سایر منابع:
سایر خبرها
فراخوانی جالب در واکنش به "هتک حرمت پیامبر(ص)" + فیلم
می زنند، و حتی یک روز دیدند ایشان که قدم می زنند لب هایشان را می جوند، گفتند ببینید چرا آقا اینطور راه می روند و اینطور هیجان دارند؟ و اعضای دفتر خدمت امام(ره) رفتند و گفتند آقا شما قدم که می زنید هی لب هایتان را می جوید، ایشان فرمودند غصه می خورم که چرا جوان نیستم، کاش جوان بودم خودم می رفتم سلمان رشدی را می کشتم بر می گشتم. غصه می خورم چرا پیرم. امام خمینی(ره) غیرت داشتند. حجت
پرویز پرستویی: هرگز به خاطر سیمرغ کاری نمی کنم
فیلم ام باشد. دوست نداشتم هیچ نمادی از پاکی در این اثر دیده شود. بنابراین گرچه هوا برنامه ریزی ما را به هم زد، اما گروه بسیار خوبی داشتیم که همه همراه بودند. سجادی حسینی درباره انتخاب بازیگران فیلم نیز توضیح داد: فیلمنامه براساس شخصیت سهیلا گلستانی نوشته شده و از همان ابتدا اصرار داشتم او بازی کند. همچنان که هومن سیدی نیز در هر دو فیلم من بازی داشته و فکر می کنم قرار است در تمام فیلم هایم
جوانان عزیز، کشورتان را خوب بشناسید/ با عشق بازیگر شوید
بگویم سلام علیکم مخلص تک تک تون هستم. وی افزود: امشب یکی از شب های خاطره انگیز من است برای اینکه در میان مردم مملکت خودم هستم چون در تمام سال های کار از شما مردم ایران الهام گرفتم و جای جای مملکتم را دیده ام. بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون خطاب به جوانان تأکید کرد: من به همه جوانان توصیه می کنم اول مملکت خود را خوب بشناسند این جوانان باید سرزمین خود را ببینند و اگر نقشی
در اکران حمایت می خواهیم اما برای مجوز نمایش به دولت اعتنایی نداریم/باید بپذیریم راه میانبری وجود ندارد
کریم: من خودم زمانی قصد داشتم در ورک شاپ فیلمسازی که متعلق به عباس کیارستمی بود حاضر شوم. درآزمون ورودی آن موسسه دوست بازیگری از من پرسید که شما تا به حال چه کارهایی انجام داده اید. من به او نگفتم که در سریالهای مختلف از جمله مختارنامه معصومیت از دست رفته دستیار بودم. من یک لحظه خودم را جای آدمی که بیرون است قرار دادم و گفتم که من هیچ کاری تا به حال نکرده ام و می خواهم فیلم بسازم. نیما
گفت وگو با جوانترین مجری صدا و سیما
بودن کار را خوب درک میکند و باید ارتباط با مخاطب صمیمانه تر باشد جوری که مردم احساس کنند مجری خیلی خودمانی با انها صحبت میکند .کار خبری و خشک برای مخاطب جذاب نیست . فکر می کنید مخاطب خودتان را می شناسید؟ من در حوزه های مختلفی کار کردم و سعی کردم در هر حوزه مخاطب خودم را خوب شناسایی کنم . و فکر میکنم که توانستم ، من قبل از اینکه کاری را بگیرم درباره مخاطبم مطالعه میکنم و اگر
موسیقی گل ها موسیقی بالینی ام بود
قدیم به دست من می رسید رامورد مطالعه قرار می دادم. در همان زمان هم به موسیقی خیلی علاقه مند بودم. موسیقی گل ها را گوش می کردم. در آن سال ها بهترین ساعات و اوقاتم را با رادیو می گذراندم. موسیقی گل ها هم که از رادیو پخش می شد در حقیقت موسیقی بالینی من بود. هنوز هم که هنوز است با همان قوت و قدرت از آن موسیقی سخن می گویم چرا که موسیقی تاثیرگذاری بود و به دست نامداران موسیقی این سرزمین و اساتیدی نظیر
کتاب هایی که با عنوان شرح سوانح احمد غزالی چاپ شده، لاطائلات است!
