سایر منابع:
سایر خبرها
اعترافات تکان دهنده قاتل جنایت خیابان ایتالیا
کرده بود پس از ورود به خانه با صحنه جنایت روبرو شده و موضوع را به پلیس اطلاع داده ، در اظهارات خود به کارآگاهان گفت : " شب گذشته در منزل یکی از دوستان و بستگان خود بنام اشکان بودم و حتی با یکدیگر به سینما رفتیم تا اینکه روز حادثه ، پس از دیدن مسابقه فوتبال به خانه آمدم و اشکان با ماشین مرا به درب منزل رساند ؛ زمانیکه درب خانه را باز کردم ، با جسد پدرم روبرو شدم که در داخل آشپزخانه افتاده بود " .
جزئیات قتل مرموز خیابان ایتالیا در تهران
و آثار 3 ضربه چاقو روی بدنش نشان می داد او به طرز فجیعی به قتل رسیده است. تنها پسر این خانواده به بازپرس ویژه قتل گفت: مادرم چند سال پیش به علت سرطان فوت کرد، من با پدر و تنها خواهرم در این خانه ساکن هستیم. پدرم پزشک متخصص طب سوزنی بود. دیروز بعد از ظهر با خواهرم مشاجره کردم و به همین خاطر با حالت قهر از خانه مان بیرون رفتم. شب هم به خانه برنگشتم و با دوستم شهاب که نسبت فامیلی دوری با هم داریم به
مصاحبه با سام درخشانی در رستورانش
کرد. به این نتیجه رسیدم که اگر کارت قوی باشد، خودش می تواند خودش را معرفی کند. حتی با مراسم افتتاحیه هم مخالف بودم چون از این شلوغ بازی هایی که تو را توی چشم بیاورد، خوشم نمی آید. به نظرم اینکه کار خوب یواش یواش خودش را نشان بدهد و باعث جذب افراد شود، قشنگ تر است. دوست نداشتم جنجال راه بیندازم که مثلا من رستوران زده ام و کارمان خیلی عالی است. خدا را شکر بعد از مدتی بچه های هنرمند بسیاری متوجه این
پاک کردن اسناد پولشویی به زبان ساده
سقف خرید را تا 50 میلیون تومان در روز پایین آورده است. بله دیگر امثال بنده و شما تا 50 میلیون تومان در روز بیشتر نمی توانیم خرید بکنیم. می بینید. همین الان بروید و هر چقدر خرید بالای 50 میلیونی دارید انجام دهید. من که باید بروم کلی پفک، چیپس، شکلات و نوشابه گازدار برای جمعه بخرم. آخر مادرم دارد می آید خانه ما و سریال های سیما علاوه بر تخمه و آجیل، چیپس، پفک و لواشک را می طلبد. آخر شب هم
راز عمر طولانی پیرترین انسان های کره زمین +عکس
اینکستر در میشیگان رفت و در آنجا با آلفرد تاکی ازدواج کرد؛ آنها در سال 1937 صاحب یک دختر به نام تلما شدند؛ شوهر وی در سن 95 سالگی پس از 52 سال زندگی مشترک در سال 1988 از دنیا رفت؛ جرالین دارای سه نوه و 4 نبیره است. خانم ” گروترود ویور” که پیش از این پیرترین انسان شناخته شده روی کره زمین بود ، روز دوشنبه هفدهم فروردین در سن 116 سالگی در یک مرکز سالمندان در شهر آستین ایالت آرکانزاس
داستان عاطفی و تلخ زندگی شقایق
