سایر منابع:
سایر خبرها
آزار و اذیت دختر 14 ساله توسط دوستان پسر مورد علاقه اش در پارک غرب تهران
. بدین ترتیب بازپرس آرش سیفی از شعبه چهارم دادسرای ناحیه 34 دستور داد تا تیمی از ماموران پلیس آگاهی تهران برای دستگیری سعید و همدستانش وارد عمل شوند. خیلی زود سعید در غرب تهران دستگیر شد و در اعترافاتش گفت: روز حادثه من همراه دختر نوجوان بودم که دوستانم سر رسیدند و احتمال می دهم آنها ما را تعقیب کرده بودند ولی اصلا فکر نمی کردم قصد آزار و اذیت دختر نوجوان را دارند. وی افزود: حتی
بادندان سیم تله هارا باز ومین ها راخنثی کردم
عهده داشت. کتاب نبرد درالوگ او خاطراتی است از عملیات های پارتیزانی دوران دفاع مقدس و بویژه چگونگی شهادت حاج ابراهیم همت.در ادامه خاطره ای از وی درباره عملیات رمضان را می خوانید. مرحله دوم عملیات رمضان تیپ ما وارد عمل شد و شهید همت مسئولیت تیم را برعهده گرفت. من در مرحله پنجم عملیات مسئولیت مهندسی رزمی را بر عهده داشتم و مسئولیت گردان تخریب هم به عهده من بود. مأموریت ما طوری بود که روز و شب
دیگر نمی خواهم محیط بان باشم/ کسی که شکار بزند خیر نمی بیند
شکار زدم. تا اینکه صاحب یک دختر شدم و مرد. یکی دیگر هم آمد اما او هم مرد. یک شب که سه تا حیوان زده بودم خواب دیدم توی ارتفاعاتم و از یک شکاف پیرزن خیلی وحشتناکی می آید و می گوید غلامحسین خالدی کیست؟ گفتم من غلامحسین خالدی هستم گفت با تو کاری ندارم ولی دخترت را می گیرم. چند روز بعد دخترم هم مرد. من دیگر دست کشیدم. حقیقتاً دست کشیدم و دو سال و نیم هم برای محیط زیست کار افتخاری کردم. او با
ملکه رنجبر: می ترسم به تشییع جنازه ام هم نیایند
صحنه ای و رادیویی حضور داشت. او در تلویزیون هم برای امثال اصغر فرهادی، کیانوش عیاری، محمدرضا هنرمند، مرضیه برومند، خسرو معصومی و... جلوی دوربین رفت و بیشتر از سیصد شب با طنز سه گانه ی زیر آسمان شهر مهمان شادترین لحظات مردمش بود. بعد از شنیدن خبرهای ناراحت کننده از ملکه رنجبر هنرمند پیشکسوت عرصه سینما، تئاتر و تلویزیون به همراه دو تن از بازیگران سینما و تلویزیون نعیمه نظام دوست و فلور
گفتگویی خواندنی با فحاشان شبکه های مجازی
باشداماتومنگنه نذارند،گفت: آره تو ذهنمو می خوانی ، دوست دارم ازدورمراقبم باشند . این گفت وگوساعت 3 شب انجام شدواین نوجوان 14 ساله دراین ساعت شب دورازکنترل خانواده مشغول گشت زنی درفضای مجازی بود. سوال خطرناکی که ذهنم را درگیر کرده است اینکه محمد حسن که با آرامش پاسخم را می دهدآیا در آینده ممکن است تبدیل به یکی چون مرتضی شود که پاسخ مرا با بی اخلاقی بدهد؟محمد حسن از نابرابری اجتماعی، فقر و
گفتگو با بهرام رادان؛ ستاره جسور دو دهه اخیر سینمای ایران
. من همیشه به یک اجرای موزیکال مثل تئاتر موزیکال و پرفورمنس فکر می کردم و ایده های بسیار زیادی داشتم. موقعیت که با کیوان هنرمند سر فیلم گاوخونی دوست شدم، این ایده ها را ارزیابی کردیم و به خاطر فعالیت های کاری ام به طور مقطعی روی این قطعات کار می کردیم و هر بار یکی دو تِرَک می ساختیم. من 6 سال بعد از ساخت فیلم سنتوری آلبوم ام را منتشر کردم تا این شائبه ها از بین برود چون می خواستم یک کار
موتلفه اسلامی و شکست فضای اخنتاق آمیز پس از قیام خونین سال 1342/ از خاطرات حبیب الله عسگر اولادی تا حاج ...
