سایر خبرها
مهریه من شفاعت همسر شهیدم در روز قیامت است
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، روزنامه جوان نوشت: فاطمه سلیمانی از جمله زنانی است که در برابر آزمایش الهی شهادت پدر، برادر و همسرش، چیزی جز صبر و تسلیم برای خود پیشه نکرد و شهادت عزیزانش را با تأسی از حضرت زینب(س) و عنایت حضرت زهرا(س) برای خود سعادتی دنیوی و اخروی می داند. او بعد از شهادت همسرش مهریه خود را به حضرت زهرا (س) می بخشد و نزد شهید گرو نگه می دارد تا شفاعت کننده او در روز قیامت باشد
التماس می کردم به سوریه نرود/ با زبان تاتی صحبت می کردیم
پالتو و چکمه آنها را به بازار ببرد. دی ماه بود که تماس گرفت و گفت فردا به خانه می آید. برایش قورمه سبزی پختم و کلی برای ناهار تدارک دیدم. سه شنبه بود که خواهرزاده های مرتضی به خانه ما آمدند و گفتند دایی تماس گرفته و گفته شما را به خانه مادربزرگ ببریم. *عازم سوریه ام گفتم قرار بود به خانه بیاید! گفتند دایی تماس گرفته و گفته پادگان کرج هستم و نمی توانم بیایم! در دلم
عنایتی دیگر به زائری غریب از دستان با کرامت امامزاده جعفر(ع) پیشوا
دیگر افتاد که کار دادگاه تجدید نظر را بسیار سهل و آسان کرد. و آن این بود که در همان ایام گرفتاری من که حالا بیش از دو سال طول کشیده بود و از آنجا که ظلم هرگز پایدار نمی ماند آن مرد فروشنده که سابقه کلاه برداری از دو فرد دیگر را هم به همان شکل داشت با همسرش به اختلاف دچار شدند و از یکدیگر طلاق گرفتند. و همسر وی با مرد دیگری ازدواج کرد. او که شیرازه زندگیش از هم پاشیده بود . وهنوز دست غیب
ایرانی نبود اما بسیجی تمام عیار بود
رفت، سه، چهار ماه بعد برگشت. چند روزی ماند و بار دوم که رفت، یک ماه و 10 روز بعد به شهادت رسید. شهید صابری در لشکر فاطمیون فرمانده گروهان ویژه حضرت علی اکبر(ع) شده بود، یعنی در همان چند ماه حضور، فرماندهان مجاب شدند که چنین مسئولیتی به او بدهند؟ مهدی بچه زبر و زرنگ و باهوشی بود. به هرکاری که دست می زد، خیلی زود در آن تبحر پیدا می کرد. در همان بار اولی که اعزام شد، مسئولیت
سوغاتی بابا برای زینب خانوم/ کسی که از همه زخم زبان شنیده منم
پایگاه اطلاع رسانی آزادگان ایران : از نخستین روز ماه رمضان 1395 قرار گذاشتیم که افطار را مهمان سفره شهدا باشیم. سفره ای که این روزها نه فقط مردم ایران که حالا مردم عراق، افغانستان، یمن، سوریه، بحرین و... نیز در آن سهمی دارند. هر افطار بر سفره یکی از خانواده شهدا می نشینیم و با آنها هم صحبت می شویم. سفره های ساده و به یادماندنی افطار در کنار خانواده های شهدا شیرین تر می شود. شما هم هر
مراسم حنابندان سنتی و مدرن+عکس تزیین حنای مراسم حنابندان
آخرین شبی است که در خانه ی پدری خود هستید. برای همین هم باید مراسم حنابندان یکی از بهترین شب های زندگی تان باشد. کمی فکر و خلاقیت را مایه ی استعداد خود کنید و برای مراسم حنابندان فکرهای ویژه ای بکنید. یا اینکه از مهمانان بخواهید لباس های راحتی بپوشند. چون می خواهید تا اخر شب برقصید و خوش بگذرانید. طبق عادتی که چند سال اخیر در مراسم حنابندان مرسوم شده، باید یک یادگاری و به اصطلاح گیفت به
بنیاد در آینه مطبوعات
