سایر خبرها
احمدرضا؛ سمبل 14 ساله مقاومت
قرار داشت، از تمامی شهرهای ایران در آنجا حضور داشتند و احمدرضا به همراه 400 نفر دیگر به این مکان انتقال داده شده بود منتها فشار و سختی در این زندان به حدی زیاد بود که کودکان و نوجوانان را بعد از 6 ماه حضور مجبور به اعتصاب غذا کرد! رهبر اعتصاب اردوگاه کسی بود به نام عباس تن آبادی، او پس از 3 روز زمانی که فهمید مقاومت بی فایده بوده و ممکن است بچه ها تلف بشوند، اعتصاب را شکست!
بازگشت به وطن؛ تعبیر یک رویا
و آزادی اسرا را شنیدیم، موجی وصف ناپذیر از سرور و شادی (برای آزادی) و اندوه از فراق رهبرمان قامت بچه ها را پوشانده بود. همه سر از پا نمی شناختیم. نسیم روح انگیز آزادی التیام بخش دل غمزده ی ما شد؛ که در فضای اردوگاه وزیدن گرفت. این روند با آوردن ما به سوی مرز ایران تکمیل شد. ما را سوار اتوبوس ها کرده و به جای معینی در منطقه مرزی منتقل کردند. در این روز چیزی که همه بچه ها را شگفت زده کرد
قطعی آب آسایشگاه ها در گرمای تابستان تکریت/ جای خواب هر اسیر یک وجب و چهار انگشت بود
چیز غیرعادی به نظر می رسید تا اینکه موافقت صدام با خواسته های به حق ایران به طور رسمی از تلویزیون عراق اعلام و در اولین اقدام قرار شد تبادل اسرا به مرحله اجرا درآید؛ از این رو 26 مرداد ماه به عنوان اولین روز تبادل اسرای ایران و عراق از سوی دو کشور انتخاب شد. اولین روز تبادل اسرا به دلیل درگیری با جاسوسانی که در اردوگاه به اذیت و آزار دیگر اسرا مشغول بودند مدت سه روز همه ما را در آسایشگاه
"فاش نیوز" در جمع آزادگان مفقودالاثر
گوی صمیمی حضور یافته است. او می گوید: ما با پنجمین گروه از اسرا و در 6 شهریور آزاد شدیم. همانطور که دوستان اشاره کردند، صلیب سرخی ها هم مایل به آزادی ما نبودند. چرا که چند تن از دوستان، وجود ما را به گوش صلیب سرخ رسانده بودند اما آن ها توجهی به موضوع نداشتند. اما در آخر، 5 شهریور ما را به بند 1 و 2 آوردند و صلیب ما را دید و بچه ها هم از حضور نیروهای صلیب سرخ استفاده کردند و یک نماز
سانحه در هواپیمای حامل تیم نفت تهران/ خبر خوش حقوقی برای سربازان/ تأمین قطعات هواپیما پس از اجرای برجام ...
