سایر منابع:
سایر خبرها
اختلاف بر سر روش تربیتی فرزندان کار زوج جوان را به طلاق کشاند
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : *چند سال است با شوهرت زندگی می کنی؟ 6 سال با هم زندگی کردیم ولی همیشه اختلاف داشتیم. *بچه هم دارید؟ بله دو فرزند داریم. *چرا همیشه با هم اختلاف دارید؟ به خاطر بچه هایمان درگیری داریم. *چرا؟ شیوه ای که من برای ترتبیت بچه ها در نظر دارم با چیزی که شوهرم محسن می گوید فرق
شرح خاطرات رزمنده بی باک در دوران دفاع مقدس
(همسر) دیدیم یک نفر درِ خانه را می زند. پدرم در را باز کردند. عباس، برادرِ محمود بود. به پدرم گفته بود دست برادرم تیر خورده و بیشترِ دکترها گفته اند باید قطع شود، اگر هم قطع نشود برای همیشه فلج خواهد شد، به دخترتان بگویید خوب فکر کند، اگر نمی خواهد، بگویید. یک تیر هم به کمرش، کنار نخاع خورده بود. ورد زبان ها بود اگر ازدواج کنند، بچه دار نمی شوند. اما من از برادر شهیدم، سید
فریدون فروغی: در 22 سالگی هم ازدواج کردم هم طلاق دادم!
قبلی 6 و 8 که تا شهرتی به هم زد با نادیا ازدواج کرد. او هنوز خیلی از من عقب است چون من مدتی است که ازدواجم را کرده و طلاقم را هم داده ام! عجب! چرا با این همه عجله؟! دنیای ما دنیای سرعت است. زندگی مشترک من و او فقط 9 ماه طول کشید و با این که به هم علاقه داشتیم و هنوز هم داریم جدا شدیم. علت؟ راستش درست نمی دانم، یعنی هنوز از کار او سر در
دستگیری نخبه ترین سارق کشور که برای سرقت از هوش مصنوعی استفاده می کرد!
گفت، فردی را می شناسد که طلای سرقتی می فروشد. او گفت: این فرد فرشید نام دارد. نمی دانم سارق طلافروشی است یا سارق خانه. اما هرچه هست طلای زیادی همراهش دارد که می خواهد آنها را بفروشد. با تماس این فرد و انجام تحقیقات مشخص شد که فرشید یک مجرم سابقه دار است. وی بارها به جرم سرقت دستگیر و زندانی شده بود. وی آخرین بار زمستان سال قبل از زندان آزاد شده و به نظر می رسید پس از آزادی، سرقت هایش را
دو قتل با یک اسلحه کار دست قاتل داد
را خریدم با خودم بود. حتی زمانی که دستگیر شدم کلت کمری و دو خشاب گلوله به همراه داشتم. خانواده ات از وجود سلاح مطلع بودند؟ بله. آنها می خواستند مرا به پلیس لو بدهند، اما تهدیدشان کردم که اگر از این ماجرا حرفی بزنند و باعث شوند من بازداشت شوم بعد از آزادی به سراغ شان می آیم و تک تک آنها را می کشم. شغلت چیست؟ کار مشخصی ندارم. بعد از اینکه همسرم از من جدا شد، دیگر دنبال کار نرفتم.
خلاصه قسمت 16 سریال طوبی از شبکه یک سیما
هیچی مثل قبل نمی شه چون آقام دیگه نیست . حسن آقا پنیر و نان ماست میاره و اکرم خانوم میره میگیره و تشکر میکنه . سیمین خانوم ، خدمتکارش برای طوبی سوپ درست میکنه و میگه بخور تا خوب شی و فخرالدین سر میرسه و حال و احوال طوبی رو میپرسه میگه بهتری و طوبی میگه بله و از فخرالدین میپرسه از احوال مادر خبر گرفتی الان مادر من دل نگرانه و میگه خودم هم میخواهم بیمام از زیور خانوم حال مادرم میخواهم بپرسم
شجاع و اولین حرف ها در مورد گل به پرسپولیس!
ماندند و تعداد زیادی از هواداران سرپا بازی را نگاه کردند. واقعا شرمنده آنها شدیم چون باید می بردیم. * تا آستانه برد هم رفتید. بله من نباید بگویم و این را به کارشناسان می سپارم اما به نظرم حقمان پیروزی بود. بچه ها از جان مایه گذاشتند و تا آخرین لحظه جنگیدند و فکر می کنم یکی از بهترین نمایش های چند سال اخیر لیگ برتر را از نظر موقعیت دیدیم. * موافقم، برسیم به گلی که زدی.
