سایر منابع:
سایر خبرها
قتل هایی که تلگرام مقصر آن ها بود
با چاقو چند ضربه دیگر به دست و شکم نیلوفر زدم و از خانه بیرون رفتم. در کوچه منتظر بودم تا اورژانس برسد که بعد از انتقال همسرم به بیمارستان به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم. اخراج مرگبار از گروه تلگرامی بهمن سال 94 هم درگیری دو پسر جوان بر سر اخراج از یک گروه تلگرامی، سرانجامی جز قتل نداشت. پسر 18 ساله قربانی این جنایت بود که با ضربات چاقو به قتل رسید. پس از بررسی و
برای مرگ آماده ام/ خیانت کرد من قاتل شدم
از آنها بخشش بخواهی؟ این طوری ثابت کرده ام که دروغ گفته ام. در زندان چه می کنی؟ به این فکر می کنم اشتباهم چه بود که همسرم به من خیانت کرد و آن مرد چه کسی بود. معتاد بودی؟ یه مدت شیشه می کشیدم، اما قبل ازدواج ترک کردم. شاید توهم ات به خاطر عوارض آن است. دکترها هم گفتند، اما ربطی ندارد. من ترک کرده بودم. از کارت
زندگی و ازدواج شهاب حسینی و همسرش پریچهر قنبری+عکس
نداشتم قلدر محل باشم. با این حال همیشه در جمع بچه محل ها به حساب می آمدم. نوجوانی من حول و حوش خیابان فاطمی گذشت. هرقدر بزرگ تر می شدم، دایره ارتباطاتم گسترش می یافت. درنتیجه به تمایل برخی بچه ها برای انجام کارهای خلاف پی بردم. در آن دوره یکی از بهترین دوستانم را به خاطر اعتیاد به مواد مخدر از دست دادم. دور ایران با مادر امدادگر اول دبستان را در مدرسه بامداد نو گذراندم. سال بعد به
معمای 7 ساله قتل نوعروس
بیرون از زندان آزادانه می گردد. وی که راننده آژانس بود ادامه داد: روز حادثه حدود ساعت 6:40 دقیقه غروب وقتی آخرین مسافرم را به مقصد رساندم به خانه بازگشتم که با صحنه قتل همسرم که در وسط اتاق پذیرایی افتاده بود روبه رو شدم. من همسرم را دوست داشتم. باور کنید من او را نکشته ام! سپس خواهر نوعروس در برابر قضات ایستاد و از مشاجره های شوهرخواهرش گفت که چگونه خواهرش را مورد آزار قرار می داد
ژاله را دیدم که از ماشین شاسی بلند پیاده شد / تحمل بی غیرتی را نداشتم و
شاسی بلند پیاده شد. راننده مرد غریبه ای بود. همسرم رفتار ناشایستی از خودش نشان داد و بعد هم به خانه رفت. آنقدر از این موضوع ناراحت شدم که نتوانستم خود را کنترل کنم. وقتی به خانه رفتم، با یک شال او را خفه کردم و بعد هم جسدش را به اطراف دماوند بردم و در آنجا رها کردم. با توجه به ادعایی که این مرد مطرح کرده بود، مأموران از اعضای خانواده ژاله هم بازجویی کردند و یکی از آن ها تأیید کرد که به خاطر
قاتل دوست صمیمی به میز محاکمه رسید
به قتل اعتراف کرد و گفت: من و صفدر با هم دوست بودیم تا اینکه چند سال قبل هر دو برای کار به تهران آمدیم و با هم زندگی می کردیم. مدتی بعد من به شهرستان برگشتم و با زن جوانی ازدواج کردم. از آنجایی که بیکار بودم همراه همسرم به تهران آمدم تا کاری پیدا کنم. ما جایی را برای زندگی نداشتیم به همین دلیل به پیشنهاد صفدر به خانه او رفتیم. چند روزی همراه همسرم در خانه او زندگی کردیم تا اینکه کم کم متوجه شدم
قاتل دوست قدیمی محاکمه می شود
بازجویی ها گفت: من و مقتول هم محلی و دوستان قدیمی بودیم. چند سال پیش با هم به تهران آمدیم تا برای خودمان کاری دست و پا کنیم. بعد از مدتی به شهرستان رفتم و در آنجا با دختری عقد کردم. پس از آن برای ادامه زندگی به تهران آمدیم اما چون جایی برای ماندن نداشتیم به خانه دوست قدیمی ام رفتم. در مدتی که آنجا بودم دوستم به خاطر حسادت سعی داشت بین من و همسرم اختلاف بیندازد. برای همین خانه او را ترک
لحظات سخت وداع شهید حمید سیاهکالی با همسر
دعا ممانعت می کرد و دلم نمی آمد اما آنقدر اصرار می کردند تا من مجبور می شدم دعا کنم شهید شود اما از ته دل راضی نبودم. همیشه خیلی راحت جمله های احساسی را بیان می کرد، اما صبح روزی که قرار بود برود به من گفت: من در کنار دوستانم شاید بتوانم بگویم دلم تنگ شده اما نمی توانم بگویم دوستت دارم، باید چه کنم؟ من نیز برنامه ای را دیده بودم که همسر یک شهید تعریف می کرد وقتی به همسرش نامه می نوشت
همسر شهید: به من قول داده بود یک بار دیگر رهبر انقلاب را از نزدیک ببینم، با شهادتش به قولش وفا کرد/ راحت ...