اصلاح بودجه 95 رسیده است، راه را برای تسویه بدهی های دولت از طریق ارزیابی مجدد دارایی های خارجی بانک مرکزی هموار کرده است. نکته آزاردهنده ای که در این بند وجود دارد استفاده از تسعیر منابع ارزی برای پرداخت بدهی های دولت است. تسعیر در حسابداری به عملیات تبدیل ارز به ریال گفته می شود. در این عملیات مبلغ معاملات ارزی به ریال مطابق نرخ روز تنظیم ترازنامه محاسبه می شود. کاری که دولت مطابق
آزادگانی که در خانه دشمن سرود آزادی خواندند
چه اسرار کردند بچه ها منسجم تر می شدند . و جواب رد دادند . اینکه در هر سه روزی آمار نماز خواندن ها را می گرفتند ولی اسمی ننوشتند ولی سه روز بعد که به آمار نمازخواندن ها اضافه می شد همه را تنبیه می کردند ولی این در روحیه بچه ها تاثیری نداشت و آمار بالاتر می رفت و عراقی ها روی نماز خواندن بچه ها حسادت داشتند و هر هفته چون آمار بالاتر می رفت تنبیه های بیشتر می شد تنبیه بدین صورت که ما را در کف صابون
کودکان داعشی زنگ خطری جدی برای امنیت جهانی
عملیات انتحاری افزایش داده است. در این تحقیق 89 کودک که در نبردهای داعش کشته شده بودند، مورد بررسی قرار گرفتند و معلوم شد داعش این کودکان را به شیوه های مختلف از جمله پخش سرودهایی در صفحه توئیتر و یا ارسال پیام هایی به تلگرام جذب کرده است. بر اساس این تحقیق کودکانی که به داعش پیوسته اند از 14 کشور دنیا هستند و دو سوم تلفات آنان نیز بین 12 تا 16 سال سن داشتند. دوره
سهم آزادگان از سینمای ایران چقدر است؟
به گزارش افکارنیوز ، پرواز از اردوگاه ، کیمیا ، پاتک ، بوی پیراهن یوسف ، قاصدک ، مردی شبیه باران ، معصوم ، یک قدم تا مرگ ، دست های خالی ، رنجر ، نفوذی ، اخراجی های 2 ، اتوبوس شب ، دوئل ، بیداری رویاها و خرس از جمله آثار سینمایی ساخته شده در رابطه با اسرا هستند که یا در آن دوربین به محل اسارت شان رفته و یا به تبعات این اتفاق و آزادی آنها پرداخته است. پرواز از اردوگاه به
از اسارت در سومار تا فعالیت در جبهه اقتصاد مقاومتی
/> بعد از مدتی وعده غذایی ما تغییر کرد، صبحانه عدس و یک نان کوچک ساندویچی، نهار هر روز برنج به اندازه یک بیل کشاورزی برای 10 نفر و کمی خورشت، شام هم به صورت دائم آبگوشت بود، تصورش را بکنید هر شب آبگوشت به مدت چهار سال! 10 نفر سرگروه داشتیم که می رفتند غذا بچه ها را تحویل می گرفتند، از ورزش و حمام خبری نبود، 20 لیتر آب برای حمام کردن 10 نفر در اختیار ما قرار می دادند، زمان سرویس بهداشتی
خاطرات یک آزاده هم استانی/از تونل مرگ تا کتک به جای پول!
"جبال قامت افراشته" که به خاطرات اسرای سازمان جهاد کشاورزی استان بوشهر اختصاص دارد به رشته تحریر درآمده است. حمام آتش نشانی در شش ماه اول اسارت، همه اسرا را گوشه ای نگه می داشتند و بعد ماشین آتش نشانی می آمد و با فشار آب روی بچه ها می پاشید. بلافاصله مامورین عراقی با شلاق به جان اسرا می افتادند و ما را با شلاق تا داخل آسایشگاه می بردند. این آزاده سرافراز ادامه می دهد: وضعیت
از همنشینی با سید آزادگان در زندان، تا رسیدن به محضر امام روح الله (ره)
و نی انبان می گذاشتند! غروب بود که رسیدیم، روبری وزارت دفاع مردم را جمع کرده بودند و فخر می فروختند که ما اینقدر اسیرگرفته ایم، ما پیروز شده ایم، اصلا از هزاران اسیر خودشان حرفی نمی زدند! ارتش زنجیروار دور ما را بسته بود تا مردم ما را نکشند، به آنها گفته بودند اینها جوانان شما را کشته اند! - بعد از مدتی همانجا دست و پای زخمی بچه ها را می گرفتند و روی هم می انداختند، می انداختند داخل یک
اکابر/ قسمت پنجم
پاک میشد . از این تخته سیاه ها در کلاسهای درس استفاده زیادی میشد و عراقیها هم نمیتواستند ایرادی بگیرند. عراقیها با تجمعات مخالف بودند و همیشه از تجمع اسرا هراس داشتند و اجازه نمیدادند بیشتر از 3 نفر دور هم جمع شوند و این حساسیت عراقیها امکان ایجاد کلاسها را خیلی محدود میکرد. ولی بچه ها هم به این آسانی دست بردار نبودند و همیشه را حلهایی پیدا میکردند. معمولا از دیگر اسرا بعنوان نگهبان استفاده
ما گفتیم نگرانیم و عده ای گفتند امیدواریم / هرگز به هاشمی بی احترامی نکرده ام/نامزد انگلیسی در انتخابات ...
