سایر منابع:
سایر خبرها
متولد شد ،خماری کشید، مُرد!
است. به کدامین گناه؟ اتاق پر از جمعیت است. صدای آیات در گوشم می پیچد بارها و بارها. در گرمای این روزها سردم می شود. بدنم یخ می کند. به تصویرش خیره می شوم. مقواهای کاغذی رنگی از سقف آویزان اند، لابد تزئینی است برای مراسم سوگواری یک نوزاد. تا حالا در چند مراسم سوگواری شرکت کرده ام؟ مراسم سوگواری نوزاد؟ نه. مراسمی که معمولاً ادای دین است برای در گذشته، زنده کردن نام و یادش. رویای چهار ماهه کجای این
سوسن پرور: به خانواده ام گفته ام در اینستاگرام مرا فالو نکنند!
پرور و خانواده اش یکی از شرکت کنندگان بخش خانواده باحال برنامه خندوانه هستند. با این بازیگر درباره حس خوب، اعتماد و ... هم صحبت شدیم. چطور می توان آدم باحالی بود؟ به نظرم یک آدم باحال یا یک اتفاق باحال یعنی انتقال انرژی و حس خوب. الان ما تلفنی با هم صحبت می کنیم اگر ما بتوانیم حس خوبی را در این مکالمه به یکدیگر منتقل کنیم، آدم های باحالی هستیم. در مسابقه خانواده باحال، خانواده ای مورد توجه قرار می گیرد که در عین سادگی، خودش باشد و بدون فیلتر انرژی و حس مثبت را به مخاطب بدهد. حس خوب، اعتماد هم به وجود می آورد. صد در صد! چیزی که در دنیای امروز و زندگی کنونی ما خیلی کم وجود دارد. دیروز در جاده، خانمی خیلی اصرار داشت من تا مسیری او را برسانم، اما واقعیت این است که من جرات نکردم و نتوانستم به او اعتماد کنم. اما اگر ما بتوانیم از آدم های پیرامونمان حس خوب بگیریم، اعتمادمان به آدم ها هم بیشتر خواهد شد. حس خوب زمانی به وجود می آید که با طرف مقابل ارتباط برقرار کنی و ما که نمی توانیم با همه آدم ها ارتباط بگیریم. من به این اعتقاد ندارم. سوال اینجاست که در زندگی روزمره چقدر ما به یکدیگر توجه می کنیم؟ مثلا سوار مترو یا اتوبوس که می شویم ما به چند نفر مهربانانه نگاه می کنیم یا چند نفر به ما نگاه می کنند؟ ما چقدر به یکدیگر کمک می کنیم؟ مثلا اگر بار سنگینی در دست کسی ببینیم به او کمک می کنیم؟ اگر کنار اتوبان ماشین ما بنزین تمام کند چند نفر به ما کمک می کنند؟ و ... ما آدم ها شاید به هم ربطی نداشته باشیم اما می توانیم به هم حس خوب بدهیم. چرا باید کار جامعه ما به جایی برسد که در کوچه و خیابان از صدای موتوری که از پشت سرمان می شنویم وحشت زده شویم و بترسیم. خب این به همان بی اعتمادی برمی گردد؟ ذهن ما به دلیل اتفاقات بدی که پیرامونمان رخ داده این گونه برنامه ریزی شده است. ذهن ما این طور برنامه ریزی شده از آدم هایی که نمی شناسیم باید بترسیم چون آنها خطرناک هستند. زنده یاد نادر ابراهیمی همیشه می گفت من از آدم هایی که نمی شناسم، نمی ترسم بلکه از آشناها می ترسم. این نشان می دهد که قضاوتش درباره کسی که نمی شناخته مثبت بوده، اما جامعه ما به سمتی رفته که ما آدم های ناشناس را خطرناک می دانیم چون فرکانس و امواج مثبت برای هم نمی فرستیم. توی ترافیک همه با اخم روبه روی خود را نگاه می کنند و هیچ کس برنمی گردد به راننده ماشین کناری لبخند بزند. ما بندرت به پلیس هایی که در خیابان ها و بزرگراه