سایر منابع:
سایر خبرها
قرص هایم را نخورده بودم، واقعا من قاتل خواهرم هستم+ عکس
مقتول که دچار جراحات شدید بود به بیمارستان انتقال داده شد، با حضور سعید احمدبیگی؛ بازپرس ویژه قتل پایتخت در محل وقوع جرم، تحقیقات از برادر مقتول آغاز شد و وی در اظهاراتش به بازپرس گفت: این خانه متعلق به پدر و مادرم است، شاهرخ، برادر پنجاه و شش ساله ام در طبقه دوم و مادرم در طبقه اول اینجا زندگی می کنند؛ خواهرم ناهید در منطقه دیگری سکونت دارد و پدرم نیز در باغی در اطراف تهران جدا از مادرم ساکن است
قاتل روانی: کسی که مادر و خواهرش را می کشد، قاتل نیست!
که برای خودکشی خریده بودم، برداشتم و با سه ضربه چاقو، ناهید را از پای درآوردم، بعد یک ضربه به مادرم زدم و از آنجا گریختم. شاهرخ که مدعی بود هر روز چهار قرص برای اعصابش می خورد، به بازپرس گفت: در آن روز قرصهایم را نخورده بودم که این اتفاق افتاد و کاری که نباید می شد، شد البته فردی که مادر و خواهرش را می کشد قاتل نیست، ولی خواهرم را دوست داشتم و اکنون پشیمانم. به گزارش تسنیم؛ پس از اظهارات شاهرخ، وی برای ادامه تحقیقات با دستور قاضی احمد بیگی؛ بازپرس ویژه قتل پایتخت در اختیار مأموران اداره آگاهی قرار گرفت. ...
نمی خواستم دیوانه خطاب شوم
مرد میانسالی که به اتهام قتل خواهر و مجروح کردن مادر سالخورده اش در بازداشت به سر می برد، به جرمش اقرار کرد. به گزارش جوان، شامگاه دوشنبه، دهم خردادماه بود که قاضی احمدبیگی بازپرس ویژه قتل تهران از حادثه خونین در خانه ای سه طبقه حوالی خیابان آیت با خبر و در محل حاضر شد. خیلی زود مشخص شد که مرد 55 ساله بعد از قتل خواهر 56 ساله و زخمی کردن مادر سالخورده اش از محل گریخته است. در بررسی های
از نامزدم خواستم عامل فریب خواهرم را به دام بکشد
ام. از همان زمان کار می کردم تا کمک خرج خانواده ام باشم. خانواده برایم خیلی مهم است و برای راحتی آنها همه کار کرده ام؛ حتی دور درس و ازدواج را خط قرمز کشیده ام. چرا مرتکب قتل آن جوان شدی؟ مقتول نامردی کرد.خواهرم را اذیت کرده بود.اول به او قول ازدواج داده بود و بعد از اذیت و آزار خواهرم، گم و گور شد. چگونه متوجه شدی خواهرت مورد اذیت و آزار قرار گرفته است؟ یک روز که به خانه
می ترسم همسرم در خواب خفه ام کند
این طلاق رابطه ما را با فامیل قطع کرد. دو سال از بدترین روزهای عمرم گذشت. جوانی به خواستگاری ام آمد. او هم مثل من در دوران عقد از همسرش جدا شده بود. فکر می کردیم همدرد هستیم و می توانیم با هم کنار بیاییم، اما از همان روز اول دچار مشکل شدیم. خانواده اش فکر می کردند چون در زندگی قبلی پسرشان دخالت نداشته اند، حالا باید سفت و سخت بگیرند. مادر شوهرم اجازه نمی داد بدون اجازه او آب بخوریم
قاتل: همسرم دائم با تلگرام مشغول بود
شکم نیلوفر زدم و از خانه بیرون رفتم، در کوچه منتظر بودم تا اورژانس برسد که بعد از انتقال همسرم به بیمارستان به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم. پس از اعتراف شوهر نیلوفر به قتل، وی به دستور قاضی احمد بیگی؛ بازپرس ویژه قتل پایتخت دستگیر شد و برای ادامه تحقیقات در اختیار مأموران اداره آگاهی قرار گرفت.
