سایر منابع:
سایر خبرها
متولد شد ،خماری کشید، مُرد
تولد او به چه فکر می کرده؟ زهرا هر بار درباره رؤیا با من حرف می زند، بغض راه گلویش را می بندد. چشمان سیاهش پر از اشک می شود: پنجشنبه بود. آه چه پنجشنبه سیاهی. ساعت ها کنارش بودم. رؤیا که همیشه ناله می کرد، آن روز خوابیده بود. چند ساعت خواب بود. مدام بالای سرش می رفتم. من و پدر هم اتاقی اش تعجب کرده بودیم. رؤیا هیچوقت این همه نمی خوابید. همیشه بیدار بود و مدام ناله می کرد. آنقدر حالش بد بود که
معیارهای ازدواج خانم بازیگر در 42 سالگی! +عکس
برای هیچ کودکی خوشایند نیست. از دوران کودکی خاطرات جدایی زیاد دارم، اما بعدها متوجه شدم که جدایی هم بخشی از زندگی است. هر چیزی که روزی شروع می شود روز دیگری به انتها می رسد و رفتن و جداشدن بخش لاینفک زندگی است. ما انسان ها باید درس زندگی را بیاموزیم. خیلی چیزها را دوست داریم اما بالاجبار باید روزی آنها را از دست بدهیم. کمی راجع به پدرومادرتان صحبت کنید و بگویید که در دوران
حمید سبزواری که بود؟
/> پدرش ˈعبدالوهابˈ، پیشه ور ساده ای بود که قریحه شاعری داشت و جدش ˈملا محمد صادق ممتحنیˈ شاعری مردمی بود که ˈمجرمˈ تخلص می کرد و آثارش در سفری به مشهد، در حمله راهزنان به یغما رفت. حمید، قبل از رفتن به مدرسه در خانه نزد مادرش قرآن را آموخت و به همین دلیل وقتی به مدرسه رفت فارسی را خیلی خوب و سلیس می خواند و از بچه های دیگر جلوتر بود. وی در سال 1311 در سن هفت سالگی به
میراث گردشگری غیراخلاقی برای زنان فیلیپینی +عکس
چهار خواهر و برادر دیگر نیز دارد که همگی از پدرانی جداگانه هستند. پروانه لیلا هر روز کوله پشتی ای به پشت خود می اندازد که در آن مداد و دفترش قرار دارد. آرزوی این دختر پنج ساله این است که سال دیگر به مدرسه برود. او به احتمال زیاد به آرزویش نخواهد رسید. مادر لیلا برای او تعریف کرده که پدر اروپایی اش پروانه ای بوده که پس از آگاهی از باردارشدن مادر غیب شده است. این
بازیکن اسبق تیم ملی فوتبال جوانان به اتهام زورگیری در دادگاه - با محمدپروین وعلیرضاحقیقی همدوره بودم
سال دارد با کمک همدستانش اقدام به بارکنی -سرقت بار از پشت موتور سیکلت ها- ربودن گوشی تلفن همراه از پیک های موتوری پاساژ علاءالدین و زورگیری کرده است. خبرنگار ایران گفت وگویی با این جوان انجام داده که می خوانید. خودت را معرفی کن؟ جعفر هستم و تا سوم راهنمایی بیشتر درس نخوانده ام. البته به خاطر مشکلات خانوادگی مجبور شدم از آنها جدا شوم و به همین دلیل با اندک پس اندازم خانه ای
کودک افغانستانی برای سلامتی حضرت امام خمینی روزه نذر گرفت/ سرزمین برایم مفهوم نداشت وندارد
سال شرکت در دروس آزاد حوزه درسال 1372 رسما در مرکز جهانی علوم اسلامی ( جامعه المصطفی العالمیه ) پذیرش شدم و در همان سال در روز عید غدیر به دست مبارک ولی امر مسلمین حضرت آیت الله خامنه ای ( دام ظلم العالی ) در تهران ملبس به لباس مقدس روحانیت شدم . طبق برنامه حوزه و مرکز جهانی دروس اصلی و جنبی حوزه را با علاقه و جدیت و نزد استادان اصلی و معروف حوزه از جمله شفیعی دارابی، سیدحسینی میانجی، وجدانی فخر