دادند و تعلیم می دیدند و به پارسی مکاتبه می کردند و به پارسی کتاب و رساله می نوشتند. پورجوادی گفت: هر چند کتابهایی که احمد غزّالی در تصوّف می خواند، به خصوص کتابهای حلّاج، به عربی بود، ولی مهمترین کتابی که او در باره تصوّف عاشقانه خوانده بود و تحت تأثیر آن قرار گرفته بود، کتاب بی نظیر شرح تعرّف ابو ابراهیم اسماعیل مستملی بخاری شاگرد ابوبکر گل آبادی بود. این کتاب دربردارنده حدود دویست سال
عنایتی: کارهای رحمتی به خودش مربوطه
هر تیمی بازی می کنم با سایر هم تیمی هایم حرف می زنم. نزدیک 20 سال است که فوتبال بازی می کنم، در این مدت چه بازوبند در دست من بوده و چه نبوده هر زمان در میانه زمین نقطه نظری داشتم که فکر می کردم به کار تیم می آید آن را منتقل کردم و به هم تیمی هایم آگاهی می دادم، حالا هم در استقلال کار جدیدی انجام نمی دهم و سعی می کنم در طول هر مسابقه اگر در زمین باشم در مواقع لزوم با تک تک بازیکنان حرف بزنم.
گفت و گو صدای آزادی با مدیرکل دفتر زنان و خانواده استانداری کرمانشاه
بوده ام. - پس اولین گام های ورودتان به سیستم دولت، به عنوان مشاور استاندار بود در دوره ی مدیریت دکتر ترک نژاد؟! - نه مهندس مقیمی - در دوران آقای ترک نژاد مسئولیتی داشتید؟ - دو سالی به کار مشغول بودم که دکتر ترک نژاد آمد و در زمان ایشان هم همین مسئولیت را داشتم و 8- 9 ماه زمان آقای غفوری هم در همین پست بودم. - دوران مدیریت سه مدیر کلان استانی را از نزدیک تجربه کرده اید
بمباران هوایی 28 دی واقعه ای فراموش نشدنی بر مظلومیت کردستان
خویش بود .فریاد از آن لحظه های استخوان سوز.آن روز دل در تب و تاب بود و تا خط افق در امتدادی خون رنگ ، گل و گلاب و تابوت شهیدان دیده می شد . شهیدان رفتند و ما در غریبی ماندیم و شرمنده گشتیم و از حسرت بی نصیبی و از مرگ شرمسار گشتیم آنها که پرواز آغاز پیوندشان بود رفتند . آری از روز 28 دی ماه سال 65 می گوییم همان روزی که در شهرمان سنندج ، آلاله های فراوانی پر پر شدند ، روزی که
خانوم ها و آقایون چاکر و مخلص همتون هستم/ پیامک تبریک عزت الله انتظامی
درست طی کردند پر بارتر است، درست مثل هشتاد و اندی سال زندگی پر بار محمدعلی کشاورز. وی تأکید کرد: مصداق کامل یک نسل غیر قابل تکرار، محمدعلی کشاورز است. هیچ پدیده ای بدون سابقه برای یک فرد و یک ملت اتفاق نمی افتد و کشاورز میلیمتر به میلیمتر، قله های افتخار را پیمود و به اوج رسید. عالمی با اشاره به اینکه عزیزانی که فوت کرده اند در قبل ما زنده اند، متذکر شد: 100 سال دیگر که
معاون وزیر کار در کافه خبر:جوانان با دنیای کار بیگانه شدند/سیاست های بانک مرکزی دوستدار تولید نیست
گذشته مَمَر درآمد بود، اما الان برای نسل جوان مَمَر درآمد نیست و دوست دارند کارشان خیلی شایسته باشد. ما مخالف این نیستیم، ولی برای هیچ جوانی در هیچ دوره ای این قدر زمینه مهیا نبوده است. همیشه برای ورود شغل اولی ها یک سختی هایی بوده است. من خودم در اولین شغلی که داشتم، خیلی کمتر از حداقل دستمزد را می گرفتم. اولین شغل شما چه بود؟ اولین شغل من تدوین گزارش بود. نه بیمه بودم، نه
مری که پزشکی را به خاطر ادبیات رها کرد
دو سالی هم این رشته را خواندم، دانشکده پزشکی در ضلع شمالی دانشگاه بود و من که معمول ااز در جنوبی رفت وآمد می کردم و وقت خروج از کنار دانشکده ادبیات می گذشتم و گاهی سری هم به آن جا می زدم و اسامی افرادی مانند دکتر خانلری و فروزانفر و همایی را می دیدم، به خودم می گفتم جای من این جاست. و به این ترتیب وقتی سال دوم رشته پزشکی بودم، دوباره در کنکور شرکت کردم و رتبه 16 را کسب کردم. برای ثبت نام رفتم
کی روش فکر می کرد قطر مسی دارد!