انتظار دریافت پیکر همسرش از سوریه است. فرماندهی که سه سال تمام وقتش را برای رزمندگانش در سوریه گذاشت و با وجود وخامت حالش با سه مرتبه مجروحیت، باز هم عِرقِ پشتیبانی از حرم حضرت زینب(س) نگذاشت بر زمین بنشیند و نیروهای داعش بعد از شهادت او به قدری به خود بالیدند که پیام های تبریک رسانه ای شان در همه جا پخش شد. سیده زهرا حسینی که حالا تمام افتخارش 15سال زندگی با این شهید بزرگوار است، با صبری زینبی با
مشکلات دوران عقد را شکلات کنید
بد بیان میکنند و یا حتی کاری شایسته تقدیر است ولی شما آن را بد براداشت کرده اید؟ اگر واقعا دخالت بود، لازم است که شما با حفظ احترام بزرگترها، به آنها نشان دهید که آنقدر بالغ هستید که ازدواج کرده اید و می توانید به طور مستقل، تصمیم بگیرید! و البته به رفتارهای خود نیز نگاهی بیندازید، شاید خودِ شما با بیان نقطه ضعفهای همسرتان یا ناراحتی هایی که در رابطه تان پیدا کرده اید، به خانواده خود، راه را برای
مصاحبه ای جذاب و خواندنی با خانم موسوی رزمنده زن دوران دفاع مقدس
رزمنده های فامیل ،بله بودند از فامیل که در جبهه حضور داشتند. پدرم راننده ماشین سنگین در یک شرکت بودند که به واسطه بسیجی بودن ایشان برای آوردن بار به جبهه ها اعزام میشدند ،برادرم هم که سرباز شدند شش ماه در جبهه های غرب خدمت کردند از فامیل چند تن به شهادت رسیدند و چندین تن هم از جانبازان و اسرای عزتمند کشورمان هستند. نشان افتخار خدمتگذاری بر سینه بیشتر مردم ایران چشم دشمنان را کور کرده است.
شیار 143 ؛ رازها و پیامهای جنگ عراق و ایران!
را به آغوش گرفته و به وی تبریک و تسلیت گفتند و اینچنین دریافت، بزرگی دل و ژرفای احساس و نگاه مادر شهیدی که در طی 11 سال مفقودی فرزند شهیدش، با عمق جان با وی زندگی کرده و چشم براه دیدار و وصال او بود و با الهام از حضرت باری تعالی و مهر بی پایان مادری خویش، خبر بازگشت فرزند شهیدش نیز به وی، بدون اعلام هر کسی به وی، بدو الهام شده بود و در جریان آن نیز بدین ترتیب قرار گرفته است...! صبح روز
پیرمرد قصه گوی شهدا/ آفرین که داغ ضجه زدن را به دلشان گذاشتی
، می گوید: من از ساعت شیش منتظرتان بودم جوان . عذرخواهی می کنم. از خانم پیری که کنار در ایستاده و جلو نمی آید، خواهش می کنم که پیش ما بنشیند. چادرش را سفت می کند و نزدیک حاج آقا می نشیند. دوستم دوربین را تنظیم درمی آورد و حاج آقا به شوخی می گوید: من نمی دانستم از این بساط ها داریم وگرنه لباس مناسب تری می پوشیدم. پشت سر جایی که پدر شهیدان علیرضا و محمدرضا موحد دانش نشسته است، چند عکس
تکذیب شایعه شهادت سردار پورجوادی/ تبلیغ کلاس آموزش رقص توسط یک موسسه در بهبهان
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رهیاب نیوز :با گشت و گذاری در کانال های تلگرامی استان خوزستان که این روزها بازارشان داغ شده، می توان بسیاری از اخبار را سریع تر و بدون پرده دریافت کرد. جذابیت و پرمخاطب بودن این اخبار ما را بر آن داشت تا به اخبار رسمی و غیررسمی منتشرشده در این کانال ها بپردازیم. ******* کانال رهیاب نوشت: در پی انتشار شایعه شهادت سردار
سحرهای ماه رمضان بهترین لحظات زندگی من و هادی بود/ با زبان روزه به شهادت رسید
