سایر خبرها
تزکیه و تصفیه قدرت
شود تا ضمن بزرگداشت یاد آن عزیز، بر ضرورت تقویت این تفکر قرآنی و عملی شدن این اصول قانون اساسی تأکید گردد: نایب رئیس (شهید بهشتی) : آقای پرورش بفرمائید. مرحوم پرورش : سلام علیکم ، بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین . به یک مسئله باید کاملا توجه داشت و آن اینکه اصولا بین قدرت و غرور رابطه نزدیکی هست ،مخصوصاً اگر قدرت، قدرت اقتصادی شود ، به دنبالش ، خود آرایی ها ، خودخواهی ها و
روایتی از شهید مدافع حرمی که ترور بیولوژیکی شد
لازمه زندگی مشترک با این اختلاف سنی به وجود نیاید، ولی زمانی که با هم صحبت کردیم فهمیدم اینطور نیست. بعدها به شوخی می گفتم کلا خانم ها از نظر فکری شش سال از آقایان جلوتر هستند، ولی تا 20 سال اختلاف سنی هم مشکلی ایجاد نمی کند . به واسطه دانشگاهی که در آن درس می خواندم و دوستانم موارد زیادی برای ازدواج معرفی می شد. رفت و آمد خواستگارها به خانه ما زیاد بود، ولی کسی که کامل باشد را ندیدم
حکایت ما و قبضامون؛ طنزی با لهجه اصفهانی
مهندس بیارم بررسی کونه متراژ خونه آب نرفته باشه".گفتم "وا من کی آب ریختم یعنی می گویید این لباس گال گرفته تو آ بچادا نشورم تا گند از خونه بره بالا؟! حالا ما یک ماشین لباس شوری یا ظرفشوری شبا روشن می کنیم اگه راس می گوی کفر من درنیار و به همه بوگو من بعد بازنشستگی در خدمت زن جانم و بعد صبح به صبح برا اینکه کمک حال من نباشی بری ابو قراضه ات تو کوچه بشوریا یکی یکی برگا گلا باغچه را با شیلنگ آب تمیز کنی
در فاصله ی دو نقطه...! نقاشی من است با کلمات
به خودم از زبان دست ها و بازوانم که در گور تصورشان کرده بودم شکایت نامه ای بنویسم که انصاف نبود با ما چنین کنید! ما را که این همه سال است برایت نقاشی می کنیم و تو را به اینجا رسانده ایم، به حمالی و بیگاری وامی داری و این قدر دردمان می آوری؟ در این فاصله خواهر عزیزکرده ام از ایران آمد. برایش چند مطلبی را که نوشته بودم خواندم. با شنیدن یادداشتی که درباره مرگ خواهر کوچولویمان فرفر نوشته بودم، خواهرم
هیچ مسئولی حتی در حد دیداری هم ما را یاد نمی کند
دیگر است، مادری که خمسه بچه هایش را داد، مادری که لحظه لحظه خاطرات شیرین غلامحسینش را با اشکی هایی که امانش نمیداد تعربف میکرد، مادری که از نامهربانی و دل آزاری ها که دلش را پر از خون کرده بود، جز سکوت شرمندگی حرفی برایمان نگذاشته بود. بسم الله الرحمن الرحیم گفتم پای درس عاشقی حاجی خانم صغرا رشید آذری مادر شهید غلامحسین نشسته ام و برای شما هم خالی از لطف نیست اگر با دل بنگیرد....
روایت جامانده کاروان شهدای خان طومان از آخرین لحظات همرزمان شهیدش +تصاویر
بیمارستان حلب هستم. بعد منتقلم کردن هوایی بیمارستان دمشق، و بعد منتقل شدم بقیه الله، اونجا که مجروح شدم فقط مادرم جلو چشمام اومد یه آن به خودم گفتم نه الان وقتش نیست، روز اول تو ایران اعلام کردن من شهید شدم و روز دوم و سوم اعلام کردن اسیر شدم و روز چهارم اعلام کردن مجروح شدم. خانوادم بندگان خدا مردن و زنده شدن، من این مدت همیشه به مادرم گفتم شما نگذاشتی من شهید شوم، همیشه جلو چشمام بودی، روز عملیات
آخر بیکار هم که نمی شود!