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا می گوید عاقبت کنار نرفتن های سال 92 را می دانسته است. همان طور که در اسفند 94 احتمال می داده است که لفظ امید در ذهن مردم خوش آهنگ تر از لفظ دلواپسی باشد. با این همه می گوید پیش بینی هیچ انتخاباتی به اندازه 96 برایش سخت نبوده است. روزنامه اعتماد با این مقدمه در ادامه نوشت: نگاهش همچون همه این سال ها به پدیده های اطرافش مثبت است. می گوید اگرچه از
از خرمن سال ها صبر و استقامت آزادگان سرافراز خوشه ای برچینیم
اسرا ایجاد شد. نحوه خبر آزادی خود و دیگران را بگویید؟ تا دو روز قبل از آزادی اطلاعی از این موضوع نداشتیم تا اینکه تلویزیونی که در اردوگاه وجود داشت خبر قطعنامه 598 توسط گوینده تلویزیون عراق قرائت شد و این خبر منجر به شادی و شعف میان اسرا شد ه و بچه ها همدیگررا در اغوش می گرفتند. برخی از سربازهای عراقی از غفلت افسران مافوق خود استفاده کرده با خوشحالی اسرا در آغوش می
داستان: "یا ضامن آهو، کمکم کن تا ..."
اردوگاه رومادیه روانه کرد؛ و این آغازی بود بر چند سال اسارت و عذاب سخت و غربت جانفرسای روح و جسم، در پشت میله های وحشتناک... " **** ... صبح روز بعد، حسین و عکاس، در اتاق و درکنار هم نشسته بودند. مادر پیر حسین، با چشم های گریان و بغض کرده، برای آن دو چای آورد و لحظه ای بعد، به آرامی و در سکوت محض، خارج شد و به در اتاق تکیه داد. عکاس دستش را به روی شانه
اسارت اثبات آزاد مردی با مقاومت بود
روز هزار اسیر با ایران تبادل می شود. شریعتی در ادامه می دهد: این خبر به سرعت پیچید و از روز 26 مرداد ماه که تبادل اسرا شروع شد تا آماده شدن لیست اردوگاه ما 12 روز به طول انجامید، لباس های نو در اختیار ما قرار دادند و از همه ما خواستن تا با تیغ صورت های خود را اصلاح کنیم اما بچه ها مقاومت می کردند و این مقاومت تا ساعت 3 صبح روز بعد طول کشید اما در نهایت بخاطر توهین ارشد اردوگاه و نشستن روی
روایت خاطرات حجت الاسلام ابوترابی از زبان آزادگان قزوینی
دستگاه بلوک زنی و قالب های آن را مستقر کرده بودند که این کار توسط رزمندگان انجام می شد و در قبال انجام این کار مزدی هم به بچه ها تعلق می گرفت. یک روز یکی از اسرا بچه ها را تحریک کرد و گفت: این بلوک هایی که شما می زنید، عراقی ها به جبهه ها برده و سنگر می سازند تا در پناه آن رزمندگان ما را قتل و عام کنند. این موضوع که مطرح شد، بچه هایی که بلوک می زدند دست از کار کشیدند به طوری که عراقی
مشق بزرگی در اسارت
فرمانده اردوگاه لباس های فرزند خود را از خانه برای من آورد و من آنها را پوشیدم و عکس انداختم. سال 63 با تبادل اسرا من و پدرم با اسرای عراقی مبادله شدیم اما برادر دیگرم بعد از 10 سال آزاد شد. دو سال بعد از آزادی دوباره به جبهه بازگشتم و بعد از عملیات فاو مجروح شدم. پدرم 4 سال قبل به رحمت خدا رفت اما خاطرات دوران اسارت در کنار او همیشه برای من زنده است. منبع: روزنامه ایران
امروز دلواپس تر از همه دلواپسان خود آقای روحانی است/ هاشمی اجازه ندهد نزدیکانش مهم ترین آرمان های انقلاب ...
