دختر خوش شانسی هستم چون در دوران مجردی خانواده ام مشوق من بودند پدرم و برادرم کشتی گیر بودند و همواره مشوقم بودند و حالا نیز همسرم کشتی گیر است و او نیز همیشه همراه من است و حالا او مشوق من
او یادگار شاه حسین بود/ گفتگو با همسر و فرزند
عقیق/ حمید محمدی محمدی: فقط سه روز به آمدن بهار مانده بود که آن خبر سخت باور در شهر پیچید. 52 سال، عمر کوتاهی بود برای مردی که تازگی ها جلسه گردان خانه مداحان شده بود. با چند نفری تماس گرفتم تا خبر را شایعه تلقی کنند، اما بی خبری آنها، موضوع را پیچیده تر کرده بود. دل نداشتم به شماره خودش زنگ بزنم. یقین اگر برمی داشت، بدون آنکه حتی جمله ای بین ما رد و بدل شود، یکی از مسرت بخش ترین خبرهای عمرم را
سرگذشت یک زندگی شورانگیز
این مشکلات تازه ام شما و پدر را توی دردسر انداختم. مرا ببخشید و حلال کنید. پدر امروز با اذان ظهر به خانه آمد. وضو می گیرد و به اتفاق حاج خانم نماز ظهرشان را می خوانند. خیلی عجله داشتند آخر اینها در طول عمرشان از این کارها نکرده بودند. من هم تا مادر سفره را پهن می کرد نمازم را خواندم و آماده شدم. بعد از خوردن ناهار پدر همان جا سر سفره سرش را روی پشتی گذاشت و خوابید. مادر هم بعد از جمع کردن سفره در
کشف جسد زن سالخورده در کمد دیواری
هیچ خبری از مادر نبود. در همین موقع صدای یکی از دوستان برادرش را شنید و از خانه خارج شده و به سمت راه پله ها رفت. او در گفت وگو با این مرد متوجه شد برادرش او را فرستاده تا از حال و روز مادرش خبر بگیرد و به وی اطلاع دهد. با شنیدن این حرف ها به دوست برادرش ظنین شد و اجازه خروج وی را از ساختمان نداد. از همسایه ها خواست مراقب او باشند و دوباره به خانه مادرش بازگشت و به جستجو پرداخت. وقتی در
کشف جسد زن سالخورده داخل کمد دیواری
کردم. پس از این ما با هم نامزد شدیم و شهناز هم به خانه ما رفت و آمد داشت. مادرم از این موضوع خبر داشت و خوشحال بود که من داشتم سر و سامان می گرفتم. شهناز در تهران در دفتر حقوقی کار می کند و خانه اش در ملارد کرج است . وی ادامه داد: من به خانه شهناز رفت و آمد دارم به همین خاطر روز جمعه از مادرم خداحافظی کردم تا به خانه شهناز بروم و بعد هم با شهناز داخل خیابان قرار گذاشتم و به ملارد رفتیم. روز شنبه
در آمریکا که بودم اصلا متوجه نوروز نشدم
هم زیبایی های خاص خود را دارد و من همیشه این فصل را دوست داشته ام. 5 سال در آمریکا بودم و بازی می کردم، اما در یکی دو سال گذشته بیشتر قدر سال تحویل و عید نوروز را می دانم. در آنجا زیاد متوجه سال جدید و نوروز نمی شدم. زمانی که در آمریکا و از خانواده دور بودید، هنگام سال تحویل برایتان سخت نبود؟ خیلی برایم سخت بود، اما سعی می کردم به صورت تصویری و اینترنتی با خانواده ارتباط برقرار
میراث نیاکان اخوان ثالث و پیوندش با یزد
: پوستینی کهنه دارم من یادگاری ژنده پیر از روزگارانی غبارآلود. سالخوردی جاودان مانند، مانده میراث از نیاکانم مرا این روزگار آلود. جز پدْرم آیا کسی را می شناسم من؟ کز نیاکانم سخن گفتم. نزدِ آن قومی که ذرّاتِ شرف در خانۀ خونشان کرده جا، بهر چیز دیگر، حتّی برای آدمیّت، تنگ خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن، که من گفتم. جز پدرم آری من نیای
حجت الاسلام والمسلمین سید علی خمینی:وظیفه اصلی روحانیت تحصیل، تهذیب وآگاهی است / فراموش نکنیم هدف اصلی ...