وارث: مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: حالا از این پس، حرفهای خوب و زیبا برای زدن داریم. وقتی که با خدا معامله کرده اید حرف های قشنگی برای گفتن دارید و همه چیزتان متعلق به اوست، هم جسمتان، هم روحتان، هم مالتان، هم عرضتان. آن وقت حرف زدن عوض می شود. یک جور دیگر می شود. گوش شما هم عوض می شود. دیگر معامله ای ندارید که انجام دهید. گفت با خدا هم که ما حرفی نداریم بزنیم. کوتاهی هم که از
فرزاد مرادی
است و همان راننده ها مشتری های اصلی مغازه اند و حال و هوای ترمینال ها را به آنجا می دهند. یک روز بالاخره صاحب مغازه را دیدم. یک روز سرد بود و برعکس همیشه در ساعتی از آنجا گذشتم که خلوت بود. چند روز قبل در دکه مسئول راننده ها، نایلون بزرگی نبات دیده بودم و با خودم گفتم بعید است این نبات ها را از آن مغازه خریده باشد. نبات ها را نشانه این دیدم که راننده ها یا حداقل مسئول خط با صاحب مغازه به مشکل
ماجرای بازداشت عزیزی در ورزشگاه آزادی
قانون وجود داشت؛ خودم سال 69 سرباز ابومسلم شدم ولی یک دفعه تیم فتح سپاه به مشهد آمد و پرونده و همه چیز ما را از جمع کرد؛ یک بنده خدایی را هم سه روز به نگهبانی فرستادند که آخر سر ما را هم پیدا کردند و گفتند اگر به تهران نرویم اضافه خدمت می زنند که ما را هم به زور و اجبار به تهران بردند؛ آن سری ما را با دست بند نبردند ولی یک بار درحالی که دوست داشتم برای ابومسلم بازی کنم در ترکیب فتح به میدان رفتم ولی
عزیزی: تماشاگران ما اگر به چلسی هم فحش بدهند محروم می شوند
مهار نکرده بود. من عادت ندارم بگویم بچه هایمان کم کاری کردند اما بچه های ما در روزی خیلی بد بودند. ما سه چهار بازیکن 21 ساله داشتیم و اگر جو ورزشگاه آنها را بگیرد طبیعی می دانیم. ولی نفراتی چون کلانتری، سیف اللهی و بادامکی بسیار باتجربه اند. آن ها هم زیر صفر بودند و ما در همه مسایل صفر بودیم. اگر توانایی حفظ توپ و ایجاد موقعیت نداشتیم بحثی نبود ولی امروز همه کپ کردند و برای من عجیب بود. من به بچه
مرحوم دولابی:کاری را که علم نداری آهسته انجام بده
به گزارش خبرگزاری تسنیم ، مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: خدا به انسان، روزی کند کاری را که علم ندارد اقلاً آهسته انجام دهد، مثل آدم بیچاره، خدا به فعلِ چنین کسی برکت می دهد. اگر نسبت به کاری علم نداری و اجتماع هم دارد می رود و شما هم داری می روی، کمی ملایم راه برو. خداوند آن کار شما را علیرغم نداشتنِ علم، بابرکت قرار می دهد. گفت کمی آهسته رفتم، کارم را با برکت قرار داد. علم نداشتم که دارم
راهم به استقلال بن بست بود چون باند باز نبودم!