. روزهایی که حتی من نیز نمی دانستم و وقتی غذا برای او می آوردم می گفت همسرم روزه ام و خیلی از شب ها به آرامی و بدون اینکه من از خواب بیدار شوم، سر یخچال می رفت و سحری می خورد. او درباره شهادت همسرش می گوید: هادی عادت داشت روز اول ماه رجب هر سال روزه می گرفت. آن روزی که او به دیدار معشوقش رفت و به شهادت رسید اول ماه رجب بود. وقتی از دوستان و همراهانش پرسیدم، تائید کردند که هادی آن روز
باز خوانی علت بازگشت حبیب به ایران
پیگیری شود. در پایان، حبیب با تودیع قرار وثیقه متناسب آزاد شد، اما برخی سایت ها اعلام کردند که وی توسط لباس شخصی ها و بی دلیل دستگیر شده است. حبیب پس از آزاد شدن، یک نامه سرگشاده با عنوان من در سرزمین مادری ام بدون دلیل بازداشت شدم و بدون دلیل هم آزاد! نوشت. انتشار کتاب مرد تنهای شب در سال 1393 کتاب مرد تنهای شب به قلم حبیب انتشار یافت و در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران همان سال ارائه شد. این کتاب برگزیده ای از آثار و ترانه های حبیب در همه سال های فعالیت اش را تشکیل داده است. ...
اولین گفتگو با حبیب “حبیب محبیان” پس از بازگشت به ایران
پاسپورت و کامپیوترم را گرفتند. هفت ماه ایران بودم تا اینکه پاسپورتم را پس دادند و زمانی که دوباره می خواستم برگردم پاسپورتم را گرفتند که نهایتا از ایران خارج شدم، اما دو مرتبه برگشتم. دقیقا در چه روزهایی وارد ایران شدید؟ سال 88 آمدم. 12 روز آمده بودم بمانم و محمد –پسرم- را ببینم. محمد قبل از من تهران آمده بود. چون دوبی برنامه داشت و بعدش هم آمده بود تهران. من همیشه یک دفعه تصمیم به
حبیب محبیان برائ چه به ایران بازگشت!؟ + علت فوت
خواندن بود. موسیقی تنها عشق و مهارت او بوده و هست و محرومیت از آن ضربه زیان باری بود که او را بسیار تحت تاثیر قرار داد . پدرم همیشه می گفت که اگر زمان به عقب برگردد تا زمانی که مجبور به رفتنش نکنند ایران را ترک نخواهد کرد امّا در آن زمان او انتخاب دیگری پیش رو نمی دید. پس از ترک ایران و مشکلات بسیار سرانجام در سال 1985 میلادی ( 1364 ) در شهر لس آنجلس امریکا ساکن شدیم . در همه سال هایی که در
پرواز 9 پرستو در کانال ماهی شلمچه
/> در همین ایام بود که واحد تخریب به گردان ارتقاء یافت، محمدرحیم بردبار پس از 6 سال حضور مستمر و فعال در جبهه های نبرد در روز جمعه 13 تیر ماه 1365 در حالی که برای اقامه نماز وضو ساخته بود، بر اثر اصابت ترکش بمب های هواپیمای عراقی به شهادت رسید. وی در قسمتی از وصیت نامه اش آورده است: ما از دشمنان اسلام و انقلاب انتظار مساعدت و همکاری نداریم و آنچه ما را به هدف مان و هدف اولیای الهی
جدایی به دلیل تحقیرهای همسر
همه چیز از یک عکس شروع شد؛ عکسی که خواهر وحید از ندا گرفته بود و همین یک تصویر کافی بود تا وحید عاشق شود، اما روزی که وحید با ندا ازدواج کرد، هرگز تصورش را هم نمی کرد که زمانی تا این اندازه بین آشنایان و بستگانش تحقیر شود. او که از همان روز اول زندگیشان سعی کرد بهترین امکانات را برای ندا فراهم کند، نمی دانست این همه امکانات کافی نیست و همسرش مرتب از کمبودهایی که در زندگی با شوهرش دارد می گوید.