ها توقف می کنند، خسته نباشید می گوییم! ما یک لحظه از کنار هم رد می شویم و یکدیگر را می بینیم؛ بنابراین چقدر خوب است که در همان لحظه حس خوبی به یکدیگر منتقل کنیم. این سبک زندگی در فرهنگ ما بوده اما در یکی دو دهه اخیر کمرنگ شده چون از طرفی به ما می گویند مثلا به آدمی که از روبه رویت می آید نگاه نکن! و از طرفی می گویند نگاهش کن و لبخند بزن. این باعث تناقض هایی در رفتار ما شده که گاهی نمی دانیم باید چه کنیم. نگاهمان به دیگران نباید جست وجوگرانه و از روی قضاوت باشد، نباید به دیگران خیره شویم، اما می توانیم در یک لحظه از کنار آنها رد شویم و سلام بدهیم. وارد آسانسور می شویم، اگر کسی داخل آسانسور باشد حتی اگر او را نشناسیم چه ایرادی دارد سلام بدهیم... معتقدم ما از ارتباط برقرار کردن با آدم ها می ترسیم چون از بعدش می ترسیم و آموزش ندیده ایم که باید چه کار کنیم. نمی دانیم طرف مقابلمان مثلا بعد از سلام ما چه واکنشی نشان می دهد و درباره ما چه فکر می کند. اما ما باید آزمون و خطاها را پشت سر بگذاریم تا بتوانیم رفتارمان را اصلاح کرده و یاد بگیریم به هم اعتماد کنیم. ما همه اینها را در فرهنگمان داشته ایم چه اتفاقی باعث شده که از آنها عبور کنیم و فراموششان کنیم؟ در زندگی ماشینی امروزی فرصت کافی برای دید و بازدید و حتی صحبت کردن با اطرافیان نیست، به همین دلیل خیلی از رفتارهای درست گذشته، اکنون برای ما به نوعی ایجاد مزاحمت می کند. فناوری زمان ما را پر می کند، وقت آزادی که داشتیم و آن را مثلا با صحبت کردن با همسایه پر می کردیم، الان با اینترنت پر می کنیم و دیگر وقتی نداریم آن را به همسایه یا فامیل اختصاص بدهیم. مدل ارتباطات عوض شده و در کنارش احساس ناامنی هم بیشتر شده است. شاید به این دلیل است که در گذشته آدم ها بیشتر صورت یکدیگر را می دیدند و رو در رو با هم صحبت می کردند، اما الان چهره و ذات آدم ها در سایه فضای مجازی پنهان شده و واقعیت آنها دیده نمی شود و دیگر نمی توان به آنها اعتماد کرد؟ در دنیای مجازی بیشتر آدم ها خود واقعی شان نیستند.این دنیا فضایی ایجاد کرده که برخی با نام ها و شخصیت های دروغین در آنجا زندگی می کنند و برایشان مهم نیست دیگران درباره این شخصیت کذایی چه قضاوتی دارند! برخی از چنین آدم هایی تبدیل به افراد چند قطبی می شوند و به دیگران آسیب می زنند. به نظرم باید درباره دنیای مجازی فرهنگ سازی شود تا بتوان از آن بدرستی استفاده کرد.پلیس فتا باید بیشتر درباره جرایم اینترنتی به مردم اطلاعات بدهد. شاید فحش دادن در اینستاگرام جرم باشد، اما من از آن بی خبرم و نمی دانم چگونه باید آن را پیگیری کنم. چرا ما به دلیل فضای ناامنی که گروهی در فضای مجازی و مثلا اینستاگرام به وجود می آورند، نتوانیم از ظرفیت های خوب این گونه فضاها استفاده کنیم. احساس می شود شما ذاتا آدم شادی هستید، ریشه این شادی در کجاست؟ بخشی از آن به خانواده ام برمی گردد. شاد زیستن، روشی برای زندگی است. من هم برخی اوقات غمگین می شوم، اما ترجیح می دهم شاد زندگی کنم. منظورم از شادی فقط خندیدن نیست، بلکه آرامشی است ک ...