170 هزار نفر به بیش از چهار و نیم میلیون نفر رسیده است این موفقیت کمی نیست. قبل از انقلاب مدعی بودیم که خودروسازی می کنیم اما همان پلاکی که روی آن ساخت ایران نوشته شده بود هم در خارج تولید می شد. حالا اما موشک ماهواره بر می سازیم. یعنی هم ماهواره و هم موشکی که آن را در مدار قرار دهد می سازیم که مجموعه این کارها دستاورد کمی نیست. اما مهم تر از همه این جنبه های فنی یا پزشکی، دستیابی به یک نوع رفتار
شوک الکتریکی بدترین شکنجه عراقی ها بود/ سید آزادگان ابوترابی، پناهگاه اسرا بود
، اسیر شدم و به پشت جبهه منتقل شدم. ** بعد از اسارت شما را کجا بردند؟ ابتدا به بیمارستان بصره منتقل شده و هشت روز بستری بودم بعد از این مدت به بیمارستان بغداد انتقال یافته و 48 ساعت در سالن بزرگ دژبانی بغداد بودم و از آنجا منتقل به موصل، اردوگاه اسرا کمپ 2 شدم. قبل از اینکه اسیر شوم اسرای بی شماری را در اردوگاه جمع کرده بودند و وقتی وارد اردوگاه شدم، دیدم اردوگاهی بزرگ و یک دست و
شهادت مظلومانه شهید احمدخانی تلخ ترین خاطره دوران اسارت بود/ با برپایی نماز جماعت و مراسمات ماه محرم ...
بهداشتی نوبتی بود و هر اتاقی موظف بود به مدت یک ماه سرویس های بهداشتی را نظافت کند اما یک روز مجتبی نوبت ها را به هم زد و گفت از این به بعد می خواهم به تنهایی سرویس های بهداشتی بچه ها را تمیز کنم و بدون نوبت این کار را انجام دهم، با این کارهایش مورد توجه تمام اردوگاه قرار گرفته بود. مجتبی سرطان روده گرفت و دکتر صلیب سرخ و عراقی ها تایید کردند که حداقل تا 6ماه زنده می ماند و ما به هر دری
روایت آزاده ای که قرار بود اعدام شود/رحلت حضرت امام بدترین خبر برای اسرا بود
در موصل 1 و بعد هم در موصل 4 مستقر شدیم. تسنیم: از هم اردوگاه هایی تان فرد شاخصی را به خاطر دارید؟ آبسالان: در استخبارات عراق که محل شکنجه اسرا برای تخلیه اطلاعاتی بود حاج آقای ابوترابی را دیدم که با هم در یک اتاق قرار گرفتیم و با ما صحبت کرد و روحیه داد, توصیه می کرد که اصلاً به وعده های عراقی ها اعتماد نکنید و به هیچ وجه اطلاعات درست در اختیارشان قرار ندهید, خاطرم هست که
همه عشق ما این بود که محرم مشکی بپوشیم و گریه کنیم
مزدوران این موضوع را متوجه شدند و دستور دادند همه اسرا لباس سفید بپوشند و اما سید فاضل کوتاه نیامد برهنه و شکنجه شدن را به جان خرید و با چسباندن تکه پارچه مشکی رنگ به سینه اش غم حسین را به سوگ نشست. سید مهدی ادامه داد چون نام ما در فهرست اسرا نبوده است جزء مفقودالاثر محسوب میشدیم به شدت به ما سخت می گرفتند وضعیت بهداشتی ما افتضاح بود حمامی وجود نداشت برای استحمام از آب سرد دستشویی نداشت
دو داستان به روایت رزمندگان اسیر: رازِ یک انسان دری به روی دوست
افتاد، اما تنها به گوشه ای رفت و گریه کرد. می دانستم که او درآن حالت، به خاطر من گریه نمی کند؛ رضا عکس جمال را در دست گرفته بود و ... بعد ازآن روز، دیگر هیچ وقت رضا را ندیدم. فکرکردم شاید به بیستون و به نزد شما آمده است. همکاران روزنامه، سراغش را از من می گیرند و... پدرعزیزم! درپایان از تو می خواهم که مرا ببخشی! حتما می دانی که چرا این همه رضا را تحت فشار قرار دادم و...
