سایر منابع:
سایر خبرها
گفت وگو با جوانی مزاحم خواهرش را به قتل رساند
اذیت و آزار خواهرم، گم و گور شد. چگونه متوجه شدی خواهرت مورد اذیت و آزار قرار گرفته است؟ یک روز که به خانه آمدم دیدم خواهرم ناراحت است و دارد گریه می کند، وقتی دلیل گریه اش را می پرسیدم اول به من نمی گفت و ولی بعد تعریف کرد و گفت با پسری دوست شدم و به من قول ازدواج داد. یک روز به بهانه صحبت کردن و گردش مرا به خارج از شهر برد و اذیتم کرد، از آن روز هم تلفن همراهش را خاموش کرده است.وقتی
راز خانه وحشت
محبت است . از وقتی به یاد دارم، پدر و مادرم همیشه با هم دعوا می کردند و رابطه خوبی با هم نداشتند. پدرم به مسائل اخلاقی پایبند نبود و همین دلیل دعوایشان بود. دوست داشتم که یک همدم داشته باشم تا بتوانم برایش درددل کنم و از غصه ها و مشکلات زندگی ام برایش بگویم تا شاید آرامش پیدا کنم. وقتی برای اولین بار با امیر شروع به صحبت کردم با خودم گفتم امیر همان مردی است که دنبالش هستم. امیر هم مثل من
قتل باجناق به خاطر یک کاپشن
فرزندش راز این جنایت را پنهان کرده است. وی که تنها شاهد جنایت بود به افسر بازجو گفت: شوهرم برای تامین هزینه اعتیاد خودش و من و هزینه زندگی خانواده چهار نفره مان وسایل داخل خودرو را می دزدید و به خانه ها دستبرد می زد. عصر روز حادثه شوهرم پولی در خانه نداشت که مواد مخدر بخرد. بنابراین کاپشن شوهر خواهرم که خانه ما جا مانده بود را برداشت و با تن کردن آن بیرون رفت. ساعت یک بامداد روز بعد با شنیدن سروصدای
جنایت هولناک زنانه
با چکش چند ضربه محکم به سر او زدم تا این که جان باخت. بعد جنازه او را به حمام بردم و مثله کردم و در دو نوبت اعضای بدنش را از خانه بیرون بردم. متهم بعد از تحقیقات تکمیلی و بازسازی صحنه جنایت پرونده اش با قرار مجرمیت به شعبه اظهارنظر ویژه قتل دادسرای جنایی فرستاده شد. پس از آن دادیار شعبه اظهارنظر با بررسی اوراق پرونده متهم را مجرم شناخت و کیفرخواست پرونده را به جرم قتل عمد مرد میانسال و
زندگی خواندنی 5 زن غسال در بهشت زهرا
فهمم که تمام خونه رو آب کشیدن دلم می شکنه. عینکش را برمی دارد و اشک هایش را با دست پاک می کند. بغض ها مجال نمی دهند و یکی بعد از دیگری می شکنند. ماجرای هفت جنازه سوخته 20 سالم بود. کار پیدا نمی کردم. مادرم که فوت کرده بود همسایمون باهاش اومد غسالخونه. بهم گفت تو هم بیا اینجا مشغول شو. بابام هم عمرشو داده بود به شما دوتا برادر علاف داشتم که هفته ای یه بار میومدن
می خواستم کارگردان فیلم های مستهجن شوم
دارند اما در یک لحظه عصبی شدم و با پنجه ام به سر مادرم ضربه زدم که وی نقش بر زمین شد. متهم به قتل ادامه داد: بعد از این ماجرا مادرم با ناهید تماس گرفت و از او خواست به آنجا بیاید، من به طبقه دوم رفتم و زمانی که ناهید آمد، دوباره برگشتم. در منزل مادرم با ناهید درگیری لفظی پیدا کردم و بعد از چند دقیقه، چاقویی را که برای خودکشی خریده بودم، برداشتم و با سه ضربه چاقو، ناهید را از پای درآوردم
