سایر منابع:
سایر خبرها
آنها که می گویند مدافعان حرم برای پول به سوریه می روند چرا نشسته اند، بسم الله!
دارد و یک شهید مدافع حرم. آشنایی و ازدواج ما سنتی بود و در تاریخ 28 مرداد ماه 1384 با هم وصلت کردیم. زمان ازدواجتان هم شغل نظامی داشتند؟ بله، آن زمان اسماعیلم در لشکر 25 کربلا پاسدار بود و در آن لشکر خدمت می کرد. همان اوایل آشنایی هم از سختی راه و همراهی با یک نظامی برایم گفت. از مشکلات سر راه و مأموریت هایی که امکان دارد او را از خانه و زندگی دور نگه دارد و شاید نتواند در
روزهای نوزادی در پیچ و خم اعتیاد
. چند سالی کارتن خواب بوده. تریاک، شیشه و هروئین و به قول خودش همه موادمخدرهای عالم را تجربه کرده. خواهر کوچک ترش نرگس به خاطر اعتیاد در شش ماهگی مرده. می گوید جان سخت بوده که نمرده. ولی زمان کارتن خوابی اش بارها آرزو می کرده که کاش مثل نرگس مرده بود و این روزها را نمی دید. آن روزهایی که در حاشیه های ورامین، خلازیر و پاسگاه کارتن خوابی می کرد. الان در یک مرکز ترک مواد مخدر زندگی می کند
گلاره عباسی + تصاویر گلاره عباسی
به کارگاه های بازیگری امین تارخ رفته و از همان زمان به بازیگری علاقه مند شده است. گلاره عباسی بازیگر سینما و تلویزیون و از دانش آموختگان کلاس های امین تارخ می باشد گلاره عباسی از خودش می گوید برای پول کار نکردم گلاره عباسی: من هم مثل همه هموطنان و دیگران گاهی با بی پولی مواجه بوده ام. شاید نه به حدی که حاد باشد اما همه ما این جور مشکلات را داریم اما هیچ
کشیشی که اوباما پاسخ نامه اش را نداد/فیلم و عکس
بیماری های روانی ای که پیدا کرده اند دست و پنجه نرم کنند. گزارش امروز نیز درباره یکی از پرسنل نظامی آمریکاست که اگرچه خودش در حملات پهپادی نقش مستیمی نداشته، اما خروجش از ارتش آمریکا ابعاد رسانه ای بسیار گسترده ای پیدا کرده است. دین یاری که نپذیرفت کشیش درباری باشد اواسط ماه می سال جاری، یکی از اعضای ارتش آمریکا برنامه پهپادی واشنگتن را زیر سؤال برد که انتظار نمی رفت این کار
شهادت لیاقتش بود/ برای کارش جوانی، سلامتی و در آخر جانش را گذاشت
. از مدتی پیش از شهادت، هر وقت به پادگان مدرس می رفت با غسل می رفت و من این را متوجه می شدم و چندین ماه بود که منتظر شهادتش بودم. من از ازدواج با مهدی بسیار راضی هستم و همیشه نماز شکر می خواندم که خدا چنین همسری به من داده است که هیچ وقت نمی توانستم از او ایرادی بگیرم. برای همین سعی می کردم مثل خودش باشم. مهدی مردی پر از محبت، عشق، امید، از خودگذشتگی، ایمان و مردانگی، صداقت
فحاشی مجازی آلودگی حقیقی
معرفی نکرده بودم و هدفم را درست توضیح نداده بودم که همان ابتدا و پیش از آغاز گفت وگو،فحاشی کردن به شخصیت های سینمایی و هنری را انکار کرد و گفت: روزی که علی رضوانی گزارشگر صداوسیما خبری درباره امیرتتلو را در بخش خبری 20:30 منتشر کرد،گوشی دست پسر داییم بود. اما یخ محمد حسن به مرور آب شد و وقتی مطمئن شدتنها روزنامه نگاری درپی یافتن یک چرا هستم ، شروع به حرف زدن کرد و گفت: در اهواز امکانات
ماری که دود شد
