سایر منابع:
سایر خبرها
روایت شهادت فرمانده ای که یک شهر را عزادار کرد+تصاویر
میوه های باغ زندگی ام باش. تولد نیلوفر که 21 بهمن است و زهرا که 30 بهمن است را حتما بگیر و هدیه نیلوفر که تبلت وعده داده ام را حتما برایش بخر. هر چه حرفهایش را بیشتر گوش می دادم. بیشتر دلم می لرزید. با اشک در چشم و بغض در گلو گفتم: احمد جانم حرف از رفتن نزن، برای عید نوروز منتظرت هستم. اما حاج احمد از همه جا و همه چیز دل کنده شده بود. با خنده گفت: بی بی سرور اگر عمری باقی ماند، بر می
مراسم جانباز نخاعی گردنی شهید اسماعیل طرفی
گمنامی و مهجوری از فرهنگ ایثار و شهادت مراقبت می کنند و تو همان حقیقت ناب دوران دفاع مقدس بودی که بعد پرواز مظلومانه ات به سرزمین نور ، چشم مرا روشن کردی که ببینم و بشنوم چطور خانواده ات ایثارگرانه بیست و هشت سال از تو مراقبت کردند . امیدوارم این دوستی برقرار بماند و قدرش را خوب بدانم .الهی آمین یادآوری می شود همزمان با هفتمین روزعروج مظلومانه جانباز نخاعی-گردنی حاج اسماعیل شهابی طرفی
ژست دامادی محمدمهدی قبل از شهادت
خودتان ببرید و سعی کنید به چیزهایی که وصیت کرده ام عمل کنید، انشاءالله خداوند شما را سلامت بدارد تا بیشتر به خودسازی خود و تربیت اسلامی بچه ها همت بگمارید و همیشه در راه اسلام باشید و به دور از همه زشتی ها و پلیدی ها به مسائل شرعی خود توجه کنید. انشاءالله که شما همسر خوب و مهربان، بنده را مورد عفو و بخشش خود قرار داده و مرا دعا می کنید و در پایان شما را به حفظ انس تان با قرآن توصیه می
عناوین روزنامه امروز + فال روزانه - فال حافظ شنبه 8 خردادماه 1395
این اشک چو باران که دگر***برق دولت که برفت از نظرم بازآید تعبیر: فکر می کنی روزگار روی بد خود را به تو نشان می دهد و کسی دیگر به تو اعتماد ندارد و احترام نمی گذارد. می خواهی باز هم دولت از دست رفته را بازگردانی. حاضری برای رسیدن به دولت جان خود را هم فدا کنی. راه سخت است اما با همت تو همه ی کارها آسان می شود فال روز متولدین خرداد: شاید شما دلتان می خواسته که آخر
گفتم جان شما و جان این پیانو
درک کنم و این حس بسیار خوب و دل انگیزی است که خداوند به من این قدرت را داده تا این احساس درونی را از طریق موسیقی به مخاطب منتقل کنم. در وجه بیرونی، لذت و تشویق مخاطب بسیار اثرگذار است. مهم است که شما براساس نیاز روحی و روانی مخاطب، هنر خود را ارائه دهید. اصولاً هنری که مخاطب ندارد در کوتاه مدت رنگ می بازد اما اگر منطبق با نیاز مخاطب باشد هم اثرگذاری بیشتر دارد و هم هنرمند به ادامه راه خود تشویق می
زندگینامه شهید علی جان چشنی
جزئیات تکان دهنده از محاکمه قاتل ستایش
برای کار به سرحد بروم. کنار جاده منتظر ماشین بودم سیگاری روشن کرده و تراول هایی را که از طلافروش گرفتم سوزاندم. همه پولها را آتش زدم. به سرحد رفتم هوا تاریک بود. خانواده ام نگران شده و زنگ زدند. متهم در حالی که سرش را در دستانش گرفته بود، افزود: به خانواده ام گفتم من سمت سرحد هستم، اگر وسیله پیدا کنم بر می گردم. سر جاده آمدم ماشینی نبود. بعد از دقایقی که کنار جاده بودم یک ماشین ایستاد با
خانواده شهدا از مردم هیچ توقعی ندارند،جز اینکه احترامشان حفظ شود