بهرام رادان؛ ستاره جسور دو دهه اخیر سینمای ایران (عکس)
به همین دلیل خانم بنی اعتماد تصمیم گرفتند آن اپیزود را تبدیل به یک فیلم بلند مستقل کنند چون در کنار دو اپزود دیگر به خوبی دیده نمی شد. قرارگرفتن این چهار فیلم در کنار هم عطش مرا برای موفقیت در آن سال نشان می داد همان طور که در نشست مطبوعاتی ساعت دو نیمه شب گاوخونی در جشنواره اشاره کردم که (طبقه من عوض شد). من می خواستم راهم را از گذشته ام جدا کنم و در جایگاه دیگری قرار بگیرم؛ نه لزوما بالاتر یا
تجربه ای جدید در تلویزیون با کشیک قلب
انجام دهم. من سینما را خانه خودم می دانم و تلویزیون برایم تجربه است البته این کار باعث شد به تفاوت های این دو مدیوم بیشتر پی ببرم و با نکات محتوایی و اقتضائات تلویزیون بیشتر آشنا شوم و دشواری هایش را بشناسم به همین دلیل تلاش کردم خودم را با تلویزیون تطبیق دهم. وی ادامه داد: من زیاد تلویزیون نمی بینم و اساسا با آن آشتی نیستم و گاهی احساس می کنم نسبت به برخی مسایل سهل انگار است به همین
مدافع حرمی که شش ماه بعد از شهادت جنسش جور شد +عکس
حاصل این وصلت زیبا و نورانی دو فرزند است ، محمد سه ساله که پدر را در دانه های ریز برف بدرقه کرد ، به امید آنکه شاید دوباره بتواند ملاقاتی با پدر، تنها پشت و پناهش را داشته باشد. و فاطمه، فاطمه ای که هیچ وقت طعم پدر را احساس نکرد ، نمی داند جنس پدر چگونه است ، تکیه گاهی اش یعنی چه، و اصلا وجود پدر را نمی داند چگونه باید در قافیه های زندگی اش تعریف کند. فاطمه شش ماه بعد از شهادت پدر به دنیا آمد و من
گفتگویی خواندنی با فحاشان شبکه های مجازی
جعلی رخ ندهد انفجاری از خشم عصیانگر، این بار در فضای واقعی جامعه رخ دهد. خشمی که چنان با اشخاص فحاش عجین شده است که ساحت مقدس خانواده طرف مقابل را مورد اهانت قرار می دهند. راستی اما آیا آنچه با کلماتی که چنان گلوله روح و هویت طرف دیگر را نشانه می روند تنها از خشمی فروخفته است که سرچشمه می گیرد؟ خشمی پر از احساس انزجار که گاه حتی ترسناک می نماید. ترسناک از آن باب که اگر آزار
راهکارهایی برای انس کودکان با امام زمان
به گزارش تابناک رضوی، الگوهای شرقی و غربی، امروزه کودکان ما را در محاصره خود قرار داده اند. این الگوهای ساختگی و افسانه ای که با جذاب ترین و اثربخش ترین روش های علمی و فنی به خانه های ما وارد شده اند، دل و جان فرزندان مان را تسخیر کرده و ذائقۀ روانی آن ها را تحت تأثیر خویش قرار داده اند. قاب شیشه ای که از درون آن کودکان ما به تماشای فیلم ها، بازی های رایانه ای و اطلاعات انبوه اینترنتی می نشینند
موتلفه اسلامی و شکست فضای اخنتاق آمیز پس از قیام خونین سال 1342/ از خاطرات حبیب الله عسگر اولادی تا حاج ...