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) پس از حادثه فیضیه و قیام خونین 15 خرداد 1342، شماری از متدینین و چهره های موجه بازار تهران به این نتیجه رسیدند که مبارزه سیاسی با رژیم شاه فایده ای ندارد و باید فکری برای براندازی آن کرد. تنها راه آن نیز اقدام مسلحانه علیه رژیم و عناصر اصلی آن است. بر این اساس افرادی چون حاج صادق امانی ، حاج مهدی عراقی، حبیب اللّه عسگر اولادی، عباس مدرسی فرد، احمد
کارآگاه ِ مستحق یاب
در این گفت و گو که در شماره چهارشنبه 26 خرداد 1395 خورشیدی منتشر شده است، می خوانیم: او محقق ستاد دیه کشور است؛ مردی که نمی دانم لقب کارآگاه را برای خودش می پسندد یا نه. حسن پناهی مرد سختگیری است. او نه گول اشک های تمساح را می خورد و نه فریب صحنه سازی ها را چون می داند وام هایی که دولت برای آزادی زندانیان جرائم غیرعمد می پردازد و کمک های مالی خیران که وقف آزادی زندانیان بی گناه می شود، باید ب
الگوی صبر و استقامتم همسر شهید بابایی است
دوری محل زندگی مان مخالف بود ولی پدر شهید گفت بگذارید پسرم بیاید و دخترتان را ببیند بعد تصمیم گیری کنید، شاید نظرتان عوض شود. سال 1379 پدرشان گفتند عید به خانه تان می آییم و پسرم را هم می آورم و هر جور صلاح دانستید صحبت می کنیم. عید آمدند و من هم اصلاً از چیزی خبر نداشتم. آن زمان 19 ساله بودم و شهید 32 سال سن داشت. بعد از مهمانی ایشان من را پسندیده بودند و بعداً برای خواستگاری آمدند
در این 6 مورد هر چه سریع تر از همسرتان طلاق بگیرید!!!
که در خانه انواع حملات و سو استفاده های کلامی وجود داشته شود، دود آن بیش از هر کس به چشم فرزندان خانواده خواهد رفت. دکتر وینانس می گوید: وقتی فرزندی در چنین شرایطی بزرگ شود، هنگام بلوغ خود را موجودی بی ارزش و بی اعتبار می داند. بزرگ شدن در چنین محیطی می تواند کاملا آسیب زننده باشد. اگر می خواهید بیشتر بدانید : طلاق یکی بچه می خواهد و دیگری خیر! دکتر هومر وینانس می
چه کسانی را شهید می گوییم؟/ شهدای حقیقی و شهدای حکمی را بشناسیم
دیگر از آن رمزها فرموده اند اگر برای ازدواج کسی واسطه بشود. می دانم مقداری حساس است، این مسئله ممکن است طرف را خراب کند، با آبروی من بازی کند چراکه من واسطه این ازدواج شدم، تو برای خدا برو توسل پیدا کن، خدایا من می خواهم قدم خیر بردارم، بله ما یک واسطه بیش نیستیم، بعد هم منت نگذاری، خراب نکنی، اگر در این بین بله برون یا جلسه اول ازدواج است بالاخره تو اولین جرقه را زدی، در حال رفتن و برگشتن
قتل هولناک درپی پیشنهاد بی شرمانه
متهم می کرد و می گفت تو چک را سرقت کرده ای درحالی که من اصلا در جریان سرقت چک نبودم. او درباره نحوه آشنایی اش با امیر گفت: برادر من مستأجر امیر بود و در رفت وآمدهایی که با برادرم داشتم، با امیر آشنا شدم و رابطه دوستانه ای با هم برقرار کردیم و با هم رفت وآمد داشتیم، اما مدتی بعد او مرا متهم به دزدی کرد. وقتی مأموران موفق شدند رد تلفن همراه مقتول را پیدا کنند، به مردی افغان رسیدند که تلفن دست او بود
سرقت بانک در چهار دقیقه