گروه حماسه و مقاومت رجانیوز - کبری خدابخش: مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته، هنوز قطره هایی از اشک های آن روزها بر چشمانم نشسته، کجایی که به درد دل هایم گوش کنی، نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته ام در لا به لای برگ های زندگی، نیست برگی که از تو ننوشته باشم، نیست روزی که از تو نگفته باشم. هزار سال هم که بگذرد من در توهم حضورت نفس می کشم. من آن شانه هایت را می خواهم که
پیشنهاد جالب رئیس مجلس برای حل اختلاف سران قوا/ ماجرای 33 هزار میلیارد تومانی که به خزانه واریز نشد/ ...
نام تعلل می کرد و به خاطر همین به قم برگشتم و دوباره معمم شدم و تا فاصله انقلاب هم معمم بودم. بعد از انقلاب به قم رفتم و معمم هم بودم اما بعد از شهادت شهید مطهری من ماموریتی پیدا کردم که به تلویزیون بروم. فضای آن موقع تلویزیون آنگونه نبود که بشود با لباس روحانیت آنجا رفت و آمد کرد. برای من خیلی موضوع ملبس بودن یا نبودن موضوعیت نداشت و اصل مسأله، فعالیت مفید بود. یادم هست که امام (ره) زمانی حکمی به
ماجراهای شگفت انگیز از تماس تلفنی با مردگان!
مرد مرده است. در آن زمان شماره تلفن شخصی این مرد باطل شده و غیرقابل استفاده بود. قرار ملاقات با ارواح تماس های تلفنی از دیار باقی به اندازه کافی عجیب است اما یک مرد انگلیسی چند سال پیش با ادعای عجیبش ، گره دیگری به این مجموعه عجیب اضافه کرد. او در سال 2008 میلادی ادعا کرد که توانسته با استفاده از تلفن همراه با روح همسرش ارتباط برقرار کند. کسی که رسانه های مختلف در آن زمان با
بازگشت به زندگی با بخشش کلیه خانواده اهوازی
گلستان برسانم. عرفان در بخش مراقبت های ویژه بستری بود و اجازه نمی دادند او را ببینم. وقتی پیگیر حادثه شدم، برادر همسرم گفت، عرفان به همراه چند نفر از دوستانش بعد از باشگاه همراه با همزه به پارکی که روبه روی مغازه من قرار دارد، رفته بودند تا تفریح کنند. آنها در حال عبور از بلوار وسط خیابان بودند که ناگهان خودرویی با سرعت زیاد عرفان را زیر گرفت. راننده بلافاصله او را به بیمارستان منتقل کرد اما پزشکان
گونی برنج با آرم ترکیه و پتوهایی با آرم عربستان را در سنگرهای دشمنان مردم سوریه دیدیم+عکس
در خانه هایشان نشسته اند و در حال حمله به کشورهای دیگر هستند. این مساله کاملا مشخص است. مثلا من دمشق بودم و در نزدیکی فرودگاه شاهد بودیم که اسرائیل آن جا را بمباران کرد و حتی نزدیک بود ما هم کشته شویم. صهیونیست ها خیلی راحت دارند در سوریه مردم را از بین می برند و هیچ نهادی در برابر این موضوع قرار نگرفته است. تازه رسانه های غربی انگار کور هستند و هواپیمای اسرائیلی ها را نمی بینند و می گویند جنگ
قاتل قزوینی به اتهام قتل همسرش اعدام شد
/> وی گفت: مامورین همسر مقتول را در حالی که مواد مخدر مصرف کرده و در حال انتقال به بیمارستان بوده دستگیر می کنند. صادقی نیارکی تشریح کرد: قاتل در خصوص نحوه قتل می گوید که روز حادثه خواب بودم که متوجه شدم همسرم از خانه خارج شده بعد از آمدن او مشاجره کردیم و من دست و پای او را بستم و با دست به صورت و سایر اعضای بدنش زدم و با دسته چاقو و شیلنگ به پشتش ضربه زدم و با دستم گلویش را فشار که