است؛ ایشان بزرگ خاندان صدر هستند. آیت الله مستجابی نیز در این دیدار به بیان خاطرات جنبش های انقلابی خویش پرداخت و گفت: مشغول نوشتن بیوگرافی و خاطرات هستم. من هم در فدائیان اسلام همدوره مجاهدینی چون آیت الله کاشانی بودم و زندان، شکنجه و صدمه را تجربه کردم تا به اینجایی که هستم رسیدم و به دلیل اینکه این تلاش ها به نتیجه رسیده است راضی هستم. دیدار با خانواده مرحوم سید علی اکبر
زندگی یک جوان به قیمت یک لحظه شادی
، به خاطر نزدیک شدن به ایام عید تا دیروقت در امامزاده معصوم می ماندم و کارها را انجام می دادم. ساعت حدود 10شب بود که به خانه برگشتم. من و خانواده ام، هادی و پدر و مادرم همه در یک خانه 3 طبقه قدیمی زندگی می کردیم. شب به خانه رفتم و مشغول استراحت بودم که یکی از دوستان هادی زنگ زد و گفت برای هادی حادثه ای رخ داده و او را به بیمارستان برده اند. هر چه اصرار کردم که خودم با هادی صحبت کنم اجازه
توطئه ی خانوادگی جالب
دانم شوهرم چه خلافی کرده اما می دانم تپانچه را دخترم داخل کیفم گذاشته است. دختر 25 ساله خانواده نیز گفت: تپانچه را وقتی در پارک چمران بودم پیدا کردم و چون نمی خواستم کسی از این ماجرا باخبر شود داخل کیف دستی مادرم گذاشتم و اصلاً فکر نمی کردم پلیس به خانه مان بیاید. این ادعاها در حالی بود که پدر این خانواده در حالی که هنوز شلوار پلنگی نظامی به تن داشت و تحقیقات نشان می داد با
بمباران شیمیایی حلبچه فاجعه ای که هیچگاه ازحافظه تاریخ پاک نخواهد شد
کودک دیگری که پسری حدود 8 ساله برخورد کردم. مواجه شدن با این صحنه ها بسیار سخت و غیر قابل تحمل بود، او را نیز بغل کردم وکنار دختر که فکر می کردم خواهر اوست نشاندم. همچنین سعی کردم کاپشن دختر بچه را از تنش در بیاورم تا شاید کمی خنکای سایه به او جانی بدهد. مجدداً برای آوردن پتو به سمت یک خانه رفتم. در خانه باز بود، وارد شدم و به اطاقی که رختخوابی در کنار آن چیده بودند و یک سینی چائی هم وسط
تعرض 3 ساعته دو پسر فاسد به یک دختر
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا ، 2 پسر شیطان صفت به نام های " توماس الیور" و "ساموئل بامبریج" به دنبال تجاوز بیمارگونه خود به دختر 18 ساله، در مجموع تنها به 13 سال زندان محکوم شدند. این 2 پسر فاسد، دختر 18 ساله مست را از یک کافه به نام"سالویشن" در شهر یورک واقع در انگلیس،دزدیدند و به آپارتمان خودشان بردند. آنها در خانه شان 3 ساعت به این دختر نوجوان را مورد تجاوز وحشیانه خود قرار
سالروز شهادت/ آخرین ویدیو از شهید مهدی باکری
. مهریه همسرش اسلحه کلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئولیت جهاد سازندگی استان، خدمات ارزنده ای برای مردم انجام داد. باکری در مدت مسئولیتش به عنوان فرمانده عملیات سپاه ارومیه تلاشهای گسترده ای را در برقراری امنیت و پاکسازی منطقه از لوث وجود وابستگان و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به رغم فعالیت های شبانه روزی در مسئولیتهای مختلف
قتل در پرواز خیالی!