.) همیشه علی رغم سختی های زیادی که تحمل کرده بودم، یا مواقعی که خوشبختی را احساس می کردم، هرگز دو کاری را که پدرم توصیه کرده بود از یاد نبردم، اول اینکه نمازم را هیچ گاه فراموش و ترک نکردم، دوم هم شکرگزاری به درگاه خدا بود که هرگز، حتی در اوج سختی ها، آن را از یاد نبردم. نمی دانم، شاید خیلی خودخواه باشم، اما حسی ناخودآگاه به من می گوید در آن نیمه شب هفتم خرداد ماه سال 1385 که
غیرت ، مهرمادری و البته یک دنیا امید
ایران آنلاین /سن و سال زیادی ندارد اما بار سنگین بیماری و تنهایی سن او را بیشتر از آن چیزی نشان می دهد که هست. باید روبه رویش بنشینی و حجب و حیایش را از اینکه نکند دیگران او را بشناسند ببینی تا اشک هایی که هر چند دقیقه یک بار از چشم هایش فرو می ریزند، درک کنی. وقتی مهر مادری بر همه چیز غلبه می کند و او با وجود تمام مشکلاتی که محاصره اش کرده تنها به خاطر سه فرزندش هر مشقتی را به جان می خرد تازه می
حمید سبزواری مظهر شرف شعر انقلابی بود
مشرق: مرروی بر شعرهایی از استاد فقید حمید سبزواری که با زندگی مردم ما در دهه 60 عجین گشته بوداستاد سبزواری متولد 1304 در شهر سبزوار از توابع استان خراسان رضوی بود که همه او را با شعر خمینی ای امام می شناسند. در سال های انقلاب و حوادث بعد از آن اشعار او همنشین زندگی مردم کوچه و بازار بود. سوگنامه ها، حماسه ها و دریغ نامه های سبزواری با تبدیل به سرودها و ترانه ها توسط مردم زمزمه می شد.
گفتگوی خواندنی با همسر شهید مدافع حرم صادق عدالت اکبری
همان جلسه اول خواستگاری گفت که من سپاهی هستم و این شغل مأموریت ها و خطرات خودش را دارد. گفت اگر قبول داری جواب مثبت بده. من هم چون به مادرم حضرت زهرا(س) متوسل شده بودم همه را به ایشان سپردم. صادقم گفت خیلی از دوستانم به خاطر زندگی از کارشان گذشتند و بعضی هم به خاطر کارشان از زندگی، من هیچکدام از این کارها را نمی کنم. من هم قبول کردم. *شده بود از شهادت برای تان بگوید؟ خوب به
سید حکیم می گفت فاطمیون کمر اسرائیل را می شکند
مادر نیستند، همیشه من را آماده می کرد. وی تصریح کرد: وقتی خبر شهادتش را از طریق همسرش متوجه شدم نمی توانستم باور کنم، آخرین باری که به مرخصی آمده بود همه فامیل و اقوام دور هم جمع بودیم همه گفتند سید حسن به سوریه برنگرد تو دین خود را انجام دادی، سه سال رفتی و جهاد کردی بس است.گفت این دفعه بروم به زهرا"همسرش" قول می دهم زود برگردم و قول می دهم هفته اول ماه رمضان مشهد در کنار شما باشم. "انتهای پیام"
جهانبخش: عشق تک چرخ زدن با دوچرخه بودم!
نخوردم اینکه دوچرخه جدیدت را دو روزه خراب کنی ممکن است کتک هم بخوری، آن هم از دست پدر که برای خریدن دوچرخه زحمت کشیده و عرق ریخته است، اما جهانبخش: دوچرخه ام خراب شد و خودم هم زخمی شدم، اما کتک خوردنی در کار نبود. هر وقت دوچرخه ام خراب می شد، پدرم خودش آن را درست می کرد و مشکلی نبود، اما خودم ناراحت شدم و حسرت خوردم. ناراحت از اینکه دوچرخه ای که دو روز بود خریده بودم، خراب شد .
جهانبخش: عشق تک چرخ زدن با دوچرخه بودم!
