سایر منابع:
سایر خبرها
فیلم های تلویزیونی عید قربان
آشفته ای حاکم است. هنوز پدر نیامده و هر لحظه ممکن است خواهرزاده ی مادر و نوعروسش سر برسند. دقایقی پس از ورود پدر (یدالله)، مهمانان سر می رسند و این تازه آغاز ماجراست. یدالله خاطرات خصوصی زندگی اش را بدون ملاحظه برای عروس و داماد بازگو می کند و اصرار او بر ماندن مهمانان، مادر را کلافه کرده، چون در خانه وسایل پذیرایی وجود ندارد و .... در این فیلم سینمایی به تهیه کنندگی داریوش مهرجویی
خبر پذیرشش در رشته پزشکی پس از شهادتش آمد
هفته ای می شد که به بیمارستان طالقانی انتقال پیدا کرده بود که یکی از بستگان می رود محمد را می بیند. دیده بود تمام بدنش باندپیچی شده و محمد قسم داده بود که به پدر و مادر چیزی نگوید. یک روز که بستگان به خانه مان آمدند می دیدم مدام با هم پچ پچ می کنند. آخر سر متوجه قضیه شدم و به بیمارستان رفتیم. بالای تختش که رسیدم روی تخت نبود. محمد را برده بودند عکس بیندازد. یکی از هم تختی هایش می گفت ما
اعتیاد مغزی، عامل واکنش سریع به اعلانیه های گوشی
: اراده به تنهایی این مشکل را حل نمی کند. اوضاع مشابه یک رژیم غذایی است که سعی داریم تا خود را از خوردن یک تکه کیک منع کنیم. در نهایت شما کیک را خواهید خورد اما در مثال رانندگی، خوردن یک تکه از کیک ممنوعه کافی است تا فرد را به کام مرگ بکشد. "جنیفر اسمیت" (Jennifer Smith) که مادر خود را در تصادفی در سال 2008 از دست داده است می گوید: "ماهیت اعتیادآور دستگاه های پیرامون ما باعث شده است که
برای جذب مخاطب نباید دست به هر کاری زد
کرد. پدرم، بزرگ منطقه و مرد خوشنامی بود. احترام زیادی به علم و دانش می گذاشت. در حال ساخت مدرسه در روستا بود که از دنیا رفت. برخی بچه های روستا را به خرج خودش برای درس خواندن به شهر می فرستاد. همیشه می گفت بچه ها باید باسواد و اهل مطالعه باشند تا مملکت پیشرفت کند. پدرم هفت سال به بیماری سرطان مبتلا بود و این سال ها بنیه مالی خانواده ما ضعیف شد. بعد از فوت پدر، مادرم باید بدهی ها را پرداخت و بچه
نقاهت بعد از سزارین، چه کنیم؟
/> هر روز از خانه بیرون بروید. حتی برای یک پیاده روی در اطراف خانه هم که شده، بیرون بروید. آفتاب و هوای تازه تاثیر بسزایی دارند. خوب غذا بخورید. اکنون وقت آن رسیده که به یک آشپز حرفه ای بدل شوید. اگر همسرتان نمی تواند پخت و پز کند، غذاهایی مثل پاستا، گوشت مرغ، لازانیا و غیره را در حجم زیاد تهیه کرده و برای چند هفته ذخیره کنید. سطح استانداردهای خود را پایین بیاورید. لزومی ندارد
سرطان حمید جبلی دروغی که رضا ژیان را به ایران کشاند
پور، رضا رویگری و همچنین مادر رضا ژیان به صحبت در مورد او پرداختند. گم شدن سیروس گرجستانی در لس آنجلس و پیدا شدنش توسط رضا ژیان! سپس سیروس گرجستانی با حضور روی صحنه به تعریف خاطره ای شیرین از رضا ژیان پرداخت. او گفت: سال 1375 بود که با گروهی برای اجرای نمایشی به امریکا رفتیم. آمریکا رفتن برای من بسیار مهم بود و آرزو داشتم که آن جا را ببینم. در لس آنجلس با خود قرار گذاشتم که
چهره ها در شبکه های اجتماعی (311)
سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان. امیدوارم هر کجا که هستید خوب و خوش و سلامت باشید. پیشاپیش عید سعید قربان را خدمت همه هموطنان مسلمانم تبریک عرض میکنم. امیدوارم هر روزتان عید و هر لحظه تان پر از شادی و برکت باشد. با این عکس از کودکی های شهرام عبدلی مطلب را شروع می کنیم. آنقدر شباهت بین این عکس و این روزهای شهرام هست که اگر به آن اشاره نمی کرد هم قابل تشخیص بود که این بچه، اوست! تنها
زندگی تلخ سجاد پس از تولد در میان کارتن خواب ها
آن پس نه پدر و نه مادر سراغی از سجاد نمی گیرند و این طور می شود که سرپرستی نوزاد را مادر بزرگ برعهده می گیرد. او که خود وضعیت مالی چندان مساعدی ندارد در همان روزهای ابتدایی زندگی سجاد برای عوض کردن خون نوزاد و پیگیری مراحل درمان او بیمارستان های شهر را یکی پس از دیگری پشت سر می گذارد تا اینکه موفق می شود با عوض کردن خون نوزاد معتاد متولد شده به او زندگی دوباره ببخشد. سجاد و
بیست طبقه مرگ و زندگی
شیرین، نگاهش را ازآسمان دود گرفته شهر می گیرد و به تلخی روی نرده های لرزان می نشیند و به زیر پایش می نگرد؛ جایی وحشتناک و دلهره آور که فاصله زیادی با آدم ها و ماشین های کوچک شده و آسفالت مرگ آور پیاده رو خیابان دارد... زندگی را چه سود؛ دیگر فرهادش از دیارغربت مراجعت نخواهدکرد و او و پدر پیرخود را درنخواهد یافت؛ تا چند لحظه دیگر، یک انسان دریک سقوط جانخراش، همه چیز را به دست فراموشی می سپارد و جغد
کار زهره نبود!
سفید موی، راهی خانه شدم. در این فاصله، 7 سال زندگی مشترک با زهره همانند فیلمی کوتاه از جلوی چشمانم گذشت. نمی دانم چرا رفتار های زیبای زهره و آن همه خوبی ها و فداکاری هایش در این فیلم جایی نداشت و به جای آن اندک ضعفی که در هر انسانی می توان پیدا کرد، بزرگنمایی شده و مرا به شدت عصبانی کرده بود. مثل هر روز پشت درب خانه منتظرم بود. هنوز کلامی بینمان رد و بدل
محمد چرمشیر، همچنان می نویسد...
کردید اساسا در زمان خودشان مورد استقبال قرار نگرفتند. اما تاثیرات خود را در دهه بعد از خودشان نشان دادند. در مصر برف نمی بارد که الان به عنوان یکی از شاخص ها نام بردید در زمان اجرا نیمی از سالن اجرایش را از دست داده بود. از منظر امروز وقتی به گذشته نگاه می کنیم همه چیز عالی است. اما از منظر روز خودش نگاه می کنیم محمد چرمشیری پیدا می شود که در دوره خودش قدر ندیده است. در همه سال های دهه60 فحش خورده
مسئولان هر وقت جانباز را دیدند، راهشان را کج کردند!
سن کم به جبهه رفته اید؟ - نه من جبهه نرفته ام. فاش نیوز: پس چطور مجروح شدید؟ - در سال 65 که من ده سالم بود، در بمباران شهرستان اینطور شدم. در شهر قروه حدفاصل همدان و کردستان. فاش نیوز: از چگونگی مجروحیتتان تعریف می کنید؟ - در اوج زمانی بود که جنگ در شهرها درگرفته بود. دقیقا" روز22 بهمن بود که تعطیل بود و همه در خانه بودیم. فکر کنم حدودا" ساعت
هشدار: من از واژه چاق استفاده می کنم
خیلی تلاش کنند تا بقیه راضی شوند. باید برای اثبات خودشان کاری بکنند. ولی وقتی ظاهر قشنگی داشته باشید، لازم نیست کاری بکنید. کافی است گوشه ای بنشینید تا همه از بودنتان مشعوف شوند. به نقل از ترجمان علوم انسانی، تقاطع برادوی و صدوششم غربی در منهتن، تابستان 1978، درست بعد از فارغ التحصیلی ام از کالج بود. دقیق یادم مانده است که چه پوشیده بودم؛ انگار آن مرد محترمِ میان سال که آن نظر را داد، عکسی
مقصود تویی...
