سایر منابع:
سایر خبرها
فریاد این شهید هنوز در گوش آیت الله خامنه ای مانده است+تصاویر
تفصیلاً آورده بودم. چون در متن آن قرار داشتم و در جریان ماجرا در منطقه، آن طوری که اتفاق می افتاد قرار داشتم. این نوشته را که قریب سیصد مطلب داشت و همه از مسائل مادر بود و برای ترسیم جریان نهضت سندی مستحکم به شمار می آمد و هر مطلبی و بخشی از آن می توانست موضوع کتاب مفصل و قطوری باشد و در یک کلمه واقعیتهای عینی و مصور سیر نهضت در مرکز استان مازندران بود را مأموران امنیتی شاه ضبط و گویا اعدام کرده
محکوم به اعدامی که پیش از اعدام خود قرآن خواند، در برنامه ماه عسل
وسوسه برای درآمد بیشتر پریناز فروزان: روح الله 27 سال سن دارد، اهل شهرستان جیرفت در استان کرمان و تنها پسر خانواده است. پدر وی کشاورز بوده و پس از فوت پدر، روح الله تحصیل را رها کرده و در سن 15 سالگی به عنوان شاگرد کاشی کار مسئولیت امرار معاش خانواده را بر عهده می گیرد. روح الله از آرزوهایش گفت: پدرم دوست داشت من درس بخوانم و خودم دوست داشتم معلم باشم. وی افزود: درآمد من برای گذران زندگی کافی نبود و چون جو منطقه س
حجت الاسلام دعایی: شهید بهشتی بنیانگذار رنسانس در حوزه علمیه بود/ زریان: آثار شهید بهشتی به نسل جوان ...
برای حضور میهمانان پدرم فراهم می کردند. یک بار من بیدار شدم دیدم که فقط من، با بستری کودکانه در وسط جمع میهمانان پدرم خواب هستم! آن ها مشغول بحث بودند و به من توجهی نداشتند. بسیار از این اتفاق خجالت زده شدم و سعی کردم خودم را به زیر عبای پدرم برسانم. چون چادر کوچکم را بر سر نداشتم، تا پایان جلسه همان جا ماندم. پس از آن، وقتی از مادرم دلیل بیدار نکردنم را جویا شدم، به من گفت: پدرت اجازه این کار را به
جلسات قرآن رهبر شیعیان نیجریه/ از تفسیر تا آموزشی همراه با عمل
آزادانه مطرح کرده و با یکدیگر مقایسه کنند. به گفته بدیعه زکزاکی، شیخ ساله لازاره، از جمله علمای بزرگ و مورد احترام اهل تسنن کشور نیجر است که در مراسم هفته وحدت شهر زاریا حضور یافت و با شیخ زکزاکی دیدار کرد، خودش با حیرت شرح ماوقع آن روز را این چنین روایت می کرد: سوالاتی را بروی برگه ای نوشته و در جیبم گذاشته بودم تا آنها را عنوان کنم اما قبل از بیرون آوردن برگه، شیخ زکزاکی به همه سؤالاتم پاسخ داد و وقتی آن را در آوردم دیدم هیچ پرسشی نمانده که ایشان جواب نداده باشد.