به قتل رسیدن نیلوفر بخاطر فعالیت در تلگرام +(عکس16+)
شدم و تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم اما در یک لحظه مردد شدم که او را بکشم یا خیر، در نهایت تصمیم به قتل وی گرفتم و با چاقو ضربه ای به قلبش زدم که وی جیغ و داد کشید و پسرم از خواب بلند شد در این حین با چاقو چند ضربه دیگر به دست و شکم نیلوفر زدم و از خانه بیرون رفتم، در کوچه منتظر بودم تا اورژانس برسد که بعد از انتقال همسرم به بیمارستان به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم. پس از اعتراف شوهر نیلوفر به قتل، وی به دستور قاضی احمد بیگی؛ بازپرس ویژه قتل پایتخت دستگیر شد و برای ادامه تحقیقات در اختیار مأموران اداره آگاهی قرار گرفت. ...
نجات زن اعدامی با کمک نیکوکاران
کرد و خانواده مقتول 40 میلیون تومان دیه از صندوق دریافت کردند. رازگشایی از جنایت 5 سال از این ماجرا گذشت تا اینکه یک روز مردی به مرکز پلیس شهرستان چالوس رفت و ادعای عجیبی را مطرح کرد. او گفت: همسرم 5 سال قبل در تهران با مردی ارتباط پنهانی داشت تا اینکه آن مرد را در خانه مان با چاقو به قتل رساند.مأموران پلیس چالوس برای اثبات ادعای این مرد، همسرش شهین را احضار کردند و تحت بازجویی قرار
قتل همسر در سایه تلگرام
به گزارش خبرنگار ما، ساعت 6 و 30 دقیقه صبح دیروز، قاضی سعید احمدبیگی، بازپرس ویژه قتل دادسرای جنایی تهران با تماس تلفنی مأموران کلانتری 130 نازی آباد از قتل زن میانسالی در خانه اش حوالی خیابان مدائن با خبر و همراه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل حاضر شد. تیم جنایی وقتی به محل حادثه رسیدند، دریافتند لحظاتی قبل مرد میانسالی به نام جعفر زن 47 ساله اش به نام کبری را با ضربه چاقو به
جنایت به خاطر مزاحمت های شبانه روزی رفیق
آشپزخانه دو ضربه به سینه و گردنش زدم و فرار کردم. چند ساعت بعد از طریق تماس با دوستانم متوجه شدم اکبر جان سپرده است. من به پیشنهاد همسرم به اداره پلیس رفتم و تسلیم شدم، اما واقعا قصد کشتن دوستم را نداشتم و هنوز هم علت مزاحمت های او را نمی فهمیدم. من واقعا انگیزه ای برای قتل نداشتم و حالا می گویم شرمنده پدر و مادر اکبر هستم. در پایان این جلسه هیات قضایی وارد شور شد تا رای صادر کند.
اعتیاد به تلگرام؛ انگیزه قتل همسر
توی گوشی اش بود. مدتی بود که معتاد به تلگرام شده بود و اصلا به هیچ کس توجه نمی کرد. انگار در گروه های مختلف تلگرامی عضو شده بود. همین مرا عصبی تر می کرد تا جایی که ساعت 5صبح زمانی که پسرم در سالن پذیرایی و همسرم داخل اتاق خواب بود به آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم. بعد از آن بالای سر همسرم رفتم و چند ضربه به او زدم. به گزارش همشهری، هم اکنون متهم با قرار قانونی در اختیار مأموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفته است.
