سایر منابع:
سایر خبرها
گاهی احساس می کردم فاطمه اصلاً دل ندارد.../ روضه خوانی مولا برای بانو
احساس می کردم که فاطمه دلی دارد که هیچ مردی ندارد. استوار چون کوه، با صلابت چون صخره، تزلزل ناپذیر چون ستون های محکم و نامرئی آسمان. یکه و تنها در مقابل یک حکومت ایستاد و دلش از جا تکان نخورد، من مأمور به سکوت بودم و حرفهای دل مرا هم او می زد. چند سال مگر از جاهلیت می گذرد؟ جاهلیتی که در آن شتر مقام داشت و زن ارزش نداشت. جاهلیتی که در آن دختر، ننگ بود و اسب، افتخار. زنی در مقابل
پدرم در کربلای 5 شهید شد/ مدیریت حاج احمد خیال مقام معظم رهبری را راحت کرده بود
خاصی گفت: خیلی دلم می خواهد نوع نگاه حاج احمد به دنیا، اخلاص و آدم شناسی او و مدیریت خلاقانه و مبتکرانه ایشان را در خودم نهادینه کنم. او در مورد ملاقات خانواده شهید کاظمی با مقام معظم رهبری، ابتکارات و خلاقیت های سرلشکر شهید احمد کاظمی توضیحاتی به خبرنگار ما داد که مشروح آن در ذیل آمده است: * آیا از پرداختن به شخصیت شهید کاظمی در جامعه رضایت دارید؟ جای کار زیاد دارد، می دانم
بخش هایی از کتاب کشتی پهلو گرفته
از جانب خودم گفته ام؟ آن شب که به معراج رفته بودم، دیدم که بر در بهشت به زیباترین خط نوشته است: خدایی جز خدای بی همتا نیست، محمد (ص) پیامبر خداست. علی معشوق خداست؛ فاطمه، حسن و حسین برگزیدگان خدا هستند و لعنت خدا بر آنان که کینه ورز این عزیزان خدا باشند. این را اکنون که تو غسل رحلت می کنی نمی گویم. آن روز که من در خیمه ای نشسته بودم و بر کمانی عربی تکیه کرده بودم یادت هست؟ تو و شوی گرامی ات علی و
حمید عسگری برای هوادارانش چه عیدی دارد؟
/> - حس خاصی ندارم. یعنی همیشه این طور بودم و با آمدن عید حس خاصی نداشتم. حتی از بچگی؟ - بله. آن موقع ها هم همین طور بودم. اتفاقا می دیدم بچه های هم سن و سال خودم با آمدن عید چقدر خوشحال می شدند اما برای من زیاد فرقی نمی کرد. با این تفاوت که آن موقع نسبت به آمدن عید حس غم نداشتم. اما الان دارم. چرا؟ - خودم هم نمی دانم. اتفاقا خیلی به آن فکر کردم اما
حال و هوای نوروز در زندان های رژیم پهلوی چگونه بود؟خاطره ای از محسن چینی فروشان
به گزارش خبرآنلاین، محسن چینی فروشان از دیگر زندانیان سیاسی پیش از انقلاب خاطره خود را از روز اول سال چنین شرح داده است:"در داخل سلول منتظر تحویل سال نشسته بودم. چهار ساعت به آغاز سال 1354 باقی مانده بود که ناگهان درِ سلول باز شد. نگهبان در آستانه در ایستاده بود و به من نگاه می کرد. پس از مکث کوتاهی گفت: بلند شو بیا بازجویی داری! به هیچ وجه انتظار بازجویی، آن هم در آن موقع نداشتم. همانطور که به
محمدرضا عارف؛ امید اول اصلاح طلبان (2)
اصفهان هستند همخانه بودم. بعد هم با بقیه اعضای انجمن ارتباط خوبی داشتیم. دو هفته یک بار هم همدیگر را می دیدیم و جلسه تشکیلاتی داشتیم. چه شد که به انجمن اسلامی دانشجویان در امریکا رفتید، چه کسی شما را برای نخستین بار به این تشکیلات برد؟ انجمن رفتن من داستان جالبی دارد. در استنفورد یک دانشجوی مسلمان به اسم محمد بود که من را نمی شناخت. روزهای اول کمی به من نزدیک شد و می خواست مرا