جنایت به خاطر مزاحمت های شبانه روزی رفیق
برای لحظاتی تنها گذاشتم تا بستنی بخرم، اما همان موقع اکبر با من تماس گرفت و گفت مقابل همسرم ایستاده است. من از ترس اینکه اکبر بلایی سر همسرم نیاورد خودم را به همسرم رساندم، اما خبری از اکبر نبود. وقتی در محل کارم حضور داشتم اکبر با من تماس می گرفت و تهدیدم می کرد مقابل خانه مان ایستاده است. من هم از ترس کارم را ترک می کردم و به خانه بر می گشتم، اما خبری از اکبر نبود. متهم به قتل ادامه
حبیب تنها ترین”مرد شب” درگذشت
این پسر می تواند حق پدرش را بگیرد . بازخوانی بخش هایی از نخستین گفت وگوی حبیب پس از بازگشت به ایران: ✔️سال 88 آمدم. 12 روز آمده بودم بمانم و محمد –پسرم- را ببینم. محمد قبل از من تهران آمده بود. چون دوبی برنامه داشت و بعدش هم آمده بود تهران. من همیشه یک دفعه تصمیم به انجام کاری می گیرم. ساعت 10 صبح به همسرم گفتم می خواهم به ایران بروم و بعدازظهر شروع به جمع کردن وسایل کردم چون
خاطره عجیب و خواندنی از یک کارآگاه جنایی
آغاز شد. او در بازجویی ها گفت: شب حادثه پس از این که شرب خمر کردم، سلاح کمری خود را برداشته و به خانه عمویم رفتم. او بیشتر از پسر هایش به من اطمینان داشت و بیشتر از فرزندان خودش مرا دوست داشت. پس از خوردن شام و چای، چون تصمیم به قتل آنها گرفته بودم؛ کلت خود را کشیدم اول عمویم سپس زن عمویم و بعد دخترش را با شلیک چند گلوله به قتل رساندم. کلید گاو صندوق را از جیب کت عمویم برداشتم و
اولین گفتگو با حبیب “حبیب محبیان” پس از بازگشت به ایران
وقت تسلیم نشدم چون به این فکر می کردم که من از آن سر دنیا خانواده ام را به کشور غریب آورده ام و آنها بعد من می خواهند چه کار کنند. آنقدر حرکت و آنقدر تلاش کردم تا کم کم حالم بهتر شد؛ تا جایی که بعد چند سال به قدری استقامت بدنی ام بالا رفت که مدام کوه می رفتم و درحالی که همراهانم هنوز پایین بودند من نوک قله بودم. خواستن توانستن است. تمام این اتفاقات زمانی برای تان پیش آمد که از یک صندلی
همسرم دائم با تلگرام مشغول بود
همسرش را این گونه شرح داد: زمانی که مطمئن شدم نیلوفر و پسرم در خواب هستند، به آشپزخانه رفتم و چاقویی را برداشتم، بالای سر همسرم حاضر شدم و تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم اما در یک لحظه مردد شدم که او را بکشم یا خیر، در نهایت تصمیم به قتل وی گرفتم و با چاقو ضربه ای به قلبش زدم که وی جیغ و داد کشید و پسرم از خواب بلند شد در این حین با چاقو چند ضربه دیگر به دست و شکم نیلوفر زدم و از خانه بیرون رفتم
قاتل روانی: کسی که مادر و خواهرش را می کشد، قاتل نیست!