حمله خونین مرد به همسر 47 ساله اش به خاطر پیام های تلگرامی+ عکس
او آمدم. چند باری مردد بودم تا اینکه یکباره چاقو را در قلبش فرو کردم. نیلوفر جیغ بلندی کشید، از ترس چند ضربه نیز به دست و شکمش زدم. پسرم از خواب بیدار شد. من نیز بلافاصله به سر کوچه رفتم و با گرفتن آژانس در داخل آن نشستم. بعد از اینکه اورژانس همسرم را به بیمارستان برد، به کلانتری محل رفته و خودم را معرفی کردم. مرد همسرکش ادامه داد: کنترل خانواده در دست همسرم بود و هر کاری که دلش می خواست
بوسه بر دستان پر مهر مادر بعد از 36 سال دوری
همسرم او را به کرمان آوردند. یک روز ظهر مادرم به من گفت تو باید زن بگیری. من فقط 17 سال داشتم و بعد از شهادت پدرم تنها نان آور خانه بودم. مادرم راجع به همسرم برای من توضیح داد. به خانه دایی رفتم تا او را ببینم. بعد مادرم سرگذشت همسرم را برای من توضیح داد. درباره علت طلاق همسرم تحقیق کردم و در نهایت از ماجرای فوت امید باخبر شدم. ولی این ماجرا همیشه به شکل یک معما در ذهن من بود و راجع به آن تحقیق می
راز قتل عام خانوادگی در سینه 2 برادر
و در تماس با پلیس موضوع را اطلاع داده اند. بررسی ها نشان می داد این مادر و کودک قصد خروج از خانه را داشته اند که هدف ضربه های مرگبار چاقو قرار گرفته اند. درادامه پیکر غرق در خون پدر 48 ساله خانواده نیز در اتاق خواب پیدا شد. تحقیقات تیم بررسی صحنه جرم نشان می داد او نیز بر اثر اصابت ضربه های چاقو به گردنش به قتل رسیده است. بررسی صحنه جنایت نشان داد، هیچ وسیله ای
بیماران در سایه بی توجهی پزشکان، جان می بازند
تا پرستار دستگاه سالم فشار خون را پیدا کند! راحله ادامه می دهد: مادر من حدود 56 سال داشت و مدت ها قبل تحت درمان قرار گرفته بود و سرطانش بهبود پیدا کرده بود. پرسنل این بیمارستان با عدم مسئولیت پذیری، مادرم را معاینه می کردند و به دلیل اینکه تجهیزات کافی برای پیدا کردن علت بی حالی مادرم پیدا نکردند، او در کمتر از 24 ساعت به کما رفت و چند روز نیز فوت کرد. این دختر داغدار می گوید: ما شرایط
نقوی حسینی در قابی متفاوت/ هر کس دیر بیدار می شد برای مدرسه رفتن جوراب گیرش نمی آمد!
/> حیاط خانه پدری ما، روستایی و بزرگ با اتاق های متعدد بود. یکی از اتاق ها را مادرم آماده کرد و ما اسباب اولیه زندگی را چیدیم و زندگی ما از آن اتاق کوچک شروع شد. آشپزخانه، حمام و دستشویی نیز با مادرم مشترک بود. همسرم و مادرم با هم غذا درست می کردند و با هم کارهای خانه را انجام می دادند. *تحصیلات همسرتان چیست؟ زمانی که همسرم با من ازدواج کردند، کلاس دوم دبیرستان بودند، بعد از
راز خانه وحشت
سارای 18 ساله به اتهام معاونت در قتل دستگیر شده است. دستبند، دستانش را به هم گره زده و ساکت مقابل افسر بازجو نشسته است. اضطراب در چهره اش موج می زند و با ناخن روی میز می کشد. ماموران اداره قتل، نیم نگاهی به او می اندازند که دختر جوان دستانش را از روی میز جمع می کند و به زمین خیره می ماند. سارا وقتی برگه بازجویی را مقابل خود دید، حس کرد خیلی حرف برای گفتن دارد. از تنهایی هایش
اعدام در ملأعام برای قاتل ستایش نی ریزی