؟ حسین آقا وحشت زده و باتعجب دستم را کشید و برد تو مغازه، گفت: چی شده چیه!؟ نگا! هنو تو بانکن! این دقیقا همان لحظه ای بود که سارقان داشتند یکی از کارمندها را با قنداق کلاشینکف کتک می زدند تا کلید گاوصندوق را بیاورد و درش را باز کند. اینجا من هنوز هم ماجرا را باور نکرده بودم چون همه چیز در چند لحظه خیلی کوتاه اتفاق افتاد. حسین آقا به من گفت: بیا برو تو مغازه، دستاتو بزار روسرت الان میان می
آیا موسیقی سنتی ایران برای فرار از فراموشی به سمت پاپ شدن می رود؟
؟ علی قمصری: حداقل این است که به آنها کتاب معرفی می کنم. فردین خلعتبری: شاگرد آهنگسازی هم داری؟ علی قمصری: بله. فردین خلعتبری: این شاگردان آهنگسازی چند سال پیش تو کار می کنند؟ علی قمصری: من هم ورک شاپ داشتم و هم شاگردانی دارم که با من از جایی شروع کرده اند و اعتقاد دارم ما باید از آن شیوه ی قدیم و شیوه مکتب خانه ای استفاده کنیم. فردین
45 فیلم مورد انتظار تابستان 2016 (سری اول)+تصاویر
کشاورزان و برده ها، شورشی را علیه ایالات موتلفه امریکا راه می اندازد و در این بین با برده ی سیاه پوستی هم ازدواج می کند و جامعه ای بین نژادی را به وجود می آورد که در دوران بعد از جنگ سابقه نداشته است. گری راس بعد از روشن کردن موتور یک فرنچایز چند میلیارد دلاری با بازی های گرسنگی در سال 2012، تمام این سال ها به دنبال این بود تا برای این فیلم که از پروژه های موردعلاقه اش است، چراغ سبز بگیرد. این وسط، با
نوری: به 3 دلیل تراکتورسازی را انتخاب کردم/ خوشحالم شاگرد قلعه نویی شدم
به گزارش ستاره ها؛ محمد نوری در خصوص پیوستن به تراکتورسازی گفت: زمانی که به ایران برگشتم در مصاحبه هایم به این موضوع اشاره کردم که دوست دارم برای پرسپولیس بازی کنم. من حتی برای بازگشت به تیم محبوبم صبر کردم ولی متاسفانه هیچ تماسی از سوی باشگاه پرسپولیس گرفته نشد. وی اضافه کرد: مسئولان تراکتورسازی از چند روز پیش با من صحبت کردند و در نهایت با این باشگاه به توافق رسیدم. باید از حسن نیت آقایان
باید چهره خودمان را در دنیا تغییر می دادیم
کشورهای دیگر می فرستادند. تا سال 2001، 11 سپتامبر 2001 زنگی بود که برخی از افراد در آمریکا متوجه شدند نه این مهد تروریزم ناشی از بدفهمی اسلام نه در تهران و قم است و نه در تشیع، این در یک جای دیگری وجود دارد و بعد مسائل طالبان بعد از آن بود و بعد القاعده. از آن زمان تاکنون جریان عربستان و آن لابی های صهیونیستی دارند فشار می آورند که غرب این را نادیده بگیرند. از 19 نفر افرادی که در 11 سپتامبر
یزدانی: مصافم با باروز به المپیک کشیده شد
المپیک بهترین نتایج را در این ر قا بت ها کسب کنیم. آزادکار وزن 74 کیلوگرم تیم ملی در ادامه درباره سخت ترین حریف خود در این مسابقات، تصریح کرد: در کشتی اول آن طور که می خواستم نتوانستم مقابل حریفم کشتی بگیرم چرا که مقداری سنگین بودم و به خاطر عواملی همچون خستگی راه نتوانستم آن طور که دوست داشتم مبارزه کنم، اما بعد از کشتی اول بدنم به حالت مسابقه بازگشت و خو شبختا نه تا پایان مسابقات کشتی
خانواده شهید مومنی در تهران مفقودالاثرند!