مقتول که دچار جراحات شدید بود به بیمارستان انتقال داده شد، با حضور سعید احمدبیگی؛ بازپرس ویژه قتل پایتخت در محل وقوع جرم، تحقیقات از برادر مقتول آغاز شد و وی در اظهاراتش به بازپرس گفت: این خانه متعلق به پدر و مادرم است، شاهرخ، برادر پنجاه و شش ساله ام در طبقه دوم و مادرم در طبقه اول اینجا زندگی می کنند؛ خواهرم ناهید در منطقه دیگری سکونت دارد و پدرم نیز در باغی در اطراف تهران جدا از مادرم ساکن است
مرد تنهای شب درگذشت
تقریبا آماده پخش است و فقط باید آن را بخوانم. ✔️همراه با مشکلات مختلف. خانه ای در تبریز داریم که گذاشته ایم برای فروش. متاسفانه همسرم به خاطر من یک زمین را فروخت. خدا را شکر فعلا می توانیم سر پا بایستیم. هر وقت بخواهم کنسرت برگزار می کنم. پیشنهاد خیلی خوبی از خارج کشور داشتم. اگر آن طرف آب بودم الان 7،8 کنسرت می رفتم. آنجا اگر یک آهنگی گل کند خواننده پیشنهاد چندین کنسرت پشت سر هم خواهد
جدایی به دلیل تحقیرهای همسر
از دوستان مادرم بود. درواقع این مادر و خواهرم بودند که ندا را پسندیدند و به من معرفی کردند. آن زمان که همراه خانواده ام بتازگی از شهرستانمان در شمال به تهران آمده بودیم، دلم نمی خواست ازدواج کنم. چون تازه کارم را در تهران شروع کرده بودم و درآمد خوبی داشتم. برای همین وقتی مادر و خواهرم موضوع ازدواجم را به میان کشیدند، بشدت مخالفت کردم. آنها اصرار کردند که حداقل بروم و این دختر را ببینم، شاید او را
قتل همسر به خاطر عضویت در گروه های تلگرامی+عکس
نکرد و با این کارهایش باعث شد تا صبح امروز من مرتکب قتل شوم. محمود اضافه کرد: ساعت 5.30 دقیقه از خواب بیدار شدم. همسرم خواب بود، از آشپزخانه چاقو بزرگی را برداشته و بالای سر او آمدم. چند باری مردد بودم تا اینکه یکباره چاقو را در قلبش فرو کردم. نیلوفر جیغ بلندی کشید، از ترس چند ضربه نیز به دست و شکمش زدم. پسرم از خواب بیدار شد. من نیز بلافاصله به سر کوچه رفتم و با گرفتن آژانس در داخل آن
نمی خواستم دیوانه خطاب شوم
بعدی مشخص شد که متهم از بیماری روانی رنج می برد. مأموران پلیس در تحقیقات بعدی موفق به بازداشت متهم شدند. او روز گذشته مقابل قاضی احمدبیگی مورد تحقیق قرار گرفت و به قتل اقرار کرد. متهم گفت: بازنشسته یک شرکت شیرآلات هستم و تا اول دبیرستان درس خوانده ام. سال 62 ازدواج کردم و سال 81 در حالی که صاحب یک پسر بودم، همسرم به دلیل بیماری های روانی که داشتم از من طلاق گرفت. از آن زمان همراه مادرم
ماهی یک نفر را کشتم
اتفاقی افتاد؟ شام خوردیم و همین که داشتم ظرف ها را داخل سینک می گذاشتم ناخواسته به مریم خوردم. او شروع به داد و بیداد کرد. ترسیده بودم؛ سعی کردم از جیغ و دادش جلوگیری کنم، اما او دست بردار نبود، یکدفعه چاقو به دستم آمد و دو ضربه به او زدم و روسری اش را دور گردنش پیچاندم و از شرکت فرار کردم. بعد چه کار کردی؟ سوار ماشینم شدم و یک ساعتی در خیابان پرسه زدم. بعد از آن دوباره به
قاتل:همسرم دائم با "تلگرام" مشغول بود+ عکس
دیگر به دست و شکم نیلوفر زدم و از خانه بیرون رفتم، در کوچه منتظر بودم تا اورژانس برسد که بعد از انتقال همسرم به بیمارستان به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم. پس از اعتراف شوهر نیلوفر به قتل، وی به دستور قاضی احمد بیگی؛ بازپرس ویژه قتل پایتخت دستگیر شد و برای ادامه تحقیقات در اختیار مأموران اداره آگاهی قرار گرفت. * تسنیم