را در این رابطه دستگیر کردند. امانی در ادامه این بخش خاطرات خود را از دادگاه اول و دوم سپس فرجام خواهی خود و چند تن از اعضای گروه را نیز بیان کرده است. جریان شناسی حزب موتلفه اسلامی نوشته لطفعلی لطیفی پاکده عنوان کتابی است که از نمای کلی اما جامع تری به این حزب نگاه کرده است. معرفی کلی، تاریخچه، مبانی فکری، دیدگاه ها، اهداف و مواضع، عملکرد، پایگاه اجتماعی، سطح حضور موتلفه در
الگوی صبر و استقامتم همسر شهید بابایی است
که رفت من احساس کردم که دیگر نمی بینمش و برنمی گردد. به دلم افتاده بود شهید می شود. رفتنش برایتان سخت نبود؟ چرا خیلی سخت بود. ایشان وقتی که می رفت و زنگ نمی زد من خیلی ناآرام و بی قرار می شدم. ولی آن روزی که شهید شدند تا فردا که به من زنگ نزدند من آرام بودم. اصلاً فکر نمی کردم روزی که شهید شود من انقدر آرام باشم. انگار به دلم افتاده بود. با تمام اینها باز فکر به
چه کسانی را شهید می گوییم؟/ شهدای حقیقی و شهدای حکمی را بشناسیم
و آن را تقدیم خدا کرده است. حال من در بستر بمیرم چون محبت محمد و آل محمد دارم شهید هستم؟! دوستانِ اهل بیت رتبه بندی می شوند، بعضی رتبه های پائین هستند بعضی رتبه های بالا، بعضی محبت اهل بیت را فقط یدک می کشند: بالای سرم نام علی نقش نمودم/ یعنی که سرم باد فدای... این طور که نمی شود؛ منظورمان محبتی است که ابزار کار من باشد و من را جلو ببرد، برخی مثل حجر بن عدی ها می مانند و تاریخ مصرف
آیا موسیقی سنتی ایران برای فرار از فراموشی به سمت پاپ شدن می رود؟
این کار را انجام دهم. سیامک آقایی : قرار نیست به نتیجه برسیم. می خواهم بدانم ذهنیت ها چطور است؟ شاید درباره ی چیزی که ما از آن انتقاد می کنیم، شما راضی باشی و مشکلی نداشته باشی. فردین خلعتبری: چون من آدم مطلق گرایی نیستم، نمی توانم به این سوال تان پاسخ بدهم. ما تا الان خیلی حرف زدیم، اما فکر می کنم هنوز به آن نتیجه ی مشخص نرسیده ایم. سهراب درباره ی زندگی آدم ایرانی و تفکر
بودونبود تشکل های نشر در قلب نمایشگاه کتاب - ارشاد پیشتاز واسپاری
دارند که در کمیسیون معاملات وارد شوند و نظر بدهند. خب اول باید پرسید شما اصلاً از کجا خلق شده ای؟ به نظرم اگر تشکلی ادعای مدیریت بر بخشی از ناشران را دارد باید تمام ناشران آن بخش او را انتخاب کرده باشند. از سویی در بخشی از تشکل ها به اندازه ای واسپاری ها وسیع بوده که قابل بیان نیست. یک مورد شورای تشکل ها بگوید که مسئله ای را درباره وضعیت ناشران در نمایشگاه خواسته و ما گفته ایم نه و
اگر نامزد ریاست جمهوری هم بودم به نفع کسی کنار نمی رفتم/برگزاری سخنرانی همه نامزدها در یک روز کار ...