جنجالی ترین قاتلان زن ایران
پرسپولیس به آلمان رفته بود، شبانه وارد خانه او شد. شهلا یک سال بعد به قتل لاله اعتراف کرد و درباره جنایت گفت: همسرم با پرسپولیس به آلمان رفته بود. من تصمیم گرفتم با استفاده از غیبت او برای همیشه لاله را از زندگی ام حذف کنم. شب حادثه با کلیدی که از خانه ناصر داشتم، داخل خانه او رفتم و پشت شوفاژ پنهان شدم. از آنجا دیدم لاله همراه دو فرزندش و دوستش به خانه آمدند. تا صبح پشت شوفاژ بودم. وقتی فرزندان
شطرنج بازان کوچک، متفکران بزرگ
شدم شاید خیلی ها برای من تدارک دیدند. زیرا احتمال اینکه در فینال لیگ قهرمان شوم زیاد بود حالا نیز با چند مربی خارجی کار می کنم. مربی ایرانی برای من جواب نمی دهد. من در نیمه نهایی که قهرمان شدن روحیه گرفتم. قبل از قهرمانی کشور تمرینات زیادی داشتم در فینال از آقای محجوب هم کمک گرفتم. تاکنون شطرنج باز 12 سال قهرمان کشور نشده بود و آن مسابقات خیلی بازتاب داشت. شاید فکر کنید که من بعد از یک
حرفه این زن 28 ساله تهرانی ازدواج مکرر و مطالبه مهریه است
آن را خواهم داد. اما گویا مشکل این خانم دریافت مهریه نیست... قاضی تمایل نداشت چندان وارد جزئیات اختلاف آنها شود، اما جابر به حرفش ادامه داد و گفت: الان که خدمت شما هستم، نه خانه ای برایم مانده و نه حتی یک دست لباس دیگر. یک روز وقتی از دانشگاه به آپارتمان اجاره ای مان مراجعه کردم نه از همسرم خبری بود و نه از اثاثیه منزل. خانه را به صاحبش بازگردانده بود و همه چیز، حتی لباس ها و کتاب هایم را با
او دیگر مرد رویایی من نیست
سوار بر اتوبوس شده و این بار به سمت شمال رفتیم اما در بین راه دستگیر و به خانواده هایمان تحویل شدیم، یک بارهم کارمان به دادگاه کشید و قاضی از من سوال کرد که آیا این آقا را به عنوان شوهر آینده خود می خواهی و من هم که تحت فشار خانواده ام قرار داشتم گفتم نه! بعد از ماجرای دادگاه، پدرم خانه را فروخت و ما به یک مکان دیگری منتقل شدیم و دیگر هیچ خبری از کاوه نداشتم تا اینکه یک روز باخبر شدم که او
با نگاهی زلال چون رود در جریان کار و زندگی
شدم که زخم شدم که هر چی فکر کردم که در عرض این 24 ساعت من کجا رفتم و چه کار کردم که زخم ایجاد شده به جایی نرسیدم. پوست قلفتی کنده شد و زخم شروع شد و برای اولین بار بعد از بیماستان که سال 66 بود که به خاطر زخم بستر 2 ماه خانه نشین بودم. چون با زخم بستر نباید فشار می آوردم و در پانسمان زخم هم دچار مشکل شدم. یعنی پانسمان می کردم در حالیکه زخم دچار عفونت بوده درحالیکه بعد از بیمارستان اصلا دچار زخم
ایران شناس سوئدی: نوشته سنگ مزار همسرم شعر عطار است
نبودم. یک روز طوفان شدیدی بود و آسمان ناآرام و رعد و برق می زد. فرزندم خواب بود. همسرم گفت؛ بیا به بیرون از خانه برویم. باران شدیدی می آمد. در اثنای قدم زدن به همسرم گفتم مرا ببخش. من دوره ای با شما صادق نبودم. تا آمدم ادامه بدهم، همسرم نگذاشت. گفت؛ هیچ نگو. همسرم اجازه نداد از بدی هایم صحبت کنم. او در آن هنگام اشعار عطار را می خواند. او به خوبی از این مضامین در زندگی اش استفاده می کرد. همسرم چند
این شهید، مسلم ماست!