ستایش را درون گودال انداختم. قاضی پرسید: بعد از قتل چکار کردی؟ متهم گفت: بعد از آن به خانه برگشتم و دوباره سوار موتور شدم و به آباده رفتم. گوشواره را با خود به همراه داشتم، برای همین به اولین طلافروشی رفتم اما چون فاکتوری نداشتم، طلافروش طلاهایم را نخرید. در خیابان قدم می زدم که یکی از اعضای شورای محل را دیدم اما او هم مرد طلافروش را نمی شناخت. دوباره به همان طلافروشی رفتم. زن جوانی
قصد دفاع داشتم
از بیت المال پرداخت شود. با موافقت دادستان پرونده به شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد و دستور پرداخت دیه صادر شد. پنج سال از ماجرای قتل گذشته بود تا اینکه نادر به مأموران پلیس در شهرستان چالوس مراجعه کرد و گفت همسرش شهین مرتکب قتل محسن شده است. با اقرار نادر بود که زوج جوان بار دیگر بازداشت شدند. نادر گفت: روز حادثه وقتی به خانه آمدم، همسرم ناراحت بود. وقتی علت را سؤال کردم
زنی که از قصاص نجات یافت: بقیه عمرم به مددجویان بهزیستی خدمت می کنم
به گزارش شرق، بعدازظهر 11 اسفند سال 1386 جسد سوخته مردی در اتوبان تهران- قم کشف شد. کارآگاهان با حضور در محل کشف جسد متوجه شدند جسد متعلق به مرد ناشناسی است که پس از قتل در محل دیگری به آنجا منتقل و آتش زده شده است. یک روز پس از کشف جسد، زنی با مراجعه به پلیس آگاهی از ناپدیدشدن همسرش به نام رامین خبر داد. او به مأموران گفت: همسرم صبح برای رفتن به محل کارش از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت و تلفن
جنایت هولناک زنانه
قتل: من در چهارراه ولیعصر دفتری داشتم که در آن کارهای گرفتن وام های کلان را انجام می دادیم. محسن به آنجا آمد و خودش را به اسم دیگری معرفی کرد و قرار بود برای ما اسناد بیاورد. از سال 84 کار با یکدیگر را آغاز کردیم و او به دروغ گفته بود که زن و بچه ندارد. از سال 89 او مدعی شد که به من علاقه مند شده و از من خواست از همسرم طلاق گرفته و با او ازدواج کنم. در ابتدا قبول نکردم اما وقتی اصرارهای او را دیدم
دوست دارم تعداد دخترانم به 600 برسد!
نشده بود. همه چیز طبق اهدافم پیش می رفت و تصمیم داشتم با گذراندن امتحانات نهایی در رشته تربیت معلم ادامه تحصیل بدهم تا بر بال قاصدک های آرزوهایم سوار شوم؛ هرچند خواستگاری که از تبار پدرم بود همه رشته هایم را پنبه کرد و چاره ای برایم نگذاشت جز پذیرش! چاره ای نبود؛ باید قید درس خواندن را می زدم. همپای خوشبختی افسانه تصمیم خود را گرفته بود. باید همسری می شد که علاوه بر حفظ بنیان
دیشب در ماه عسل چه گذشت؟
گذاشتم و به خواستگاری رفتیم. اما خانواده همسرم با ازدواج ما موافقت نکردند. همسر فرشاد دلایل مخالفت خانواده اش را این گونه بیان کرد: خانواده من با فرشاد آشنایی نداشتند و من هم زمان خواستگار دیگری داشتم که از آشنایان خانوادگی ما بود و به این خاطر مخالف ازدواج ما بودند. که عشق آسان نمود اول... فرشاد چند بار به خواستگاری می رود تا در نهایت بعد از یک گفتگوی مردانه با پدر همسرش رضایت خانواده همسرش را می
فرزند،خواهر وهمسر شهیدهستم
جایی برای شب ماندن نداشتند را به خانه می آورد. طبقه بالای منزلش مهمانسرای زائران بود. عاشق خاندان عصمت و طهارت بود و در هیئت ها حضور مستمر داشت. هر شب بعد از مسجد، صحبت های منبر و مطالعات خودش را در اختیار بچه ها می گذاشت تا ما را از ابتدا با تربیت دینی آشنا کند. پدرم در دوران انقلاب از فعالان بود. اعلامیه پخش کرده و پنهانی در جلسات انقلابی شرکت می کرد. پدرم کارمند داروسازی بود و در همان دوران