ای، من نمی خواهم وارد مبحث نماینده فعلی شوم چرا که در انتخابات حرف هایی را که لازم بود زدم ، اما این بار از آقای زارع انتظار دارم جدی تر و محکم تر از گذشته از تمام حق و حقوق مردم بویراحمد و دنا در مجلس دفاع کند، و اگر جایی کم کارها وبی توجهی ها با تذکر حل نمی شود، برای گرفتن حق مردم بویراحمد و دنا فریاد بزند. نیکبخت در خصوص انتشار کلیپی از سخنان وی در خصوص عواقب بد انتخاب ستار هدایتخواه
عاقبت ناهماهنگی والدین در تربیت بچه ها
دقیقاً چه کار کند؟ 3- لیست خود را دوباره به طور عینی و جزئی بنویسید: مثلاً کتاب هایش را در اتاق خودش روی قفسه ی کتاب ها بگذارد. اسباب بازی هایش را بعد از بازی در سبد کنار تختش بریزد. وقتی وارد خانه ی مادرم می شویم، به پدر و مادرم سلام کند. وقتی می خواهیم به مهمانی برویم، زمانی که قرار است همه آماده باشند، او هم آماده باشد. قرار نیست همیشه مادر بگذرد یا پدر کوتاه بیاید، از
ورود دیوان محاسبات به دعوای پزشکان و پرستاران
/> پرستاران هم دریافتی های مختلف دارند محمد جهانگیری دبیر ستاد کشوری نظارت بر تعرفه ها و معاون سازمان نظام پزشکی هم نسبت به بخش های مختلف حرف های شریفی مقدم واکنش نشان می دهد. او درباره اینکه برخی پزشکان از 15 محل مختلف حقوق دریافت می کنند می گوید: من نمی خواهم به کسی جوابیه بدهم یا کسی را متهم کنم اما در تمام سال هایی که در جوار تعداد زیادی از پزشکان بوده ام و به نحوی از دریافتی تعداد
ما با بقیه هیچ تفاوتی نداریم
. روبرویم دو خانم جوان با چادرهای سفید گل گلی ایستادند، یکی از آنها گوشی همراه دستش بود، به طرفم آمد و سلام و احوالپرسی کرد. به نظر می رسید مربی دختران باشد. خانه دو طبقه بود. طبقه پایین خالی بود و از همان ابتدا راه پله ها به سمت طبقه دوم موکت شده بود. به دلیل اینکه در شب گذشته عقد یکی از دختران بود، کارگری در طبقه پایین مشغول نظافت بود. کفش هایم را درآوردم و با زن جوان پله ها را بالا رفتم
چرا به حوزه آمده ایم؟/ بعضی ها را خدا خود انتخاب می کند
به گزارش صاحب نیوز به نقل از ندای اصفهان ، آیت الله سید ابوالحسن مهدوی درسال 1341 هجری شمسی در شهر مقدس نجف و در خانواده ای از تبار علم و تقوی متولد شد. وی در سن چهارده سالگی وارد حوزه علمیه شد و از محضر بزرگانی همچون مرحوم آیت الله صافی و مرحوم آیت الله صادقی و حضرت آیت الله العظمی مظاهری در سطح خارج فقه و اصول بهره بردند و هم اکنون نیز به تعلیم طلاب علوم دینی در سطح خارج فقه و اصول اشتغال دارند
بنیاد در آینه مطبوعات
/> 15روز در بین دشمن شیخ محمد، روحانی فعالی بود. بیشتر از هر چیزی در فعالیتهای فرهنگی حضور داشت و فیلمبرداری از عملیاتها را انجام میداد. وقتی برای انجام یکی از عملیاتها میروند، از سه طرف محاصره میشوند و در تیررس دشمن قرار میگیرند. همان چندنفری که با هم بودند، به شهادت میرسند اما نمیتوانند پیکر آنها را به عقب برگردانند. پس از چندروز یکی از همرزمانشان تصمیم میگیرد شبانه، سینه خیز به آنجا برود و با
ماجرای سلفی های احسان علیخانی در برنامه
برسد اعضای اصلی گروه او را دوره کرده بودند و پشت هم تمام نکات لازم را با او درمیان میگذاشتند و علیخانی درحالی که روبرو را نگاه میکرد به حرفهای آنها گوش می داد. یک دقیقه قبل از اتمام آگهی های بازرگانی علیخانی به صحنه برگشت و روی صندلی اش نشست. وقتی او از خانواده توکلی دعوت میکند مدیر صحنه به گروه اشاره میکند که دست بزنند و همه میهمانان تازه وارد را تشویق می کنند. در این حین دست گل بزرگی
محمد رضا خاتمی: احمدی نژاد بیاید تمام زندگی ام را می گذارم رای نیاورد!