بخوری، آن هم از دست پدر که برای خریدن دوچرخه زحمت کشیده و عرق ریخته است، اما جهانبخش: دوچرخه ام خراب شد و خودم هم زخمی شدم، اما کتک خوردنی در کار نبود. هر وقت دوچرخه ام خراب می شد، پدرم خودش آن را درست می کرد و مشکلی نبود، اما خودم ناراحت شدم و حسرت خوردم. ناراحت از اینکه دوچرخه ای که دو روز بود خریده بودم، خراب شد . عشق تک چرخ زدن بودم ویراژ دادن، بدون دست راندن دوچرخه، دو ترکه
شناسایی شهیدحرم از روی انگشترهایش
سال نیازی به نوشتن نداشته باشم. گفتم بده بخوانم. گفت نه الان نباید بخوانی. من این را می گذارم لای قرآن اگر رفتم و اتفاقی نیفتاد که لازم نیست بخوانی اما اگر رفتم و اتفاقی افتاد اینجا گذاشتم که پیدا کنی. من هم پای قولم ایستادم و نگاه نکردم. اما زمان خیلی دیر می گذشت ماموریت های طولانی زیاد رفته بود اما این بار خیلی کند می گذشت. منتظر بودم تماس بگیرد که تولدش را تبریک بگویم که خبر شهادتش را دادند. آن
ماجرای ترور بیولوژیکی نادر طالب زاده
. انشاءالله اگر این موضوع رفع شود تنفس ما هم باز می شود. منزل هستم و بیمارستان دیگر اثری ندارد. باید در منزل و فضای در بسته باشم. چندی پیش در بیمارستان بستری بودم که حالم کمی متعادل شد تا اواخر هفته گذشته که خاک از سمت کشور عراق به کشور ما آمد حال ما را هم خراب کرد. _به دلیل اخلاقی که از شما سراغ دارم مبنی بر اینکه علاقه ندارید برخی از ناراحتی های جسمی و بیماری که دارید رسانه ای شود و همواره
کرمی: اینجا می گویند قهرمان مدال آور را عشق است/ چون عرق ملی دارم باید از گرسنگی بمیرم؟
به فکر عمل باشیم. من معتقدم که روی هر ورزشکاری هجمه زیادی باشد، آن ورزشکار کار سختی را پیش رو دارد. سال 2008 همه می گفتند حمید سوریان در کشتی فرنگی شانس اول مدال طلا است اما به خاطر فشارهایی که روی او بود دیدیم که چه اتفاقی برایش رخ داد. رضا یزدانی هم در المپیک لندن همین شرایط را داشت و اتفاق تلخی برایش رخ داد. البته در المپیک لندن یکی از گزینه های کسب مدال طلا من بودم که همه شاهد بودند چه اتفاقی
همه چیز از حمله به کلوپ شبانه همچنس گرایان در اورلاندو نقش داعش ،هدیه بزرگ به ترامپ،عامل،کشته شدن ...
. نام جانسون در سال 2012 هم از سوی جناح آزادی خواهان جمهوری خواه مطرح شده بود؛ اما در نهایت میت رامنی، نامزد نهایی حزب شد و جانسون مورد تایید حزب قرار نگرفت. از این رو وی در همان سال به عنوان نامزد مستقل در انتخابات شرکت کرد. وی در آن انتخابات یک درصد آرای مردم ایالات متحده را کسب کرد. در روز یکشنبه جلسه لیبرتارین ها با نام جانسون گره خورد. ولت از این نام حمایت کرد و خود جانسون هم گفت: دست کم
رضا صادقی: گاهی خاطراتم درد می کنند
صادقی خواست که از کودکی هایش بگوید. رضا صادقی در شرح دوران کودکی اش گفت: الان دنیای خواننده و آهنگساز و ترانه سرا شدن خیلی ساده تر شده که اتفاق بدی هم نیست. خیلی وقت ها دوست دارم از دنیای کودکی ام بگویم که یک عده فکر نکنند از لای پنبه بلند شده و آمدم خواننده شدم. روی قدرت بانوان تأکید می کنم. بچه که بودم، به خاطر عصا و بریس و شرایطم به من اجازه نمی دادند که در مدرسه معمولی ثبت نام و تحصیل کنم. مادرم