را هم در نظر داشته باشید. من تنها بازیکن تاریخ فوتبال آذربایجان هستم که از لیگ دسته یک در تیم ملی حضور داشتم. اتفاقی که دیگر تکرار نشده. من از تیم شهرداری تبریز عضو تیم ملی شده بودم حال آن که آقا کریم و استاد اسدی عزیز بیرون از تبریز بودند و عضو تیم های مطرح. همین است که می گویم شهرداری تبریز باید قدر ما را بداند و به خاطر افتخاراتی که با من داشتند مجسمه ام را بسازند. به هر حال خاطره آن
نظر صمد مرفاوی در مورد پیکان
نداریم. ما روال قانونی خود را طی می کنیم زیرا کاملا قانونی از صبا جدا شدم و هیچ خلافی انجام ندادم و این حق طبیعی من بود که پس از 6 ماه که حقوق و دستمزدی دریافت نکرده بودم از این تیم جدا شوم. &: همچنان پیگیر شکایت تان از آقای جهان بینی مدیرعامل صبا هستید؟ صد در صد و کوتاه هم نخواهم آمد. *: در استقلال و صبا با شما خوب رفتار نشد... به هر حال فوتبال ما همین
اسرار ویلای گل سرخ
گرفت . چیزی که در آن لحظات ، واقعا به آن نیاز داشتم . راستی کدامیک از اهالی اطراف ویلای گل سرخ باور می کرد اگر می گفتم یک روز ناهار مهمان یکی از اجداد نمی دانم چندین هزار سال پیششان بوده ام ! نزدیک غروب بود که کاووس برگشت . چند نوع گیاه همراه خود داشت که بعضی از آنها را حتی در شمال امروز هم دیده بودم . دقایقی بعد با کمک رادا معجونی درست کرد و پس از این که سوپ ابداعی اش کمی سرد شد . با دست
همراه با محبوب ترین بازیکن تیم ملی در دنیای مجازی
اشک های او را شکار کرد تا همه تصور کنند تورنمت برای سردار تمام شده. اما آن اشک ها بعد از سوت پایان بازی به خنده های کودکانه ای تبدیل شد که بی اعتنا به تهدید حراست فدراسیون فوتبال، با تماشاگران ایرانی ورزشگاه سلفی می گرفت: درآن لحظه که به پایم ضربه خورد خیلی احساس درد داشتم و کاملا ترسیده بودم. اما فکر نکنم مصدومیتم حاد باشد. و تازه ترین گزارش ها از استرالیا روایت می کنند که او به بازی با امارات می
می خواهیم مارادونا را دعوت کنیم ! / گزیده صحبت های عوامل فیلم ها در روز چهارم معرفی فیلم های جشنواره ...