روایتی از ناگفته ها و خاطرات خواندنی یک آزاده خوزستانی +تصاویر
امام خمینی (ره) چه تأثیری بر اسرا گذاشت؟ مسئله فوت امام (ره) خیلی سخت بود علیرغم اینکه آمادگی شنیدن این مسئله را هم داشتیم چراکه از چند روز قبل متوجه کسالت امام شدیم و حتی خود عراقی ها هم اخباری در این خصوص به ما می گفتند و درنهایت بعد از اعلام فوت امام دردآورترین لحظه دوران اسارت برای ما رقم خورد. ما برای همه چیز آمادگی داشتیم و فکر می کردیم که برای این قضیه هم آمادگی داریم ولی وقتی
ای سید "حسینی" کو رهبرم "خمینی"؟ +تصاویر
مراکز استان ها کرد. اسرای عراق در وهله اول در همان خط مقدم که اسیر شده بودند، بازجویی می شدند. در همان جا اخبار و اطلاعاتی که دارای قابلیت استفاده فوری برای یگان های درگیر بود از آنها گرفته می شد و بعد از ان به برای تکمیل و بازجویی مجدد به قرارگاه ارتش فرستاده می شدند. کمک رسانی به سرباز عراقی. از نخستین روز جنگ تا سال 67 که اتش بس اعلام شد حدود 72 هزار نفر از نیروهای مسلح
از اسارت با بدن مجروح تا رسم مهمان نوازی عراقی ها
کجا انتقالتان دادند؟ تعدادی از اسرا را با اتوبوس به بغداد برای بازجویی منتقل کردند که 3 روز نیز در آن اردوگاه بودیم که در آنجا تونل مرگ تشکیل داده بودند و شکنجه می کردند و بعد از آن به موصل انتقال دادند که 2 سال در آنجا بودیم. مرآت- وضعیت آسایشگاه موصل به چه شکلی بود؟ اردوگاه موصل 1200 نفر از بسیجیان و پاسداران و... حضور داشتند که در آسایشگاه های مختلف آنها را تقسیم
از شکنجه ساواک تا پذیرایی با کابل برق/ سرباز روح الله برای امام خامنه ای هم جان می دهد
زیرا می دانستیم همه برای سربلندی ایران و اسلام است و قطعا همه در پیشگاه خداوند محفوظ می ماند ولی شنیدن یک خبر برای همه اسرا سخت بود به نحوی که ادامه اسارت را با سختی غم از دست دادن عزیزی سپری کردیم. یک روز صبح وقتی برای دریافت صبحانه در صف ایستاده بودیم، از رادیوی اردوگاه خبری امد که همه اسرا در غمی بزرگ فرو رفتند. خبر رحلت امام خمینی(ره) برای همه، سخت ترین خبر بود و این باعث
سخت ترین لحظات را در دوران اسارت سپری کردیم/این نظام به راحتی حفظ نشد
بچه کلاله بود و در تلاش بودیم خود را از دید دشمن پنهان کنیم و در همین راستا در گودالی مخفی شدیم و تا ساعت 2 بعدظهر با وجود تشنگی شدید، در این گودال تحمل کردیم تا اینکه یکی از رزمندگان تاب تشنگی را نداشت و برای تهیه آب از گودال خارج شد و پس از اسیر شدن، محل اختفای ما نیز لو رفت و اسیر شدیم. بعد از اسارت زخمی ها و اسرا به بصره انتقال یافتند، حدود سه روز در بصره بودیم و شکنجه های وحشتناک
حسین احمدوند: در اسارت بودیم اما با وجدانی آزاد
نبود. حسین از بیماری اسرا می گفت و خاطرات و زجر های هم سلولی هایش را به خاطر میاورد و از مظلومیت دوستانش می گفت که آب برای حمام بسیار کم بود و در تمام فصل ها هم آب سرد بود و بچه ها اکثراً به خاطر همین دوش های آب سرد دچار بیماری های کلیوی می شدند،البته یک آبگرمکن نمادین هم داشت که تنها از ترس بازرسان صلیب سرخ آنجا نصب شده بود و هیچ خاصیتی نداشت. خاطره تلخ * خاطره ی