سایر منابع:
سایر خبرها
جنایت برای جلوگیری از افشای رابطه پنهانی با زن شوهردار ! +عکس
زنی جوان بود، رفتند. او گفت: خط تلفن همراهش در اختیار شوهرش است. به این ترتیب دومین مظنون به نام امیر تحت بازجویی قرار گرفت و به ارتکاب جنایت اقرار کرد. او گفت: من و مینا از مدتی قبل با هم رابطه داشتیم. روز حادثه همسرم را به مجلس ختم مادر یکی از دوستانش بردم و خودم با مینا قرار گذاشتم و با هم به خانه ما رفتیم. یکی، دو ساعتی آنجا بودیم تا اینکه مینا خواست برود. هنگام خروج او از اتاق، صدای
وحشت خانوادگی از تهدیدهای خواستگار فراری
گرفته بود با او ازدواج کند اما خبر نداشت که هلیا و خانواده اش راضی به این ازدواج نیستند. برای همین وقتی جواب رد شنید، نقشه هولناکی طرح کرد که دختر نوجوان را تا یک قدمی مرگ برد. سعید، پدر هلیا درباره حادثه می گوید: خانه ما در جاده مخصوص کرج است. روبه روی شهرک سینمایی. سال گذشته بود که متوجه شدم جوانی که به طور موقت در شهرک سینمایی مشغول به کار بود، خواستگار دخترم شده است. ظاهرا او دخترم را
جلادی از نسل عمر سعد در عراق + تصاویر
اول زنی بود که به دستور قاضی دادگاه و به خاطر مسائل امنیتی هیچ وقت اسمش فاش نشد، او از پشت پرده صحبت می کرد و صدایش هم بعد از تغییر داده شدن به کمک ابزارهای صوتی پخش می شد. این زن درباره روزی که اسیر شده بود گفت: وقتی که اسیر شدم، 16 سال بیشتر نداشتم. چند سرباز عراقی به من حمله کردند و مرا به شدت کتک زدند. با شوک الکتریکی مرا شکنجه می دادند و هر روز تا سر حد مرگ کتک می زدند. وقتی در دادگاه از این زن
4 زن و مرد، قربانیان جدید جنایت های خانوادگی
کشت و زمانی که قصد ترک خانه را داشت با چاقو به مادرم حمله کرد و او را هم به قتل رساند. با توجه به حساسیت موضوع، تیمی از کارآگاهان تحقیق برای دستگیری قاتل را آغاز و پس از پنج ساعت او را دستگیر کردند. متهم به قتل پس از انتقال به پلیس آگاهی در جریان بازجویی ها گفت: پس از فوت مادرم به خانه دایی ام رفتم و او سرپرستی مرا برعهده گرفت. در این مدت به دختر دایی ام علاقه مند شدم و قصد
والدینی که سر راه گذاشته می شوند!
دست کشیده بر سر بچه هایش، چند تابستان صورت عرق کرده شان را با قربان صدقه فوت کرده و چند زمستان دست های یخ کرده شان را میان دست های بی دریغ اش گرم کرده است. فقط خدا می داند چقدر از خودش گذشته، چند بار نان از دهان خود گرفته و به دهان کودکانش گذاشته و چه روز و شب هایی، جوانی اش را در بازار سرسخت روزگار چوب حراج زده است. خبر را علی ربیعی، وزیر رفاه می دهد. خبر تلخ و تأمل برانگیز. آدم واقعاً
قتل مرد پولدار بعد از خرید 30 هزار دلار
مرد پولدار وقتی از صرافی سفارش خرید 30 هزار دلار کرد، نمی دانست سرنوشتی شوم انتظار او را می کشد. به گزارش جوان، ساعت 15 عصر روز دوشنبه هفتم اردیبهشت، مردی مأموران پلیس را در جریان قتل مرد پولداری در خانه اش در خیابان فرحزاد قرار داد. لحظاتی بعد مأموران پلیس در محل حادثه که طبقه دوم ساختمان پنج طبقه ای بود، حاضر شدند. جسد متعلق به مرد 60 ساله ای به نام سامان بود که به طرز مرموزی جان
پایان زندگی مخفیانه با قتل پیرمرد