می خواست حجله را برداریم . با اینکه چند بچه دیگه هم دارم اما خدا شاهده که همه میگن رحیم یه چیز دیگه بود . تو وصیتنامه اش هم خیلی تاکید کرده به ماد و پدرم بگویید برای من گریه نکنند اما من سالهاست با او درددل میکنم و حرف زدن با روح او مرا آرام می کند . ***در کدام منطقه شهید شد؟ جبهه جنوب . در حمله آخری بعد پذیرش قطعنامه که بعثی ها انجام دادند ، رحیم مجروح شد . یه ترکش به سرش
مادرم مرا بعد از مجروحیت نشناخت/ "ترکش طلایی" نخوردم
، که نور را نمی بینم، شدیداً از عمق جان این را احساس می کردم. تاریکی رفت، سفیدی آمد. به فکر حدیث ذات السلاسل بودم، چرا ملایک نمی آیند تا مرا ببرند. همه انتظارعمرم در آن لحظه منتظر آمدن انها بود. دستی دستم را گرفت سرخی جای سفیدی را گرفت. صداهای مبهم گریه به گوشم رسید. فکر کردم که آمدند تا مرا ببرند، دستی که در دستم بود را با ضعف هر چه تمام فشردم، تکانهایی شدید مرا بالا و پایین پرت می کرد. چشم باز
اخبار مرتبط
سفره افطارم را با آل یاسین و عهد تزیین می کنم، برای ظهور تو هر روز پای درد کمیل می نشینم. نمی دانم آخرین ایستگاه توسل چه هیجانی دارد که مرا با خود تا آن سوی فاصله ها می برد و صبح آدینه چه صفایی دارد، که صبح آسمانش پراز ندبه است. مولایم...! بی تو دفتر دلمان پر است از مشق های انتظار و من با دلم می خواهم آن روز که می آیی زیباترین مدال ایثار را تقدیم نگاه تو کنم. مهدی
فرزند فروغ بودن
برایش انرژی نمی گذارم و یا اینکه بخواهم درباره اش مطالعه کنم البته انتشارات مروارید سه کتاب از من چاپ کرده... تا جایی که می دانم دو مجموعه از شما چاپ شده و یکی هم که نامه های فروغ به پدرتان بود؟ کتاب سوم مدت هاست در ارشاد مانده و هنوز منتشر نشده، به هرحال شعر محوریت کارم نیست و لابد این یکی هم اگر منتشر شود مثل قبلی ها همان یک بار چاپ می شود و پرونده اش بسته خواهد شد...
بازیگر مجردی که مادر شدن را تجربه کرد! +تصاویر
. آرزو افشار یکی از چهره های هنری است که توانسته به کمک این قانون مادری خوشحال و مجرد باشد. او از سال 72 بازیگری و فعالیت در عرصه تئاتر، تلویزیون و سینما را آغاز کرده و در سال های اخیر بسیاری از مردم نقش آفرینی او را در سریال آوای باران به خاطر دارند و بازی کوتاه اما درخشان او در نقش شایسته در سریال همه چیز آنجاست فراموش نشدنی است. این روزها آرزو به عنوان مدرس رشته بازیگری در دانشگاه
شناخت هدف، اولین گام موفقیت
باشید، پیش ببریم. حالا برای رسیدن به این هدف راه کار تعیین کنیم: چه کار باید بکنم که دقیق تر بشم؟چه کار باید بکنم که اهداف هفته در هر روز آن اتفاق بیفتد و به آن چیزی که من دلم می خواهد برسم؟ وقتی بر اهداف هفتگیمان مسلط شویم، آن موقع ما می توانیم برنامه اهداف ماهانه برای خودمان بنوسیم. بعداً می توانیم یک تابلوی بزرگ اهداف داشته باشیم و بر روی دیوار اتاقمان نصب کنیم؛ من در امسال می خواهم به
دو دایمیو و نوکرشان
دوش خود انداخت... سه مردم به راه خود رفتند. ناگهان نوکر ایستاد و یکی از دو شمشیر بلند را از نیام برکشید و دو دایمیو را یکی پس از دیگری ترسانید و گفت: دلم می خواهد تفریح کنم. یا الله مسخرگی کنید و مرا بخندانید! دو دایمیو گفتند: شوخی می کنی؟ آیا ما باید تو را بخندانیم یا تو ما را؟ - زود باشید مرا بخندانید و گرنه هر دو را می کشم... خروس بشوید و با هم جنگ کنید! دو دایمیو