دلم از سینما پر است/ بارها خبر ازدواجم را شنیدم
و اثر سینمایی ایفای نقش کردم که گذر از رنج ها و هانیه شاخص ترین آنها بودند نمره ی زیاد خبوی به خود نمی دهم اما نسبت به سال های گذشته پر کارتر بودم. سینما را در سالی که گذشت چگونه دیدید؟ من تنها دو فیلم شیفت شب نیکی کریمی و شکاف کیارش اسدی زاده را دیدم و زیاد نمی توانم راجع به این جشنواره نظر دهم من کلا دلم از سینما خیلی پر است و بهتر است صحبت نکنم. به نظر شما در
شکست در فینال جام باشگاه های آسیا بدترین خاطره ام با استقلال بود
های عمر فوتبالی من هستند. کمی هم از دوران کودکی خودتان و این که همسایه کریم باقری بودید بگویید. من و کریم هم محله بودیم و باهم بزرگ شدیم. با او و بردارانش رفیق بودم و همیشه باهم فوتبال بازی می کردیم. یادم می آید یک بار مادربزرگ مرحومم رفته بود مشهد و ازآنجا برایم یک تفنگ اسباب بازی خریده بود و همین که آن را به من داد خیلی زود ترقه های قرمزرنگش را داخلش کردم اما دلم
روایتی از دوران غربت زهرا(س) و پیمان شکنی مردم
به رفتن مشتاق تری تا ماندن و به آنجا دلبسته تری تا اینجا. اما تو خورشیدی مادر! بمان! به خفاشان نگاه نکن، این کوری مسری و مزمن دلت را مکدر نکند، تو بخاطر همین چند چشم که آفتاب را می فهمند بمان. می دانم که تو به دنبال چشمی برای دیدن و دلی برای فهمیدن گشتی و نیافتی. من با چشمهای کودکانه خودم شاهد بودم که تو با آن حال نزار، سوار بر مرکب می شدی و به همراه پدرم علی و دو
تجربه زیسته ام را روی کاغذ می آورم/ زادگاهم همیشه با من است
نکرده بود، زندگی می کردم. خاطرم هست صبح عید، عمو قاسم که معلم روستا بود و خوش تیپ و خوش قیافه، کت و شلوار به تن می کرد؛ عطر فراوان به خودش می زد و صورتش را می تراشید و بالای اتاق می نشست و بچه های مدرسه که شاگردانش بودند به دیدنش می آمدند و برای او هدیه می آوردند؛ یک حلب انجیر نرم؛ چند عدد تخم مرغ؛ یک مرغ یا یک خروس و من مسئول شمردن مرغ و خروس ها و گذاشتن شان در سبد بودم. خوب یادم هست همیشه دلم می
روایتی از آخرین لحظات عمر حضرت زهرا(س)
، امروز که خادمان تو به استقبالم آمدند، غم دنیا دلم را گرفت. من بدون تو چه کنم. هر جا هر کس مضطر شود نام مرا فریاد می زند. پدرت در جنگ ها وقتی کارها سخت می شد مرا که می دید گره از خم ابرویش باز می شد. فاطمه جان حال من مضطرم. من چه کنم. تو برایم دعا کن. دعا کن. علی بی فاطمه چه کند. می بینمت آب می شوم تنم می لرزد ولی رفتنت را چه کنم. بعد ازتو محرم اسرارم که خواهد بود؟ - علی جان! من هم
گلزار شهدا شاهرود در نخستین پنجشنبه سال میعادگاه عاشقان بود
