روایت غواص لشکر ولی عصر از شب کربلای 4
سایر منابع:
سایر خبرها
نگاهی به تغییر چهره 180 درجه هومن حاج عبداللهی+عکس
یکدیگر به خوبی آشنا شویم و به خصوصیات اخلاقی هم پی ببریم. هومن حاج عبداللهی و همسرش در سال 81 ما پای سفره عقد نشسته و سال 82 زندگی مشترک خود را آغاز کردند. آنها بعد از مراسم عروسی تصمیم گرفتند با یکدیگر به سینما رفته و فیلم تماشا کنند. در جشن عروسی این زوج تنها 15 نفر شامل پدر، مادر، خواهر، برادر، پدربزرگ و مادربزرگ های آنها حضور داشتند. ورود هومن حاج عبداللهی به
موسیمانه: در شرایط سختی قرار داریم/ چشمی: به بن بست رسیدیم
صحبتی نمی کنند به خاطر این است که واقعاً به یک بن بست رسیدیم و نمی دانیم باید چه کار کنیم. خدا شاهد است هرچه در توان دارند می گذارند و نمی دانیم اسم این دوره را چه بگذاریم. قبل از اینکه اوضاع به این شکل شود گفتم همه سر این شرایط تقصیر داریم، ولی جز شرمندگی چیزی نداریم بگوییم و هواداران حق دارند. وی ادامه داد: من زمانی که مصدوم بودم هم می دیدم که بچه ها همه توان شان را گذاشتند. من دلم هم
تولد یک بچه شیر
- حتما می ریم... چرا نه؟ مگه چندتا صفورا دارم من؟ گفتم بهت که ایشالا این آماده باش تموم بشه، یه خورده فضا آروم بشه، تو هم آزمایش هاتو بده، اگر همه چی مرتب بود، با سرهنگ فتوحی صحبت می کنم، حتما می ریم. خودم هم دلم تنگ شده. الان هم باید بریم دیگه. بگذره سرد می شه. حالا شما از مجید زعفرون بگیر. بگو بفرسته. مغازه داداشته، غریبه نیست. بله بله... هر دوتاتون... خیلی زیاد. خب، نه دیگه نمی شه. من باید برم
پیامبر خدا را هم به سینما و تلویزیون راه ندادند!
هنرفروش نیست و هنرمندی صادق و رک است و حرف هایش را با صراحت عنوان می کند و سینما و سرمایه خواران و عقب مانده های کاسبکار تلویزیون، این نوع هنرمندان شریف را نمی پسندند و بله قربان گو می خواهند و جوزانی ها این گونه نیستند! گفت: ولی این اشخاص واقعی و تاریخی اند! گفتم: بله، اما آن ها با واقعیت و تاریخ کاری ندارند، اگر کورش و پوریا و یعقوب و جوزانی، انسان هایی دست و پا چلفتی و امربر و مطیع
آیت الله جمی: مدافعان اسلام، عرصه را بر ارتش بعثی تنگ کرده اند
حالا عازم آنجا هستم. ساعت هشت و نیم در هنگ بودم سرهنگ در اتاق خودش مشغول بررسی اوضاع [و]پیش بینی برای جلوگیری از نفوذ دشمن بود. افسر نیروی هوایی که در اتاق جنگ مستقر است خیلی خوشحال بود که نیروی هوایی موفقیت شایان توجهی داشته قرار شد بچه های رادیو بیایند و با سرهنگ شکرریز فرمانده عملیات مصاحبه کنند که آمدند و بعد از اینکه مراجعات سرهنگ کمتر شد با ایشان در ارتباط با محاصره آبادان و نبرد
میثاقیان: 73 سال دارم و داشتم لب خط می مردم!