طلاق یا ادامه زندگی مشترک؛ یک دوراهی دشوار با در نظر گرفتن فرزندان
تحمل می کنند تا آنها کودک طلاق نباشند و با مشکلات جدایی روبرو نشوند اما برخی دیگر عقیده دارند به خاطر بچه ها باید از یکدیگر جدا شوند تا روح کودک در تنش و دعوا آسیب نبیند. به نظر شما آیا تحمل زندگی مشترک ناسالم و ناشاد بیشتر به نفع فرزندانمان است یا خارج شدن از یک ازدواج ناموفق؟ اگر می خواهید پاسخی برای سوال خود بیابید این بخش را مطالعه نمایید. برای رسیدن به این سوال ابتدا به تاثیرمنفی
داستان معتاد شدن مرد جوان
چند برابر آن را صرف خرید مواد مخدر می کند خلاصه این گونه معتاد شدم و بعد هم ازدواج کردم. در کنار رانندگی به تحصیلاتم نیز ادامه دادم طولی نکشید با کمک و یاری مهندسان به صورت تجربی در امور نقشه برداری هم فعالیت می کردند ولی آرام آرام در مرکز اطفای حریق آن سازمان استخدام شدم این در حالی بود که تحصیل در دانشگاه را نیز تمام کرده بودم ولی احساس می کردم همکارانم به اعتیاد من مشکوک شده اند . در
قریشی: نادر محمدی بهتر از من اوت می اندازد
، بلافاصله بعد از این گل یک فرصت خوب دیگر داشتیم که متاسفانه مجید علی یاری سُر خورد در غیر اینصورت می توانستیم گل دوم را هم بزنیم. با این حال تساوی برای ما بد نبود. مساوی عادلانه بود؟ فکر می کنم عادلانه بود. هر دو تیم چند موقعیت خوب داشتند. این را هم بگویم که بازی بار فنی بالایی نداشت چون بدن ها آماده نبود. قبول داری انجام نشدن بازی در ورزشگاه آزادی به سود شما بود؟ ما
بزرگ ترین وظیفه تئاتر نقد است
نیست. این روزها داستان و ارتباط خود بچه ها با والدین، هم سن و سال هایشان، موضوعات و مسائلی که نوجوان ها درگیرش هستند از جمله انتخاب رشته، مهاجرت، قهر با دوست، بیدار شدن امیال مختلف در بچه ها حائز اهمیت هستند. ما به موضوعات خیلی مهمی می پردازیم و در این نمایش حتی به سیاست ، ازدواج والدین، حضور ناپدری در خانه، فرزندی که ما مادربزرگ خود زندگی می کند پرداخته ایم. وی ادامه داد: بچه هایی که در
در را محکم کوبیدم، داماد خاله ام توهین کرد؛من هم دست به چاقو زدم/ آزادم کنید از ایران بروم آرامش پیدا کنم
ترک تحصیل چه کردی؟ وارد بازار کار شدم. در اطراف میدان میرزا کوچک خان و 17 شهریور کلاه و لباس می فروختم. پدرت چه شغلی دارد؟ موتورسیکلت خرید و فروش می کرد ولی من سال هاست که هیچ خبری از پدرم ندارم. به چه دلیل؟ زمانی که 3 یا 4 ساله بودم، پدر و مادرم از یکدیگر جدا شده اند و من هم که تنها فرزند آن ها بودم تحت سرپرستی مادرم قرار گرفتم. دلیل طلاق آن ها را می
برنده حسن یزدانی: یک طلای المپیک و 3 فرزند دیگر می خواهم!
/> این کشتی گیر در وزن 86 کیلوگرم المپیک طوفانی ظاهر شد واولین طلای بلغارستان را در تاریخ المپیک بعد از والنتین یوردانوف اسطوره ای در المپیک 1996 آتلانتا بدست آورد. این مدال طلا وعده رمضان اف به خانواده اش بود که در روسیه زندگی می کنند. او در اینباره گفت: وقتی پدرم از دنیا رفت نمی دانستیم چه کار کنیم. هیچ چیز نداشتیم. باید یک مرد در خانه کارها را بدست می گرفت. برادر 17 ساله ام این مسئولیت
(تصاویر) بیوگرافی، عکس ها و زندگی خصوصی شیلا خداداد
همسرم تازه به خانه می آید، من برای کار از خانه خارج شوم و فرصت کافی برای بودن کنار همسرم را نداشته باشم. از طرفی ما دوست داشتیم که زودتر بچه دار شویم و کانون خانواده مان را گرم کنیم. پس از به دنیا آمدن سامیار، پسرم، من درگیر نگهداری او شدم، تا این که حس کردم حالا که او بزرگ تر شده، می توانم به عرصه بازیگری دوباره بازگردم. شیلا خداداد: در طول دورانی که از بازیگری فاصله گرفته بودم
کسی از آن ها خبر ندارد
سال است که هم درس می خوانم و هم کار می کنم. صبح تا ظهر که در مدرسه هستم، بعد از آن هم به کارگاه کارتن سازی می روم. شب ها وقتی به خانه می رسم، شروع به درس خواندن می کنم. من عاشق درس خواندن هستم. با خستگی می نشینم درسم را می خوانم. از بین همه درس ها، درس علوم را بیشتر دوست دارم. اگر روزی به دانشگاه بروم، که می دانم نمی توانم، همین درس را می خوانم . جثه کوچکی دارد. آن زمان که با خانواده به
تاوان سنگین رابطه هوس آلود برای دختر 15 ساله
تاکید می کرد باید در خانه بمانیم چرا که برخی گرگ ها در جامعه منتظر دختران ناآگاه هستند! خلاصه تا حدود 12سالگی با مادرم در مجالس عزاداری یا جشن های مذهبی شرکت می کردم اما بعد از آن خیلی از رفتارهای مادرم خسته شدم چرا که من هم دوست داشتم با دختران هم سن و سال خودم بازی کنم و بالا و پایین بپرم! در این شرایط بود که دیگر برای رفتن به منزل همسایگان مقاومت می کردم و دوست داشتم در خانه تنها بمانم.