/> احساس شرمندگی، حسی آشنا در گلزار شهدا است یکی از رزمندگان سابق جنگ تحمیلی درحالی که اشک را مهمان چشم هایش می بیند، می گوید: هرگاه به این مکان مقدس پای می گذارم احساس شرمندگی می کنم و با خود می پندارم از غافله خوبان جای مانده ام. حسین شاه حسینی ادامه می دهد: چه کسی است که امروز بداند من در چه حالم چه کسی است که بداند وقتی به دیدار یاران سابقم می آیم در دل چه غوغایی همراه
پهپاد ساختیم اما کیفیت خودرو داخلی ارتقا نیافت
کم مرا برگرداندند اما پدرم در سال 65 به جبهه رفتند و به من پیشنهاد دادند که همراه او بروم، در عملیات کربلای 4 به جبهه های جنوب رفتم و در تیپ ذوالفقار حضور داشتم و در عملیات کربلای 5 بودم. همزمان با تحصیل در حوزه دیپلم را در رشته علوم انسانی اخذ کردم. وی درباره دوران تحصیلش در حوزه علمیه گفت: در حدود سال 70 وارد حوزه علمیه بناب شدم، بعد از اتمام پایه 6 حوزه برای ادامه تحصیل به قم مشرف شدم و
گفتگوی ویژه نوروزی با امین حیایی و نیلوفرخوش خلق
. درست است که شغل من شده اما واقعا اینطور نبوده که به آن تنها به عنوان یک محل درآمد نگاه کنم. گاهی به خودم می گویم اگر قرار بود مسیر دیگری را به جز بازیگری می رفتم، الان باید چه کاره بودم؟ بازیگری چیزهای بسیاری به من آموخت. نمی دانم د شغل دیگری هم این اندازه خودم را بازشناسی می کرم یا نه؟ نیلوفر: من آنقدر فیلم بازی نمی کنم که بگویم به طور حرفه ای از این طریق فقط امرار معاش می کنم. البته نسبت
گفت و گوی نوروزی با سحر قریشی
حالم را عوض می کنم. آراستگی جزوی از یک زن است و خانم ها باید همیشه به این موضوع اهمیت دهند. با وجود اینکه گاه پیش می آمد به لحاظ مالی هم در شرایط خوبی به سر نمی بردم اما از رفتن به آرایشگاه دریغ نمی کردم چون می دانستم که رفتن به آنجا باعث تقویت روحیه ام می شود. ذات زن و زیبایی آدم ها، وقت هایی که دل تنگ هستند به یک سمتی پناه می برند و از آنجایی که ذات زن با زیبایی گره خورده است به
کزازی: تعطیلات نوروز در تهران می مانم و نفحات الانس جامی را ورق می زنم
کتاب هم برمی گردد به باوری استوار که نویسنده به آنچه نوشته است داشته است. بر این پایه این کتاب زبان زد و زیبای فارسی از آن روی که از بن جان و ژرفای دل نویسنده برخاسته است، به ناچار در جان خواننده می آویزد و در دل او می نشیند و شورها به سر می انگیزد. این کتاب اسرار التوحید نام دارد. نویسنده این کتاب محمد منور است و او این کتاب را در سرگذشت پیر شوریده و گرم رو بوسعید نوشته است. از آن روست که کانونی
توکلی:احمدی نژاد از روحانی و هاشمی موفق تر بود
آقای هاشمی در ایجاد پیوند بین خود و مخاطبین بود. * من همیشه گفته ام آقای رئیس دولت اصلاحات به نخبگان احترام کرد و محبوب نخبگان شد. آقای احمدی نژاد به توده مردم احترام کرد محبوب توده مردم شد، البته من به عنوان یک سیاستمدار ایراداتی به احمدی نژاد دارم که مردم نمی دانند یا اگر هم می دانند همه شان حرف مرا نمی پذیرند چون آن اکرام خیلی تأثیر دارد. آقای احمدی نژاد تمام مویرگ های اقتصادی جامعه
عبدالوهاب شهیدی: فامیل هایم گفتند انبار اسلحه دارم، دستگیرم کردند!
