سایر خبرها
مارکا اینگونه سردار را با مسی مقایسه کرد! / فرمان جدید داعش به نیروهای خود / پشت پرده لغو سخنرانی علی ...
بی مبنا درباره امام رضا علیه السلام که می شود از آن اهانت به مقام معصوم برداشت شود، اظهاراتی بر دهان جاری که بعد از واکنش مردمی اعلام کرد که ” شاید بهتر بود که من این حرف را نمی گفتم “ [6] . حال سؤال این است، اگر خدایی نکرده بعضی از مردم مشهد به دلیل این اظهارنظر بی ربط مطهری وارد مراسم سخنرانی می شدند و زدوخوردی اتفاق می افتاد یا به هر دلیل این مراسم به هم می خورد، چه اتفاقی می افتاد
"سیانور" روایتی جذاب از دهه 50 تاریخ ایران
خمینی (ره) مواجه شد. آن وقت آمدند آقایان پیش ما؛ همه این آقایانی که آقای بازرگان و رفقایش گفتند: ما خیال داریم این مجلس را منحلش کنیم. من گفتم: شما چه کاره هستید اصلش که می خواهید این کار را بکنید! شما چه سمتی دارید که بتوانید مجلس منحل کنید؟ پا شوید بروید سراغ کارتان. وقتی دیدند محکم است مسئله، کنار رفتند./صحیفه نور- جلد 14- صفحه 438/ لیلا (صدیقه) زمردیان (اسفند 1328 - 14 دی 1355) از
اخباری که دلالت بر سلامت قرآن از تحریف دارد
اسلام بیرون خواهند رفت (3) . شیخ بزرگ رئیس المحدثین، أبوجعفر ابن بابویه در کتاب عیون اخبار الرضا، در بابی که در آن اخبار مجموعه ی امام رضا (علیه السلام) روایت شده است، از قول ریان بن صلت آورده است که گفت: به امام رضا (علیه السلام) گفتم: یابن رسول الله، شما در مورد قرآن چه می فرمایید؟ فرمود: این قرآن کلام خداست، پا را از آن فراتر نگذارید و از غیرآن هدایت مجوئید که گمراه می شوید (4) . شیخ
تاکنون بیش از 12 هزار نفر در طرح اسکان زائران بی بضاعت شرکت کردند
و با خودم می گفتم امشب کجا بخوابم که گرفتار سرما نشوم. فکر کردم توی ماشین بخوابم. با همین افکار به خروجی شیخ طوسی رسیدم. یکدفعه مردی به شانه ام زد که بفرمائید. اماکن اسکان زائر داریم. باورم نمی شد. دو دل بودم نکند جای نامناسبی ببرند. بالاخره رفتم و دیدم راست می گویند. همه چیز راحت بود. خدا را خیلی شکر کردم . به میدان گنبد سبز می رسیم. فرصت مغتنمی برای عرض ادب و سلام به جناب شیخ مومن استرآبادی پیدا
علیپور: با ساچمه هم نمی شود به بیرانوند گل زد
راه آهن رفتی. نه! راه آهن هم داستان خاص خودش را داشت. زمانی که نفت تهران قبل از رفتن به بافق مرا می خواست، سرمربی منصورخان ابراهیم زاده بود. بازی من را پسندیده بود. فصل بعدش قرار شد به تراکتور سازی برود. من هم قرار بود با او به تراکتور بروم که رفتنش منتفی شد و به راه آهن رفت. من هم همراه او به راه آهن رفتم. *اولین سال حضورت در لیگ برتر سخت بود؟ فصل 92-93 بود. ده روز
در آنجا سردار و دکتر اِبایی از جمع کردن زباله ها نداشتند/ شوخی هایی با طعمِ مُشکل... مُشکل !