بردیم. این تیم جزء مدعی ها در جدول است. هر سه بازی بچه ها از جان مایه گذاشتند ولی مشکلات مالی ما وحشتناک است. من دلم می سوزد. من پولم را گرفتم ولی بچه ها نگرفتند. اول که آمدم گفتم با ده امتیاز اختلاف قهرمان می شویم ولی بعد دیدم چقدر مشکلات پی در پی داریم. تمرکز نداریم و مدام تنش داریم. اکبر میثاقیان ادامه داد: اسم سپیدرود در فوتبال ایران بزرگ است و نباید شرایطش اینطوری باشد. من دو بار رفته
سیمونه اینزاگی: به بچه ها گفتم امپولی خسته خواهد شد؛ مقابل یوونتوس شایسته نتیجه بهتری بودیم
طرفداری – اینتر موفق شد در خانه امپولی با نتیجه 3-0 پیروز شود تا همچنان در جایگاه دوم لیگ حضور داشته باشد. آنها 4 امتیاز کمتر از ناپولیِ صدرنشین دارند. سیمونه اینزاگی پس از بازی در گفتگو با DAZN گفت: بچه ها عالی بودند اما بازی آسانی نبود. می دانستیم به دردسر می افتیم. در نیمه اول به اندازه کافی توپ را سریع به گردش در نیاوردیم اما به بچه ها گفتم امپولی خسته خواهد شد. آنها یک
خاطرات شهید عباس نیلفروشان از فرماندهی شهید سیدمحمد حجازی در جبهه لبنان
بودند: حاج عباس خودش جلو می رود. اگر شهید بشود برای سپاه بد است! آقای حجازی گفته بود: حاج عباس اخلاقش اینطور است، به آقا سید حسن بگویید. آقا سید حسن مرا خواست و گفت: حاج عباس، بچه ها می گویند خیلی جلو می روی! چرا این کار را می کنی؟! گفتم: آقا سید ما سربازهای امامیم! توی جنگ اولین تیر را خودم می زدم، اینجا نمی توانم عقب بایستم، به بچه ها بگویم بروید! آقا سید حسن قانع شد. یادم
قاچاقچی شد بلدچی!
به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت ، به نقل از حمید داودآبادی از رزمنده های دوران دفاع مقدس، تعریف می کند: یکی از رزمنده ها را می گفتند قبل انقلاب قاچاقچی بوده . قیافه اش تابلو بود. موهای حنا زده ژولیده، چهره سیه چرده، سبیل های سیخ سیخی لای دندان هایی که از بس لب به سیگار زده سیاه سیاه شده بودند. اصلاً این ها هیچی، از روی دست هایش تا بالا همه اش خالکوبی بود؛ رستم و سهراب، زال
رفیعی: اگر میخواهیم فوتبالمان را خوب ببینیم باید امکاناتش را هم بیاوریم
جبران کینم. او در خصوص صحبت گاریدو با او و علیپور در پایان بازی گفت: چیز خاصی نبود، بحث فنی و فوتبالی بود. هافبک قرمزها در خصوص بگو مگو با احمد گوهری توضیح داد: نه بگو مگو نگفتیم فقط از راه دور گفتم احمد بلند شو. چون چند بار افتاد و قصد وقت تلف کردن داشت. چون چند بار افتاد و هر بار که داور آمد بلند شد. البته طبیعی بود چون از پرسپولیس جلو بودند و دوست داشتند ببرند. اینطوری ما
متعادل باشیم و ثابت قدم!