چهل و هفت رونین
برخود هموار ساخته اید به گوش هوش می شنوم و سپس خواهش می کنم که لطف کنید و جامی با من بنوشید! فرستاده ی شوگون در جواب او گفت: بسیار خوب! لیکن ممکن است پس از شنیدن فرمانی که من از جانب والا حضرت نایب السلطنه، برای شما آورده ام آب از گلویتان پایین نرود! - بگویید، هر چه باشد من آماده ی شنیدن آن هستم! - مرا معذور دارید که مأمور آوردن چنین پیام دردانگیزی هستم. با تأسف بسیار باید آگاهتان
روایتی از دردسرهای عشقی فرانتس کافکا
در متن نامه ها، چیز جز تناقض های عجیب و غریب کافکایی به چشم نمی خورد: عزیز دلم، من هنوز تو را دلیل ثانوی زنده بودن خودم می دانم. آخر این شرم آور است که آدم انگیزه زنده بودن خودش را تماما در وجود محبوبش منحصر کند. کافکا قدم به قدم پا به دنیای فلیسه می گذارد و با سادگی و پیچیدگی اش (دو عامل متناقض)، دل فلیسه را می رباید و خود کم کم احساس می کند پایگاهی احساسی بیرون خانه اش یافته، اما هر
اس ام اس های فلسفی جدید
آگاه از این عشق ورزی است.عشق نیازی به درک شدن ندارد،تنها نیاز به ابراز شدن دارد..... جدیدترین اس ام اس های فلسفی یکی از قوانین طبیعت: وقتی هدف بزرگی برای خود انتخاب می کنی، بعید است که مسیر مستقیم و سرراستی برای رسیدن به آن وجود داشته باشد. جملات فلسفی زیبا من همه جا رو می گردم تا بالاخره یه روزی دستم به خدا بخوره و همه چیزو بهش بگم، حتی هر چی توی دلم هست
فرهنگ در رسانه
در واکنش به عصبانیت من گفت: به این ها واکنش نشان نده. در طول فیلم هر جا رزمنده می گفت الله اکبر، خمینی رهبر هو شدم. آنجا فهمیدم اوضاع جور دیگری است و برای امام خمینی بحث دیگری باز است. آنها که سرباز خمینی اند راه سختی پیش رو دارند. اما حالا که می بینیم این میزان جوان در این حوزه کار می کنند، خدا را شکر می کنم. حاتمی کیا با یادآوری سالروز حماسه عظیم سوم خرداد عنوان کرد: در زمان این حماسه
سفر دوزخ
آرزوی اینم که تو را در کنار خود ببینم آرزوی بازگشت به نزد مرا داری؟ - آه! آری! من نیز در این آرزویک که زمین را بازبینم و دلم خواستار آن است که در کشور روشنایی دوباره زن تو شوم. - پس خواهش خویش را پیش خدایان دوزخ ببر و به زاری از آنان بخواه تا تو را در زمین به من بازگردانند! - ای شوهر شیرین سخن و دلربای من! فرمانت را به جان می پذیرم و به نزد خدایان دوزخ می روم. لیکن تو باید سوگند یاد
در تلگرام خواندم لشکر 25 کربلا در محاصره است+تصاویر
بیایم حضوری خداحافظی کنم. گفتم برو پسرم، خدا به همراهت . سید کاظم نحوه شنیدن خبر شهادت پسرش را اینگونه روایت می کند: غروب جمعه بود،17 اردیبهشت. من داشتم می رفتم سر مزار شهدای روستا. احساس کردم قلبم سنگینی می کند، حتی به برادر خانمم گفتم حالم یک جوری است، گفت: بد به دلت راه نده. گفتم: قلب من دروغ نمی گه .یک اتفاقی افتاده انگار. قرار بود همان شب به مراسم سالگرد خواهرزاده حاج خانم برویم. دلم
علی مسعودی: از ژیان پدرم، پول یک بنز را در آوردم!
