سایر منابع:
سایر خبرها
اگر جسدم را قطعه قطعه کنید باز هم می گویم روح منی خمینی قلب منی خمینی
بیان می کنم که برادران ما در حالی به سوی شهادت می روند که گویا شب وصال با معشوق است و از هم سبقت می گیرند تا اگر قرار است کسی در این گروه شهید یا مجروح شود اولین کس او باشد و عزیزانم خیلی مواظب باشید که منافقان از خدا بی خبر بین شما و روحانیت مبارز اسلام تفرقه نیندازند و وحدت را حفظ کنید. سخنی با منافقان: اگر قبرم را بشکافید باز هم با روحیه ای شاد فریاد می زنم روح منی خمینی قلب منی خمینی
جزییات درگیری خانواده مجرم فراری با پلیس/ فرمانده مورد اصابت گلوله قرار گرفت
به گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران ، چندی پیش سرگرد غلامعلی تبار فرمانده پاسگاه بخش گتاب جهت دستگیری یکی از مجرمان سابقه دار به روستای سرست اعزام شد. ماموران پس از حضور جلوی منزل مجرم فراری با قرائت حکم جلب اقدام به بازداشت مجرم فراری کردند که پدر وی اقدام به مقاومت کرد، در همین حین برادر مجرم از داخل مغازه با اسلحه شکاری اقدام به تیراندازی کرد که متاسفانه فرمانده(سرگرد غلامعلی
طراحی چادری متناسب با زنان ایرانی
خبرگزاری بسیج مازندران، ابتدا هدفش این بود که مشکل شخصی خودش را حل کند. به عنوان یک خانم با حجاب، به دلیل داشتن فرزند دوقلو و فعالیت در اجتماع، مشکل داشت و حتی در برهه ای تصمیم گرفت که چادر را کنار بگذارد. از طریق یکی از اساتیدش با چادر اصیل ایرانی آشنا شد و به فکر طراحی نوعی چادر افتاد. کارش را از سال 1381 شروع کرد و نتیجه اش نه فقط حل مشکل خودش، بلکه طراحی نوعی چادر تازه برای مخاطبان بود، با
جزییات ربودن فرزند رئیس کلینیک پرسپولیس
پسر 13 ساله شان کمی جلوتر از خانه در انتظارسرویس مدرسه اش بود. او خبر نداشت 3 شب پیش 3 مرد آدم ربا در قهوه خانه ای در تهرانپارس هم پیمان شده اند تا آن روز او را از خانواده اش بربایند. مثل همه روزهای گذشته ساعت 7 صبح، سر کوچه درانتظار رفتن به مدرسه بود که خودوری 405 با 3 سرنشنین در مقابلش متوقف شد و سینا در میان فریاد های بلندش در چشم بر هم زدنی با خودوری آدم ربایان ربوده شد. بعد از آن در صندلی عقب
در ایران می مانم اگر خانه ام موزه شود
: بنابراین تا این حد آماده بودم که از تمام امتیازات موجود در آمریکا صرف نظر کنم و علیرغم همه بد رفتاری ها ، بمانم. هنوز هم می گویم اگر لازم باشد، به ایران برگردم، با وجود مخالفت خانواده، برمی گردم چون هنوز هم می توانم در ایران بمانم. زرین کلک که عصر روز چهارشنبه، 23 اردیبهشت ماه در دیداری با اعضای انجمن انیمیشن (آسیفا) سخن می گفت، اضافه کرد: آمدنم خبر خوشی بود برای خودم اما به دلیل بیماری
حکایاتی شگرف از امام کاظم(علیه السلام)
کوتاه نمود. یعقوب گفت : ای پسر رسول خدا! تکلیف من چه می شود، و مرگ من کی فرا می رسد؟ اما کاظم (علیه السلام) فرمود: مرگ تو نیز (به خاطر قطع رحم) فرا رسیده بود، ولی تو در فلان منزل ، نسبت به عمه ات صله رحم کردی ، خداوند بیست حج (سال) عمر تو را تاءخیر انداخت . علی بن حمزه می گوید: سال بعد، یعقوب را در مکه دیدم و به من خبر داد که برادرم قبل از رسیدن به وطن از دنیا رفت و در همان راه ، او را دفن کردم.