ماه عسل؛ نجات اعدامی پای چوبه دار به برکت قرآن
: برای انتقال مواد وارد زاهدان شدم تا اینکه در مرتبه سوم روزی خواهرم با من تماس گرفت و خواست که به منزلش بروم و زمانی که به آنجا رفتم ماموران مبارزه با مواد مخدر مرا دستگیر کردند. روح الله همچنین اظهار کرد: ابتدا چند روز در یک سلول بودم و سپس وارد اندرزگاه جوانان و بعد از آن وارد بند آموزش و در آنجا بود که با یک حافظ قرآن آشنایی پیدا کردم که به من پیشنهاد حفظ قرآن داد اما من به دلیل
علی(ع) در لحظات آخر عمر ما را به چه سفارش نمودند؟
اللَّهَ اللَّهَ فِی حج بَیْتِ رَبِّکُمْ، فَلَا یَخْلُوَنّ مِنْکُمْ مَا بَقِیتُمْ؛ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا، إنّ أَدْنی مَا یَرْجِعُ بِهِ مَنْ أتاهُ أَنْ یُغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ مِن ذَنبِه. خدا را! خدا را! درباره حج خانه پروردگارتان در نظر آورید، و مواظب باشید که تا زنده هستید از شما خالی نماند، که اگر خانه خدا، ترک شود و خالی بماند دشمنانتان لحظه ای به شما مهلت نداده شما را
شرح یک دیدار به روایت خانواده شهدای مدافع حرم
بابا صدا می کردند. فلاح پیشه می گوید: صحبت های دیروز ایشان نیاز همه ما بود. این که در مورد شهید، مقام شهید و خانواده صحبت کردند هر کدام یک آرامشی برای ما به ارمغان داشت. یک جایگاهی را برای خانواده شهدا گفتند، که ما خدا را شکر می کنیم. به همسر، فرزند، پدر و مادر شهید اجر و قرب دادند که این موضوع در جامعه خیلی کم دیده می شود. منبع:افکار نیوز
امام کریم شفایم را از خدا گرفت
/> روز مرگم در حال خواندن کتاب زندگی نامه “امام حسن (ع)” بودم که احساس کردم چشمانم سیاهی رفت، دیگر چیزی نفهمیدم تا اینکه وقتی از خواب بیدار شدم مادر و خانواده ام سر و صورتم را بوسیدند و مدام گریه می کردند. وقتی دلیل گریه های آنها را پرسیدم گفتند که من مرده بودم، اولش خندیدم و باور نکردم. فکر کردم شوخی می کنند ولی وقتی دکتر ها و پرستارها گفتند که من چند ساعتی مرده بودم، کمی باور کردم
چگونه با پسرخاله ام ازدواج کنم درصورتی که با پسر دیگری ارتباط نامشروع دارم
/> بعداز بازجویی شماره خانه را پرسیدند تا مرا به خانواده ام تحویل دهند ولی خیلی ترسیده بودم ازطرفی روی برگشتم به خانه رانداشتم. و از این می ترسیدم که پدرم بلایی به سرم بیاورد و مرا بکشد ولی با این حساب مجبور به دادن شماره شدم. وقتی به خانواده ام اطلاع دادند، چند ساعت بعد پدرم خود را به کلانتری رساند با شنیدن صدای پدرم ناخداگاه از ترس و بدون اختیار چاقویی را که توی کیفم
اَحسنُ ما اَنزلَ الله، جنب الله؛ علی بن ابوطالب
سبوس جو داشت می خورد؛ گاهی نان را با زانویش می شکاند و در کاسه می انداخت؛ فرمود: بیا و بخور. گفتم: روزه ام. پس در کناری به فضه گفتم: آیا درباره این پیرمرد از خدا نمی ترسید؟! حداقل سبوس نانش را بگیرید. فضه گفت: دستور خود حضرت است. پس علی علیه السلام از قصه آگاه شد و فرمود: پدر و مادرم فدای کسی که سه روز نه سبوس نانش را گرفتند و نه از نان گندم سیر خورد تا از دنیا رفت (راه روشن، ج 4 ص 225).