متهم نمی کنم. اما در این باشگاه آنقدر رفتارهای عجیب از آدم ها دیدم که قابل باور نیست. آقایی که قسمش کفن کردن بچه اش به دست خودش بود، دروغ می گفت. آن یکی که جانماز آب می کشید هم دروغ می گفت. همه اش حرف های خاله زنکی. تو روی آدم یک حرف می زدند و پشت سر آدم هم یک حرف. من ترسیدم این آقایان به خاطر من اینقدر الکی جان بچه هاشان را قسم بخورند که کار دست خانواده شان بدهند. برای همین گفتم بیخیال استقلال
سراب خوشبختی در ازدواج منشی و مدیرعامل
کنم با طلاق ما موافقت کنید. این بار آرزو گفت: آقای قاضی من دنبال طلاق نیستم. فقط می خواهم به من و زندگی اش توجه کند. خودش خوب می داند که حتی برای روز تولد من یک شاخه گل هم نگرفته، اما هدیه تولد همسر اولش را خریده و به پسرش داده تا برایش ببرد. تا به رفتارش اعتراض می کنم می گوید بیا طلاق بگیریم و دوباره صیغه کنیم. این هم شد کار؟! مگر من چه مشکلی دارم که سزاوار این همه تحقیر و توهین باشم
عالیشاه: برمی گردم و تعصبم را نشان می دهم
نگفت که وضعیت امید فعلا مشخص نیست؟! بخواهم حرف بزنم می توانم خیلی حرفها بزنم اما گفتم که بلد نیستم و بلد هم باشم به خودم اجازه نمی دهم تیم بزرگی مثل پرسپولیس را به هم بریزم. حرفهای درد دل گونه ام درباره اینروزها هم بماند برای وقتی دیگر اما تاکید می کنم در مکتب پرسپولیس و نزد مربیان بزرگی مثل اقای دایی، گل محمدی، برانکو و خیلی های دیگر و در سایه گفت و گو و مراوده با بزرگانی چون علی اقای پروین،مهدوی
تجلیل دکتر ملک حسینی پدر پیوند کبد ایران (+تصاویر)
بنده کمک کردند حتی آن راننده ای که نیمه های شب از فرودگاه برای ما عضوی برای پیوند می آورد و یا خانواده هایی که در اهدای عضو پیش قدم می شوند. وی افزود: فرزند کدام ثروتمند را دیده اید که عاقبت به خیر شد زمانی که در کار خیر قدمی برنداشت، پس چه خوب است که انسان پول و ثروت خود را درراه خدا و خدمت به خلق به کار گیرد. پدر پیوند کبد ایران در پایان گفت: امیدوارم شایسته این همه لطف و
“باد” ، “دیوار” و “تقدیر الهی” از دلایل بروز حادثه ورزشگاه لاهیجان می گویند
محل تخلیه شده بودند به سراغ یکی از بچه های شهرداری رفتم و آدرس محل تخلیه نخاله های دیوار را گرفتم و به آنجا رفتم؛ تکه بسیار بزرگی از دیوار که هنوز ده ها بلوک منسجم و خرد نشده داخلش بود؛ مرا صدا کرد به سمتش رفتم خیلی غمگین و خسته بنظر می رسید، کنارش نشستم و قصدم از مصاحبه را به دیوار گفتم، با خوش روئی قبول کرد و ماحصل گفتگوی من با دیوار در زیر بیان شده است . خبرنگار : آقای دیوار لطفا ضمن
90/ سحر ذکریا: نه قرمزم، نه آبی، فقط تیم ملی!
رضا واشقانی فراهانی سوتیتر * به خودم بدهکارم * مافیا؛ سینمای ایران را به نابودی کشانده! * با رابطه بازی به شعور مردم توهین نکنیم * دوست دارم خدا را از نزدیک ببینم * بی انصافی است که اگر نگویم مریل استریپ نابغه هنر است با فیلم در پناه تو دنیای شیرینش را در دریا جست وجو کرد و سوار بر قطار ابدی شد تا از باران عشق لذت ببرد
آمپول یا کپسول؛ مسئله این است