پنج ساعت گفتگو با اصغر بیچاره
مانند خانه اش؛ خانه یی که موزه یی است سیار که از این خانه اجاره یی به خانه یی دیگر می برد. اصغر بیچاره با عکس ها و دوربین هایش، با خانه اش سال ها است روایت منحصر به فرد خود را از عکاسی و سینما حفظ کرده است. حرف زدن با او و سهیم شدن در خاطراتش به معنای زنده کردن یاد آدم هایی است که هر کدام بخشی از تاریخ سینما را شکل می دهند، به خاطر همین تلاش او را برای نگه داشتن و حفظ این تاریخ باید پاس داشت و
تغییر برخی مدیران استان خراسان شمالی قطعی است
هنگفتی و بالایی خواهد شد که این امر می تواند مربوط به پاداش بانکی ها نیز باشد که خوشبختانه هم اکنون دولت در مصوبه ای این عدد را محدود و منوط به حداکثری کرده و سقفی گذاشته شده است که هر ساله نیز آن عدد در دولت مطرح و بازنگری خواهد شد که این کار را دولت در هفته گذشته انجام داده است. وی به آلومینای جاجرم نیز اشاره ای کرد و گفت: در سال 93 این شرکت دولتی شد که هیات مدیره را عوض کردیم و موضوع را
کلید واژه ها در لغتنامه تازه تألیف اعتدال
ترسیم چنین تصویری از اسلام و پیامبر اکرم (ص) آشکارا با سنت 100 ساله نواندیشی دینی در جهان اسلام تجدید عهد می کند. 9- دانشگاه پرسشگر، مدرسه نقدمحور و حق محور : این از اولین نمونه های یک حکمران سیاسی در ایران است که یک صاحب قدرت، نهاد دانایی (دانشگاه و مدرسه) را به نقد قدرت و پروراندن نسلی پرسشگر و صاحب حق فرا می خواند. در لغتنامه گفتمان اعتدال، نظام آموزشی نقدمحور و حق محور رکن اصلی و
شرایط زندگی برای کودکان کار تغییر می کند؟
بررسی علمی در این زمینه انجام نشده اما مشخص است که این کودکان از پشت نیمکت مدرسه ها، به سمت چهارراه ها برای دستفروشی، یا کارگاه های زیرزمینی برای کارهای سخت پرتاب می شوند، ما خیلی از آنها را کنار سطل های مکانیزه می بینیم که در حال جمع کردن ضایعات و پلاستیک هستند. اینها همان کودکانی هستند که باید در مدرسه درس می خواندند. او ادامه می دهد: شرایط سخت اقتصادی، وضعیتی که با تورم و سقوط قیمت
افزایش روزافزون کودکان کار نگران کننده است/ جمع آوری بی فایده است،باید ساماندهی شوند
بر اساس آمار سازمان جهانی کار، سالانه 250 میلیون کودک 5 تا 14 ساله در جهان از کودکی محروم می شوند، طبق این آمار 120 میلیون نفر از آن ها وارد بازار کار شده و مشغول به کار تمام وقت می شوند. 61 درصد این کودکان در آسیا، 32 درصد در آفریقا و7 درصد در آمریکای لاتین زندگی می کنند. اینها کودکانی هستند که وظیفه دارند بخشی ازهزینه های زندگی خانواده را تامین کنند، کودکانی که شناسنامه ندارند، و حتی گاهی اوقات در ازای مقداری پول معامله می شوند . در ایران نیز وضعیت این کودک
آقای مدیرکل وزن ایزنی؟ / 200 میلیون تومان کجا رفت؟
از گوشه های چشمش رها شد. بهنام کلاس نهم است که دوست دارد فوتبالیست شود، او یکی دیگر از این کودکان کار است که در خیابان فردوسی یاسوج آدامس می فروشد و کنارش هم وزن می کند؟ او که تا دیر وقت کار می کند در حاشیه شهر یاسوج زندگی می کند، می گوید: دوست دارم فوتبالیست شوم و شش سال است که در مدرسه فوتبال تمرین می کنم، ولی مجبورم کار بکنم، البته کسی مرا هم در فوتبال حمایت نمی کند. بهنام