امیدوارم مارادونا دعوت ما را برای حضور در این جشنواره را بپذیرد. سعید آقا خانی( بازیگر من دیگو مارادونا هستم): درست است که تقریبا فیلم درباره بازی فوتبال است اما هیچ وقت رابطه خوبی با فوتبال نداشتم؛ من نقش متفاوتی را در این فیلم بازی کردم که در پی آن داستانی روایت می شود. گلاب آدینه( بازیگر من دیگو مارادونا هستم): در این فیلم نقش دو خواهر دوقلو را بازی می کنم البته در دو صحنه آن
تیتر زدن برای این مصاحبه سخت است
سال کشته می شوند، جلوگیری کنیم. تسنیم: شما معتقدید که شکار باید براساس تعریف علمی، وجود داشته باشد تا توازن و تعادل در محیط زیست حفظ شود. اینانلو: حتما باید باشد؛ به شرطی که به درستی مدیریت شود. من به شدت موافقم که 5 سال شکار ممنوع شود. تسنیم: خودتان اهل شکار هستید؟ اینانلو: من شکارچی بودم اما 15 سالی است که به شکار نمی روم. علی رغم این که خودم شکارچی بودم
آرمان بندری، آزاده ارمنی از روزهای جنگ و اسارت می گوید
، نارمک و مجیدیه که با کوچه پس کوچه هایی به هم متصل می شد از مناطق پرجمعیت و نامی ارامنه بود که الان این طور نیست، مثل خیلی از مناطق دیگر تهران که دیگر شکل و ظاهر محله ای ندارد. روزهای خوبی در وحیدیه داشتم. یادم می آید حال و هوای انقلاب در محله ما هم آمده بود. ارامنه در انقلاب نقش زیادی داشتند. من آن موقع چهارده پانزده ساله بودم و خوب همه چیز را یادم مانده است. پدرم آهنگر بود؛ مثل خیلی
دیه گو مارادونا به فجر می آید
همسان را بازی می کنم. اگر بگویم به سیمرغ فکر نمی کنم، می گویند حرف تکراری می زند اما هنوز فیلم را ندیده ام، اگر دیده بودم صادقانه می گفتم توقع سیمرغ دارم یا نه. سعید آقاخانی، بازیگر من دیه گو مارادونا هستم در ادامه این مراسم، گفت:من خیلی فوتبال را دوست ندارم اما مارادونا را می شناسم و خیلی از بودن در کنار دوستانم، بهرام توکلی، گلاب آدینه و جواد نوروز بیگی، لذت بردم. من در این فیلم نقش
گپی با علی شاه حاتمی کارگردان مذاکرات مستقیم آقای عبدی
کند. فیلمی که این همه طراوات و تازگی و نو بودن در آن وجود دارد و از نظر ساختاری، به سبب پرداخت تمام و کمال به یک بازیگر معروف، در این سینما نمونه دیگری ندارد چرا باید با چنین وضعی اکران شود؟ ما تا امروز بازخوردهای خیلی خوبی از مردم گرفته ایم، اما در این فصل سال و در میان انبوه فیلم های موجود، این استقبال ها به چشم نمی آید. من ابتدای امر به قدری نسبت به اکران این فیلم امیدوار بودم که جایی به شوخی
جباری: تیم ملی در آسیا قهرمان نشود، فوتبال ما بازنده بزرگ خواهد بود
. با ناامیدی تمام این حرف ها را می زنم، چراکه می دانم اتفاق خوب در فوتبال ما به سختی رخ می دهد. تأیید مصاحبه با رسانه قطری جباری درباره اینکه چرا همزمان با بازی های ایران در جام ملت های آسیا گفت وگویی را با یک رسانه قطری انجام داده و به انتقاد از تیم ملی پرداخته است، تصریح کرد: در این مدت از رسانه های ایرانی کسی با من تماس نگرفت که بخواهم صحبت کنم. از زمانی که به قطر
احسان روزبهانی از المپیک و کمربند طلایی می گوید
چهاردهمین رشته آسیب پذیر به شمار می رود. چه انگیزه ای تو را به سمت این ورزش برد؟ دوست داشتم. عاشق بوکس بودم. دوست داشتم در فضایی متفاوت از بقیه ورزش کنم و به اعتقادم بوکس برای خیلی ها نامتعارف بود. این که احسان روزبهانی با چه روحیه ای می خواهد بوکسور شود، زمینه هایی را درون خودم احساس می کردم و همان ها مرا جلو می برد و مصمم ترم می کرد. چه زمینه هایی؟ من کلا