چند روز قبل با هم کلاسی های دوران کارشناسی جمع شده بودیم و از روزگار بعد ار دانشگاه حرف می زدیم. در خلال صحبت ها، بحثمان سمت ارشد خواندن رفت. اول از همه خانم نشاط گفت که می خواهد ارشدخوانی را شروع کند و برایش برنامه ریزی کرده است. این را که گفت، ناخودآگاه لبخندی بر لب بچه ها آمد. خانم نشاط این صحنه را که دید، بدون این که ذره ای خشم یا عصبانیت در چهره اش باشد، رو به ما کرد و گفت: می شود
14 زندگی و هزاران رویا زیرخاک
صدای انفجار مهیب به گوشم خورد . توقع داشتم بچه هایم یک گوشه قایم شده باشند او درباره اولین لحظات بعد از شنیدن صدای انفجار می گوید: شاید 10 یا 15 ثانیه طول کشید تا از شوک خارج شوم. به خودم آمدم و گفتم یااباالفضل (ع) و سمت آخر حسینیه دویدم. توقع داشتم که بچه ها ترسیده باشند، یک گوشه قایم شده باشند و من بروم آنها را در آغوش بگیرم. رفتم آخر حسینیه و دیدم که وضعیت وحشتناکی به وجود
ماجرای هفتاد و دو شلاق به اسرای ایرنی به خاطر اربعین حسینی
گروه فرهنگی جهان نیوز : اربعین آقا امام حسین(ع) است. برای اجرای برنامه های مذهبی محدودیت داشتیم. حیدر راثی را می شناختم. تُرک بود و بچه گوگان تبریز، یکی دو بار به دور از چشم عراقی ها برای بچه ها نوحه خوانده بود، مجذوبش شدم. با او رفیق بودم. حیدر می دانست مداحی می کنم. قبل از ظهر سراغم آمد. می خواست برای بچه های بازداشتگاه هفت و شانزده به مناسبت اربعین برنامه اجرا کنیم. می دانستم عراقی
برگی از دفتر پربار زندگی سردار شهید علیرضا سرایلو
کرد. وقتی عملیات شروع شد، ما 70 نفر زخمی داشتیم و 4 گردان عمل کرد و همگی ناکام مانده بودند. فقط گردان ما- که به فرماندهی برادر اسودی ( شهید) بود- به هدفی که در پیش داشت رسید. فردا به ما خبر دادند که باید عقب نشینی کنیم . اسودی به برادر سرایلو می گوید: به بچه ها بگو عقب نشینی کنند . بچه ها برگشتند و لیکن خود او بازنگشت و از آن به بعد دیگر علیرضا را ندیدم . در تاریخ 30/4/1361 در شلمچه
ترس وحشتناک سحر زکریا از مهران مدیری + عکس دیده نشده از سحر زکریا
کار به این نتیجه می رسیم که منِ مهتاب چگونه باشم. چه کاراکتری را پیدا کنم. شخصیت مهتاب در طول زمان و شاید بعد از یک ماه جا افتاد. یکی از سختی های کار این بود که ما روزپخش بودیم. شاید باورتان نشود، اما چندساعت از بعد از اینکه بازی مان تمام می شد همان قسمت از تلویزیون پخش می شد. حتی حق نداشتیم مریض شویم. اگر حتی به سرم و بدبختی می رسیدیم همه به دردسر می افتادند. بعضی وقت ها بخش اول را می
روایت یک فرمانده از عملیات محرم
کرده و گردان زرهی تشکیل داده بودند. با آن ها درباره نحوه عملیات و وضعیت زمین و دشمن کمی صحبت کردم. احمد گفت: می خوایم برای گرفتن ارتفاع 175 اقدام کنیم. قبلش باید بریم پای ارتفاع، می آی با هم بریم؟ ازخداخواسته همراه احمد راه افتادم. حاج نبی رودکی، فرمانده لشکر، آنجا بود. بعد از سلام و احوال پرسی به حاج نبی گفتم: اینجا کاری برای من ندارین. پیک هم باشه در خدمتم. حاجی نگاهم کرد و
عابدینی: نه پروین راستش را می گوید نه هاشمی نسب!
من می گفت که آقای عابدینی به من کم پول می دهی و من می روم. هاشمی نسب وقتی در شورای شهر آمد پیش من، به او گفتم که پرسپولیس خانه توست و می خواهی بروی؟! مهدی هم گفت که دیگر نمی توانم تحمل کنم و اجازه بدهید من بروم. بعد از آنهم ما هر ترفندی بلد بودیم زدیم ولی نه او کوتاه آمد و نه پروین. اصلاً بحث مادی نبود. مهدی اصلاً بحث مالی نداشت. این را بهانه ای کرد تا برود. اولاً آن موقع اصلاً قرارداد 10 میلیونی
حال و روز تئاتر در ایران
جواب پس داده را دوست ندارم. من تئاترم را آماتور صدا می کنم. این واژه را از همان رویکرد تئاتر تجربی استنباط کرده ام. در تئاتر آماتور کسی خودش را تکرار نمی کند. نه خودش را نه مهارت هایش را نه حتا تجربه هایش را. این یک تلاش است نه یک دستاورد کامل. در این رویکرد آماتور به معنی کارنابلد و غیرحرفه ای بودن عوامل نیست. این جا همه حرفه ای اند. اما این شهامت را دارند که اندوخته های شان را کنار
اعتراف بزرگ بازیکن استقلال خوزستان: توپ به دستم خورد
اصلی، به نظر می رسید که او توپ را با دست لمس کرده و بازیکنان پرسپولیس نیز باتوجه به این موضوع به سمت حسن اکرمی رفتند و از او خواستند تا صحنه را از طریق وی ای آر بازبینی کند. با این حال بررسی صحنه از طریق اتاق داور ویدیویی نتیجه مطلوب پرسپولیس را در پی نداشت و به نظر می رسد تیم داوری در نهایت تصمیم گرفته توپ به شکم مدافع استقلال خوزستان خورده و پنالتی نبوده سیدمحمد حسینی
معصومه؛ دوست علم و جهاد و شهادت، مثل ام یاسر!