همیشه با وضو پای دار قالی می نشینم
که به من قالیبافی را یاد بدهند و این طور بود که این هنر را آموختم. تا اینکه به مرور و با رضایت پدر، اوایل بیشتر تابستان ها و گاه پس از بازگشت از مدرسه پا به کارگاه می گذاشتم. بافندگی من به جایی رسید که پدرم گفت به ازای بافت هر رج، مبلغی مزد به من می دهد. از آن سال تا کلاس دوازدهم برای پرداخت هزینه های ثبت نام، کتاب و ... کار می کردم و همه را خودم پرداخت می کردم. البته بعدها متوجه دلیل این سختگیری
روزگار گمشده کودکی در خیابان های شلوغ
مالی 15خانواده از کودکان تحت حمایت خانه کودکان کار گنجینه را به عهده گرفته اند که این اقدام منجربه حضور دائمی این بچه ها در مدرسه شده است. * کودکان مسئول وقتی با کودکان کار حرف می زنید با کودکانی مواجهید که شما خودتان را لا به لای صحبت هایشان گم می کنید. نمی دانید مقابل یک پسر بچه 9ساله نشسته اید یا یک مرد پر دغدغه سی و چند ساله. گروه مردمی گلوریا برای مشارکت بیشتر مردم در حمایت
گفت و گو با کوچکترین عضو بنیاد ملی نخبگان:
شما درس می دهید جمع کنم و معلم می گوید که شما فقط باید از روشی که من می گویم عمل کنی. سارینا: وقتی که کلاس اول بودم، همه دوست داشتیم که حضور غیاب را به جای معلم انجام دهیم. خانم معلم این کار را به نوبت گذاشت و اول از من شروع کرد و همین باعث شد بعضی از همکلاسی هایم به این موضوع اعتراض کنند. این مشکلی بود که از کلاس اول داشته ام و همچنان هم با آن دست و پنجه نرم می کنم. چند ساعت برای آموزش
"بگذار کز دامان شب فردا برآید"
گفتگوی ذیل توسط دکتر محمود اسعدی در هشتمین شماره مجله "چهره های ماندگار" در اردیبهشت ماه سال جاری انجام و به تازگی منتشر شده که به مناسبت فوت مرحوم استاد سبزواری از نظر می گذرد . استاد حسین ممتحنی، مشهور به حمید سبزواری سال 1304 در سبزوار در خانوادهای مسلمان و معتقد زاده شد. پدرش عبدالوهاب پیشه ور سادهای بود که قریحه شعری داشت. جدش ملامحمد صادق ممتحنی شاعری مردمی بود که مجرم تخلص میکرد
چرا به سعید بن جبیر فقیه زاهد و گریان می گفتند
، مدتی در کوفه به عنوان قاضی القضات انجام وظیفه کرد. آنگاه که حجّاج به ولایت کوفه منصوب گردید، وی حکم تکفیر او را داد. حجّاج به ناچار از کوفه عزل گردید و به مکه رفت. سعید، با عبدالرحمن بن محمد بن اشعث علیه حجّاج قیام کرد که البته سپاه عبدالرحمن شکست خورد. به دستور حجاج هر یک از یاران ابن اشعث که دستگیر شدند، گردن زده شدند. سعید به قزوین رفت و یک شب را در مسجد توت این شهر گذراند و از آن
پاسخ امام به علت تشکیل ندادن حکومت از سوی آیت الله حائری یزدی
در آن زمان با کمک ایشان تأسیس شد. * در سال 1313 سیلی در قم آمد و ایشان مردم را بسیج کرد و با کمک مردم توانست کارهایی را در این راستا انجام دهد؛ همچنین خانه فقرا را تشکیل داد و به فقرا کمک می کرد. سیره آیت الله حائری یزدی در رسیدگی به حال محرومان * نیمه شبی زنی برای گرفتن زغال به منزل ایشان مراجعه کرد و خادم ایشان گفت که ذغال نداریم؛ سپس این عالم به همراه خادم به