ابراهیم در قربانگاه ماند
به گزارش تابناک مازندران، همزمان با آغاز رمضان، شهرمان در کنار بوی خوش مهمانی خدا، از عطر و بوی خاص دیگری مملو شده و مهمان عزیز دیگری داریم که گرچه پیکر پاکش در جمع ما نیست اما روح بلندش در همه احوال نظاره گر ما و اعمال ماست. و چه زیبا شد که خبر شهادت این مهمان، در آستانه ماه مبارک رمضان گرد و غبار از دل های مان شست و ما را برای ضیافت الهی آماده کرد. دوباره خبری جدید، شهیدی
یادداشت روز | عصاره کوپا آمریکا / عقربی که دروازه بان بود
، مسافرت و آرزویش را داشت داد. این اتفاقات باعث شد ایگوئیتا تمرکزش بر روی فوتبال را از دست بدهد. اما کابوس بزرگتر در راه بود. در سال 1993 در شهر مدلین یک دختر 11 ساله ربوده شد، پدر دختر از رنه ایگوئیتا خواست تا از ارتباطش با باندهایی که عملاً کنترل شهر را در اختیار داشتند برای آزادی دخترش استفاده کند. ایگوئیتا پذیرفت. او در یک رستوران به عنوان واسطه قرار گذاشت و مبلغ 300 هزار دلار به
برای جهاد نباید منتظر اجازه ماند/ اگر مدافعان حرم نبودند امروز چادر نشین بودیم
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس ، از نخستین روز ماه رمضان 1395 در خبرگزاری قرار گذاشتیم که افطار را مهمان سفره شهدا باشیم. این روزها نه فقط مردم ایران که حالا مردم عراق، افغانستان، یمن، سوریه، بحرین و... نیز در این سفره سهمی دارند. هر افطار بر سفره یکی از خانواده شهدا می نشینیم و با آنها هم صحبت می شویم. سفره های ساده و به یادماندنی افطار در کنار خانواده های شهدا شیرین تر می شود. شما هم هر
سحر زکریا, معیارهای ازدواجش در 42 سالگی
و تلاش فراوان توانسته در این حیطه تا سرحدامکان از نردبان کامیابی بالا برود. گفت وگوی ما با او را بخوانید. برای خوانندگان بفرمایید که کی و کجا به دنیا آمده اید؟ من متولد 28 آذر سال 1352 هستم و در گیلان به دنیا آمدم اما شناسنامه ام از اراک است. مادرم گیلانی است و از آنجا که پدرهای قدیم دوست داشتند شناسنامه فرزندشان به نام شهر خودشان ثبت شود، پدر من هم شناسنامه مرا در اراک گرفت
پرویز پرستویی: بازیگری کسب و کار من نیست
چی؟ چون اگر می فهمید این قضیه را کمدی نمی دید. 19 سال است که آژانس شیشه ای ساخته شده. منتقدان، مدرسین، هنرمندان، مردم و هر کسی با هر فرقه ای با این فیلم ارتباط برقرار کرده است. این فیلم شفا داده است؛ این را چند بار گفته ام. یک سال قرار بود از آژانس شیشه ای در همدان قدردانی شود. من هم که خودم همدانی هستم، رفتم داخل شهر و متوجه شدم فیلم اکران شده. وارد سالن شدم دیدم یک نفر به سختی عصازنان به سمتم می
جاماندگانی که می خواهند مدافع حرم شوند
ها که چندین نفرشان مثل شهید محمدجواد نعمت الهی و شهید محمود رعیتی که بعد ها به شهادت رسیدند به صورت مداوم و متعهدانه در راهپیمایی ها شرکت می کردیم. خوب به یاد دارم که چند مرتبه به همراه همه مردم بهمن آباد برای شرکت در راهپیمایی به آباده وایزد خواست وشورجستان رفتیم. در نهایت پس از پیروزی انقلاب و باز شدن مدارس ما هم به مدرسه برگشتیم. تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد. هنگام شروع جنگ 15 سال داشتید
ماجرای دراز کشیدن روی سیم خاردار !!