جدایی به دلیل تحقیرهای همسر
دوستان مادرم بود. درواقع این مادر و خواهرم بودند که ندا را پسندیدند و به من معرفی کردند. آن زمان که همراه خانواده ام بتازگی از شهرستانمان در شمال به تهران آمده بودیم، دلم نمی خواست ازدواج کنم. چون تازه کارم را در تهران شروع کرده بودم و درآمد خوبی داشتم. برای همین وقتی مادر و خواهرم موضوع ازدواجم را به میان کشیدند، بشدت مخالفت کردم. آنها اصرار کردند که حداقل بروم و این دختر را ببینم، شاید او را بپسندم
گزارشی تکان دهنده ازاعتیاد دختر 14ساله
صراط: مشکلم نشئگی بعد مواد بود. دلم نمی خواست مادرم بفهمه که من چیزی مصرف می کنم یا صبح ها که می خواستم برم مدرسه دردم هم شروع می شد. باید مواد می زدم. ایران در ادامه نوشت: در که باز می شود و چشم دخترک به ما می افتد سریع دستش را به چادر سیاهش می برد، کمی آن را جلوتر می آورد تا روسری کرم رنگش عقب تر نرود. با دستکش های سیاهش محکم چادرش را می گیرد و به سمت ما می آید. نگاهم به سمت دست هایش
شیون و زاری تنها 50 دقیقه طول کشید!
جا خوردم ! خودم بود...! زمان برایم صفر شده بود؛ انگار همه جا حضور داشتم در همان لحظه ، لحظه تولدم را دیدم ! مادرم را دیدم که در حال به دنیا آوردن من بود! بعد خودم را آنجا دیدم که خوابیده بودم . دکترها و پرستارها کنار رفته بودند. من مرده بودم . دیدم که چشمان و شست پاهایم را بستند و ملحفه را روی صورتم کشیدند. یکدفعه بالای سرم فردی را دیدم که نمی شد تشخیص داد زن است یا مرد! بلند
خماری زیرنگاه همکلاسی ها
اومد. فقط می رفتم سر کلاس می نشستم. خیلی وقت ها چرت می زدم مشکلم نشئگی بعد مواد بود. دلم نمی خواست مادرم بفهمه که من چیزی مصرف می کنم یا صبح ها که می خواستم برم مدرسه دردم هم شروع می شد باید مواد می زدم. درکه بازمی شود و چشم دخترک به ما می افتد سریع دستش را به چادر سیاهش می برد، کمی آن را جلوتر می آورد تا روسری کرم رنگش عقب تر نرود. با دستکش های سیاهش محکم چادرش را می گیرد و به
حرفهای خواندنی مهندس کشاورزی42ساله ای که قهرمان بوکس است و به اتهام سرقت و فروش تریاک دستگیرشده
شد. همزمان با آن من باشگاه هم داشتم و زن جوانی را صیغه کرده بودم. به همین دلیل خرج زندگی ام زیاد بود ، که به سرقت روی آوردم. ورزشکار بودی؟ از سن 17 سالگی باشگاه می رفتم. سال 71 که در خدمت سربازی بودم، قهرمان بوکس ارتش ایران شدم. همان سال از طریق ارتش در مسابقات آسیایی شرکت و مقام دوم را کسب کردم. به همین دلیل خودم باشگاه بوکسی در منطقه 22 تهران راه اندازی کردم و آموزش بوکس می دادم
انتقام کور از عمو با انجام سه قتل
جنایی از متهم آغاز شد. او در بازجویی ها گفت: شب حادثه پس از این که شرب خمر کردم، سلاح کمری خود را برداشته و به خانه عمویم رفتم. او بیشتر از پسر هایش به من اطمینان داشت و بیشتر از فرزندان خودش مرا دوست داشت. پس از خوردن شام و چای، چون تصمیم به قتل آنها گرفته بودم؛ کلت خود را کشیدم اول عمویم سپس زن عمویم و بعد دخترش را با شلیک چند گلوله به قتل رساندم. کلید گاو صندوق را از جیب کت عمویم برداشتم و