طنین یا غَفَّارَ الذُّنُوبِ در زندان زنان
تصورات من نداشت، در واقع اینجا بیشتر برای من شبیه یک خوابگاه دانشجویی بود و خوشبختانه تا به امروز از لحاظ وضعیت بهداشتی و درمانی هم در شرایط خوبی قرار دارد. آیدا که در یک خانواده مرفه زندگی کرده و از وضعیت مناسبی برخوردار بوده است، می گوید: اینجا چشم من به روی خیلی از حقایق زندگی باز شد، من در خانواده ای بزرگ شدم که از لحاظ مالی هیچ کمبودی نداشتم و بعد از ازدواجم این روند ادامه داشت اما
خزان زودهنگام زندگی مشترک
بیشتر نداشت، علاقه ام در برخورد اول با او موجب شد بی اختیار چند بار به مغازه اش بروم و به بهانه خرید او را ببینم در حالیکه این علاقه دو طرفه شده بود و سرانجام به خواستگاری اش از من منجر شد. او ادامه می دهد: وقتی نخستین بار خانواده اش جریان خواستگاری را با مادرم مطرح کردند در پوست خود نمی گنجیدم شوق و ذوق تمام وجودم را گرفته بود و با میل تمام پاسخ مثبتم را به مادر و پدرم دادم. اگر چه آنها
علت واکنش نشان ندادن شهیدبهشتی به تهمت ها
خانه، حوضی کوچک و چند باغچه کوچک تر در اطراف آن و ماهی های قرمزی که زیر تلألو خورشید تابان در حوض می چرخند، همه و همه، صفای یک خانه قدیمی را در قلب شهر اصفهان به نمایش می گذارند. خانه کوچک بهشتی، همان خانه ای است که مغز متفکر انقلاب را با آموزهای پدر و مادر رشد داد؛ خانواده ای که روی مغز فرزندشان سرمایه گذاری کردند تا بهشتی و به قول بعضی ها بولدوزر انقلاب تربیت شود. شهیدی که خواهر می
کعبه می رفت در دل محراب ... لحظه گریه اذان شده بود
نوازنی را مرور می کنیم که با این بیت آغاز می شود : سکوت می وزد و بادها پریشانند و در به در همه در کوچه های بارانند او در ادامه همین شعر از ناله های کوفه و مدینه در غم از دست دادن علی (ع) و زهرا (س) حکایت می کند؛ ناله ها و گریه هایی که همچنان ادامه دارد: تمام کوفه پر از ردّ اشکهای علی ست و چاهها که پر از ناله های پنهانند شکست فرق نماز خدا به شمشیری
روایتی از 18 روز شکنجه وحشیانه در کمپ های ترک اعتیاد
بودند سوار خودرو کردند تا از باغ برویم در حالی که امیدوار بودم به خانه برگردم وقتی که چشم هایم را باز کردند دوباره خودم را در مکان دیگری دیدم؛ وقتی که علت را جویا شدم گفتند؛ خانواده ات تو را نخواستند و ما تو را به اینجا آوردیم. مکان جدید یک گاوداری بود که 15 روز هم مرا در آنجا نگه داشتند. رامین بالاخره بعد از 32 روز نزد خانواده اش باز می گردد بدون اینکه از چنگال غول شیشه ای اعتیاد رها
پیامبری که اینک اشک می ریزد
شبانه و با طعام، درِ خانه تان را به صدا در نخواهد آورد... او... **** تو را چه شده است مادر؛ چرا چنین ماتم زده و غمباری؟!... سخنی بگو مادر!... من اینک از سفر مدینه به کوفه می آیم و از همه چیز بی خبرم! چرا مردم، بی قرار و کوچه ها سوگوارند؟ چرا چشم ها گریان و گیسوان پریشانند؟ حکایت چیست مادر؟ برایم سخن بگو! - نمی توانم مادر جان، نمی توانم؛ حکایت، تلخ است!