همیشه می گفتم: حالا وقت زیاد است. نخستین سالی که به مکه رفتم، به عنوان خادم به زائران خدمت کردم. پدرم قبل از حرکت گفته بود، حواست را جمع کن چون نخستین بارت است که به خانه خدا می روی، هر آرزویی داشته باشی برآورده می شود. وقتی پدر این حرف ها را می زد، مادر در آشپزخانه غذا می پخت، اما یکدفعه بیرون آمد و گفت: نگاهت به خانه خدا که افتاد بگو خدایا یک عروس خوب به خانواده ما بده. اینجوری آرزوی مرا هم
موش های تهران دیگر ترس ندارند!
خب اگر ما هم آخر شب، آت و آشغال سبزی و میوه های واخورده را توی جوی بریزیم، فردا دوباره جمع می شوند که غذایشان را بردارند، ولی این طور نیست که بیایند توی مغازه یا حتی نزدیک مردم شوند، خوشبختانه موش ها هنوز از مردم می ترسند. خانم جوانی که پسربچه اش را به پارک آورده می گوید: در محله های وسط شهر و پایین تر موش ها بیشتر هستند، در خانه خودمان در شریعتی یک بار موش از کانال فاضلاب بالا آمده
همسر شهید: عبدالله همه زندگی من بود/ سر سفره عقد آرزوی شهادت می کرد/ هنوز هم منتظرم برگردد + تصاویر
را بشکند. اما عاشق چوب کبریت بوده، کافی بود دورش را خلوت ببیند، قوطی کبریت را می برد به کوچه و همه چوب ها را آتش می زند، اما از همان کودکی تا زمان شهادت هر بار که پدر و یا مادرش وارد خانه می شدند تمام قد جلویشان می ایستاد. و دست پدر و یا مادرش را می بوسید. پسری با سلیقه و درس خوان بود، دبستانش در مدرسه وثوق خیابان بهبودی می خواند و دو سال آخرش را در مدرسه ابتدایی فطرت به پایان می رساند
زنی ایرانی که آلمان ها گزارش میدان جنگ را به او می دادند
سردار بی بی مریم بختیاری یکی از زنان تاریخ معاصر است که در جنگ بین الملل اول همراه با آلمان و متحدانش در مقابل روس و انگلیس جنگید و پس از آنکه شکست خوردند، افسران و کارداران آلمان را در قلعه اش در بختیاری پناه داد و با تدبیری خاص از مرز عثمانی راهی آلمان نمود تا به دست روس ها اسیر نشوند. روس ها نیز خانه و اموالش را غارت و مصادره کرده و او را تبعید نمودند. به پاس این فداکاری بی بی مریم از امپراطور
رابطه با بریتانیا و تقویت جایگاه ایران
الان وضعیت ناآرامی دارند و دچار بحران اقتصادی هستند. هنوز بحران سال 2008 را کاملا از سر نگذرانده اند. لذا ناچارند برای دسترسی به بازارهای جدید یک مقدار چشم های خودشان را روی هم بگذارند. از طرفی ما نیز ناچاریم برای ورود به بازار اروپای غربی، یک مقدار موازین حقوق بشری مورد نظر آنها که منافاتی با باورها و ارزش های خودمان هم ندارد را بیشتر رعایت کنیم. یعنی اگر ما در درون خانه خودمان بنشینیم و
بابا وجعلنا ؛ پیرمردی که ماشین ضدگلوله جبهه بود
کردند؛ حاجی وجعلنا می گفت: حاجی در مورد این آیه به یقین قلبی رسیده بود و با تمام وجود، باورش کرده بود. توکل بالایی به خدا داشت. او با خواندن همین آیه به رزمندگان روحیه بالایی می داد، به طوری که در عملیات ها و زمان هایی که راه به جایی نداشتند، پیروز می شدند. می گفتند وقتی آیه وجعلنا را می خواند، همه رزمندگان جانی دوباره می گرفتند و همین شده بود که بچه ها را عاشق خود کرده بود. گاهی برای