دربی بازها: دربی هیچ وقت تشریفاتی نیست
ایستیم و تماشا می کنیم تا آقارضای شما گل بزند؟ عنایتی: بچه ها با هم مهربون باشید. (خنده) علی عسگری: چشم آقارضا، بالاخره شما بزرگتر هستید. بگذارید من یک خاطره از زمان تولدم تعریف کنم. آن زمان که من دنیا آمدم، دوران اوج آقارضا بود و همه پدر و مادرها به خاطر عنایتی اسم بچه شان را رضا می گذاشتند. (خنده دسته جمعی) عنایتی: داشتیم؟! شوخی در این حد؟! بابا من فقط 38 سالمه. علی عسگری
درسی از امام خمینی(س) /دستور العملی مبتنی بر حدیثی از امام کاظم(ع) برای رسیدن به لذت اطاعت فرمان الهی و ...
بار زندانی چهار ساله در زمان هارون الرشید و نهایتا شهادت آن حضرت را به همراه داشته است. و این بدان علت بود که این بزرگواران نه تنها در مسائل مربوط به دین مورد رجوع مردم قرار داشته که به تبع آن در مسائل اجتماعی و سیاسی هم از نقش مورد قبول و توجه مردم برخوردار بوده اند. از این رو: ... ائمه ما- علیهم السلام- که همه شان کشته شدند، برای این [بود] که همه اینها مخالف با دستگاه ظلم
روایتی از کشته شدن ناجوانمردانه جوان نایینی + عکس
"شیشه" دو خانواده را شکست تنها نقطه اشتراک شان یک دیوار است و چند شاخه از درخت مو، می گوید: "همسایه را نمی شناختیم، در کوچه بعدی زندگی می کنند، فقط یکبار که دقیقا یادم نیست، فکر کنم دو سال پیش بود از خانمی که در آن خانه زندگی می کرد خواستیم شاخه های انگور را کوتاه کند تا برگ های خشک آن در حیاط ما نریزد..." حوالی ساعت 23 شامگاه شنبه رضا به مادرش اصرار می کند به خانه همسایه
خواسته ما اعدام است
بچه های بی سرپرست کنم و الان هم می خواهم هزینه های درمانی رعنا را خودم بدهم. من گفتم که خواهر درست است که رعنا الان چهار سال است بدترین شرایط را داشته اما به لطف خدا و کمک های مردم به اینجا رسیده و از این به بعد هم خدا بزرگ است. اما با همه این حرف هایی که ما زدیم، او فقط یک بلیت هواپیما برای ما گرفت و کمکی نکرد. آخرین بار کی برای پیگیری پرونده به دادگاه رفتید؟ بعد از هفتم
قتل دختر جوان در اولین قرار ملاقات/ مرد جنایتکار: مقتول می خواست همه چیز را به همسرم بگوید + عکس
مقتوله در داخل ماشین نگذشته بود که ناگهان تلفن همراهم زنگ خورد و همسرم با من تماس گرفته بود ؛ زمانیکه مقتوله متوجه این موضوع شد ، با من درگیر شد و عنوان داشت که موضوع را با همسرم در میان خواهد گذاشت و به این بهانه با یکدیگر درگیر شدیم. وی افزود: در حین درگیری ، چندین بار سر مقتوله را به اتاق ماشین زده و نهایتا گردنش را گرفته و آنقدر فشار دادم که دیگر قادر به نفس کشیدن نبود . نمی دانستم که
سرنوشت متفاوت 2 متهم به قتل در نوجوانی
همراه او بود و آنها برای اینکه چندساعتی با هم باشند و صحبت کنند، به آنجا رفته بودند. امام جماعت مسجد به مأموران گفت: مریم و رضا عقد کرده بودند. می دانستم اختلافاتی با هم دارند. رضا مسئول فرهنگی مسجد بود. وقتی آنها را با هم دیدم خوشحال شدم چون فکر کردم مشکلشان حل شده است؛ اما روز بعد جسد رضا را در دفتر فرهنگی پیدا کردیم . وقتی مریم بازداشت شد، به قتل اعتراف کرد و گفت یک بار با اجبار