و پلیس عراق رضایت دادند و راننده های خواب آلود ما دوباره استارت زدند! تازه داشتیم گلدسته های حرم را می دیدیم و می خواستیم حس و حالی بگیریم که یهو یک پراید فسقلی بوق زنان خودش را انداخت جلوی ماشین ما و ترمز زد! با خودم گفتم: عجب! چه شانس بدی! شهادت در انفجار انتحاری! . در همین احوال و مرور شهادتین بودم که دو نفر کلاش به دست از پراید پریدند بیرون. پیرمردی حدودا شصت ساله و نوجوانی حدودا
بسیج و میراث گرانبهایی به نام ایثار
اعزام به جبهه ها ثبت نام می کردند. من هم حدود 17، 18 ساله بودم و بدون هماهنگی با خانواده برای رفتن به جبهه ثبت نام کردم. شب بعد از ثبت نام به خانه آمدم و به پدرم گفتم که من داوطلب رفتن به جبهه شده ام. او خندید و گفت: شما بچه ها چه کاری می توانید انجام دهید؟ شماها باید باشید و ما باید برویم. پدرم یکی از مربیان کشتی من بود و با او رفاقتی صمیمانه داشتم. این کل کل های بین مربی و شاگرد ادامه داشت تا
زنی از تبار الوند را بشناسیم
خون میرفت و خودم متوجه نبودم که یکدفعه از روزنه ای که در داشت دیدم که دخترم را آوردند بی هوش توی دو تا پتو در راهرو میکشند که گفتم الهی شکر شهید شد، خداکند که مرده باشد تا دست از سرش برداشته باشند اما همانطور که باز خودم را به در و دیوار میزدم ، یک صدایی آمد آیه استعینوابالصبروالصلاة را خواند نمیدانستم که این صدا صدایآیت الله ربانی شیرازی است من فقط یکدفعه به خودم آمدم وگفتم چیکار میکنی آنها
وقتی آسپرین حال علیرام نورایی را خوب می کند
دفاعی ندارد، با این وجود آسپرین یکی از سریال های پخش شده در همین شبکه است که حالا دارد جای خودش را در میان مخاطبان پیدا می کند. بله، در قسمت های اخیر سریال طرفداران جدیدی پیدا کرده و به نوعی دارد همه گیر می شود، مثل شهرزاد یا سریال های دیگری که پرطرفدار شده اند. ما از 15 هفته پیش شروع کرده ایم و کار دارد در سراسر کشور پخش می شود، چند مورد هم پیش آمد که به دلیل مقارن شدن پخش سریال با
پسر هنگام اقدام خوفناک با خواهر و مادرش دیوانه بود
وجود یک فرزند پسر در سال 81 از همسرم جدا شدم و از آن زمان در طبقه دوم خانه مادرم زندگی می کنم. وی افزود: روزی 4 قرص اعصاب می خورم تا آرام شوم اما روز حادثه قرص هایم را نخورده بودم که ناگهان صدای تلفن خانه به صدا در آمد و قتی خودم را به تلفن طبقه اول رساندم از مادرم خواستم گوشی را به من بدهد چون منتظر تلفن بودم که یک لحظه عصبانی شدم و ضربه ای به صورت مادرم زدم که روی زمین افتاد.
از ماجرای چهار وزیر خارجه تا پرونده 8 شهریور که به فتنه 88 رسید
؛ مظفر بقایی ساعت 1 بعد از نصف شب آمد . خودم را به خواب زدم. برنامه ریزی بود که جلوی در خانه شریعتمدار، آدم موجهی را ترور کنند و به نام امام تمام کنند و بعد امام را دستگیر کنند! آقای هاشمیان قشنگ توضیح می دهد. از خدمت همه شما عزیزان تقاضا دارم که مراقب باشید. باید مراقب بچه هایمان باشیم، مراقب خانواده هایمان باشیم، با خانواده ها مهربان و صمیمی باشیم. پرونده های ما دیر یا زود بسته می شود، اینها
مهران غفوریان از شایعات اختلافش با رضا عطاران گفت
که ساخته بودم با استقبال خوبی روبه رو شده بودند، تلویزیون با من یک قرارداد بست تا یک کاری تولید کنم و خودم نیز تهیه کننده باشم. من به سراغ رضا عطاران رفتم و گفتم می خواهم کاری بسازم که خیلی سروصدا کند. رضا هم قبول کرد و چندماه مدام درگیر نوشتن متن کار بودیم و رضا خیلی برای کار زحمت کشید و همه کاراکترها را او خلق کرد. رضا عطاران خالق زیر آسمان شهر است. او ادامه داد: کارگردانی فنی و تدوین
اخبار حوادث
قرار گرفت تمامی ماجرا را تایید کرد و در همان تحقیقات اولیه صراحتا به قتل اعترف کرد و گفت: من می خواستم همه اعضای خانه ام را بکشم و بعد هم خودم خودکشی کنم. اما همسایه ها مانع شدند و بعد هم مامورهای پلیس سر رسیدند. برای همین هم در اجرای همه نقشه ام موفق نشدم. او به بازپرس مرادی گفت: صبح بیدار شده بودم و هرچه به شوهرم گفتم بیدار شود، او نمی پذیرفت. کفرم را در آورده بود و می گفت صبحانه نمی خورم
آستین همت بسیجیان برای محورمیت زدایی بالاست/ از برگزاری رزمایش ها تا اعزام جهادگران و تیم های درمانی به ...