/> مامان گفت: بفرما، ببین چقدر سرفه هایت خشک و خلط دار شده، سینه ات عفونی شده. اگه به موقع خوب نشی بعد ها کار میده دستت. دخترچقدر تو این قضیه یک دنده ای؟ خواهرم سهیلا که سه سال از من کوچکتره با کنایه گفت: لیلا خجالت بکش. دختر گنده بک تو الان سیزده سالته. دوستات بفهمند مسخره ات می کنند. من نصف توام اما اصلاً نمی ترسم . به سهیلا گفتم: تو یکی دیگه ساکت! نیم وجبی، واسه من ادای بزرگا رو در میاره
باید یگانه شد
خواست کارها را به خودش نسبت بدهد. ما هم ناچار شدیم نگهش داریم. دیدیم کسی را که این طور یگانه شده است نمی توان جوابش کرد. نگاهی به رفیقم کردم و گفتم: سه سال است از ماه دوم بهار تا پاییز آمده این جا با ما یگانه شده است، ولی هفتاد سال است که خدا ما را آفریده است، بنده خداییم، هنوز با خدا یگانه نیستیم. ان شاء الله با محمد و آل محمد(ص) یگانه شویم. خودت را از آنها بدان و مال آنها
از عبارت ذخیره نظام در مقطع خوبی استفاده نکردند/ دولت در بحث اشتغال می توانست تصمیم های بهتری هم بگیرد
دارم فکر می کنم بپزم یا خیر. ولی غذا در حد زندگی دانشجویی است آن چه یاد گرفتیم. تقریبا چیزی بلد نیستیم. س: آقای وزیر به دنیای هنر هم علاقه دارید. در کلاس بازیگری آقای کیانیان هم شرکت کردید هاشمی: اینها را از کجا درآوردید؟ چیزهای دیگری هم هست که بناست بپرسید. جالب است که آقای کیانیان معلم دینی ما بودند. فکر می کنم مدرسه آیت الله میلانی هم می رفتند. س: یعنی طلبگی می
می خواهند خانه نشینم کنند/ سالانه 16 هزار نفر در تصادفات جان می بازند/رئیس جمهور و وزرا غیرتی برای ...
دریاچه ارومیه از جمله مسایلی بود که آن ها را پیگیری کردم. اگر در مجلس کار به خاطر خدا و مردم باشد حتما مشکلات حل می شود و وقتی فردی خودش را مسلمان و انقلابی ولایتمدار می داند، باید رفتار و اعمالش نیز به خاطر خدا و مردم باشد. تاکنون سعی کرده ام در تمامی جلسات مجلس حاضر باشم و فقط تا به حال 2 بار در مجلس غایب بودم که آن هم به مجلس هشتم نهم برمی گردد. در زمان دانشجویی کارگری می
آرزوی احترام برومند برای داود رشیدی
این فیلمساز جوان داشت، گفت: وقتی با آن ها صحبت می کردم از داود رشیدی یاد کردند و ابراز همدردی و تاسف، ولی واقعیت این است که وقتی برای یک جوان چنین اتفاقی می افتد آدمی اندوه خود را فراموش می کند. به آن ها گفتم، روند طبیعی ماجرا و زندگی همان بود که برای آقای رشیدی پیش آمد و غیرطبیعی اتفاقی است که برای نیما پیش آمده است. من خودم هیچ وقت نمی توانم آقای رشیدی را فراموش کنم و وقتی از او صحبت می شود قلبم
همه چیز درباره ی آبرو
شعارسال: آبروی هر مومن یکی از سرمایه های مهم زندگی اوست در ادامه آیات و روایاتی در خصوص این موضوع مشاهده می کنید. 1- بهترین مال خیر المال ما وفی العرض؛(1) بهترین مال آن است که با آن آبرو حفظ شود. 2- بردن آبرو، جنگ با خدا! عن ابی عبدالله علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه واله، قال الله تبارک و تعالی، مَن اَهان لی ولیا فقد ارصد لمحاربتی؛ (2
پرسپولیس 3-0 سیاه جامگان / سلام پرسپولیس به قهرمانی نیم فصل
ربیع خاه و دیگری که خیلیم مهم بود حضور رامین تو دفاع راست بود که دیدید چقدر عالیه این پسر .رو گل سوم رامین پشت سر طارمی تو محوطه جریمه وایستاده بود .ترکیب نیمه دوم عالی بود خدا کنه دست نزنه بهش البته اگر سروش نیاد اگر اون بیاد امیری بره وینگر چپ سروش پشت مهدی بشه مهاجم کاذب چ تیمز بشه پرسپولیس کبیر نقل قول +44 #8 omiiiiiiiiiid shah 2016-12-23 17:24 تماشاگرای و هوادارای واقعی