. دو شب در طبقه پنجم ساختمان به صورت مخفیانه زندگی کردم و در این مدت برخی از وسایل استراحت خود (پتو، موادغذایی و...) را از طبقه چهارم (محل زندگی مقتول) تهیه کرده بودم . متهم درباره زمان وقوع جنایت نیز به کارآگاهان گفت: شب حادثه، برای برداشتن مواد غذایی به خانه مقتول رفتم اما موقع خروج، مقابل در آپارتمان با مقتول چهره به چهره شدم. مقتول شروع به سروصدا کرد و با چسبیدن به من، مانع از فرارم از داخل
شکنجه وحشیانه زن جوان توسط مرد معتاد
سیگارهایم را روی بدنش خاموش کردم. بعد از سه روز وقتی برای سرزدن به او و کتک زدن دوباره اش رفتم، دیدم نفس نمی کشد و حرکتی ندارد، فهمیدم مرده است. جسدش را به پشت بام بردم و در خرپشته گذاشتم اما بو گرفت؛ تصمیم گرفتم جسد را از خانه خارج کنم. برای این کار باید آن را مثله می کردم. تکه های جسد را داخل کیسه ای گذاشتم و از خانه خارج و میان زباله ها رهایش کردم . جسد مثله شده نگار با
مرگ فجیع زن خیانتکار در گرگان / قاتل: زن مورد علاقه ام زجر می کشید، گلویش را بریدم
منزل بازنگشته و نگران شدم. وی ادامه داد: دخترم اعلام داشت مادرش قبل از ساعت 20: 00 به تلفن منزل تماس گرفته و به او گفته شام را آماده کن من هم چند دقیقه دیگر می آیم اما هرچه به گوشی همسرم تماس می گرفتم گوشی او خاموش بوده که به اتفاق چند نفر از دوستان و آشنایان در سطح شهر به دنبال او گشتیم اما نه اثری از او و نه از اتومبیل وی پیدا کردیم و به همین جهت به کلانتری مراجعه کردم. همسر
یک عمر جا به جایی، از نوزاد و جسد تا دارو
به گزارش تراز ، این روزها باید مراقب خودتان باشید؛ مراقب نوزادهایتان که جا به جا نشوند! مراقب خود و خانواده تان که مبادا داروهای اشتباهی برایتان تجویز شود! و حتی بعد از صد و بیست سال، زمان فوت، اجسادتان جا به جا نشود! دنیای عجیبی شده، هر روز گزارش های جدیدی از بیمارستان های مختلف منتشر می شود که بیشتر شبیه طنز می ماند تا خبر! از جا به جایی نوزادان گرفته تا جابه جایی جسد متوفی...! داستان از آنجایی
دفن جسد زن میانسال در باغ فشم
تهران در اختیار تیمی از کارآگاهان مبارزه با آدم ربایی پلیس آگاهی قرار گرفت. نخستین تحقیقات نشان داد ثریا روز حادثه با مردی به نام قباد که از بستگان نزدیکشان است، قرار ملاقات داشته است. پسر زن گمشده هم در تحقیقات بعدی گفت: قباد شوهر عمه ام است. او بعد از فوت پدرم به خانه ما رفت و آمد داشت. روز حادثه مادرم قرار بود بعد از بیمارستان به خیاطی قباد برود و با او حرف بزند. پس از این مأموران پلیس از
قاتل: گرسنه بودم
شد. شاهدان گفتند این مرد را دیدیم که از طبقه چهارم مجتمع مسکونی بیرون آمد. وقتی مأموران به داخل خانه رفتند با جسد مرد 70 ساله ای به نام ابراهیم روبه رو شدند که با دهها ضربه چاقو به ناحیه گردن و پهلو، به قتل رسیده بود. پس از تشکیل پرونده به دستور قاضی بستان زاده، شعبه دوم بازپرسی دادسرای ناحیه 27 تهران متهم در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی قرار گرفت. متهم محمد - 28 ساله در بازجویی ها
با گروگانمان منچ بازی می کردیم