، چرا که فرصتی برای آن پیدا نمی شود. او آرام دست کودک تب دار را می گیرد، حلق و گوش هایش را معاینه کرده و با توصیه هایی به مادر کودک، نسخه ای برایش می پیچد و در این جا این محبت است که بیشتر در میان این همه درد، مرهمی بر زخم های محرومیت شده است. فعالیت60 نفر از گروه جهادی امام علی(ع) در مناطق محروم استان همدان؛ جهادگران بسیجی؛ روز تعطیل هم نمی شناسد/اعزام تیم بسیج جامعه
شکر پدیدۀ الهی اربعین به حفظ روحیاتِ زمان پیاده روی است/ از مردم عراق تشکر می کنم
بسم الله الرّحمن الرّحیم و الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین سیّما بقیّةالله فی الارضین و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین. جلسه ی ما جلسه ی بسیار شیرین و مطلوبی است. عطر روحیّه ی بسیجی فضا را انباشته است. از بیانات این عزیزان که هرکدام بنحوی یک حقیقت شیرین و حائز اهمّیّت را بیان کردند، استفاده کردیم، لذّت بردیم. حرف هم با شما عزیزان بسیجی -جوانها، پسرها،
روزهای زیادی است که جوانان غیور ایرانی لزوم حضور خود در سوریه و عراق را درک کرده اند، حالا دیگر آرمان ...
پتو" را شروع کردیم و سر صف به دانش آموزان گفتم حالا که خانه ها مبله شده من این پتو را هدیه دادم شما هم هدایای خودتان را بیاورید. مدیر مدرسه از علاقه دانش آموزان به کمک کردن به مدافعان حرم سخن می گفت و توضیحاتی در رابطه با چگونگی جمع آوری این هدایا را به زبان می آورد. مدیری که واقعاً مدیر است، هنوز وقتی یاد کار ارزشمند (نمایشگاه خاطرات خانواده شهید مراثی و تزیین لباس های رزم حاج رضا) این
خاطرات نسل سومی ها از بسیج/بسیج همچنان پر شور و نشاط
که بعد از خواندن کتاب های دکتر شریعتی و بعدش شهید بزرگوار استادمطهری بهترین جایگاه برای فعالیت را بسیج می دانستم خیلی بهم برخورد صاف برگشتم بهش گفتم: ولی من به خاطر این چیزها نیست که اومدم اینجا ادامه دادن راه مردان بزرگ گذشته من را به این راه کشاند خلاصه طرف رو شستیم گذاشتیم کنار بعدها ولی خیلی با هم رفیق شدیم، فهمیدم سرباز و سید، دل پاکی داره و منظوری از حرفاش نداشته فقط می خواسته به قول بچه ها
همه می گفتند خوش به حالت همچین پسری داری!/ قرار بود بیاید و تلافی کند
می دانستم نیمه شب می رسد، از وقتی همه می خوابیدند، در هال می نشستم و خیره به در می ماندم تا از راه برسد و خودم در را برایش باز کنم. آن شب هم، لحظه شماری می کردم برای دیدنش. اما نمی دانی چه زور آزمایی بود میان خستگی و کوفتگی اعضای بدنم و عشق دیدار مجید عزیزم بعد از حدود 2 ماه. تا خستگی یک روز سخت و ساعت ها پشت چرخ خیاطی نشستن می آمد چشم هایم را گرم خواب کند، عشق مادری به چشم هایم نهیب می زد که نکند