می زند؛ هنوز عادت نکرده به جمله ای که دو کلمه ی شهادت و پسرتان توی آن بی فاصله نشسته باشند! می گوید بله، همیشه احتمال می دادم؛ امّا معصومه را هیچ وقت فکر نمی کردم. ولی معصومه و رضا عاشقِ هم بودند؛ همه جا با هم می رفتند؛ حقّش هم این بود که با هم شهید شوند. هر دو خیلی فعّالیّت می کردند و خیلی هم مردم را دوست داشتند؛ توی فیلمی که درآمده هم مشخّص است. پهپاد که می آید، رضا از ماشین پیاده می شود می رود
96 زخم تیر و ترکش یادگار من از دوران دفاع مقدس است
بعد در یکی از پاتک های دشمن بود. در این ماجرا بعثی ها به سمت جاده آسفالته دهلران به سمت خوزستان حرکت کردند. اگر به هدف شان می رسیدند، ارتباط جاده دهلران و خوزستان قطع می شد. یک گردان از شوشتر برداشتم و حرکت کردیم. دو شبانه روز جواب پاتک دشمن را دادیم و حدود 10 کیلومتر آن ها را به عقب راندیم، اما در تداوم عملیات، با چند نیرو در محاصره دشمن افتادیم. بچه ها خیلی استقامت کردند. آنجا هم با نارنجک و هم
ننه و عمه مسئول مخابرات به منطقه نظامی آمدند!
بار در فاصله مرخصی رضا، من بعضی بچه های مخابرات را فرستادم عقب. باید مدیریت می کردم مثل کباب روی زغال که هی می چرخانی تا نسوزد، جابه جا می کردم کسی خسته نشود. رضا که برگشت عصبانی شد: چرا اینها رو عوض کردی؟ گفتم نیروی تازه نفس آوردم. یکی یکی بچه ها را اسم می برد می گفت اِ.... اِ.... یعنی تو اینم فرستادی عقب؟ بچه ها را دوست داشت. باهاشان اخت شده بود. پشت بی سیم حرفشان را می فهمید. آنها هم
چند روایت از عملیات کوی ذوالفقاری
منطقه ذوالفقاری از ماجرا خبردار شده، همان بچه ها که تعدادشان فکر می کنم حدود ده، پانزده نفر بود، جلو حرکت عراقی ها را می گیرند. نیروهای حاضر در مساجد و عموم نیروهای غیرنظامی موجود در شهر، همراه تعدادی از نیروهای زبده سپاه آبادان، به مقابله تن به تن با ورزیده ترین نیروهای گارد ریاست جمهوری عراق پرداختند و درحالی که دشمن رو به شکست بود، نزدیک ظهر نیروهای گردان 153 به فرماندهی سرهنگ منوچهر
عقب ماندن از امام نابودی به دنبال دارد
آخرالامر به کجا خواهی رفت، مگر نه این است که انسان برای تکامل و به کمال رسیدن خلق شده است. چرا نتوانستم به این کمال برسم، انسان بودم و خطاکار مگر نه اینست که خداوند می فرماید: انما تکونوا ایدرککم الموت و لو کنتم فی بروج... پس چرا در امانت خیانت کردم، مگر نه این جان و اعضاء و جوارح ما امانت است، چرا خیانت در امانت، حال که همه فانی اند، حجاب ها را کنار زده و در معرکه مردانه قدم گذارم. غلام همت
پشت پرده شرایط عجیب زندگی مازیار لرستانی بعد از ممنوع الکاری