روضه صبر ایوب
؛ بسیجی داوطلب هم بود. پنج بار و هر بار سه ماه و 20 روز به جبهه رفت. چون تراشکار بود، 18 هزار تومان حقوقش بود اما ماهیانه هشت هزار و چهارصد تومان می گرفت. می گفت: بیشتر نمی خواهم. یک دفعه به او خیلی اصرار کردند که حقوقت را کامل بگیر! او هم پذیرفت اما وقتی این حقوق را گرفت، اضافه اش را همان جا به صندوق صدقات انداخت. می گفت: من بسیجی هستم و از این پول ها نمی برم بچه هایم بخورند. بیت المال است. باید بدهیم
قنبری: سپاهان برابر خیبر کار آسانی ندارد
خواهد کرد. قنبری درخصوص گل سه امتیازی اش در این مسابقه تأکید کرد: خوشحالم که در برد تیمم تأثیر داشتم ولی این گل نتیجه زحمات همه بچه ها بود. این گل را به هواداران خیبر تقدیم می کنم که از لرستان به تهران آمده بودند و با تمام وجود ما را تشویق کردند. قنبری درخصوص بازی حساس مقابل سپاهان در هفته مقابل سپاهان در هفته دوم لیگ برتر تصریح کرد: این درست است که سپاهان چند بازیکن تأثیرگذار
مشکلات خانوادگی، مسبب سرنوشت محنت بار زنی جوان!
بعد با همسرم اختلاف پیدا کردم. او وقتی بیرون می رفت، چون بدبین و شکاک بود، در خانه را از پشت به روی من قفل می کرد.... او مرا مجبور می کرد که پای پیک نیک بنشینم و با او تریاک بکشم؛ من هم که بچه بودم و از طرفی دست درد و پا درد داشتم و این بیماری از طریق وراثت به من رسیده بود، خام شدم. او مرا اغفال کرد که اگر تریاک بکشم، خوب می شوم و تا چشم باز کردم دیدم معتاد شدم. پدرم اصلا به ما کاری نداشت و زندگی
تدریس متفاوت این آقا معلم + فیلم
را برداشتم و سال گذشته نیز در کلاس دوم دبستان تدریس کردم تا با دانش آموزان سنین پایین تر هم آشنا شوم. تاثیر تجربه پدر احسان نصیری با تاکید بر اینکه همیشه تحت تاثیر تجربه پدر بوده است، از زبان پدر نقل می کند که آموزش و پرورش برای رشد و شکوفایی بچه ها ظرفیت بالایی دارد. او می گوید: طبیعتا همیشه تحت تاثیر صحبت های پدرم بودم. یادم است کوچک تر که بودم، یک بار قسمت شد در کلاس درس
روایت دیگری شدن | روایت هایی از مردان تراجنسیتی
ماجرا به بعد، حرف ها و لبخند ها شکل دیگری دارد: خودم از آنچه می گفتم، اطمینان داشتم، اما به همه ثابت کردم واقعا حسم درست بود. چند سالی گذشت که رفتم سراغ تشکیل زندگی و ازدواج. باید خودم را جمع وجور می کردم. حالا کارمند بودم و شده بودم مثل همه مرد های دیگر . قبل از جلسه خواستگاری، مادرش مرحوم شده بود، اما خواهرش هم نیامد. کسی چه می داند، شاید هنوز تردید داشت. امیر به تنهایی رفت خواستگاری
زنم را در حیاط با مرد غریبه دیدم
مقصد مشخص در خیابان ها راه می رفتم و خواهرم فکر می کرد من دنبال کار می روم. مدتی گذشت و من دیگر روی رفتن به منزل خواهرم و نگاه های سنگین شوهرش را هم نداشتم، شب ها در پارک می خوابیدم در این مدت با چند نفر میان سال داخل پارک آشنا شدم و برای رهایی از افکار شیطانی وآرامش اعصاب، آن ها مرا به استعمال مواد دعوت کردند. بعد از مدتی خودم را درگیر مواد مخدر دیدم و برای گذراندن امورم به جمع آوری
زیرگرفتن مادرزن؛ جنایت یا حادثه ناخواسته؟