عالیشاه: از برخی اظهارنظرها دلم شکست/ برای اثبات تعصبم به پرسپولیس نیازی به مدرک ندارم
اما گفتم که بلد نیستم و بلد هم باشم به خودم اجازه نمی دهم تیم بزرگی مثل پرسپولیس را به هم بریزم.حرفهای درد دل گونه ام درباره اینروزها هم بماند برای وقتی دیگر اما تاکید می کنم در مکتب پرسپولیس و نزد مربیان بزرگی مثل اقای دایی.گل محمدی.برانکو و خیلی های دیگر و در سایه گفت و گو و مراوده با بزرگانی چون علی اقای پروین،مهدوی کیا،کریمی،باقری و بسیاری از پیشکسوتان و بزرگان پرسپولیس یاد گرفته ام حرمت
عملکرد دولت خیلی خوب است ولی برای اشتغال می توانست تصمیمات بهتری بگیرد
تقدیر دارد. جدای از این آدم های سیاسی هم خیلی مشتری شما هستند. هاشمی: بله. مربوط به حالا نیست و در طول این سال ها من اکثر مراجع را مثلا فرض کنید چه آنهایی که مرحوم شدند همانند آیت الله بهجت و آیت الله موسوی اردبیلی را عمل کردم یا از مسئولین و سیاسیون و محصورین ... سوال: از شوخان کردستانی چه خبر که به او بینایی را بازگرداندید؟ هاشمی: دیگر ندیدم. سوال: هدیه
خاطرات یک زن صیغه ای
می ترسیدم که باز در رابطه ای بیفتم که رابطه مریضی باشد و از نظر روحی درگیرم کند. یکی هم نگاه خانواده . به این فکر نکردید که می شود به خانواده نگفت؟ چرا خب؛ ولی این احساس بد که می خواهم کاری را بی اطلاع خانواده انجام دهم، همیشه بود و مرا درگیر می کرد. بعدتر هم پیش آمد که این پنهان کاری بود؛ ولی فقط تا مدتی بود و بعدش ترجیح دادم با مادرم در میان بگذارم . وقتی به آن
عکس/ رونالدو و عشقش در جت شخصی
هستم مدافع بایرن مونیخ در آستانه انتقال به هامبورگ اسپالتی: می خواهیم فاصله با یوونتوس را کاهش دهیم تکذیب کاندیداتوری رستم قاسمی ارتش سوریه: حلب به طور کامل آزاد شد یزدی: منشور حقوق شهروندی تبلیغات انتخاباتی است/ نوری همدانی: سردار غیب پرور فردی متعهد و انقلابی ا کنایه سعید جلیلی به دولت: حقوق شهروندی یک ملت در معامله برد برد قرار نمی گیرد رقابت درون جناحی می خواستم زبان جهانی داشته باشم امتیاز بزرگ
معلم عشایری که پدر پیوند کبد ایران شد/ ناگفته هایی از سختی های زندگی پزشک مشهور ایرانی
/> خلاصه دوستانم رفتند حسن آباد و من ماندم. برنامه آن روزهای پادگان ها خیلی سخت و فشرده بود. 5 صبح صبحگاه داشتیم و بعد رژه بود. همان روز ها من حرکتی کردم که به نظر خودم شاهکار بود و جهت زندگی ام را تغییر داد. یک روز که داشتیم از رژه صبحگاه برمی گشتیم معاون فرمانده پادگان که سرهنگی بودند را در حیاط دیدم و نمی دانم با چه جراتی ولی ناگهان از صف خارج شدم و رفتم روبروی او ایستادم و گفتم
سالی؛ خلبان قهرمان یا گناهکاری مستوجب مجازات؟!
داستانش دارد، لذت ببرد. تام؛ تو چیزی درباره سالی می دانستی؟ هنکس: در این حد که پسر، عجب فرودی! عجب قهرمانی! فقط برخورد حسی با اتفاق داشتم. تنها چیزی که می دانستم سالی یک آدم معمولی بود که فقط کارش را انجام داده بود... قهرمانی با آن موهای سفید جذاب... هنکس: و نمی دانید از نظر شیمیایی درآوردن آن نوع سفیدی چقدر دشوار است. یادم