زندگی قهرمانانه امام کاظم(ع) در زندان
امام(ع) بستند و بعضی را نابهنگام و از راه های دیگر ببرند، تا مردم ندانند که امام(ع) را به کجا و با چه کسانی بردند، تا یأس بر مردمان چیره شود و به نبودن رهبر حقیقی خویش خو گیرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعیدگاه امام(ع) بی خبر بمانند و این همه بازگو کننده بیم و هراس دستگاه بود. وی از امام(ع) و از یارانی که گمان همیشه امام(ع) آماده خدمت دارد می هراسید که روزی این یاران با وفا
پرسش و پاسخ پیرامون زندگانی امام هفتم از زبان رهبر انقلاب
حال به شهود فرمودند : مرا به وسیله ی 9 عدد خرما مسموم ساخته اند، بدنم فردا سبز خواهد شد و پس فردا از دنیا خواهم رفت. و چنین شد که آن سترگ راد، خبر داد . دو روز بعد -25 رجب 183 هجری قمری- آسمان به سوگ نشست، و زمین نیز، و همه اهل ایمان و بویژه شیعیان که راهبر راستین خویش را از کف داده بودند. ماجرای وزارت علی بن یقطین یار امام کاظم علیه السلام در دستگاه هارون
گفتگویی خواندنی با چوپان گلستانی که پدیده جهانی اینستاگرام شد + تصاویر و فیلم
کردند و بچه ها رو هم به کار گرفتند. محمد قاسم می گفت من از همون بچگی به پدرم کمک می کردم و تو زمین های کشاورزی بودیم، مثل بچه های این زمونه نبود که پدر کشاورز و دامداره اما پسر سبزی های خوردنی رو هم نمی تونه تشخیص بده. محمد متولد سال 65 و فرزند یکی مونده به آخری خانوادست. کودکیش مثل همه بچه های روستایی با گردو بازی، لاستیک بازی، باربارنگ بازی و ... عجین شده بود و جز تلویزیون و رادیو نشانی
عروس و داماد سالخورده، فقط 2 روز یکدیگر را تحمل کردند!
به گزارش تراز ، سری تکان داد و گفت: چند سال پیش همسرم را از دست دادم و تنها شدم. به پیشنهاد آشنایان تصمیم گرفتم ازدواج کنم تا همدم و همراهی در این سن و سال داشته باشم. وقتی با اکرم آشنا شدم، او هم پذیرفت که در کنار هم زندگی خوبی را شروع کنیم و همدم تنهایی یکدیگر باشیم، سریع مراسم عقد را برگزار کردیم و اکرم به خانه ام آمد. از اینکه بار دیگر چراغ خانه ام روشن شده بود، خوشحال بودم اما این خوشی دو
شوخی هایی که خانم ها دوست ندارند
میخوام یه مامان جدید براتون بیارم! البته تجربهٔ من ثابت کرده مردانی که از این شوخی ها می کنند، کسانی هستند که هیچ وقت این کار را نمی کنند! ولی باز هم می گویم این شوخی ها تیشه به ریشه زندگی می زند، همسر شما مدام در فکر می رود، شما هم با خودتان فکر می کنید همسرم چقدر شکاک است و زن های مردم اینطور نیستند و ...! 3- مرگ و زندان: آقا یک سرماخوردگی کوچک گرفته، به همسرش می گوید
اصرار بر زایمان طبیعی جان مادر را گرفت و پدر را اسیر کرد!
نمی پذیرد اما در نهایت درماندگی وی باعث می شود تا آن برگه را بطور مشروط امضا کند؛ امضایی که چند دقیقه بعد با دیدن فرزند نورسیده به طور موقت به فراموشی سپرده می شود. یونس درباره آن روز می گوید: پس از انتظار یک ساعته، سرانجام در اتاق عمل باز شد و دور از چشم بقیه اعضای خانواده ام، همسرم را با عجله به اتاق آی سی یو بردند. حدود یک ساعت پس از آن در حالی موفق به دیدار همسرم شدم که پرستاران با
حیف دختر است!