گذارد. برعکس مادر که پایش حسابی اذیتش می کند، طوبی مثل برق از کمد بالا می رود. کله پاچه خیلی دوست دارد. دختر شهید آرزو دارد یک روز بعد از ماه رمضان کله پاچه بخورد. البته خودش خجالت می کشد این را بگوید. خواهرش این حرف را می زند و او تایید می کند. طوبی خانم هشت ساله می گوید اگر یک میلیون داشته باشم، به مادرم می دهم که برود دکتر و خودش را خوب کند. می دهم خانه بخرد. اگر هم چیزی ازش باقی ماند
امام به متوسلیان گفت راه قدس از کربلا می گذرد/ در عملیات بیت المقدس احتمال اسارت صدام بود/
نبوده که شما در آن گرفتار شدید. این دام از طرف چه کسی بوده؟ بعد از اینکه ما چند عملیات موفق نظیر بیت المقدس، فتح المبین و ... را انجام دادیم؛ کشورهای حامی صدام به این نتیجه رسیدند که باید ترمز این عملیات ها کشیده شود و چون می دانستند ایرانی ها نسبت به فلسطین و لبنان حساسیت دارند حمله ای از طرف اسرائیل در جنوب لبنان انجام شد و همچنین وضعیت نابسامان شیعیان در جنوب لبنان باعث
متهم: مقتول می خواست با همسرم ازدواج کند
و با همسرم هم ارتباط دارد. چند بار گفت باید زنم را طلاق بدهم تا بتواند با او ازدواج کند. تصمیم گرفتم تلافی کنم برای همین یک روز چکی به مبلغ 400 هزار تومان از خانه مقتول دزدیدم اما پشیمان شدم و آن را در یک پلاستیک انداختم و به حیاط خانه شان پرت کردم. او ماجرا را فهمید و از من شکایت کرد. مدتی این قضیه ادامه داشت تا اینکه در رفت و آمدهایم به خانه برادرم، ارتباطم با مقتول بیشتر شد.
اگر هدفش شهادت بود کاری با موسیقی و جشنواره نداشت
درجه بود همینجا در تهران می ماند و روز به روز ترفیع می گرفت. در 8 سال دفاع مقدس حضور داشت. در جنگ وظایف خود را انجام داد و موقعِ به دنیا آمدن دو تا از فرزندان خودش یعنی محمدحسین و عباس حضور نداشته است. من خوش شانس بودم که بعد از جنگ به دنیا آمدم و پدر بالای سرم بود. جنگ که تمام شد سلاحش را زمین می گذارد و در اهواز پاسدار می شود. چند سال بعد از جنگ به لبنان می رود. او دغدغه و
یزدانی: دوست داشتم با باروس سرشاخ شوم
به گزارش ترنم دشتی به نقل از؛ مشرق ، حسن یزدانی در خصوص غیبت جردن باروس در مسابقات جام جهانی اظهار داشت: مسابقات خوبی بود و البته باروس نیز گویا همسرش زایمان کرده بود و به مسابقات نیامد. وی افزود: دوست داشتم قبل از المپیک یک کشتی با او بگیرم تا با نحوه کشتی های او آشنا شوم اما نشد. من نسبتا در این مسابقات از عملکردم راضی بودم. در کشتی اول بدنم سنگین بود و به آمادگی لازم نرسیدم و راضی
دست تقدیر
می خوای از چهره من برای بخش شر تابلوت استفاده کنی.بخش خیر رو چه جوری تکمیل کردین؟ مرد نقاش:چند سال پیش ،مثل همین الان ، تو اتوبوس با یه جوونی آشنا شدم که چهره اش ، برای من تصور نیکی بود.چند ماه به آتلیه من رفت و آمد کرد تا تونستم از چهره اش ، یه تصویر حقیقی نسبت به خیر بکشم. جوان ژنده پوش:اون شبی که با اون جوون تو اتوبوس ملاقات داشتین ، بارون شدیدی می بارید؟ مرد نقاش(متعجب):بله
آغاز سرفه های خونی با یک سفر/ طالب زاده: تا مدت ها هم نمی دانستم علت حال بدم چیست