داستان کودکانی که به دست تکفیری ها یتیم و آواره شدند
سن دارند. پدر و مادرشان زمانی که آنها خردسال بودند، از هم جدا می شوند. مادر آنها بعد از ازدواج مجدد به عربستان می رود و پدرشان هم دوباره ازدواج می کند. این دو خواهر سه سال نیز در کنار پدر و نامادری زندگی می کنند. در سال 2011 در اثر حمله موشکی تکفیری ها به خانه آنها، پدر و نامادری شهید می شوند. بعد از شهادت پدر، آنها چند سال با مشکلات مختلف روبه رو می شوند و در نهایت به ایران می آیند. زهرا و آیه با
ساختیم تا آیندگان فراموش نکنند
یافتن روزنه های امید می گوید: به وسیله دوست مشترکی به نام آقای تیموری با آقای جعفری و خانواده شان و داستان 25زن آشنا شدم؛ تازه فهمیدم که قرار است داستان مستندم چه باشد؛ روایتی از بازگشت 25زن بدون شوهرانشان. یک هفته بعد از بازگشت خانم ها به شیرگاه پیش آقای جعفری رفتیم و یک هفته تمام بدون آنکه حتی یک دقیقه تصویربرداری کنیم، فقط حرف زدیم. من می دیدم که آقای جعفری داغدار است و از نظر روحی در شرایط ایده
باورم نمی شد مسعود دیگر نیست/بنیاد شهید شهادت همسرم را نپذیرفت
حاوی مدارکی از سوءاستفاده های کشور پاکستان علیه جمهوری اسلامی تدوین شده بود و نباید جایی درز می کرد. مسعود همه همّ و غمّ خود را گذاشته بود تا این اسناد به حضرت آقا برسند.(اسنادی که مربوط به دیماه سال 64 بود) آن اسناد را از داخل کیف مسعود که اتفاقاً رمزدار بود، برداشتند؛ واقعاً این اتفاق مشکوک بود زیرا وسایل شخصی و دلارهای داخل کیف دست نخورده بود. وقتی این اتفاق افتاد مجبور شدم از مسعود جدا شوم؛ در
جانباز کوچه غیرت!
خرج خانه و ... یکسری لوازم منزل و ...همه مانده بود. عرشیا هم که خود به تازگی در یک شرکت کامپیوتری مشغول شده بود و هنوز نه درآمد بالایی داشت و نه پولی از قبل جمع کرده بود. دست یوسف هم به خاطر ازدواج خواهر عرشیا، دختر بزرگش که به تازگی به خانه بخت رفته بود، حسابی تنگ بود و مستأصل مانده بود. یوسف غذایش را نیمه کاره رها کرد و یک لیوان آب برای خودش ریخت و خورد. بعد با طمأنینه، بدون اینکه چیزی
چهره ها در شبکه های اجتماعی (310)
کودکی، یاد پدر فقیدش را زنده کرد. روح همه پدر های سفر کرده قرین آرامش و شادی باشد. بله سوشا جان، صحیح میفرمایی، همه روح ها برابرند و شما با این لباس هایت همه روح ها را به اندازه یکسان آزار میدهی! هم روح ورزشکاران را، هم روح طراحان لباس را و هم روح تمامی ساکنین نیاوران را! جناب خان در کنار برادرش +عکس (تیتر پیشنهادی برای بچه های بخش خبر. کلیک خورش هم خوب است)
ماجرای زیبای مواجه شدن رهبر معظم انقلاب با دختری که سگی در آغوش داشت