. مریم هیچ وقت دوستانش را به خانه نمی آورد و من آنها را نمی شناختم. آن شب شور و نشاط خاصی در خانه ما حاکم بود. از سال قبل که پدرم فوت کرده بود، کمتر در خانه اینقدر پر سر و صدا می خندیدیم و حرف می زدیم، اما حضور شقایق انگار به خانه ما روح تازه ای داده بود. ساده ترین ماجراها را با چنان آب و تابی تعریف می کرد که همه را به وجد می آورد. همان شب احساس کردم به این دختر علاقه مند شده ام. اما به خودم تشر
جزئیات قتل فجیع پدر و دختر در تهران/ مرد مقتول، متخصص طب سوزنی بود
دوستم شهاب رفتم تا بار دیگر با هم درگیر نشویم. شب را آنجا ماندم و وقتی روز یکشنبه به خانه برگشتم در کمال ناباوری با جنازه های پدر و خواهرم روبه رو شدم. هنوز باور ندارم که آنها کشته شده اند، من با خواهرم بحث کردم ولی هرگز راضی به مرگ آنها نبودم. وقتی وارد خانه شدم و دیدم پدرم غرق در خون شده و خواهرم را حلق آویز کرده اند دنیا روی سرم خراب شد، ترسیدم و خواهرم را پایین آوردم. وقتی دیدم نفس نمی کشد
4 روز زندگی دختر 3 ساله با جنازه پدر+ عکس
کرد: در بررسی تیم پلیسی مشخص شد 20 روز پیش از کشف جسد پدر خانواده، مادر دختر بچه به دلیل اختلافاتی که با وی داشته، خانه را ترک کرده و دختر سه ساله اش را با پدرش تنها گذاشته است. گفت و گو با مادر دختربچه مادر دختر بچه حرف هایی باورنکردنی می زند. مشخص نیست در چه شرایط روحی و روانی قرار دارد که مهر مادری را فراموش کرده و اصرار دارد که دخترش را سرپرستی نکند... چند سال
عامل جنایت داعش گونه در تهران گیر افتاد +عکس
گونه اختلافی با ساکنان مجتمع نداشته اند و نمی دانند قاتل کیست. آغاز تحقیقات همزمان با شروع تحقیقات، ماموران کلانتری به تحقیق از پسر خانواده پرداختند که وی در اظهاراتش گفت: شامگاه شنبه زمانی که به خانه آمدم، خواهرم با من مشاجره کرد و حتی با برداشتن چاقو می خواست مرا بترساند. وقتی پدرم به خانه آمد، از خواهرم طرفداری کرد و من به حالت قهر خانه را ترک کرده و به خانه دوستم رفتم
این آقا معلم در دوران دانش آموزی روزها کار می کرد و شب ها درس می خواند
.... در غیاب من، برادران عزیزم خدمت شما خواهند بود، چنان که هستند. لذا از شما حلالیت می طلبم و اگر موقع صحبت ها و شوخی ها از من رنجی دیدید، به بزرگی خودتان ببخشید و حلال کنید. مخصوصاً شما مادرم، اگر شهادت، نصیب من شد در صورت آمدن بده پاره ام، سر مزار حاضر شوید و اگر نیامد، پنج شنبه ها به مزار شهدا و مسلمین رفته و برایم فاتحه بخوانید. خواهرم عزیزم فاطمه، بنده به شما بیشتر زحمت داده ام لذا از شما طلب حلالیت می کنم. برادران عزیزم از همه شما و تمامی دوستان طلب حلالیت دارم مرا ببخشید. آرزو داشتم امسال برای همه شما عیدی بخرم لذا فرصت نشد. انتهای پیام/ ...