شب های شیدایی قدر میهمان مردم قومس - عاشقی در شب شهادت علی (ع)
ماه مبارک به همراه مادر در مراسم شرکت کردیم، سحری در کنار هم خوردیم اما بعد از خواندن نماز ظهر روز نوزدهم مادرم از دنیا رفت. وادی السلام دامغان؛ فضای بیرونی گلزار شهدا 23:05 زمزمه ندای یا حَی الذَّی یُمیتُ کُل حَی، یا حَی الَذی بِرِزق کُلِ حَی، یا حَیا لَم یُرث الحَیوهَ مَن حَی چقدر آرامش بخش است و حال خوب معنوی شب های قدر را در طول سال تداوم می بخشد دلم نمی آید بیش
ماجرای شفاعت قرآن از زبان یک جوان اعدامی در شب قدر
، به من پیشنهاد حفظ قرآن داد اما به دلیل اینکه هنوز حکمم نیامده بود قبول نکردم. پولی که از جابه جایی مواد گرفته بودم به خونه نرسید اما به خاطر اینکه از بدنم چیزی از آن پول نمانده باشد، به مدت چهار ماه قبل از ماه رمضان روزه گرفتم تا ماه رمضان تمام شد. بعد به دادگاه رفتم حکمم اعدام شد و متهم ردیف اول بودم. زمانی که به زندان برگشتم به همه گفتم من به حبس ابد محکوم شدم . اما وقتی
در دادگاه مرد91ساله ای که می خواست همسرش را طلاق دهد چه گذشت؟
/> صدای پسرش بود که در اتاق شعبه 244 دادگاه خانواده مجتمع صدر می پیچید. پسرش مردی بود در آستانه چهل سالگی و به نظر می آمد حوصله نداشته حتی لباس اتوشده ای از کمدش انتخاب کند و حالا او از ننگ طلاقش حرف می زد. آقای قاضی، مادر من در این سن و سال ازدواج نکرده که بخواهد طلاق بگیرد. آن هم جدایی در کمتر از یک سال آبرو و حیثیت مان رفته... حالا با چه رویی به در و همسایه، آشنا و فامیل بگوییم مادر
امام موسی صدر، یک روحانی دینی عجیب
دوم حضورش در موسسه در روز تولد پیامبر اکرم (ص) بود که گفت من امروز باحجاب شدم و دیانای خواننده درجه یک کنسرواتوار لبنانی، استاد هنرمند باحجاب موسسات امام موسی صدر شد. امام موسی صدر و علی حجتی امام موسی صدر همه دین ها را یکی می داند و همزیستی مسالمت آمیز بین آنها را در لبنان پایه گذاری کرد. از این ارتباط و همزیستی که بین شما و مسیحیان لبنان هست، بگویید. این که چگونه شکل گرفته
متن تسلیت شهادت حضرت علی (ع)
رکوع و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جای ضربتی که عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و علی در محراب افتاد. در همین لحظه امام اظهار داشت: فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ ؛ قسم به پروردگار کعبه، رستگار و سعادتمند شدم. به مناسبت شهادت حضرت علی (ع) متون تسلیت این روز را برای شما کاربران سایت باشگاه خبرنگاران
ذکر فضائل امیرالمومنین(ع)
فرستاد. ابو بکر بی آنکه کاری انجام دهد بازگشت. حضرت فردای آن روز عمر بن خطاب را مأمور آن مهم کرد و او نیز نتوانست کاری انجام دهد. آنگاه حضرت فرمود که من فردا علم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و گریز پا نیست و خداوند این قلعه را به دست او خواهد گشود. آنگاه امام علی(ع) را فرا خواند و علم را به دست او داد و فرمود این علم را پیش ببر تا خداوند فتح این قلعه را به دست تو ممکن
ساخت زندگی نامه همسر شهید بابایی به عنوان اسوه صبر و مقاومت
از شهادت همسر عزیزش، منزلت و جایگاه پدر و مادر همسر شهید خود را نیز به خوبی پاس داشت. چند هفته است که بچه ها دوران تلخ و سختی را تجربه می کنند زیرا از زمانی که بچه ها خود را شناختند هم پدر بوده و هم مادر. سلما جان فرزند ارشد خانواده است؛ لب به سخن که می گشاید می خواهی لحظه لحظه با مادر بودنش را در سبد اطلاعات و مستندات تاریخ پرافتخار زنان جمهوری اسلامی بریزی تا مبادا افسوس