می شناختی؟ بله، از 15 سال قبل با پدربزرگش در کار خرید و فروش آهن همکاری داشتم. چه شد که نوه اش را ربودی و درخواست 3 میلیارد تومان پول کردی؟ علت آدم ربایی به چندین سال پیش بر می گردد. 15 سال قبل معلم خصوصی پسری بودم. پدرش مردی پولدار و از دوستان پدر بزرگ امیرحسین بود. از آنجایی که من در هفته چند روز بیکار بودم، مرا به پدر بزرگ امیرحسین معرفی کرد و قرار شد در ایام بیکاری
قتل پیرمرد، پس از افشای زندگی مخفیانه
، موادغذایی و ... ) را از طبقه چهارم تهیه کرده بودم. متهم در خصوص زمان وقوع جنایت نیز به کارآگاهان گفت: شب حادثه ، برای برداشتن مواد غذایی به داخل خانه مقتول رفته بودم که در زمان خروج، در مقابل در آپارتمان با مقتول چهره به چهره شدم؛ مقتول شروع به سر و صدا کرد و با چسبیدن به من، مانع از فرارم از داخل ساختمان شد؛ من نیز با چاقویی که داشتم، چندین ضربه به ناحیه گردن و پهلوی پیرمرد زده و زمانیکه
سرقت غذا با جنایت پایان یافت
او اما در جریان سرقت مواد غذایی از خانه پیرمرد صاحبخانه دست به جنایت زد و فراری شد. در نخستین روز اردیبهشت مأموران کلانتری 105سنایی تهران در جریان درگیری مرگبار در ساختمانی در خیابان ولیعصر قرار گرفتند و راهی آنجا شدند. کارآگاهان وقتی به نزدیکی محل حادثه رسیدند مرد جوانی را دیدند که با لباس خونین درحال فرار بود. این درحالی بود که یک چاقوی آغشته به خون در دست داشت. ماموران او را دستگیر
مژده دهید بشگفته تقی شکوفه ی باغ رضا / فرخنده ولادت جواد است امشب
/> همراه او شدم و دیدم که در مکه هستم. همراه او مناسک حج را انجام می دادم که ناگهان خود را در همان جای اول خود در شام دیدم. این حادثه در سال بعد هم برای من اتفاق افتاد. اما این بار وقتی از مناسک حج فارغ شدیم و مرا به شام برگرداند و خواست جدا شود او را قسم دادم و گفتم به حق آن کسی که تو را بر این کارها توانا کرده، بگو که هستی؟ فرمود: من محمدبن علی بن موسی هستم. این خبر همه جا پیچید تا به گوش وزیر
فرزندی، جنایت مادرش را گردن گرفت / نامزدباعث تحریک قتل شد/مخالفت با ازدواج قتل خانواده دختر را رقم زد/ ...
روستایی را باز کردیم و جسد پدرم را داخل چاه انداختیم. پس از آن هم آلونک کبوترها را تخریب کردیم و همه خاک و آجر و نخاله ها را روی جسد ریختیم. نوجوان 15ساله ادامه داد: آن منزل اجاره ای بود و به همین خاطر هم 15روز بعد از آن منزل به جای دیگری نقل مکان کردیم ولی از روزی که این حادثه رخ داد دچار عذاب وجدان بودم تا این که تصمیم گرفتم به پلیس مراجعه کنم. گزارش خراسان حاکی است: در پی اظهارات نوجوان
نگاه تازه به زندگی اشرف پهلوی /تصاویر
را به اقامتگاه دائمی خود مبدل کرده بود، همچنان جولانگاه جاه طلبان و رجال و رجاله های سیاسی بود. بلیتهای بخت آزمایی در سراسر مملکت به فروش می رسید. اشرف در رأس عده ای از زنان درباری قرار گرفت و در سال 1345 سازمان زنان ایران را تأسیس و سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی را روز به روز عریض و طویل تر نمود. نام اشرف از حدود سال 1335 به بعد در امور مربوط به قاچاق تریاک و هروئین برده شد. او به
مادر شهیدی که 14 سال از خانه بیرون نیامد!