زنی که از قصاص نجات یافت/ بقیه عمرم به مددجویان بهزیستی خدمت می کنم
پنهانی دارد، به همین دلیل زن جوان دستگیر شد و در بازجویی ها راز قتل رامین را فاش کرد. او در بازجویی ها مدعی شد: رامین قصد آزار و اذیت مرا داشت که من وی را با ضربه های چاقو به قتل رساندم و با همدستی مردی به نام سعید جسدش را آتش زدم . در ادامه مأموران سراغ سعید رفتند و متوجه شدند او مدتی پس از قتل، در حادثه ای جان خود را از دست داده است. با تکمیل تحقیقات، پرونده برای محاکمه به شعبه 71
کت و شلوار سفید برای حجله سرخ شهادت
برای حفظ اسلام و وطن در مسیر مبارزه با گروهک تروریستی پژاک به شهادت رسید. این قضیه برای ما خیلی تکان دهنده بود. وقتی خبر شهادتش رسید، مادرم خانه ما در تهران مهمان بود. ابتدا به دروغ گفته بودند که پایش گلوله خورده است. مادرم آرام و قرار نداشت و نصف شب به طرف اراک حرکت کردیم. در راه مادر مرتب ذکر می گفت و از خدا می خواست گلوله به پای مهدی خورده باشد نه سرش! چون آرزو داشت دامادی اش را ببیند و در آن
می ترسم همسرم در خواب خفه ام کند
این طلاق رابطه ما را با فامیل قطع کرد. دو سال از بدترین روزهای عمرم گذشت. جوانی به خواستگاری ام آمد. او هم مثل من در دوران عقد از همسرش جدا شده بود. فکر می کردیم همدرد هستیم و می توانیم با هم کنار بیاییم، اما از همان روز اول دچار مشکل شدیم. خانواده اش فکر می کردند چون در زندگی قبلی پسرشان دخالت نداشته اند، حالا باید سفت و سخت بگیرند. مادر شوهرم اجازه نمی داد بدون اجازه او آب بخوریم
شیون و زاری تنها 50 دقیقه طول کشید!
جا خوردم ! خودم بود...! زمان برایم صفر شده بود؛ انگار همه جا حضور داشتم در همان لحظه ، لحظه تولدم را دیدم ! مادرم را دیدم که در حال به دنیا آوردن من بود! بعد خودم را آنجا دیدم که خوابیده بودم . دکترها و پرستارها کنار رفته بودند. من مرده بودم . دیدم که چشمان و شست پاهایم را بستند و ملحفه را روی صورتم کشیدند. یکدفعه بالای سرم فردی را دیدم که نمی شد تشخیص داد زن است یا مرد! بلند
نجات زن اعدامی با کمک نیکوکاران
/> 5 سال از این ماجرا گذشت تا اینکه یک روز مردی به مرکز پلیس شهرستان چالوس رفت و ادعای عجیبی را مطرح کرد. او گفت: همسرم 5 سال قبل در تهران با مردی ارتباط پنهانی داشت تا اینکه آن مرد را در خانه مان با چاقو به قتل رساند.مأموران پلیس چالوس برای اثبات ادعای این مرد، همسرش شهین را احضار کردند و تحت بازجویی قرار دادند.شهین وقتی دید هیچ راه انکاری ندارد و راز جنایت هولناکش برملا شده است چاره ای جز بیان
قرص هایم را نخورده بودم، واقعا من قاتل خواهرم هستم+ عکس
مقتول که دچار جراحات شدید بود به بیمارستان انتقال داده شد، با حضور سعید احمدبیگی؛ بازپرس ویژه قتل پایتخت در محل وقوع جرم، تحقیقات از برادر مقتول آغاز شد و وی در اظهاراتش به بازپرس گفت: این خانه متعلق به پدر و مادرم است، شاهرخ، برادر پنجاه و شش ساله ام در طبقه دوم و مادرم در طبقه اول اینجا زندگی می کنند؛ خواهرم ناهید در منطقه دیگری سکونت دارد و پدرم نیز در باغی در اطراف تهران جدا از مادرم ساکن است