خیلی کم سن و سال بودید یعنی زمانی که رادیو و تلویزیون نبود خودتان با جعبه های کوچک سنتور ساختید؛ ساز سنتور را کجا دیده بودید؟ تا به حال سنتور ندیده بودم. خودم هم نمی دانم چطور این کار را انجام دادم. نخ و قرقره خیاطی را روی جعبه های چوبی کنار هم می بستم و وقتی با انگشت روی آنها دست می کشیدم صدای قشنگی می داد. یک بار پدرم آمد بالای سرم و گفت: سنتور درست کردی؟ من نمی دانستم این جعبه ای که درست
پرداختن به زوایای متفاوت زندگی حضرت فاطمه زهرا (س) نیاز امروز جامعه است
! فاطمیه نزدیک است... *** دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی افتاده نخ چادر او دست نسیمی تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم با دست خودش داده اناری به یتیمی حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را بخشیده به همسایه، چه قرآن کریمی در خانۀ زهرا همه معراج نشینند آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی ای کاش در این بیت
خلیلی در قربانگاه عشق و وصال + فیلم
گری دارند حرف شما را نمی فهمند؟؟ یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟ رهبرم! جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر دردهای شما فراموشم می شود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ می نشینید. آقا جان!من و هزاران من در برابر دردهای شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد. بشکست اگر دل من بفدای چشم
نامت گل همیشه بهار است فاطمه(س)/ حضرت زهرا از نگاه اهل تسنن/ خطبه دختر رسول خدا برای همه تاریخ
خونین را دیدم. نگو گریه نکن مادر! باید مرد در این مصیبت، باید هزار بار جان داد و خاکستر شد. ما سخت جانی کرده ایم که تاکنون زنده مانده ایم. نگو که روزی سخت تر از عاشورا نیست. در عاشور کودک شش ماهه به شهادت می رسد، اما تو کودک نیامده ات- محسن ات- به شهادت رسید. من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی و شنیدم که به او گفتی: – مرا بگیر فضه که محسن ام را کشتند
همه چیز درباره”نوستالژی تلویزیون در دهه شصت”
این جوری دلگرم تر می شوم. ضمن اینکه مهدی هم در روزنامه کوشید مانع های پیش رو و معمول را بردارد... کدام موانع؟ مثلاً اینکه با مهدی قرار گذاشتیم که من، بسته به شرایط و حال و احوال و نگاهم به موضوع، هرچه دل تنگم می خواهد بنویسم و او و بالادستانش در روزنامه به راحتی آن چه را نپسندیدند حذف کنند؛ به شرط آن که چیزی به نوشته هایم نیفزایند. در نهایت هم ترتیب و روال منطقی هرآن چه قرار است چاپ
ناگفته های آمنه از اسیدپاشی و سعید مرتضوی
آمنه رسیدیم. اینکه ازدواج هم بخشی از برنامه های زندگی اوست اما می گفت: چه کسی حاضر است با من ازدواج کند؟ که در پاسخ گفتیم شما فراخوان بزن... لبخند زد و گفت که اگر هر فردی پیدا شود قطعا مشکل دارد و بعد خندید. در میان گفت وگو مادر آمنه هم گاهی وارد بحث می شد و دل پردردی داشت. می گفت: جا های مختلفی دعوت می شویم گاهی آمنه طلب پول می کند گاهی هم نه اما به قول معروف چیزی از ما نگیرند پولش پیشکش!
فرزاد حسنی در واکنش به ادعاهای همسر سابقش آزاده نامداری /همه چیز از ابتدا تا انتها +تصاویر
تلویزیون اما، در واکنش به انتشار تصویر جنجالی منتشره از آزاده نامداری و ادعایش در مورد فرزاد حسنی نوشت: الان بعد از چهار روز تلگرام رو چک کردم و از دیدن عکس آزاده نامداری شوک شدم. وی نوشته است: من بیش از ده ساعت با ایشون در مورد انتشار این عکس و یک سری مستندات فوق محرمانه دیگه صحبت کرده بودم. به من قول داده بودن که این کارو نکنن. رشیدپور در این مطلب عجیب خود که نشان از یک توهم قابل تامل در
گلایه ی رشیدپور از حمله به مجریان
آفتاب : به گزارش انصاف نیوز، متن گلایه ی رشیدپور و پاسخ به آن در پی می آید: مدیر مسوول گرامی سایت انتخاب سلام. سال نو را تبریک عرض می کنم. من از مخاطبان و طرفداران قدیمی سایت شما بودم و همواره پی گیر مطالب و اخبار متفاوت شما. تا آنجا که فیلترینگ اخیر سایت باعث ناراحتی و تاسف من شد و حتی چند کلمه ای با یکی از مشاوران ارشد ریاست محترم جمهور در این باره حرف زدم. بگذریم...