آمد که تلویزیون عراق تصویر رضا در اسارت را نشان داده است. رفتیم بنیاد شهدا، عکسی که به ما نشان دادند، خیلی شبیه رضا بود. 14 سال منتظر ماندیم. مادرم پا از در خانه بیرون نمی گذاشت. فقط قبول کرد حج برود و برگردد. بعد گفتند پیکر برادرم تفحص شده است. بندهای استخوانش از هم جدا نشده بودند. پلاکش هنوز به گردنش بود. رضا مجروح شده بود. عراقی ها تیر خلاص به پیشانی اش زده بودند. برایم بستنی یخی می
ماجرای جالب دختر مهندسی که هووی زن 46ساله شد
/> معصومه در حالی که از درخواست شوهرش شوکه است نم اشک روی گونه اش را پاک کرد و به قاضی حسن عموزادی گفت: 18 سال با همسرم زندگی می کردم و هیچ مشکلی با هم نداشتیم حتی به خاطر همسرم چند سال دور از خانواده ام در سیرجان زندگی کردم با اینکه در شهر غریب بودم ولی به خاطر علاقه و احترام به محمد شکایتی نمی کردم و از شرایط راضی بودم اما زمانی که پسرم دوران دبستان را گذراند همسرم گفت برای تحصیل امیر به تهران
اعتراف قاتل 28 ساله به قتل پیرمرد 70 ساله /سرقت انگیزه قتل
جنایت نیز به کارآگاهان گفت: شب حادثه برای برداشتن مواد غذایی به داخل خانه مقتول رفته بودم که در زمان خروج در مقابل درب آپارتمان با مقتول چهره به چهره شدم؛ مقتول شروع به سر و صدا کرد و با چسبیدن به من مانع از فرارم از داخل ساختمان شد؛ من نیز با چاقویی که داشتم چندین ضربه به ناحیه گردن و پهلوی پیرمرد زده و زمانی که پیرمرد بر روی زمین افتاد به پایین ساختمان آمدم و هنگام خروج از ساختمان مجددا با یک
آیا جامعه ی ایران مریض است
نمیشود وقتی پدرش به خانه می آید با ضربات چاقو از پشت پدر را به قتل برساند. سپس خونسرد و سرحال از خانه بیرون برود. با رفقایش قرار شام و سینما رفتن بگذارد تا به اصطلاح رد گم کند. شب در خانه دوستش به سر برد و بی خیال فوتبال تماشا کند و روز بعد به خانه بیاید و خود را به بی اطلاعی و وحشت زدگی بزند و شگفت اینکه کارآگاهان ظرف یکی دو ساعت سر از کارش در آورند. من وقتی تصویر قاتل را با
بازگشت 3 مرد افغان متهم به قتل دختر ایرانی به میز محاکمه / تأیید حکم قاتل افغان داور زن فوتبال / مرگ ...
برای یافتن جسد هم بی نتیجه ماند. بعد از تکمیل تحقیقات پرونده به اتهام مشارکت در قتل روی میز هیئت قضایی شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت. در حالی که اولیای دم برای متهمان درخواست قصاص کردند، رحمت الله در جایگاه قرار گرفت و گفت که اتهام قتل را قبول ندارد. او گفت چند سال قبل به صورت غیرمجاز وارد کشور شدم و شهلا را هم نمی شناسم. او درباره اینکه تلفن همراه مقتول در خانه اش پیدا شده گفت گوشی
ناگفته هایی از شهید مطهری/ از خواسته حضرت زهرا(س) تا نمازخواندن های کودکانه
از سایر فرزندان شیخ محمدحسین می داند و با توجه به اینکه کودکی های استاد سال ها قبل از تولد محمدحسن سپری شده بود، به بیان خاطره ای از مادرش می پردازد و می گوید: استاد با آنکه 4 5 سال بیشتر نداشت، علاقه زیادی به کتاب های پدرش نشان می داد به طوری که همیشه کتاب های پدر که در طاقچه خانه قرار داشت را به هم می ریخت و یک بار هم به خاطر این موضوع پدرم او را دعوا کرده و او نیز به مادر پناه برده بود.
