محمود -که خود واقعا جوانی رستم صولت بود- برایم از 'شاهنامه' می خواند یا داستان های آن را به زبان خودش بازگو می کرد. پدرم، حاجی ابراهیم، درک عمیق تری از افکار و دستاورد های فردوسی به من داد. بین سنین سیزده تا نوزده سالگی، هر شب، قطعه ای از 'شاهنامه' را برایش می خواندم و او با محبت فراوان اشتباه های مرا اصلاح می کرد، تلفظ های قدیم را تذکر می داد [..]، قطعات مشکل را توضیح می داد، با غرور و
در آن بر واگذاری املاک به آستان قدس تأکید شده بود. فردوسی، شاهنامه و سیاست در پرونده ویژه بار دیگر شاهنامه سرنوشت شاهنامه فردوسی را در سده اخیر بررسی می کند. ماجرای هزاره حکیم توس ، هزاره شاهنامه؛ آن سوی بام افراط ، فراز و فرود شاهنامه در گفتگو با محمدجعفر یاحقی ، ایدئولوژی علیه روایت و شاهنامه ای برای همیشه از عناوین این پرونده است. همچنین در این بخش، روایتی از سید حسین هاشمی
برنهاد و سپه برنشاند به غور اندر آمد دو هفته بماند فرامرز پیش آمدش با سپاه جهان شد ز گرد سواران سپاه وزان روی بهمن صفی برکشید که خورشید تابان زمین را ندید ز آواز شیپور و هندی درای همی کوه را دل برآمد ز جای بشست آسمان روی گیتی به قیر ببارید چون ژاله از ابر تیر ز چاک تبرزین و جر کمان زمین گشت جنبان تر از آسمان
ساخت که در چشم من آب و رنگی نماند و همه جا چون شب تاریک شد و چون هوا تار شد مجبور به بازگشت شدم.روز بعد دوباره جنگ سختی درگرفت و در هر طرف که قارن جنگجو می طلبید آنجا پراز خون می شد . سرانجام نوذر از قلب سپاه برای جنگ افراسیاب آمد تا شب جنگید و افراسیاب چیره شد . ایرانیان که خسته شده بودند فرار کردند .نوذر غمگین طوس و گستهم راصدازد و درد دل کرد و گفت :شما به پارس بروید و شبستان را به کوه البرز ببرید