نه چپی هستم نه راستی، انقلابی هستم
مملکت را چگونه هدر دادند به جایی نمی رسم. با همه این تفاسیر طبیعتا طرفداران احمدی نژاد نمی توانند جو قالب را در مجلس آینده داشته باشد. وی درباره حضور اصلاح طلبان در انتخابات آینده مجلس و اینکه تا چه میزان می توانند اکثریت مجلس آینده را در دست بگیرند، تصریح کرد: اصلاح طلب، اصولگرا یا این چیزها مطرح نیست، مشکل کار ما این است که سازمان ها یا انجمن های مردم نهادی که هدف، ایده، جهان بینی و
ترانه هایم حرف دل همین مردم است
بیشتر در مهارت تنظیم کننده است که در چه فضایی ملودی را تنظیم و سازبندی کند. من کارم این است که ملودی بسازم. یک ملودی خوب می تواند در هر زمانی تازگی خودش را داشته باشد. حتی یک ترانه خوب هم کهنه و تکراری نمی شود. مثلا خیلی از ترانه ها هستند که هنوز بعد از گذشت سال های سال برای مردم جذابند و در دل همه جا دارند. این تنظیم کننده قطعه است که باید جلوی این کلیشه ای شدن را بگیرد. حالا که حدود دو
ماجرای حمله ی ضدانقلاب به پاوه و درایت چمران برای دفاع از شهر
شده بودند. بخاطر همین باید در ارتفاع کم پرواز می کردیم و نمی توانستیم از بالای آن تپه ها بگذریم. باید طوری پرواز می کردیم که در تیررس شان نباشیم، گاهی اوج می گرفتیم و گاهی پایین می آمدیم. خلبان سعی می کرد تا جلوی اصابت گلوله های گاه و بی گاه را به بدنه هلی کوپتر بگیرد. به خاطر همین هم مدام تغییر موقعیت می داد. هرطور بود این مسیر را طی کردیم. بعدها وقتی که در پاوه شاهد فرود آمدن هلی کوپترها بودم
هزینه تولید فیلم با این همه ستاره زیر یک میلیارد بود
نیز به نظر می رسید. بنابراین برای تهیه آن بسیار علاقه مند بودم . خانه دختر، فیلمی با بازیگرهای متعدد است که برای بازی این نقش ها نیز از سوپراستارهای سینمای ایران استفاده شده است، اما این سوپر استارها نقش های کوچکی را بازی می کنند. این روند در سینمای ایران مرسوم نیست و به طور معمول سوپر استارها نقش های زیر 45 دقیقه را قبول نمی کنند، چگونه این بازیگرهای نامدار حاضر به بازی در این نقش ها
پای بابک زنجانی چگونه به سینما باز شد؟
سینمایی انجام می داد، مطمئنم اولین کمپانی سینمایی به معنی واقعی می توانست در ایران به وجود بیاید. یقین دارم، اگر بابک زنجانی یکی، دوسال می توانست با روش خودش در سینما جلو برود، قطعا کمک زیادی به سینما می کرد. با فاکتورگرفتن فیلم من، در همین سال های 91 و 92 بابک زنجانی چقدر به سینمای ما کمک کرد؟ در چه فیلم هایی مستقیم و غیرمستقیم ورود کرد؟ زمانی که من مانده بودم و یک میلیارد و نیم بدهی، درد مرا فهمید