دخلی که به خرج نمی رسد
راهی مدرسه می شد و با تلاش و جدیت درس می خواند تا روزی بتواند دست پدر و مادرش را بگیرد. اما بعد از پایان دوره راهنمایی برای ادامه تحصیل باید به روستای دیگری می رفت چرا که روستایشان مدرسه نداشت. فاصله آنجا حدود 15دقیقه بود و هر روز سوار بر سرویس مدرسه راهی آنجا می شد. همان سال که دیپلمش را گرفت دانشگاه قبول شد. زمانی که اسمش را در بین قبول شده ها دید انگار دنیا را به او داده بودند. همه
مرد آدم ربا محاکمه می شود
به گزارش خبرنگار ما، رسیدگی به این پرونده 11 اسفندماه سال 91 همزمان با شکایت مردی درباره گم شدن ناگهانی دختر 11 ساله اش در دستور کار مأموران پلیس قرار گرفت. شاکی گفت دخترم آناهیتا صبح به مدرسه رفت اما به خانه بازنگشت. وقتی به مدرسه رفتم مدیر مدرسه گفت که دخترم بعد از تعطیلی از مدرسه خارج شده است. با طرح این شکایت تیمی از کارآگاهان مبارزه با پلیس آگاهی دست به تحقیق زدند. همزمان با ادامه بررسی ها
بازی مرگ پسرک در باغ
کردند. بعد از تأیید مرگ موضوع سریع به پلیس 110 اطلاع داده شد و دقایقی بعد مأموران در محل حاضر شدند و به بررسی علت حادثه پرداختند و جسد بی جان را به پزشکی قانونی انتقال دادند. پدر محمد جواد در حالی که هنوز در شوک مرگ پسرش است به شوک گفت: جمعه صبح همراه خانواده خودم و پدرزن و مادرزن با برادرهمسرم برای تفریح از تهران به سمت باغ یکی از اقوام در ماهدشت کرج رفتیم وقتی رسیدیم بساط
چشم که باز کردم دختر نوزادم 10 ساله شده بود
معصومه آباد بود. * جانبازی تان هم در دوران اسارت رقم خورد؟ من جانباز50 درصد هستم. به خاطر سنوات اسارت، کمیسیون پزشکی ما را تحت پوشش قرار داد و مشخص شد که از نظر شنوایی گوش، دندان ها، اعصاب و... به دلیل شکنجه و فشار روحی دچار عوارض متعددی شده ام. بنابر این تشخیص داده شد که جانباز 50 درصد هستم. * گویا زمان اسارت به کربلا مشرف شدید؟ سال65 داخل اردوگاه 900 نفری
جواد الائمه(ع) مولودی پرخیر و برکت برای شیعیان
عمران دریاها را می شکافد و مثل عیسی بن مریم خداوند مادرش را مقدس گردانیده و او طاهر و مطهر آفریده شده آن وقت مرثیه فرزندش را خواند و گفت: این کودک به جور و ستم کشته خواهد شد و اهل آسمان ها برایش گریه خواهند کرد، خدای متعال بر دشمن و قاتل او غضب خواهد کرد؛ آنها بعد از قتل او بهره ای از زندگی نخواهند برد و به زودی به عذاب الهی واصل خواهند شد. 1 ابویحیی صنعانی می گوید: در مکه به محضر امام
معمای مرگ دختر 12 ساله یاسوجی
شیوا به همسایه اش گفته که دخترش چند روز قبل از حادثه، تصویری از خودکشی دختری دانشجو در واتس آپ دیده بود که از پلی آویزان شده بود. پدر شیوا کارمند است. مادر هم خانه دار. آنها مستاجرند اما به گفته همسایه، وضع مالی شان خوب است و تا حالا صدای دعوا و جر و بحث از خانه شان نیامده بود. همسایه می گوید: پدر و مادر شیوا با بچه های شان راحت بودند. من همیشه شیوا را که جثه کوچکی داشت، می دیدم که در