خود را به بچه های سپاه دادم و گفتند که دیگر به آن دست نزن. *آغاز سرفه های خونی با چمدان _داخل لپ تاپ تان چه چیزی بود؟ طالب زاده: لیست مهمان های افق نو بود. کنفرانسی که یک سال و نیم پیش در تهران برگزار شد. کنفرانسی که انجمن ADL آمریکا با آن مخالفت می کرد که متخصصین و متفکرین شان به ایران نیایند و صحبت نکنند. درست بعد از آن بود که این اتفاقات افتاد اما فکر می کردم
زخمی فتنه88و جاویدالاثر مدافع حرم
مرتضی ست. لبخندی می زند و می گوید بله. حنانه دختر بزرگتر شهید مدرسه است و دختر ملیکا دختر کوچک همراه مادر در خانه. اسم جهادی پدر "ابوحنانه" است. تا مادر نام ابوحنانه را به کار می برد ملیکا با شیرین زبانی می گوید "ابوملیکا". مادر خنده اش می گیرد و می گوید: "دوست دارد اسم پدر را به نام او صدا بزنند." حالا "ابوحنانه" ی ملیکا ماه ها است که پیکرش در سوریه جامانده. پدر دی ماه سال گذشته در
آخوندی طرحش را مزخرف نامید/ ارج را چه کسی تعطیل کرد؟
، صاایران و پارس خزر و..... اما تعجب آور نیست. چون سال هاست نمی بینیمش. چون خیلی های مان تا همین چند روز پیش فکر می کردیم ارج سال هاست تعطیل شده. چون مطمئنا هیچکدام مان آخرین بار که تبلیغ یک کالای ارج را در صداوسیما یا دیگر رسانه ها دیدیم به یاد نمی آوریم. ارج باید تعطیل می شد. چون نیازی نبود بفروشد و پولی برای مان درآورد تا به جایش گران ترین و به روز ترین موبایل ها، ماشین ها، تلویزیون ها و یخچال های
مربی قرآنی کودک ونوجوان در گفتگوبا"دریا":قرآن را باقصه گویی،بازی و کاردستی آموزش می دهم
شیرینی قرآن آشنا شدم و رده ی سنی که در آن برهه از زمان کار کرده بودم برای سنین راهنمایی تا دبیرستان بودو حدود دو سال در این زمینه و به طور همه جانبه فعالیت داشتم. بعد از آن با قرار گرفتن در یک دوره ی آموزشی چند روزه که باحضور آقای "فاضلی "که ایشان از اساتیدکشوری هستند، برگزارشددوجرقه ی کار قرآنی من برای کودک و نونهالان از آنجازده شد و من به صورت تخصصی وارد کار قرآنی با کودک شدم.استارت کار من همکاری با
ما با بقیه هیچ تفاوتی نداریم
شنیده بودم که دختران میل و رغبتی برای گزارش گیری ندارند، اما من باید کارم را انجام می دادم.دخترانی از هفت سال پیش تا الان در این خانه مانند خواهر با هم زندگی خوب و راحتی داشتند و حالا در این مدت یک نفر آمده است تا از آنها بپرسد چه مشکلاتی دارید. برایشان غیر قابل هضم بود که من برای پرسشگری در کنار آنها باشم. نام آنها را نپرسیدم و این برای آنها هم بهتر بود که گمان نکنند قرار است وضعیت آنها رسانه ای
کسوف یک سوگ چامه و تراژدی غمبار در وصف یک افغانی مهاجر است
دست دادن هستی و هویت، بیان کنم و روی آن مکث کنم، بنابراین اگر قرار باشد اثر من یک اثر جامعه شناختی محض باشد به نظرم نه یک تئاتر دوساعته بلکه یک سریال هم برای آن کم است و شاید روزی این سریال را در مدیوم تلویزیون یا رادیو کار کردم اما در تئاتر دوست ندارم و این تجرید و انتزاع تئاتری را که قرار است در یک محدوده ای ما را به تصویر نهایی کسوف برساند و بعد شاعرانه گی این اتفاق که در ذات رئالیستیک خودش در