کودکان کار یا سرپرستان کوچک خانواده ها
کوچکتر بودند. دوسال قبل یک روز صبح، وقتی از خواب بیدار شده، پدرش را ندیده است. روزی 7 هزارتومان کار می کرد و با آن زندگی خانواده اش را می گذراند. مادرش برایش سنبل قوی بودن است و دوست داشت که روزی برای مادرش، خانه بخرد. ابوالفضل با شیطنت گفت که دیروز با همین گل ها دوستانش برایش تولد گرفته اند. 16 ساله شده بود. او هم ساکن صالح آباد بود و در همان مدرسه کودکان کار تا ظهر درس می خواند
امیرعلی، برکت این زندگی است
برای دانش آموزان جسمی و حرکتی در استان وجود دارد. وجود تنها یک دبیرستان، کار را برای دانش آموز معلول که از شهرستان های دیگر و جاهای مختلف شهر می آیند بسیار دشوار می کند. امیرعلی، سال اول دبیرستان هم سفری به خانه خدا داشته است. مادرش می گوید: وقتی خانه خدا را تلویزیون نشان می داد، امیرعلی جلوی تلویزیون می ایستاد و گریه می کرد و می گفت من می خواهم بروم اینجا. ثبت نام کردیم و هر سه به مکه رفتیم
نویسنده ای که کتاب های خودش را می فروشد
افزود: به تهران آمدم و به عنوان مأمور خرید خانه یک دکتر مشغول به کار شدم. و خاطرخواه دختر خواهر دکتر شدم. برای او نامه نوشتم و نامه به دست خانوادهاش رسید. وقتی برای دریافت حقوقم رفتم دایی آن دختر آمد و من را به کلانتری برد. من را فلک کردند و از من اقرار گرفتند. سال 49 به روستا برگشتم. به یک نفر دیگر دل بستم و برای پدرش نامه نوشتم و نامه به دست یکی از اهالی روستا افتاد و همه با خبر شدند و با آن دختر
آشپزخانه های تولید شیشه، بیخ گوش تهران +عکس
. - حالا چرا فکر کردید من پلیسم؟ - آنقدر خلافکار توی این منطقه زیاد شده که هر روز مأمورهای لباس شخصی با موتور و ماشین می چرخند که آمار بگیرند. دیدم همه جا را برانداز می کنید فکر کردم مأمورید. البته هنوز هم فکر می کنم پلیس هستید. نگاه ها آزاردهنده است پیرمرد آدرس خانواده ای را می دهد که از دست پسر مواد فروش شان عاصی شده اند. فاصله زیادی با خانه خودش ندارد؛ دو
بسنده کردن به کتاب های درسی فکر انسان را بسته می کند
نصیب ما بگردان یا همه فقیران دنیا را بی نیاز کن، ولی آیا امکان زیارت خانه خدا همه ساله برای ما وجود دارد یا ممکن است فقیری در دنیا نباشد، در تمام طول تاریخ فقیر و نیازمند وجود داشته و دارد بلکه فلسفه چنین دعا کردن ها به فکر همه بودن و داشتن فکری بلند است. وی افزود: همچنین از خدا می خواهیم هر چه را که بندگان صالح در طول تاریخ از تو طلب کردند به من عنایت کن و از هر خطری که بندگان صالح از
با مازندرانی ها زیر پوست جنگ
نشانه می گیرد که راه دژبانی را پیش گرفته است، آقای طوسی راننده ماشین است، سمیه هم کنار دست پدرش جا خوش کرده، وقتی از کنار ما رد می شود، احساسی از غرور کودکانه در چشم هایش موج می زند. زهرا گفت: معطل چی هستید؟ چرا بی خیالی جواد؟ باز هم می خواهی جیم بزنی؟ برو به آقای طوسی بگو، فکری به حال ما کند، مدرسه دارد دیر می شود . ماشین نصفش را از در دژبانی شهرک بیرون داده بود که سر رسیدم