گذاشتند اصلاح طلبان مارک دار وارد حکومت شوند. دوستان دیگری که در تقسیم بندی های رایج سیاسی جزو اصلاح طلبان قرار نمی گرفتند نام خود را اعتدالگرا گذاشتند اما همان مشی اصلاح طلبان را پیگیری می کنند. راضی هستیم. الآن همه نیروهایی که حامی دولت هستند حتی اصولگرایان به این نتیجه رسیده اند باید مشی و جهت گیری واحدی داشته باشند.حال ممکن است در برخی مسائل فرعی اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد. در
جویس هنوز به دابلین بازنگشته است
سوئینی بود و مرا به اوبراین معرفی کردند. معلوم شد که درواقع با زحمت بسیار توانسته اند در مقابل ساخت وسازهای نسنجیده ای که در ایرلند پیش آمده بود و تقریبا همه خانه ها و مغازه های قدیمی را خراب کرده بودند این داروخانه را حفظ کنند. یک موقعی که ساخت و ساز به صرفه بود، بسیاری از بناهای قدیمی را خراب کرده بودند و به جایش ساختمان هایی چند طبقه ساخته بودند. قیمت این ساختمان ها به شدت افت کرده بود و
نگذاریم جریان پوپولیستی به قدرت بازگردد
حرف باقی می مانند. او ادامه داد: در زمان انتخابات بیکاران مورد توجه زیادی هستند ولی هنوز برنامه مناسب و جامعی برای رفع بیکاری ارائه نشده است. با شعار نمی شود مشکل را حل کرد. موضوعات اقتصادی از منطق خاصی تبعیت می کند که با بخشنامه قابل حل نیستند. باید با منطق علم اقتصاد با آنها برخورد شود. قنبری با بیان اینکه زمانی می توانیم از رونق اقتصادی حرف بزنیم که چارچوب توسعه اقتصادی کشور را بشناسیم
گفت وگوی جالب با عکاس برتر کهگیلویه و بویراحمد
گفتمان بصری آغاز شده و پیامدهای خوبی را در آینده خواهد داشت چون آگاهی ایجاد می شود و توقع پیش می آید و مسوولین وارد می شوند. شما زندگی اصیل مردم را در کنار نشانه های پیشرفت و تمدن -همان لوله های نفت- کنار هم قرار دادید. یعنی وقتی ما این کتاب را ورق می زنیم در بخشی با ایلات و عشایر مواجه می شویم و در بخش دیگر پالایشگاه نفت و لباسهای مدرن. این فضا را چطور می توانی به هم نزدیک کنی؟ باز هم
گالیکش از نماینده خود چه می خواهد؟
زیر سقفش فدای کاکلتان! گاها با بیمار جوری برخورد می شود که انگار وجود ندارد. من به واله پزشکی را دیدم که نمی دانست درد بیمار چیست، پزشک محترم، مریض نگون بخت را به اتاق عمل برد تا شکم بیمار را بشکافد بلکه بداند مریض ازچه رنج می کشد. من گاها وارد برخی از بیمارستان ها که می شوم، می پندارم - دور از جان - وارد دارالمجانین شده ام تا بیمارستان. حال با این کمبود شدید پزشک حاذق که در منطقه وجود
وقتی سخنان امام فراموش شود، متوسلیان ها هم از یاد می روند/ هنوز چوب اعتماد به لیبرال ها را می خوریم + ...