زنان بی پناه در جامعه بی رحم
برای ایجاد ارتباط هستند. به نظر می رسد رفتارهایی که با زنان مطلقه صورت می گیرد نه منصفانه است و نه صحیح و منطقی. زاهدی اصل معتقد است: برای آگاهی بخشی به مردم جامعه باید برنامه ریزی کرد: بخش عمده ای از این آگاهی بخشی می تواند توسط رسانه ها به ویژه رسانه فراگیری مثل صداوسیما انجام بگیرد چرا که وضعیت زنان مطلقه هم بخشی از مجموعه وضعیت هایی است که در جامعه ما ممکن است وجود داشته باشد چه بسا
ماجرای دیدار شهید کولیوند با مقام معظم رهبری/ محمدباقر و محمدصفا مفقود شدند
به گزارش سرویس ایثار و شهادت و راهیان نور پایگاه انقلاب نیوز ، محمدجواد کولیوند نماینده مردم کرج در مجلس شورای اسلامی است. حدود ده روز پیش برادرش حاج حسن کولیوند که جانباز قطع نخاعی از ناحیه گردن بود و دست نداشت پس از سال ها تحمل درد و رنج ناشی از جانبازی به شهادت رسید و پیکرش بر دستان مردم محمدآباد کرج تشییع شد. محمدجواد کولیوند در گفت و گو با خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس زندگی خود و
شهیدی که با انگشتر عقیق دفن شد/ جبهه سهمیه ای نیست، هر کس به جای خود باید برود
رفتن، با دوستان خود به بیمارستان رفتند و خون اهدا نمودند. انگشتری که همنشین شهید شد من انگشتر عقیقی داشتم که حسن آنرا دوست داشت و از من خواست انگشتر را به او بدهم. من انگشتر را تقدیمش نمودم و هنگام شهادت با همان انگشتر او را دفن کردند. تا آخرین فشنگ بجنگید در آخرین حضورش در جبهه، در هنگامه ی عملیات، عده ای به خاطر مطلوب نبودن شرایط، قصد عقب نشینی داشتند
دیدار با پیکری که سر بر بدن نداشت
. فاطمه هم بود عقلش نمی رسید که پاهای پدرش را ببوسد. کوچک بود. دست های را کشیدم روی پاهای حاجی و کشیدم روی دست و صورت بچّه هایم. خودم هم پاهایش را بوسیدم.او به آرزویش رسیده بود. همیشه در دعاهایش می گفت:- خدایا، اگر من توفیق شهادت داشتم، دوست دارم مثل امام حسین شهید بشوم . یک روز وقتی که فاطمه هفت ماهه بود، از من پرسید: فاطمه چند ماهش است؟ گفتم : هفت ماه. لبخندی زد و گفت: خیلی
سربازهای داوطلب، همراه معلم/ معلم قهرمان سرطان گرفت، حقوقش قطع شد
به گزارش نامه نیوز اینجا دبستان آیت اله معصومیِ شهر همدان است. دانش آموزان این مدرسه در حرکتی داوطلبانه، به عشق معلم ورزش خود که این روزها با سرطان ریه دست وپنجه نرم می کند، سرهای خود را تراشیده اند. مدرسه ی کوچک راهرویی باریک دارد و کلاس هایی نه چندان بزرگ، نیمکت هایی قدیمی و تخته سیاه و گچ. چند نفری از مهمان ها در دفتر مدرسه نشسته اند. همیشه دوست داشتم در دفتر مدرسه چای بخورم اما همه
با شنیدن خبر شهادت نواب می خواستم مجنون وار سر به دیوار بکوبم
مسگرآباد محلی که آقای نواب را دفن کرده بودند رفتم 28 کامیون نظامی آنجا بود سربازهای دربار صف به صف آنجا ایستاده بودند عده ای از مردم هم حضور داشتند و در کل فضا زیاد شلوغ بود من داشتم به شدت گریه می کردم تا اینکه یکی از سربازهای شاه با پوتین به من زد و گفت بلند شد اتفاقی نیفتاده است. احتشام رضوی افزود: من بلند شدم به سان کوهی و گفتم شما هم کسانی هستید که آل محمد را مانند بنی امیه دلداری می