دیدار دختر گمشده با والدینش پس از 42 سال
متوجه شدی، زن و مردی که از تو نگهداری کرده اند، والدین واقعی ات نیستند؟ اوایل جنگ تحمیلی بود و من در کلاس چهارم دبستان درس می خواندم. یک روز که به مسجد محل رفته بودم، چند نفر از دخترانی که با من همکلاس بودند گفتند که زن و مردی که مادر و پدر صدایشان می زنم، واقعی نیستند و من یک کودک سرراهی هستم. با شنیدن این حرف ها شوکه شده و گریه کنان به خانه بازگشتم. نمی توانستم حرف های همکلاسی هایم را
اصلاحات زاییده خرداد 76 نیست
نبودند. آدم های دلسوز و هم فکری بودند که دور هم جمع شدند و به ساختن مملکت اعتقاد داشتند. چرا مشارکت در مدت کوتاهی توانست مورد توجه مردم قرار بگیرد. مشارکت با مردم صادقانه حرف زد و هر بار روزنامه اش را توقیف کردند تلاش کرد رسانه دیگری دست و پا کند تا حرفش را به گوش مردم برساند و آگاهی بدهد. چرا مشارکت با وجود همه مشکلات مادی که داشت فراگیر شد؟ خدا را شاهد می گیرم وقتی از یکی از اعضا می خواستیم به
در اولین برنامه نود سال چه گذشت؟
من گفتند کی روش بازی را به قطر فروخته. من تا به حال چنین حرف هایی را نشنیده بودم. من همه اتفاقات اردوها و تمرینات را می دیدم و وقتی این را شنیدم شوکه شدم. من به بازیکنان گفتم اصلا چنین فکری را نکنید. ما رفتیم و برای تیم ملی و مردم ایران افتخار کسب کردیم. وقتی بازیکن از یک مربی خوشش بیاید مصاحبه می کند. مگر می شود به زور بازیکنی را وادار به مصاحبه کرد؟ باید ببینیم چقدر به دژاگه فشار آمده که این حرف
زنی که 17 سال است نخوابیده/عکس
. انگار دلش می خواهد بلند شود. حرف ها را با سکوت و یک نگاه خیره پاسخ می دهد. مردان، چشم از آذر بلند نمی کند: "سال 77 بود. خواهرم از مدت ها قبل گفته بود که می خواهد خودسوزی کند. حرفش را جدی نگرفتیم؛ آخر خواهرم هیچ مشکلی نداشت." آن سال، زمستان سختی بود. زمستان 77، هوا سرد بود و سخت. آذر و خواهرم تنها در خانه بودند. بوی زلف های سوخته در حیاط می پیچد. آذر به طرف حیاط می رود. بوی دود و نفت دلش را
فراموش شدن سنت های قدیمی ازدواج در بیجار
دختر را برای پسر بازگو می نمایند. سرانجام بعد از چند بار رفت و آمد اگر خانواده دختر جواب مثبت بدهند،شب یا روزی را برای بله برون یا خواستگاری معین می نمایند و این کار تا مرحله عقد تقریبا پنهانی انجام می گیرد که مبادا بدخواهان کار خیر را بهم بزنند و نگذارنند عمل خیر صورت گیرد. شب خواستگاری تعداد زیادی از اقوام و آشنایان در خانه دختر جمع می شوند و ضمن صرف شیرینی و میوه جشن
قوم لوط در کجا زندگی می کردند؟
دیگر بزرگ به کوچک گفت اینک دوش با پدرم همخواب شدم امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا و با وی همخواب شو تا نسلی از پدرخود نگاهداریم * آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک همخواب وی شد و او از خوابیدن و از برخاستن وی آگاه نشد * پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند * و آن بزرگ پسری زاییده ، او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدرموآبیان است * و کوچک نیز پسری بزاد و او را بن عمّی نام
ماجرای اسلام آوردن دختر عکاس کافه های شبانه نیویورک از زبان خودش!