خاطراتی از مقاومت و دفاع مقدس در استان مرزی
موج گرفتگی شده است. بغلش کردم و آوردم داخل شیرینی فروشی و آبی به صورتش زدم. آن قدر تحت تاثیر این صحنه بودم که نمی دانستم چه کار کنم. وقتی به صورتش آب پاشیدم تازه متوجه سینه شکافته و غرق در خونش شدم. ترکش درست به قلبش خورده بود. یک مرتبه دست هایم سست شد، ناخودآگاه کف مغازه نشستم، نمی توانستم بپذیرم این بچه معصوم شهید شده است. متوجه لباس هایم که خونی شده بود، نشدم. تحت تاثیر این صحنه های
گفتگو با ساناز مینایی؛ از آشپزی سنتی تا آشپزی آنلاین با کدبانوی نام آشنای ایرانی
رو برای من جذابیتی نداشت. سال 70 شما آموزشگاه آشپزی راه اندازی کردید. چند ساله بودید در آن زمان؟ حدودا 20ساله. البته قبل از اینکه آموزشگاه را راه اندازی کنم در خانه آموزش می دادم و در خانه سه طبقه ای که در شهرک غرب تهران داشتیم یک طبقه را به این کار اختصاص داده بودم اما چون تعداد مراجعه کنندگان و علاقه مندان زیاد شده بود، به سمت ایجاد آموزشگاه تمایل یافتم. در آن
به خانه خاله ام رفتم / زمانی که به هوش آمدم با واقعیت وحشتناکی رو به رو شدم
مادرم کتک زد و این مسئله باعث شد تا خانواده ام از او دلگیر شوند و پسر خاله ام که همیشه نسبت به من و خانواده ام ابراز محبت می کرد می خواست با شوهرم درگیر شود. اما من اجازه ندادم و گفتم با وجود یک بچه کوچک دوست ندارم زندگی ام را از دست بدهم.زن جوان افزود: من و شوهرم امروز ظهر مثل همیشه با هم جر و بحث کردیم و او دوباره مرا کتک زد. با چشمانی گریان به خانه پدرم رفتم اما هیچ کس
اس ام اس شهادت امام رضا (ع) به مناسبت 30 صفر
کند : آقا سلام از دور شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد اس ام اس شهادت امام رضا (ع) امام رضا (ع): کسی که مصائب ما را به یاد آورد پس بگرید و بگریاند در روزی که چشم ها گریانند (روز حساب)، گریان نخواهد شد. امشب اشکت جاری شد ما رو هم دعا کن اس ام اس شهادت امام رضا (ع) دیدی چطور کرده مرا در به در، حرم فکر و خیال من شده از
روایت 500 هزار تومانی که 6 میلیارد شد!
که خودش اتو کرده است: نمی دانم چرا این قدر سخت کار می کردم. عرق خاصی به این کار داشتم. درصد نمی گرفتم اما دوست داشتم درآمدمان بیشتر از دیگر مغازه ها باشد و همه من را به عنوان فروشنده ای سطح بالا بشناسند. حسی در من وجود دارد که همیشه دوست دارم هر کاری می کنم، بهترین باشد. من آدم خیال پردازی هستم و در تخیلم حالت رقابتی برای خودم به وجود آورده بودم و با خودم می گفتم باید بهترین فروشنده در این پاساژ
توهین عجیب یک روحانی به علی مطهری/ معاون شهرداری که شخصا سگ های ولگرد را شکار می کند/ علم الهدی: برای ...