راز قتل عام خانوادگی در سینه 2 برادر
بر سر خانه ای که ارثیه خانوادگی مان بود اختلاف داشتیم. علاوه بر آن، بعد از مرگ مادرم از خانواده برادرم کینه به دل گرفتیم. بنابراین درصدد انتقام گیری از وی و خانواده اش بودیم. متهم به قتل اضافه کرد: آن روز من همراه برادر دیگرم مقابل خانه برادرمان رفتیم. همسرش قصد داشت پسر خود را به مدرسه ببرد. وقتی در را باز کرد، با تهدید چاقو و به زور وارد شدیم. بعد هم با چاقو آنها را کشتیم. سپس سراغ
اعتیاد به تلگرام؛ انگیزه قتل همسر
توی گوشی اش بود. مدتی بود که معتاد به تلگرام شده بود و اصلا به هیچ کس توجه نمی کرد. انگار در گروه های مختلف تلگرامی عضو شده بود. همین مرا عصبی تر می کرد تا جایی که ساعت 5صبح زمانی که پسرم در سالن پذیرایی و همسرم داخل اتاق خواب بود به آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم. بعد از آن بالای سر همسرم رفتم و چند ضربه به او زدم. به گزارش همشهری، هم اکنون متهم با قرار قانونی در اختیار مأموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفته است.
قصد دفاع داشتم
از بیت المال پرداخت شود. با موافقت دادستان پرونده به شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد و دستور پرداخت دیه صادر شد. پنج سال از ماجرای قتل گذشته بود تا اینکه نادر به مأموران پلیس در شهرستان چالوس مراجعه کرد و گفت همسرش شهین مرتکب قتل محسن شده است. با اقرار نادر بود که زوج جوان بار دیگر بازداشت شدند. نادر گفت: روز حادثه وقتی به خانه آمدم، همسرم ناراحت بود. وقتی علت را سؤال کردم
قتل همسر در سایه تلگرام
به گزارش خبرنگار ما، ساعت 6 و 30 دقیقه صبح دیروز، قاضی سعید احمدبیگی، بازپرس ویژه قتل دادسرای جنایی تهران با تماس تلفنی مأموران کلانتری 130 نازی آباد از قتل زن میانسالی در خانه اش حوالی خیابان مدائن با خبر و همراه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل حاضر شد. تیم جنایی وقتی به محل حادثه رسیدند، دریافتند لحظاتی قبل مرد میانسالی به نام جعفر زن 47 ساله اش به نام کبری را با ضربه چاقو به
اعدام در ملأعام برای قاتل ستایش نی ریزی
ستایش را درون گودال انداختم. قاضی پرسید: بعد از قتل چکار کردی؟ متهم گفت: بعد از آن به خانه برگشتم و دوباره سوار موتور شدم و به آباده رفتم. گوشواره را با خود به همراه داشتم، برای همین به اولین طلافروشی رفتم اما چون فاکتوری نداشتم، طلافروش طلاهایم را نخرید. در خیابان قدم می زدم که یکی از اعضای شورای محل را دیدم اما او هم مرد طلافروش را نمی شناخت. دوباره به همان طلافروشی رفتم. زن جوانی
مسخره کنندگان دیروز، مدافع مدافعان حرم شده اند!
کارگردانی آقای داسارگر ترس هم داشتید؟ طهماسبی: خیر، ترس نداشتم. ترسم از این بود که در تدوین و در هرچیزی اینها باید درست سر جای خودش قرار بگیرد، شاید یک جایی را من اشتباه بازی کردم باشم، نه اینکه به کارگردان شک داشته باشم، خیر. چون از یک فضایی آمده بودم که قبل تر با آن فضا آشنایی داشتم و این فضا برایم جدید بود. روز جشنواره با شوق دوستانم را دعوت کردم در حالیکه قبل از آن فقط دو سکانس کوتاه