مذهبی نبودن. همیشه برام جالب بود که مسلمونای مذهبی خیلی کارایی رو میکردن و خیلی کارا رو هم نمیکردن. مثلا واسم تعجب داشت که اینا مشروب نمیخورن . آخه چرا؟ یا نماز میخونن و روزه می گیرن.واسه چی؟ تمام این سوالات رو با مادی گرایی های خودم جواب میدادم. تا اینکه در باره این موارد خیلی با این مرد جوون بحث و گفتگو کردم و این رابطه به اون شب تو رستوران ختم نشد. کم کم حس کنجکاویم با توجه به حرف های
دختر سه ساله ام از لحظه شهادت پدرش با خبر بود
چهار ساله که شدم، تازه فهمیدم پدرم کیست و وقتی که به عکس های خانوادگی نگاه می کردم، می دیدم خواهرم شهره با ایشان عکس دارد و من حتی یک عکس هم ندارم. کوچک بودم و به فکرم هم نمی رسید در حالی که هنوز به دنیا نیامده بودم، قاعدتاً نمی شد عکسی هم با پدر داشته باشم. یکبار که مادر در خانه نبود، به خاطر حسادتی که نسبت به شهره داشتم، عکس های او در کنار پدرم را قیچی کردم و عکس های خودم را کنار عکس پدر گذاشتم
قتل پسر 18 ساله در میهمانی شبانه
/> نخستین بررسی ها نشان داد وی بر اثر اصابت جسم نوک تیزی به قلبش از پای درآمده است. تحقیقات بیشتر نشان داد این ساختمان سه طبقه متعلق به مردی است که طبقه اول را خودش ساکن است و طبقه دوم را به پدر ابوالفضل اجاره داده و طبقه سوم هم پسرش که متأهل است، زندگی می کند. همچنین در تحقیقات بعدی هم مشخص شد مقتول به همراه دو نفر دیگر از دوستانش شب حادثه در خانه دوست مشترکشان به نام
گربه وشاطراسدا...(10نظر)
زن بیمارستان بود خانه انها امده بود ودرحال باند پیچی پای اسد بود وپرسید. – چی شدخانم که اسدالله پاش دم اذون صب سوخت؟ – نمی دونم اقا نبی از سر شب تو فکر بود شام نخورد گفت سردمه چراغ نفتی را واسش روشن کردم ازبس ناله کرد وغر زد وبهونه گرفت رفتم تواتاق پبش بچه خوابیدم که دختر بزرگم بیدارم کرد وگفت بو سوختگی میاد . – عجب یعنی خودش نفمید؟ – نه بابا همینجوری خوابش سنگینه دنیا رو
دوقلوهایی که برای ازدواج ایده خاصی داشتند
باز کردم و برادرم را دیدم احساس کردم بخشی از وجودم مقابلم قرار گرفته است. از همان روز احساس ما این بود که یک روح در دو بدن هستیم. دنیای کودکی مان در خانه روستایی پر از خاطرات شیرین بود. باهم به باغ های میوه می رفتیم و به پدر و مادر در برداشت میوه کمک می کردیم. سلمان همه وجودم را در بر گرفته بود. او هم برادرم بود و هم دوست و نزدیکترین کسی که می توانستم به او اعتماد کنم. برای لحظه ای نمی توانستیم از
ماجرای ساواک و ریش سفید تولستوی در خاطرات مدیر نشر نقش جهان / اداره دارایی گفته کتابفروشی شما را می ...
و بسیار ایشان را اذیت کردند. یادم می آید زمانی که منزل ایشان در خیابان فخر رازی بود، در منزل ایشان بودم که ساواکی ها به خانه ریختند. عکسی از تولستوی با آن ریش بلند در قابی بر دیوار بود و آن مامور ساواک به ایشان گفت که تو از این پدر بزرگت خجالت نمی کشی که از این کارهای ناشایست می کنی! و من به سختی خنده ام را کنترل می کردم. مرتضی عظیمی صورت گرد و ریش توپی پری داشت و بسیار آدم هیجان زده ای
حقیقتی ناگفته از جایگاه زن در آمریکا
. تا آن موقع همه ی رهبران و سیاست مدارانی که دیده بودم، از روی غرور صحبت می کردند، ولی امام با آن زیبایی فرمودند هیچ حسی ندارم. بعد از اینکه مسلمان شدم، هنگامی که تصاویر جماران را می دیدم که همه گریه می کردند، با اینکه امام را دوست داشتم، نمی توانستم آن ها را درک کنم که چرا این قدر با دیدن امام اشک می ریزند. تا اینکه سعادت پیدا کردم و به جماران رفتم. زمانی که امام بیرون آمد، من همین طور