کوچک زاده: طرح عدم کفایت روحانی را مطرح کردم، کسی همراهی نکرد
انعکاس می شود و یک موقع کاملاً برعکس پوشش می دهند. فکر می کنم سهم قسمت دوم برای من خیلی بیشتر بود. اجازه دهید من از جامعه همکاران خودم هم دفاع کنم. معمولاً وقتی مسئولان در اعلام مواضعشان اصطلاحاً گاف می دهند یا حرفی را اشتباه می زنند، خبرنگاران را مقصر جلوه می دهند و می گویند حرف های من را بد منعکس دادند. شخص شما را فقط نمی گویم. نه من این طوری نیستم. من مقید هستم که به کسی
حال مهربانی هایمان خوب است
جامعه فراگیر شود و من این بار تصمیم گرفته ام جارچی شوم و خوبی هایی را که این روزها در فضای مجازی دیده ام جار بزنم تا منتشر و تکثیر شود. بهترین ماه خدا مجال خوبی است برای روایت جلوه هایی از زیباترین رفتارهای مردم مهربان ما. دربستی، خانواده مدافعان حرم (رایگان) این نوشته را چند روز پیش در یکی از گروه های تلگرامی دیدم. از همین یک جمله دست و پا شکسته می شود فهمید که راننده این ون
کودک افغانستانی برای سلامتی حضرت امام خمینی روزه نذر گرفت/ سرزمین برایم مفهوم نداشت وندارد
سفرتبلیغی و فرهنگی و ... رفتم وپنج سال می شود که بعنوان یک روحانی درحصه اول بهسود به عنوان امام جمعه ازسوی حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی منصوب گردیده و به انجام وظیفه مشغول هستم در ضمن افتخار خدمت به طلاب مدرسه علمیه امام جعفر صادق ( ع ) را بعنوان سرپرست و ناظر به عهده دارم . زمانی که انقلاب اسلامی ایران به وقوع پیوست بنده در دوران نوجوانی بودم درکابل پایتخت افغانستان ،و درضمن سرپرستی
قد آرزوهایم بلند است
فاطمه سادات. من نسبت به هم سن و سال هایم خیلی کوتاه تر هستم و این را زمانی فهمیدم که کلاس سوم ابتدایی بودم، آن روزها نشستن پشت نیمکت و نوشتن روی تخته سیاه جزو کارهای سخت دنیا بود برایم. البته با تمام این حرف ها آن زمان خیلی اذیت نمی شدم. انگار این چیزها راحت تر در دنیای شیرین کودکی حل می شود. اما وقتی پا به سن نوجوانی گذاشتم و وارد دبیرستان شدم، کوتاهی قدم برایم آزاردهنده شد. آنقدر که دیگر نمی
پیام مهم مجتبی جباری به هواداران استقلال!
همان رختکن تیم استقلال در بازی با گهر درود بود. حالا اگر مجتبی به استقلال بر می گشت، قطعا استقلالی ها انتظار داشتند ، بازوبند را بر بازوی شماره 8 تیم شان ببینند. بازیکنی که همه ویژگی های کاپیتانی را دارد و خیلی با جدیت تیمش را اداره می کند. اگرچه این انتخاب ، برای استقلال مشکل دیگری ایجاد می کرد، اینکه این تیم حالا یک بزرگتر دیگر مثل مهدی رحمتی دارد و شاید داشتن دو ژنرال در تیم خیلی هم معقول
سیمین غانم: تا زمانی که مردم بخواهند می خوانم
/> آیا محدودیت هایی که برای موسیقی بانوان به وجود آمد در این باره تأثیرگذار بوده؟منظورم عدم همکاری سه ضلع ترانه سرا، آهنگساز و خواننده است؟ می توان گفت زمان به شکل عجیبی تغییر کرده زندگی ها به مانند گذشته نیست، دیگر کمتر می توان یک جمع منسجم و همدل را با آسودگی خاطر و تمرکز کافی گرد هم آورد. شاید این اتفاقات به دلیل فشارهای زندگی، استرس های معمول،زیاده طلبی ها و...باشد البته ناگفته