ماجرای خواندنی شیعه شدن یک وهابی +عکس
درهای بهشت به روی شان باز می شود. آنها گرایش به شیعه را بدعت و کفر می دانستند و من با این فکر که شیعیان کافر هستند و علی(ع) را می پرستیدند بزرگ شدم. در سال 2008 دیپلم گرفتم و به اصرار پدرم باید به دانشگاه می رفتم و چون در شهر خودم رشته پزشکی نداشت به ناچار به شهر دیگری رفته و مشغول خواندن درس در رشته پزشکی شدم. به دلیل اینکه دولت کنگو دولتی لائیک است در دانشگاهی که
معمای قتل نوعروس
، حتی قبل از زنگ زدن به پلیس، به مادرت و مدیرت تلفن زدی؛ آیا به نظر خودت این رفتار منطقی است؟ ضمن این که دستشویی شسته شده بود. چرا آنجا را شستی؟ چرا با همسرت اختلاف داشتی و برای گفته های شاهدان که اعلام کرده اند طی روز تو و همسرت را در خیابان دیده اند و ماشین تو را مقابل خانه ات مشاهده کرده اند، چه پاسخی داری؟ متهم گفت: من آدمی منطقی هستم و سعی می کنم در لحظات سخت زندگی ام تصمیم های درست
اعتراف - مربی ووشو - به قتل مدیرعامل جوان
به مشهد بازگشتیم، او تهدید کرد که از شرکت می رود. من هم که می دانستم اگر او شرکت را ترک کند، من از نظر مالی در شرایط بدی قرار می گیرم، ناگهان عصبانی شدم و هنگامی که خودروی 405نقره ای را در ابتدای خیابان شهیدکلانتری 12 متوقف کرده بودم، شال روی سر او را دور گردنش پیچیدم و با ضربه ای ضربدری او را به قتل رساندم. آن لحظه ترسیده بودم و جسد را از خودرو بیرون انداختم و متواری شدم. بنابراین
از اینکه همسر هوس رانم را کشتم اصلا پشیمان نیستم
آبرویت با کوله باری از سن، باز هم دست بردار نیست و به فکر به دام انداختن پسر من افتاده است و درست می خواهد همان بلایی را که بر سر تو آورد، باز بر سر پسر من در بیاورد! اون هنوز ناسلامتی ناموس و مادر فرزند توست! رگ غیرتت کجا رفته؟ البتّه این جملات را گفت و گوشی را با عصبانیت تمام قطع کرد. پس از تماس برادرت چه حسی به تو دست داد؟ بسیارآشفته شدم، مدّتی بود مصرف شیشه را ترک کرده بودم و
ماجرای دختری که با جوان غریبه ای رابطه نامشروع داشت
غیرقانونی در ایران با مشکلات زیادی روبه رو بودیم با وجود این، من و خواهر و برادرم در مدارس دولتی تحصیل می کردیم تا این که بنا به شرایطی مجبور شدم به خواست پدرم ترک تحصیل کنم چرا که مادرم به سرطان مبتلا بود و من باید به امور خانه نیز رسیدگی می کردم. درست 5 سال قبل بود که مادرم پس از تحمل سختی های این بیماری جان خود را از دست داد و من از نظر روحی دچار آسیب شدیدی شده بودم. از آن روز به بعد
پیکرم را به معراج بردند!
خانه در آن شب برفی ماشینی گیر نمی آمد. تلفنی گیر آوردم و به خانه زنگ زدم. برادرم گوشی را برداشت. گفتم: من منصورم. گفت: اذیت نکن. برادر ما شهید شده است. گفتم: جدی میگم من منصورم. گوشی رو به همسرم بده. وقتی فهمید که واقعاً خودم هستم، گفت خانمت حالش بد بود و برای زایمان او را به بیمارستان بردند. سپس مادرم گوشی را برداشت و گفتم: مادر جان الان برف سنگین و وسیله ای برای آمدن به آنجا گیر نمی آید، فردا صبح
زندگی نامه مرد بزرگ تاریخ و رهبرشیعیان جهان امام علی (ع)
وی برای آشناکردن خویشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد . در همین ضیافت پیامبر ( ص ) از حاضران سؤال کرد : چه کسی از شما مرا در این راه کمک می کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پیامبر خدا ! من تو را در این راه یاری می کنم پیامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنیدن همان جواب فرمود : ای خویشاوندان و بستگان من ، بدانید که علی ( ع ) برادر و