پیش روی می گذشتند و معبر را برای عبور سایر رزمندگان می گشودند، بعد از رفتن آنها سخت تنها شدیم. همه حرف های مان رنگ و بوی دلتنگی می دهد، ای فرشته خفته بر میدان مین، این درد فراق را تنها می توانیم به آسمان شب بگوییم تا در میان ستاره ها به جست وجوی شما خدایان شجاعت و عشق برخیزیم، همانا که شما جاده زندگی همرزمان تان را هموار کردید و معبرهای آتشین را به جان خریدید، چقدر دوست داریم بر آن خاکی
حاج رحیم گفت برای برگشتنم دعا نکنید
/> اصلانی با بیان اینکه در منزل ما، همیشه از شهادت با شوق صحبت می شود و حاج رحیم بارها به من گفته بود که همسر شهیدی به تو می آید، بیان کرد: یکبار همسرم رو به من گفت اگر شهید شوم و جسدم را آوردند شما چه می کنید، به او گفتم در منزل با تو وداع می کنم، اگر شما سر نداشتید، نزد امام حسین (ع) و اگر دست در بدن نداشتید، نزد حضرت ابوالفضل (ع) و اگر پیکرتان برنگشت نزد حضرت فاطمه زهرا (س) رو سفید می شوم.
نسیم ادبی + مصاحبه با نسیم ادبی
آشنایی اولیه مان به این صورت شکل گرفت. مدتی گذشت و قرار شد تئاتر آنتیگونه به کارگردانی خانم صابری در ایتالیا روی صحنه برود و من و آقای اثباتی در این سفر کاری همسفر شدیم که همین سفر باعث شد بیشتر یکدیگر را بشناسیم. آشنایی مان به سال 80 برمی گردد و هفت سال است که با هم ازدواج کرده ایم. شناخت پیش از ازدواج پیش نیاز است نسیم ادبی: به شناخت پیش از ازدواج معتقدم؛ البته می دانم همه
شهید مدافع حرم:دختر سه ساله ام را دوست دارم اما دفاع از حرم حضرت زینب(س) واجب بود
تا 2 ماه دیگر نتوانند برگردند. من خیلی نگران شدم و دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و اشک هایم جاری شد. مجتبی هر روز یک بار با من تماس می گرفت و می گفت خیالت راحت باشد جای من امن است. هیچ مشکلی نیست. تا اینکه خبر شهادت سردار همدانی را آوردند. شهادت سردار همدانی باعث نگرانی بیشتر من شد و هر لحظه منتظر تماس مجتبی بودم. * با این همه علاقه ای که بین شما بود، اتفاقات آخرین لحظه دیدارتان باید
نقوی حسینی در قابی متفاوت/ هر کس دیر بیدار می شد برای مدرسه رفتن جوراب گیرش نمی آمد!
. *مراسم عروسی تان به چه شکل برگزار شد؟ در آن زمان من پول برای مراسم و ازدواج نداشتم و دوستی به نام آقای وصال پور داشتم که دو سال زودتر از من وارد دانشگاه تربیت معلّم شده بود و تازه 36 هزارتومان حقوق یکسالش را گرفته بود. من از ایشان پرسیدم که شما ازدواج می کنید؟ که گفتند نه، من فعلاً شرایطش را ندارم، گفتم شما پولتان را به من بدهید من ازدواج کنم بعد که من حقوق سال اولم را گرفتم