نتوانست در مراسم خواستگاری من حضور داشته باشد. ننه مشهدی 21 کیلو وزنش کم شده و توان راه رفتن ندارد و... اما خدا را شکر خوب است و سایه اش بالای سرمان است. برای من این ارزشمندترین چیز است. وقتی لب مردم را به خنده باز کردم از آنها خواستم کنار سلامتی همه مادران بیمار، برای مادر من هم دعا کنند و حالا جوابش ر امی بینم و از همه ممنونم. من از مردم هرگز بدی و ناراحتی ندیدم. مدیران می آیند و می روند تنها
چند پرده از مراسم یادواره فتح خرمشهر دانشگاه و زلزله ای که منشاء بیداری شد
بچه های مدافع حرم و حزب الله هم کمی تعریف می کند، که چطور به عشق اهل بیت(ع) و یاری مظلومان و مستضعفان از جان خود می گذرند و از آن سو چقدر دل سردار پر بود از تهمت های ناورایی که به این بندگان مخلص و انقلابی خدا زده می شود، برای پول می جنگند، اینها مدافعان اسد هستند و... واقعا حکایت عجیبی دارد، اینکه چه در قلبِ امنیت جمهوری اسلامی باشی و چه در میانه میدان محور مقاومت فرقی ندارد، اگر خدا
امام حسین (ع) دلیل مسلمان شدن من هستند
ریزی کرده بودم طول کشید. هر بار که سعی می کردم این کشور را ترک کنم چیزی مانع من می شد. به این ترتیب سفر 5 روزه من 6 ماه به طول انجامید. در قاهره هر جا که سفر می کردم همه درباره مسجد اهل البیت قاهره به من می گفتند و اینکه اگر به آنجا بروم همه آرزوهایم برآورده خواهند شد. من چیزی درباره شخصیت این [فرد] از اهل البیت [امام حسین (ع)] نمی دانستم اما آن مردم ایشان را بسیار دوست داشتند و
تصاویری از خانواده بهرام رادان
نوشتید کی بود؟ اسم اولین معلم تان چه بود؟ بازی و کارتن مورد علاقه بچگی تان چه بود؟ اولین دیکته را یادم نیست ولی دوران جنگ و موشک باران و پناهگاه های مدرسه رو خوب یادم می آید. تقریبا اسم همه معلم ها در دوره ابتدایی (مدرسه شهید فرهنگیان) یادم است؛ خانم ها رفیعی، ملکوتی، ورمرزیان و عطار. بازی مورد علاقه ام روپولی بود هر چند اقتصاددان خوبی نشدم! کارتن مورد علاقه ام هم سندباد. شاید علاقه ام به
حاج احمد متوسلیان زنده است/توفان هشتگ حاج احمد متوسلیان با حضور همه مردم در توییتر
یه آدم چقدر میتونه شاخ باشه - اول دلم فراق تو را سرسری گرفت وآن زخم کوچک دلم آخر جذام شد... - ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد - خبر آمد خبری در راه است، سرخوش آن دل که از آن آگاه است. #freemotevaselian - در اولین اقدام باید کلمه شهید رو از پل احمد متوسلیان تو اتوبان آزادگان بردارن، در دومین قدم... - مادر شهید ابراهیم هادی از غصه