حاکی است: پس از گذشت 27روز از این ماجرا، مرد 44ساله از کما بیرون نیامد و خانواده وی، او را به منزل بردند اما وی پس از گذشت 2روز بر اثر شدت صدمات جان سپرد. در همین حال برادر کوچک تر مدعی شد من و برادرم در حال استعمال موادمخدر در کنار رودخانه بودیم که مردی هر دوی ما را به پایین رودخانه پرت کرد. با این ادعا، پدر متوفی از او شکایت کرد و این پرونده مرداد گذشته در شعبه ویژه قتل عمد دادسرای مشهد
بولتن ادبیات ؛ مجلۀ خبری روزانۀ ادب و نشر (25 اسفند)
است و تلاش می کند به طور ماهیانه به تسویه حساب با انتشارات ها بپردازد. به شکلی که درصد سهم صاحب اثر از فروش کتاب در پایان هر ماه و بر اساس گزارشات آنلاین پنل کاربری محاسبه و ظرف مدت حداکثر 15 روز به شماره حساب اعلام شده از جانب صاحب اثر پرداخت می شود. حالا نوبت مخاطب است که در میان این جمع برنامه های کتاب خوان، برنامه مورد نظر خود را انتخاب کرده، دریافت و نصب کند و بعد از آن کتاب مورد
مقتول نامردی کرده بود!
به خانه آمدم و دیدم خواهرم ناراحت است و خیلی گریه می کند، وقتی دلیل گریه اش را پرسیدم اول به من نمی گفت و ولی بعد گفت با پسری دوست شدم و به من قول ازدواج داده بود، یک روز به بهانه صحبت کردن و گردش من را به خارج از شهر برد و اذیتم کرد، از آن روز تلفن همراهش را خاموش کرده است. وقتی این موضوع را از خواهرم شنیدم، خیلی ناراحت و عصبانی شدم و تصمیم گرفتم از آن پسر انتقام بگیرم. چگونه مقتول را
سالانه 65 هزار زن در جهان به دست همسر یا همراه خود به قتل می رسند/ بدون حضور زنان توسعه علمی ناقص خواهد ...
خوشبختانه در کار من وابستگی به سیستمی وجود نداشت و رانتی نداشتم. تنها حامی من همسرم بود و خیلی جاها که کم آوردم، همسرم به من کمک کرد. بچه من در تخت اش در اتاق شرکت، بزرگ شد و وقتی بزرگ تر شد، او را به مهدکودک سپردم. کارهای خانه را هم همیشه خودم انجام دادم. آدم با برنامه ریزی دقیق می تواند موفق باشد. در صنف من همه مدیران مرد بودند و تحمل حضور یک زن را در صنف خود نداشتند. ناباوری که نسبت به حضور من در این صنف وجود داشت، باعث می شد به شکل غیراخلاقی با من رفتار شود. وقتی به من گفتند چون زنی، نمی توانی؛ با لج بازی خاص خودم رفتم و آن کار را انجام دادم. ...
پای درددل زن مبتلا به ایدز
را برای تامین مخارج زندگی اجاره کردند سپس به دام اعتیاد گرفتار شد. وی در ادامه اظهارکرد: شوهرم به دام اعتیاد افتاد و به زندان رفت. در آن زمان بسیار تنها بودم هیچ وقت نخواستم که دستم را جلوی دیگران دراز کنم، بنابراین برای تامین مخارج زندگی تمام پس اندازم را در آن سال ها خرج کردم، حتی مجبور شدم که وسایل مغازه را بفروشم. دیگر نمی توانستم مغازه را اداره کنم چرا که پولی برای خرید اجناس نداشتم
زنانی که به تشویق همسرشان معتاد شدند
: زمانی که دچار درد زایمان بودم به تشویق شوهرم تریاک مصرف کردم اما درد زایمانم کم نشد و به بیمارستان برای سزارین منتقل شدم. بعد از زایمان شروع به مصرف تریاک کردم و پس از آن به جای تریاک، شیشه مصرف کردم. 20 روز است که متادون مصرف می کنم و تصمیم دارم شوهرم را هم به کمک یک روانپزشک ترک بدهم. به خاطر فرار از خانه، معتاد و کارتن خواب شده ام. (ن.د) زنی روستایی است که برای استفاده از خدمات درمانی
راشل کوری دیگر شهادت آرزویت نبود، نیازت شده بود! + تصاویر اردوی جهای یاس کبود مسیحی
آنجا دور کند؛ چون فکر می کرد خانه اش را با دینامیت منفجر می کنند. من و "جنی" همراه چند زن و دو بچه کوچک داخل خانه ماندیم ... روز یکشنبه، حدود 150 مرد فلسطینی را در یکجا جمع کرده بودند و در حالیکه تفنگهای سربازان اسرائیلی بالای سرشان آماده شلیک بود، تانکها و بولدوزرها 25 گلخانه و مخزن پرورش گل را خراب کردند، یعنی جایی را که منبع تامین معاش 300 نفر بود، نابودکردند! " "مادرم! من از دیدن