دیدارها با چند دقیقه تاخیر به منزل شهید رسیدند. مادر شهید گفت: آقا جان چشم انتظار بودیم. رهبر معظم انقلاب فرمودند: بچه های حفاظت یکی از خانواده ها را از قلم انداخته بودند. این ها اشتباه کردند؛ من نباید از وظیفه خودم تخطی کنم. ما هرچه احترام و آبرو داریم از شهداست. . وی با اشاره به دیدار رئیس جمهور روسیه با رهبر معظم انقلاب عنوان کرد: پوتین در دیدار اول خود با رهبر معظم انقلاب اسلامی دست و پایش را
حاجیانی که در عید قربان، قربانی شدند/ نخستین فرماندار زن استان گلستان قربانی جنایت آل سعود
به گزارش خبرگزاری فارس از گرگان، خبر ناگهانی و تکان دهنده بود، المیرا شریفی مقدم گوینده شبکه خبر در حالی که بغضی در گلو داشت مقابل دوربین حاضر شد و اعلام کرد: 464 نفر از هموطنانمان را از دست دادیم. عید قربان سال 1394؛ طعم شیرینی بشمه و شیرینی های سفره عید در خانه های ترکمن و همه اهالی ترکمن به تلخی مبدل شد، حاجیانی که مُحرم شده و لبیک گویان به سمت منا پیش می رفتند روز عید قربان، قربانی
زنان مطلقه بیشترین مشتری
. من آرزوی زیادی داشتم. دو سال زندگی کردم اما نشد که زندگی کنیم. مرد زن دیگری داشت و زندگی دیگری و زن دیر فهمیده بود وقتی که دیگر رنگ های فرش و پرده و روتختی و حتی اتاق خواب بچه ها را انتخاب کرده بود و می رفت که زندگی دیگری را بالای شهر تهران شکل بدهد . پدرم با این که فهمید اصرار داشت بمانم و زندگی کنم اما من دیدم نمی توانم. همه اسباب خانه روی سرم خراب شده بود. تقاضای طلاق کردم و برگشتم خانه پدر
مهوش وقاری زنگ افتتاح نمایش دلپیچه را نواخت
تلویزیون خانم مهوش وقاری نواخته شد و جای همسراشان در میان ما بسیار خالی است. این نمایش تا 10 مهر ماه ساعت 18:30 در تنها تماشاخانه استاندارد و خصوصی غرب تهران به نشانی شهر زیبا، خیابان آیت الله کاشانی، زیر پل شهید باکری، جنب بانک پارسیان، پلاک 261 روی صحنه می رود. دلپیچه نمایشی ست در ژانر کمدی وحشت و داستان زوج جوانی را روایت می کند که در یک خانه قدیمی زندگی خود را شروع می کنند و
لبخند رخساره پیچ و تاب یک قصه عاشقانه
متعددی است که امیدوارم مخاطب از تماشای آنها لذت ببرد. در این سریال چند قصه در هم تنیده و ماجراهای پرکششی روایت می شود. سریال لبخند رخساره در واقع قصه مردی میانسال است که با پسرش در شهر مشهد زندگی می کند. همسر این مرد بنا به دلایلی در سال های اول زندگی مشترک، او و پسرش خلیل را ترک کرده است. مرد میانسال که به شغل رستوران داری مشغول است، آخر هفته ها از رستورانش به زائران امام رضا(ع) نذری می دهد
بچه ها و والدینی که از اول مهر می ترسند/توصیه های مهم یک روان شناس
وپیش دبستانی را گذرانده اند کمتر با این مسئله روبرو می شویم، چون این بچه ها جدایی از والین به خصوص مادر ودوری از خانه را تجربه کرده اند. این معضل بیشتر در فرزندانی دیده می شود که دوری از خانواده ومادر را تجربه نکرده اند و وابستگی شدیدی به خانواده وبه خصوص مادر دارند. وی درباره نقش آشنا سازی کودکان با مدرسه در کنترل هر چه بیشتر اضطراب بیان کرد: بهتر است در یکی ،دو هفته ی باقی مانده از