اصرار و قهر و آشتی بالاخره می تواند زندگی اش را از خانواده ی همسرش جدا کند. روزهای خوبی بود همسرم و بچه هایم فقط مال خودم بودند. از کسی اجازه نمی گرفتم و مجبور نبودم برای خانواده ی همسرم کار بکنم. میعاد به گریه می افتد. یک سال بعد از جداشدن از خانواده ی همسرش یک روز که از خواب بلند می شوند، می بیند شوهرش نمی تواند از جایش تکان بخورد. کار خودش را تومور کرد. الان سه سال که همسرش زمین گیر شده و میعاد
روایتی تکان دهنده از فرزند فروشی
شو خواهرشوهرم گرفت ازم. همان خواهرشوهری که نخستین بار با او دم به مواد زد و بعد با شوهرش ادامه داد. مریم راست می گوید. او در عکس های عروسی اش، زیباست. زنی با ابروهای بلند، گونه های کشیده، چشم های درشت و لبی سرخ. مو هایش را مش کرده و بالای سرش درست کرده اند. تور عروسی هم هست و نگاهی که مهران به او می کند و سری که مریم به نشانه خجالت در یکی از عکس ها به زمین انداخته. آن روز ها حالا رفته اند. 15 سال
بچه پولدار های تهرانی برگشتند
بزنید، در این خیابان ها کالبد جامعه زیر و رو شده است از خانه های چند میلیاردی گرفته تا ماشین هایی که فقط هزینه گمرک آنها به چند صد میلیون تومان می رسد، در این نقطه از شهر همه چیز متفاوت است خیلی از مردم پایین شهر که برحسب اتفاق وارد این خیابان ها می شوند برای لحظه ای هم که شده به فکر فرو می روند، اینجا فرمان ماشین های میلیاردی بیشتر در دست جوان های 25 تا 30 سال می چرخد که البته دارایی آنها تنها به
تشییع پیکر شهید نوجوان 13 ساله آبیکی
ایثارگران شهرستان آبیک در گفت وگو با خبرنگار فارس در آبیک اظهار کرد: شهید بهمن بیگ زاده 13 سال و سه ماه و چهار روز بود که به مقام والای شهادت دست یافته بود و امروز پس از 32 سال پیکر پاکش به آغوش پدر و مادرش بازگشته است. وی ادامه داد: به پدر شهید بیگ زاده گفتم به احتمال زیاد خبر شناسایی فرزندش صحت دارد و تا دو روز بعد قطعی به اطلاع وی می رسد که همین طور هم شد و امام جمعه آبیک به همراه
امام کاظم (ع) دریای فضل و کمال / باید گفت غم مظلومیت حجت خدا را!