از بردگی کودکان در دروازه غار تا مدارسی که دوستدار کودک نیستند
به گزارش 9 صبح، در این روز حتی اگر اقدام موثر و راهگشایی در جهت کاهش آلام این کودکان از سوی برخی مسئولان و مردم صورت نگیرد اما حداقل آن اینست که با بازتاب های رسانه ای و انعکاس واقعیت حضور آنان در اقصی نقاط دنیا، بسیاری این آسیب را نه درک، بلکه می شنوند و می خوانند. در دولت یازدهم با احیای شورای عالی کودکان پس از هشت سال وقفه، ساماندهی کودکان کار و خیابان در دستور کار قرار گرفت و اما
اولین نفری که به امام خمینی امام گفت
بزرگان، در سال 1345 قمری به قم عزیمت کرد و درس را در محضر بزرگانی مانند حضرات آیات حائری یزدی، حجت کوه کمره ای و حائری قمی ادامه داد و با افرادی مانند سید محمد محقق داماد و حاج میرزا حسن یزدی به مباحثه می نشست. او در سال 1351 قمری و پس از دریافت اجازه اجتهاد از حضرات آیات حائری یزدی و حجت کوه کمره ای، عازم نجف شد تا عطش بیشتر آموختن علوم و معارف اسلامی را چاره کند. این در حالی بود که به
دانش آموزانی که خوب پرورش نمی یابند!
کمی عجیب است: امتحانات سال 95 با خودکشی دختر 16ساله به پایان رسید. او روز سه شنبه 18خردادماه پس از امتحان ادبیات فارسی و گرفتن عکس یادگاری با دوستان و معلمان خود در سرویس بهداشتی مدرسه خود را به دار آویخت. شاید کمتر کسی به ذهنش برسد دانش آموزی با استعداد که در مدرسه استعدادهای درخشان تحصیل می کند از زندگی ناامید شود و دست به خودکشی زند. این دانش آموز در هنگام مرگ یادداشتی با خود به همراه
در سکونتگاه های غیررسمی تهران چه می گذرد؟
بیشتر درس نخوانده اند. اینجا در قلعه سیمون یا قلعه کرک مدرسه راهنمایی نیست و خانواده ها هم توان فرستادن بچه شان را برای تحصیل به یکی از مدرسه های اسلام شهر ندارند. می گویند شانس آورده ای که امروز زن ها هم هستند چون تا ده روز دیگر بیشترشان می روند برای برداشت بامیه. همه جا پر از خاک است... پر از غبار... از آسفالت خبری نیست. با هر قدم که برمی داری خاک از روی زمین بلند می شود. بچه ها که می
رامین و رازق و سارینا، نان آوران کوچک خانواده
رامین 12 ساله و رازق 10 ساله دو برادر هستند که سه سال پیش با خانواده از شهر هرات افغانستان به ایران مهاجرت کرده اند و پدرشان بابت این مهاجرت غیرقانونی 22 میلیون تومان زیر قرض رفته است. حالا پدر در کنار خیابان بساط کرده و رامین و رازق هم فال می فروشند تا پدر بتواند بدهی خود را بپردازند. به گزارش مهرخانه ، خاله از من دستمال می خری؟ سه تا دو هزار تومن. نه دو تا دو هزار تومن. تازه توش فالم
شاعر سبزواری که اشعارش در دل نفوذ می کرد - کوچ شاعر سرودهای پرخاطره انقلاب
گروه فرهنگ و هنر فرهنگ نیوز؛ حسین ممتحنی، متخلص به حمید در سال 1304 در سبزوار متولد شد، و بعدها به حمید سبزواری شهرت یافت. پدرش عبدالوهاب ، پیشه ور ساده ای بود که قریحهٔ شعری داشت. اصول شاعری را از پدر آموخت و از آنجا که مادرش بانویی باسواد بود، تمام حروف را در دوران پیش از مدرسه به او آموزش داده بود. حمید، قبل از رفتن به مدرسه قرآن خواندن را نزد مادرش آموخت و وقتی به مدرسه رفت فارسی را خیلی خوب