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر ، مازیار لرستانی با انتشار این عکس در اینستاگرام نوشت: امروز رفته بودم” خرید”واقعاچیزهای ضروری و لازمی می خواستم که تهیه کنم، نتوانستم. شوک شدم و در نهایت استیصال، به معنای واقعی کلمه “خر، ید” پی بردم.. قدرت پول صفر، حتی مایحتاج ضروری هم با درآمد معمول نمی توان خرید. در راه بازگشت زیر لب بخودم گفتم؛ مازیار خان، واقعا “خرید”. شاید برم اسنپ کار
این زن از پسران جوان موبایل قاپ می ساخت
نکردی؟ پیمان: متاسفانه عاشقش شده بودم. البته او مرا به گل و قارچ های جادویی معتاد کرده بود و نمی توانستم رهایش کنم. وقتی مواد مصرف می کردم، حس قدرت و جسارت به من دست می داد. به همین دلیل وقتی عاطفه گفت بیا برویم سرقت، قبول کردم و نه نگفتم. عاطفه، این ششمین باری است که دستگیر می شوی درست است؟ بله. همه اش به خاطر این است که عاشق مردی شدم که سن بالایی داشت. خانواده ام
طلاهای شهیده هواپیمای اوکراینی نذر لبخند کودکان غزه و لبنان
به دلم انداخته اند در تمام این سال ها حتی یک بار هم نتوانسته نگاهی به این یادگاری ها بیندازد و با اطمینان می گوید که فرزند و داماد شهیدش این تصمیم را به دل او انداخته اند: من یقین دارم که خود شهدا به دلم انداخته اند تا این طلاها را برای مردم مظلوم غزه و لبنان هزینه کنم. این امانت ها از سال98 و بعد از شهادت بچه ها در دست من بود و این روزها به ذهنم رسید که با هدیه کردن، این طلاها را در مسیر
صندلی داغ برای الگوی جدید مدرسه مذهبی
. – بله برای همین ما یک جامعه کوچک در مدرسه خودمون درست کردیم که زیر نظر ما اما با کمترین دخالت مستقیم، تجربه مفیدی برای رشد دانش آموزان فراهم کنه. اینجا شبیه جامعه ایرانه، با همه تنوع ها و تفاوت ها. – پس دلیل اینکه خیلی از بچه های مدرسه شما تازه از شهرستان اومدن همینه؟ -احسنت. نه فقط بچه های شهرستانی، بلکه ما در گزینش دانش آموزان سعی می کنیم طیف کاملی از اقشار اقتصادی با
پروین: خوب بازی کردن بدون نتیجه خوب نیست / خدا کند مشکلات استقلال حل شود
می دهم با 10 امتیاز جلوتر از همه تیم ها باشد. پیشکسوت پرسپولیس درباره راه حل مشکل گل نزدن پرسپولیس در آسیا اضافه کرد: موقعیت درست کردن خودش هنر است. ما یک زمان به آقای فرشاد پیوس می گفتیم از هجده قدم و شش قدم عقب نیا، اصلا بیرون نیا. تو 90 دقیقه راه برو و یک گل برای ما بزن و ماشاالله می زد. الان هم همین است، فوتبال را خوب بازی می کنند اما گل نمی زنند. باید کمی تمرین تک به تک کنند و بچه
زیر قیمت بازار صاحب این خودروی اتومات شوید + جزییات
و توجه بیشتر آن ها به نیازهای روز جامعه قلمداد کرد. دنا پلاس از سال 96 و با تیپ دنده ای ساده تولید و به بازار عرضه شد. یک سال بعد مدل توربو دنده ای به دست مشتریان رسید و سال 1399 شاهد حضور تیپ توربو اتوماتیک بودیم. تفاوت دنا پلاس توربو اتوماتیک و دستی با نسخه ساده، فقط در اضافه شدن توربوشارژر به مجموعه پیشرانه است و همین طور رینگ های بزرگ تر و تزیینات جزیی ظاهری و داخلی. سال 1399 دنا