نام حمیده و پدرش پیشوای ششم امام صادق (ع) است. او در سال 128 هجری در سرزمین ابوا (یکی از روستاهای اطراف مدینه) چشم به جهان گشود و در سال 183 یا 186 به شهادت رسید و با شهادتش عطر نیایش های عاشقانه اش دیگر به مشام جان مردم نرسید. این مدرس حوزه از زبان سید بن طاووس می گوید: شمار فراوانی از یاران و شیعیان خاص امام کاظم (ع) و رجال خاندان هاشمی در محضر آن حضرت گرد می آمدند و سخنان گهربار و
یک چشمم اشک و یک چشمم پر از شادی است
/> هنوز پیکر شهید با آمبولانس نرسیده است و مردم به همراه خانواده شهید درحال آماده سازی حسینیه برای استقبال و انجام مراسم مداحی شب شهادت هستند. زهیر دباغچی فرزند شهید محمد دباغچی با دلی شاد از پایان انتظار آمدن پدر از راه و دلی تنگ از وداعی برای همیشه به سوی مزار پاک ابدی همراه استقبال کنندگان برای اقامه نماز مغرب و عشاء آماده میشود. تقریبا همه آماده استقبال و عزاداری هستند و حال و
معلمی که بعد از شهادتش هم معلمی کرد
معلم بود، این معلم شهید با لشکر 17 علی ابن ابی طالب (ع) به جبهه اعزام شد و در نهایت در عملیات خیبر و در هفتم اسفند ماه سال 1362 در جزیره مجنون به شهادت رسید که پیکر او در منطقه ماند و در شمار شهدای مفقود الاثر جای گرفت؛ پیکر مطهر این شهید بعد از گذشت 32 سال از شهادتش توسط کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در تفحص برون مرزی کشف و توسط پلاک شناسایی شد. این گزارش می افزاید: مراسم
اسلام، مسأله اقتصاد را در خانواده چگونه حل کرده است؟
بستر کودکان را نمی شود با متاع دنیوی سنجید، ولی هنگامی که به واسطه جهالت یکی یا هر دو، کار به متارکه می کشد، باید همه را به حساب آورد. باید این برداشت غلط، که زن را به عنوان یک موجود مزدوری تلقی می کند که فقط از سرمایه و اندوخته خانواده، حق لقمه نان (بخور و نمیری) دارد و برای آن همه زحمات و فداکاری هایش اجر و مزدی قایل نیست، از جان و دلِ مردم زدود. *در محیط خانواده باید عاطفه حاکم باشد
از همکاران شوهرم ممنونم که بعد از 33 سال فراموشش نکردند
پدرم و بولد کردن و درج آن در رسانه ها کمال قدر دانی دارم. اولین لحظه اطلاع از بازگشت پدر: زمانی که به من خبر دادند پدرم در تفحص پیدا شده و باید به معراج شهدای تهران بروم به آنجا مراجعه کردم و قدم به قدم که نزدیک می شدم و با توجه به اینکه نزدیک محل کارم بودم سریع حرکت کرده و به سمت معراج رفتم. قدم به قدم که جلو می رفتم بدنم بی حس ششده بود که پدرم هست، نیست! و بعد از 33 سال حال
باند نیم متری در شکم بیمار جا ماند!
شنیدن این خبر روحیه خودم را از دست دادم. هر روز که می گذشت رنگ صورتم به زردی و کبودی نزدیک تر می شد تا این که به پیشنهاد خانواده ام به بیمارستان ها و پزشکان دیگر هم مراجعه کردیم و آنها گفتند یک چیز حباب مانندی در شکم شما وجود دارد ولی غده سرطانی نیست. فیروزجایی همسر این بیمار بابلی هم در این مورد می گوید: بعد از انجام این سونوگرافی ها مجددا نزد خانم دکتر س.م که همسرم را عمل کرد رفتیم و گفتم
بار سنگین زندگی این خانواده را کودکی هشت ساله به دوش می کشد!
دستان پسری هشت ساله است که باید در مدرسه باشد؛ اما اگر او به مدرسه برود، چه کسی خرج روزمره زندگی شان را بدهد؟ در ادامه گزارش می خوانیم: تماس تلفنی یکی از معلمان آموزشگاه شهید زارع پور در جنوب شهر داراب، خبرنگار ما را از زندگی اسفناک عقیل، پسر بچه هشت ساله دارابی مطلع کرد. معلمش می گفت، دو سال است که نامنظم به مدرسه می آید و بعد از تعطیلات نوروز 94 دیگر به مدرسه نیامده، خانواده اش فقیرند
جزئیات گروگان گیری 100 هزار دلاری در شمال تهران
انجام داده و از پیش، همه مقدمات را فراهم کرده اند. تحقیقات در حالی پیگیری می شد که جان سینا در خطر بود و احتمال داشت گروگان گیران آسیبی به او برسانند. سرانجام، ساعت 20:15 سه شنبه فرد ناشناس بار دیگر با پدر سینا تماس گرفت و بار دیگر بر خواسته صد هزار دلاری اش تأکید کرد و گفت فقط چندساعت به او مهلت می دهد تا این مبلغ را تهیه کند و بپردازد. آدم ربای ناشناس همچنین گفت نحوه پرداخت پول و آزادی