را آزاد کردند این مسائل دقیقا به درد امروز می خورد، ظرف این دو سال احمد متوسلیان، محمد بروجردی و همت با چه ترفندی توانستند کردستان بزرگ را از کرمانشاه به آن طرف و از آذربایجان به این طرف تا زنجان و قروه را آزاد کنند. این زمین (کردستانات) پنج تای موصل است، نصف سوریه است، حلب و حمص و حماء را بگیرید همه آنها این قسمت هایی می شود که نام بردم، این مناطق از دست رفته بود، آیا شما سوال نمی کنید
اخلاق ناصری
گفتم: عجب ! ولی من فکر می کردم معلمای خوبی داشته باشن. می گن هر سال درصد قبولیای دانشگاهمون خیلی بالاس. البته خب این آمار برای دوره دوم دبیرستانه. ما فعلا می خوایم برای دوره اول ثبت نام کنیم. همینطور که داشتم حرف می زدم، سعی می کردم که چهره او را بهتر ببینم؛ اما او درست کنار من نشسته بود و مجبور بودم زیر چشمی نگاهش کنم. به نظر سی ساله هم نمی رسید. پیراهن ساده ای که پوشیده بود، روی شلوارش انداخته
سه روایت از افسردگیِ ایرانی
نیک گرفت اما آیا سلامت روان با حرف تضمین می شود؟ به سه روایت مستند زیر توجه کنید: روایت اول زمان: شامگاه یکی از روزهای گرم بهاری و بعد از افطار مکان: داروخانه ای معتبر و البته دولتی در مرکز تهران به گزارش سلامت نیوز به نقل از فرارو، نسبت به روزهای پر تردد این داروخانه می توان گفت اکنون زمان خلوتی را پشت سر می گذارد. بنابراین بیش از ده دقیقه کارم به طول نمی
فقط عشق می تواند
از خیلی چیزها رنج می برد و این اتفاق او را می کشت اما اکنون دیگر هیچ چیزی نمی تواند آن موجود نازنین را ناراحت کند. دلم می خواهد بدانی که این کار را اول برای این انجام می دهم که توان ایستادن در مقابل وجدانی که مدام مقابلم ایستاده و مرا سؤال پیچ می کند، ندارم و دوم این که به خاطر دوستی و عطوفتی که از کودکی ما را به یکدیگر پیوند داد و احساس مشترکی از خوشبختی و بدبختی را در ما برمی انگیزاند. حتم دارم
گفت وگو با روحانی مشاوری که به مشکلات مردم می رسد
حرمی نرفته ام، در حین مشاوره خواستم وارد بحث ازدواج شوم و بپرسم چرا ازدواج نکرده و یا از پدر و مادر جدا شده که دیدم اصلاً جای بحث در این مورد نیست و آن خانم فقط نگران گربه اش است، دیدم این خانم با گریه و آب و تاب از گربه تعریف می کند، در این اوضاع جامعه و این همه مشکلات حالا یک گربه شده بود مشکل این خانم، من نیز بروز ندادم که خنده ام گرفته، خود را با او همراه کردم و خود را جای او گذاشتم، خلاصه
18+/ گزارشی تکان دهنده از وضعیت 10 هزار زن روسپی در تهران!
با بدترین وجهه می روند . *گروهی از تن فروشان تهرانی با 5 هزار تومان هم تن فروشی می کنند او از شوهرانی با غیرت! گفت که برای تامین مواد زنانِ خود را در اختیار مردانی قرار می دهند که خود انتخاب کرده اند و از مادرانی که صاحب خانه(پاتوق) هستند و یکی از اتاق ها را شیر کش خانه و اتاق دیگر را در اختیار تن فروشان قرار می دهد! خانم سلیمی با اظهار تاسف از قیمت تن فروشی زنان می گفت