وقتی که اصولگرایان به وحدت نرسیده اند، اینها فقط گمانه زنی است. خبر آنلاین این خبر را منتشر کرد. توهین عجیب یک روحانی به علی مطهری حجت الاسلام و المسلمین احمدرضا احمدی دانش آموخته حوزه علمیه قم و عضو هیات علمی دانشگاه در یادداشتی خطاب به علی مطهری نوشت : آقای مطهری! تا صدای شما را نشنیده بودم که به امام هشتم (علیه السلام) اهانت کرده اید باورم نمی شد و گمان می کردم که شاید
باید کودکی کنیم
خیلی وقت نمی کنم. البته پسرم بزرگ شده و دانشجوست، اما دخترم کلاس اول ابتدایی است. تلاش خودم را می کنم با دخترم در خانه همبازی شوم. روان شناسان معتقدند اگر می خواهید رفیق خوبی برای بچه هایتان شوید، حتما خودتان را هم سن و سال آنها فرض کنید. آیا شما هم به این مساله معتقدید؟ بله، وقتی چنین تصوری داشته باشیم، می توانیم با بچه ها ارتباط خوبی برقرار کنیم. باید وارد دنیای بچه ها شد تا
وصال دوست در کنار دوست
شیراز انتقال دادند . تا شش ماه بعلت شکستگی و زخم عمیق پا و دست به صورت درازکش بودم . روحیه ام خیلی خوب بود . اما به هر حال دیار غربت آثار خاص و دلتنگی خودش را روی روح و روان انسان می گذارد . یک روز صبح چشمانم به جمال آقا جواد و بچه های دبیرستان روشن شد و غربت شش ماهه ام را بکلی فراموش کردم . او حتی پدر و مادر و خواهرم را از روستا برای دیدن من آورده بود . از آن روز به بعد تا چندین ماه کار
وقتی یک جوان آمریکایی برای شناخت حسین راهی کربلا می شود
عَلَی الْبَدَنِ السَّلیبِ سلام بر آن بدنِ.... (اشک) از طرفی خوشحال بودم که آقام اجازه داده تا پا تو سرزمینش بزارم، اما از طرفی هم یه بغض خیلی سنگین رو دلم بود. دوست داشتم منم مث خیلیای دیگه که راحت و بلند بلند گریه می کردن، اشک بریزم و واسه آقام درد و دل کنم. ما مجموعاً 2 روز در کربلا بودیم، ولی واسه من قَدِ یه نصف روز بود. خیلی سخت بود! خیلی سخته این همه راه رو با سختی و
همه می دانند بحران سوریه راه حل نظامی ندارد
انفجار شدید خانواده آنجا بودند. برگشتند و من تا 25 فروردین 94 که سوریه بودم تنها بودم و در این تنهایی فقط مرخصی چند روز می آمدم و دوباره بر می گشتم. اولین بار که عراق رفتید فاصله بین اشتیاق و تصوراتتان چقدر بود؟ 6 ماه قبل از حمله امریکا به عراق شهرستان بودم مرکز قم کار می کردم، تهران آمدم و به دوستان گفتم به زودی امریکا به عراق حمله می کند، همه خندیدند گفتند فرض می گیریم حمله کند
پول فضای سینما را مسموم کرده ؛ حال هنرخوب نیست
شمارش آثار هنری و نمایشی هنرمندی که بیش از 74 سال روی صحنه تئاتر، مقابل دوربین سینما و در قاب شبکه های مختلف تلویزیونی بوده است کار آسانی نیست. نویسندگی، کارگردانی و بازی در بیش از 200 تئاتر، بازی در بیش از 80 فیلم سینمایی و حضور در بیش از 70 سریال و فیلم تلویزیونی، داریوش اسدزاده را به ستاره ای بی بدیل در آسمان هنر ایران تبدیل کرده است. میشل استروگف، سمندون، خانه سبز، هوش سیاه، قلاده های طلا، رفقای خوب، آژانس دوستی، گشت ویژه، رستوران خانوادگی، پنجاه کیلو آلبالو، ارثیه، بلوف، دو نیمه سیب، بوی کافور عطر یاس از جمله کارهای این هنرمند است. یتیم خانه ایران نیز باید به این تعداد اضافه کرد که به تازگی در سینما اکران شده و نفسِ شیرین که بزودی از تلویزیون مهمان خانه می شود. سالروز تولد، بهانه و فرصتی مغتنم بود تا خبرنگار جام جم آنلاین به ترتیب ذیل با او به گفت و گو نشیند. استاد در 94 سالگی چه تعریفی از کودکی و کودکی درون دارید؟ دوران کودکی پایه اصلی شکل گیری شخصیت و آینده فرد است. بالطبع کودک درون نیز تابع تجارب و محیطی است که یک فرد در دوران کودکی سپری کرده است. کودکان جامعه ما هر اندازه که در محیطی سالم، شاد و فرهیخته رشد کنند بالطبع کودک درونی سالم و شاد خواهند داشت. البته کودک درون من سال هاست که جوان شده است، عاشقی می کند، می خندد و اگرچه به ظاهر پیرشده ام اما از درون دوست دارم شنا کنم، کوهنوردی کنم و مانند ایام شباب که قهرمان دوی صدمتر بودم، باز بدوم. گفتید احساس جوانی می کنید، چه تعریفی از جوانی دارید؟ جوانی بهترین مرحله زندگی بشر است. جوانی موقع عاشقی است. عشق به کتاب، به موسیقی، به خدا، به شعر و ادبیات، به جنس مخالف و در یک کلام جوانی یعنی گُل زندگی. در جوانی پر انرژی بودم، از صبح زود تا آخر شب به دنبال هنر و شعر و موسیقی بودم. هنوز هم آن انرژی را دارم و اصلاً عشق و انرژی های جوانی در این سن و سال مرا سرپا نگه داشته است. با این وصف گویا پدر و مادر، مشوق شما در گرایش به هنر و موسیقی بودند؟ اتفاقا برعکس، پدرم کاملاً با کار هنرپیشگی و موسیقی مخالف بود. یکسال بود که مخفیانه ویولن می زدم وقتی فهمید، سازم را شکست. حتی بدور از چشم او به هنرستان هنرپیشگی می رفتم، وقتی فهمید کلی مرا دعوا کرد و از خانه بیرونم کرد. مدتی هم سردبیر روزنامه خاور زمین بودم. اما هنر را رها نکردید؟ از سال 1320 کار تئاتر و از 1327 کار سینما را شروع کردم. آن موقع هنوز سینما و سالن سینما وجود نداشت و تولید فیلمی نبود. خیلی محدود بود با این حال وارد دنیای نمایش شدم. آنقدر تئاتر و فیلم بازی کردم که تعداد آنها یادم نیست. رابطه تان با کتاب و مطالعه چگونه است؟ من از جوانی عاشق کتاب بوده و هستم. در این سن شب ها تا 4 صبح بیدارم و کتاب می خوانم. تاکنون سه کتاب نوشته ام و مشغول نوشتن چهارمین کتابم هستم. کتاب تازه به صورت مصوّر و درباره تهران قدیم و باغ لاله زار و بسیاری از خاطرات خودم است. معتقدم مطالعه برای یک بازیگر و هنرپیشه یک ضرورت است و این ضرورت را همیشه به هنرجویان و شاگردانم توصیه می کنم. از عشق گفتید، چه جوری عاشق شدید؟ (باخنده) دراین مورد من عاشق نشدم بلکه دیگران عاشق من شدند. تعدادشان هم خیلی بود. چون هم هنرپیشه بودم، هم جوان و خوش تیپ و قد بلند بودم. بالاخره در 27 سالگی با دختری اصیل و خانواده دار ازدواج کردم. دست روزگار او را از من گرفت و بعدها دوباره ازدواج کردم و از همسر دوم، 2 فرزند پسر دارم. (استاد در حالی از فرزندان یاد می کند که آهی عمیق در سینه و اشکی گوشه چشم دارد) چه خبر از بچه ها؟ آنها سال هاست که به آمریکا رفته اند. 4 نوه دارم که همه کمتر از 10 سال سن دارند. نوه هایم را ندیده ام و تنها از طریق اینترنت آن ها را دیده ام. (استاد اندکی سکوت می کند) بچه ها یعنی زندگی، دوست دارم نوه هایم را ببینم و آنها را بغل کنم. بهترین خاطرات نمایشی من حضور و ایفای نقش در سریال های مختلف تلویزیونی بود چرا که عموم مردم با تلویزیون ارتباط بیشتر و نزدیک تری دارند. به تازگی هم برای بازی در سریال نفسِ شیرین دعوت شده ام. در کنار بازیگران بسیاری همچون مرحوم علی اصغر گرمسیری، خسرو شکیبایی، نادره خیرآبادی، پروین سلیمانی و اسماعیل داورفر و بسیاری دیگر حضور داشتم که امروزه خاطرات و عکس های آن هنرمندان و دوستان شفیق برای من یادگار مانده است. استاد به تازگی در فیلم سینمایی یتیم خانه ایران حضور داشتید، در این فیلم چه نقشی دارید و در کل این فیلم و چگونه دیدید؟ من رییس یتیم خانه و مردی در حال مرگ هستم. با تغییراتی که آقای طالبی اعمال کرد قسمتی از سناریو حذف و طبعاً نقش من هم کم شد. درکُل فیلم خوبی است و کارگردان سعی دارد قسمتی از تاریخ تلخ ایران که مربوط به آثار جنگ جهانی اول است را به تصویر بکشد. تصویری که در آن بسیاری از ایرانیان دچار فقر و قحطی می شوند و تعداد زیادی فوت می کنند. از بین تئاتر، سینما و تلویزیون به کدام بیشتر علاقه مند هستید؟ به تئاتر عشق می ورزم. در تئاتر نفس بازیگر به نفس تماشاگر نزدیک است. انرژی به صورت مداوم بین بازیگر و تماشاچی رد و بدل می شود. بازیگر در لحظه پاداش خود را از تماشاگر دریافت می کند. در لحظه با تماشاچی می خندد یا می گرید. لذا قدرت درونی یک بازیگر روی صحنه تئاتر خیلی بیشتر از مقابل دوربین است. در کل یک نوع فرهیختگی در تئاتر وجود دارد که در سینما و تلویزیون کمتر وجود دارد. شما به عنوان یک پیشکسوت و مدرس هنر نمایش وضع تئاتر کشور را چگونه می بینید؟ حال تئاتر و درکل هنر این روزها اصلاً خوب نیست. بزرگترین درد تئاتر ما وجود سناریوهای ترجمه شده است. سناریو نویس خوب داریم اما بسیاری مایل هستند یک کار آماده را ترجمه کنند و بروی صحنه ببرند. در حالیکه ادبیات غنی فارسی داستان ها و قصه های بسیاری دارد که می توان آنها را به روی صحنه برد. حتی از یک بیت شعر حافظ هم می توان برای نوشتن یک سناریو خوب الهام گرفت. آیا این ضعف در سینما و تلویزیون هم دیده می شود؟ بله وجود دارد. در سینما وجود یک سناریو بکر و جدید کیمیا شده است. پول، فضای سینما را مسموم کرده بطوری که می بینی یک بازیگر در یک فصل در 3 یا 4 فیلم در ژانرهای مختلف حضور دارد. یک فیلم در کمترین زمان به مرحله تدوین می رسد. تلویزیون هم باید در بهره گیری از سناریوهای قوی و جدید پیشتازی کند و الا با کاهش مخاطب روبرو خواهد شد. و سخن پایانی استاد اسدزاده؟ از دولت و مسئولان بخش های فرهنگی و هنری می خواهم موضوع هنر را چه در بخش سینما، تئاتر، تلویزیون و موسیقی جدی بگیرند. بسیاری از مدیران این حوزه خوب شعار می دهند اما در عمل قدم موثری برنمی دارند. اعمال نظرات شخصی، جناح بازی های سیاسی و عوض بدل شدن مدیران در زمان های کوتاه به غیر از صدمه زدن به پیکر هنر، نتیجه دیگری در بر ندارد. محمد زندکریمخانی - جام جم آنلاین ...
خاتمی برای کار سیاسی از شاه عربستان پول گرفت/ نام مستعارم شمس بود/ برخی می خواهند من را جناحی نشان بدهند
شما در روزنامه ها مطرح می شود. در آنجا بحث درگیری نماز جمعه پیش می آید، اسم شما مطرح می شود، کوی دانشگاه اتفاق می افتد، باز اسم شما می آید و قبلش قضیه شهرداری... . این را درست می گویند. بقیه تهمت ها به خاطر این بود که ما سراغ لانه زنبور رفتیم. من کار خودم را کردم و خط خودم را رفتم. من همان راهی را که با امام شروع کرده بودیم، یعنی مبارزه با اسکتبار، ظلم و فساد را رفتم. در آن راه به این