خیابان محل زندگی مان (قاسم آباد)پارک کرد من در حالی که چوبی در دست داشتم به سوی او حمله ور شدم و شیشه خودرو را شکستم. در همین حال پدرم خطاب به دامادمان فریاد زد که برو وگرنه دعوا می شود! ولی در این شرایط یاسر گاز خودرو را فشرد و مادرم را زیر گرفت. پاهای مادرم زیر سپر خودرو گیر کرده بود که ما با سروصدا خودروی ساینای دامادمان را متوقف کردیم و آن را حدود یک تا یک مترونیم عقب تر هل دادیم تا مادرم را
فرزندآوری و فرزندپروری؟
خداست و همه آدم ها، در هر شرایطی که باشند، باید آستین بالا زده و یا "بله" گفته و با یک نفر دیگر، هر که می خواهد باشد، زیر یک سقف بروند! در کتاب زیبای پاتریشیای تنها، که سال ها پیش خواندم، متن زیبایی نوشته بود: "عقد ازدواج؟ واقعا در آسمان ها بسته می شود؟ مردم بدون در نظر گرفتن هیچ چیزی و فقط به صرف آنکه عقد ازدواج در آسمان ها بسته می شود تشکیل خانواده می دهند و آنوقت. واقعا چند درصد
(تصاویر) بیوگرافی و زندگی خصوصی طوبا بویوک اوستون بازیگر ترکیه ای
کارگردانی آیدین بلوت شروع کرد. پس از آن در سال 2004 نخستین فیلم سینمائی به اسم پدرم و پسرم( Babam ve Oğlum) نقش کوتاهی را بازی کرد. طوبا بویوک اوستون در همان سال در یک مجموعه تلویزیونی به نام emberimde G l Oya ایفای نقش کرد و بعد از آن در یک فیلم تلویزیونی به نام گلعذار( G lizar) بازی کرد. سپس در سال 2005 با ایفای نقش در سریال Ihlamurlar Altında در کشورهای عربی به شهرت رسید و طرفداران
زندگی نامه سارا والیانی/ازدواج اول و دوم
این اتفاق حضور درخشانی را با سینما تجربه کرد. با سریال افسانه هزارپایان سال 1396 از شبکه پنج و نسیم کنار چهره هایی چون نسرین مقانلو و علی اوسیوند چهره اش شناخته تر شد. بیشتر شهرت خانم بازیگر در سال 1398 با سریال پنجاه قسمتی از سرنوشت شروع شد که نقش فروغ ، خواهر بابک را ایفا می کرد. سارا والیانی از ازدواج اول خود صاحب یک فرزند پسر بنام آبتین شد اما این زندگی در نهایت سال 1394 به بن بست رسید و از هم جدا شدند. خانم بازیگری برای دومین بار آذر ماه سال 1396 با آقای محسن میرزاخانی (کارگردان و نویسنده) ازدواج کرد. Views: 3 ...
محسن کاوه در گفتگوی اختصاصی با طرفداری | حسن یزدانی حرفه ای ترین ورزشکار ایران است؛ خداحافظ تیم ملی!
خصوص حرف های احسان پور گفت: ایشان یک چیز بی ربطی گفتند و این ماجرا به من اصلاً ربطی ندارد. بار اولشان نبوده و فکر می کنم یک جریاناتی از قبل تعیین شده باشد و من در این اتفاقات هیچ دخالتی نداشتم. بعد از استعفای او از من خواسته شد که به تیم ملی نوجوانان بروم و آنجا کمک کنم؛ اما نمی روم. ما وقتی در المپیک بودیم این ماجرا پیش آمد و از من خواسته شد دور و اطراف تیم را بگیرم و بچه ها را جمع وجور
مخالت شوهر با عمل زیبایی؛ دلیل زن برای درخواست طلاق
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : چند روز قبل زوج جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده خواهان جدایی از یکدیگر شدند. وقتی سارا و امیر مقابل قاضی نشستند مرد جوان گفت: جناب قاضی پدرم سال هاست که مغازه کوچکی دارد و پدر همسرم نیز کنار مغازه او یک فروشگاه لوازم خانگی دارد به واسطه همین همسایگی در کسب و کار من این خانم را چندباری در مغازه پدرش دیدم و بعد هم به خواستگاری رفتیم و ازدواج