صادق مکتبی، شهید دائم الوضو که هنگام وضوی نمازصبح به شهادت رسید
داشتند، ازدواج کرد که حاصل این ازدواج با 3 سال زندگی مشترک، یک فرزند دختر بنام فاطمه است. مراسم ازدواج این شهید والامقام بسیار ساده برگزار شد و مهریه عروس خانم نیز سکه طلا نبود، بلکه تنها یک آینه شمعدان و یک جلد کلام الله مجید بود. *** مسوولیت های شهید مکتبی سردارمکتبی در زمانی که هنوز 2 ماه از زندگی مشترک او نگذشته بود به منظور مبارزه با گروهک های ضد انقلاب همراه با خانواده به شهر
دعا کردم تا مفقودالاثر شوم
. گفتم: آقا محمد حسن چی شده که برگشتی؟ گفت: پدر، من که گفته بودم به طاغوت خدمت نمی کنم. زمزمه ی اعتراض بر علیه شاه بالا گرفته بود محمد حسن یک رادیوی کوچک خرید. اخبار فارسی را از کشورهای دیگری گرفت و آن را به دیگران منتقل می کرد. تا این که مبارزات علنی شد و پسرم جزء کسانی شد که بصورت منسجم بر علیه شاه تظاهرات را سازماندهی و ساماندهی می کردند. محمد حسن در در آستانه ورود حضرت امام
سناپور: از این چرخ و فلک پیاده شوید و کتاب بخوانید
بازدید در تهران می مانیم و هفته دوم به شمال می رویم و گاهی شب شعری با آقای علا و ... پیشنهاد مترجم قدیمی برای مطالعه آثار برگزیده مهرگان ادب مهدی غبرایی گفت: روزهای بهار به شمال کشور و استان گیلان می روم و در لنگرود هستم یا رشت. چند کتاب به زبان اصلی با خودم به مسافرت می برم تا ببینم قابل ترجمه هستند یا نه. البته به مخاطبان در این ایام مطالعه ... توصیه خسرو معتضد
چرا در استان های کردستان و کرمانشاه، آمار خودکشی زنان بالاتر است؟
، آرام و صبور باشند و سر خود را پایین انداخته و مثلا وقتی به خانه شوهر می روند هر چه به آنها گفته می شود، تحمل کنند. آموزش های دوران کودکی و حتی دبیرستان حول همین محورهاست؛ اینکه این صبوری، منطق بیشتری هم همراه خود می آورد من می گویم "بله" و در این فرآیند جامعه پذیری، این اتفاق برای زنان رخ داده است . این جامعه شناس درباره ارتباط میان ازدواج های اجباری با خودکشی زنان اظهار می کند: اگر روی
روایتی متفاوت از بچه های شهر جهان آرا
ای دیگر که مرکز شهر بود پسر بچه ای ده ساله با دو گالن بزرگ خالی را دیدم که می رفت آب بیاورد. نامش واحد بود و آگاهانه می خواست هیچ کاره شود. می گفت چرا دولت کمک مان نمی کند و ما باید اینطور زندگی کنیم. گفتم خب خودت باید اول حرکتی کنی اما گوشش بدهکار این حرف ها نبود و رفت تا گالن ها را پر از آب شیرین کند. وارد روستای دیگری شدیم. دختر بچه ای هشت ساله بود حدودا. با هر حربه ای که به خرج
عملیات اچ3 هشداری برای رژیم صهیونیستی
ای بود نیز در فاصله 50 کیلومتری در غرب این سه فرودگاه احداث شده بود. وجود و فعال بودن انواع رادارها شامل ((p-15)) ((p-14)) ((p-8)) ((p-8)) ((p-30)) ((p-35)) در این پایگاه و اطراف آن گزارش شده بود ، البته این رادارها اغلب در کار مراقبت پرواز و فرود هواپیماها در شب و هوای نامساعد کاربرد داشتند مگر دو دستگاه رادارهای ((P-14)) و ((P15)) که مربوط به عملیات جستجو و کشف هواپیماها در فواصل دور و
راز مرگ میان شعله های آتش، در هاله ای از ابهام
حریق زخمی شده بود، در تحقیقات به ماموران گفت: من با مادرم زندگی می کردم اما وضعیت خوبی نداشتیم. در مدتی که در خانه مادرم زندگی می کردم با عباس آشنا شدم و مدتی با او رابطه داشتم اما هیچ وقت او را دوست نداشتم تا اینکه با خانواده کریم آشنا شدم. آنها کشاورز و خانواده بسیار خوبی بودند. من از طریق عباس با آنها آشنا شده بودم. کریم و همسرش به من پیشنهاد کردند در خانه آنها زندگی کنم تا از وضعیتی