پنج ساعت گفتگو با اصغر بیچاره
آورده بود. زمانی که سپنتا آمد، وقتی دیدمش گیج شدم، خب به هر حال من می شناختمش، خیلی گیج شدم؛که ای خدا این سپنتا است، کارگردان فیلم دختر لر، خودش هم رل اول را بازی کرده... خلاصه خیلی جالب بود. -آن موقع چندساله بودید؟ 15 ، 16ساله بودم. -رو به روی پاساژ ایران کجا کار می کردید؟ توی همین کارگاه عکاسی. -از اول همان جا مشغول به کار بودید؟
پاراگراف کتاب (74)
اشتباهی بیش نیست و ضمیرمان به درک این اصل عمیق نایل آمد که خلایق، همه در یک ردیفند، آن گاه قادر خواهیم بود که بدبختی دیگران را بدبختی خود بدانیم و به همان درجه برای دیگران منفور بداریم که برای خود از آنها بیزاریم. از راه رحم و مروت، خود را در غم دیگران شریک دانسته و در تحبیب سایرین، از نفس خود مایه گذاریم تا سهل تر، به ترک لهیب میل، در نهاد خود به خاطر نفس خود، توفیق یلبیم. بدین قرار، جنبه
مردم هنوز سراغ جادوی صدا را می گیرند/ در دنیا اول هستیم
/> فتوحی: من خودم هم آن را ندیده بودم بلکه از طریق دوستانم متوجه شدم. خیلی اشتباه است اگر تیم تولید عوض شود چون این برنامه برای اولین بار به تولید رسید و این گروه تجربه کافی به دست آورده و حال با نقاط ضعف آشنا هستند. هم گروه تولید سختی کشید هم ما، چون همه چیز برای اولین بار اتفاق می افتاد. البته دشواری من شاید بیشتر به این خاطر بود که تهرانی نبودم و مجبور بودم چندباری به تهران سفر کنم. ولی به قدری تجربه خوشایندی بود که دوست داشتم اگر می شد در سری جدید هم حضور پیدا می کردم.
در نخبه پروری دچار افراط و تفریط شده ایم/ حفظ نخبگان دشوارتر از تولدشان است
کنم که این یک آغاز است و انشالله بعد از این مجموعه های دیگری را نیز آماده خواهم کرد. جنابعالی بار ها به عنوان نفر اول مسابقات بین المللی مایه افتخار و خرسندی مردم و مقامات استانی بوده اید، آیا در حال حاضر نگاه مسئولان استانی به جنابعالی و سایر نخبگان قرآنی چگونه است؟ می خواهم از همین جا یادی کنم از مسابقات بین المللی سالن اجلاس سال 80 که برای حفظ 20 جز شرکت کرده بودم جناب
اعتدال و پرهیز از افراط روح ایرانیان است
به شدت در حال تغییر است. به نظر می رسد ما از همان آغاز دچار تلاطم شدیم. ما ویژگی هایی داریم که به آن خو کرده ایم اما باید تغییر کنیم. اگر دقت کنیم می بینیم که ایرانیان با هر پدیده جدیدی دچار تلاطم می شوند. آن را استمزاج و مزمزه می کنند و سپس آن را جذب و گاه نیز دفع می کنند. به نظر می رسد که از اول پذیرا بوده ایم و مردمانی بسته نبوده ایم. در نهضت مشروطه نیز وضع غالب، وضع جذب است اما در
سه کامیون طلا و جواهرات، هدیه ملک عبدالله به مسعود رجوی!
روان و جسم افراد رجوی بود او همه اعضا را متعلق به خود می دانست و زندگی و مرگ همه در دست او بود. وهر زمان اراده می کرد فرمان مرگ می داد. درون کمپ افراد حتی اجازه ملاقات و دیدار با اعضای خانواده درجه یک خود را هم نداشتد. و مزید بر همه اینها بایستی روزانه آنچه را که در افکارمان گذشته بود را بازگو کرده و اگر کسی هم مقاومت می کرد در جمع های 50 تا 100نفری یکانش مورد سرزنش قرار می گرفت.