دارد به من فرزند می دهد. قبل از تولد بچه ام، یک روز رفتم زیارت حرم حضرت عبدالعظیم(ع). به ضریح که رسیدم، دست هایم را گره زدم و همانجا نذر کردم اگر خدا به من پسری داد، او را در دستگاه امام حسین(ع) تربیت و در راه او تقدیم کنم. آن زمان خبری از جنگ نبود. بعدها به خودم گفتم: چرا این نذر را کردم! مگر دوباره واقعه کربلا اتفاق می افتد؟ به خاطر همین اسم پسرم را مسلم گذاشتم. مسلم مادر! مسلم مظلوم من! مسلم
عاشقان سیامک عباسی در شهر بارانی چتر شادی خود را گشودند
برنامه پس از سلام و احوال پرسی ، مردم رشت را موزیک باز و خون گرم و پر انرژی خطاب کرد و چند قطعه انرژیک از جمله جوون تر که بودم و سقوط و تن سپرده به باد را اجرا کرد . گروهی از هواداران سیامک عباسی که در ردیف های ابتدایی سالن حاضر بودند با در دست داشتن پلاکاردهایی که روی آن نوشته شده بود سیامک تی بلامیسر به این خواننده جوان ابرازعلاقه کردند و عباسی نیز به این احساسات پاسخ داد و ضمن تشکر از
موقع عقدمان مرا شریک ثواب تمام مجاهدت هایش کرد
شدید؟ مسجد بودم و بعد از خواندن نماز مغرب به خانه آمدم. برادر شوهرم که آمد ابتدا تصور کردم که آمده به ما سر بزند اما به محض اینکه ایشان گفت خدا صبرتان بدهد، متوجه شدم که همسرم به شهادت رسیده است. فقط گفتم انا لله و انا الیه راجعون. شهادت واقعاً برازنده اش بود. هر چند برای ما رفتنش زود بود، ان شاءالله شهادت مبارکش باشد. چه سخنی با کسانی دارید که به مدافعان حرم و انگیزه های شان
افتخاری: 7 سال خانه نشین بودم، کسی سراغم را نگرفت
دست رفتند. دیگر آن آثار با ارزش پدید نمی آیند. اشعار دیگر آن شعرهای خاص نیست، کجاست قیصرامین پور، کجاست معینی کرمانشاهی و کجاست بیژن ترقی. الان شعرها ساده اند و ملودی های سطح پایین؛ که خواندنشان را قبول نمی کنم. حدود 7 سال خانه نشین شدم و در این سال ها خاطراتم را نوشتم. اکنون هم خوشحالم که افتخار همکاری با استاد شهبازیان در ارکستر ملی برایم فراهم شد. تسنیم: ارکستر ملی آیا تا پایان سال
به خدا التماس کردم که نجاتم بده!
کم حرف، تُن صدای بسیار آرام و نگاه نافذ، مشخصات مرد تحصیلکرده ای است که قرار است داستان زندگی اش را تعریف کند و بگوید چه شد که سراغ رفت و بعد با اراده ای قوی خودش را از گرداب آن بیرون کشید. امیر 50 ساله است با سابقه 30 سال اعتیاد به مواد مخدر. 30 سالی که نتیجه یک سهل انگاری از طرف خانواده اش بود. شاید اگر می دانستند امیر به چه چیزی احتیاج دارد، با جان و دل نیازش را برآورده می کردند.
وسوسه مرد نظافتچی برای سرقت طلا و جواهرات
خانه بزرگی داریم و بچه ها هم کوچک هستند. به همین خاطر رسیدگی به کارهای خانه به تنهایی برایم سخت است. چند روز بعد یکی از آشنایانمان مردی را به ما معرفی کرد. از آنجا که گمان می کردیم فرد مورد اعتمادی است بدون تحقیق کافی او را به خانه مان راه دادیم. چند هفته ای از کارش راضی بودیم و همین باعث اعتماد بیشتر ما شد. او حتی می دانست جواهرات ما کجا قرار دارد. البته این را وقتی فهمید که همسرم می
دیوانه بازی قاتل در جلسه دادگاه+عکس
صورت پیمانکاری در شهرداری مشغول به کار بوده است. وی گفت من در جریان سرقت موتور و کشته شدن مرد راننده نیستم و نمی دانم چرا بازداشت شده ام.وی در مقابل سایر سوالت قضات سکوت کرد و پاسخی نداد. سپس وکیل وی به دفاع پرداخت و گفت: نوید به بیماری روانی مبتلاست و بررسی پرونده وی نشان می دهد بعد از فوت پدرش و هنگامی که 20 سال داشته یکبار دست به خودسوزی زده است.از این رو تقاضا دارم وی برای بررسی سلامت روانی اش این بار به کمیسیون پزشکی قانونی معرفی شود. در پایان این جلسه هیات قضایی وارد شور شد تا رای صادر کند. اخبار زیر را از دست ندهید: ...
عکس های ناجور زنان غریبه ، زن شوهردار را به دردسر انداخت
وسیله کارش دست زده ام. آن روز، اردشیر با کمال بی شرمی به دیدن عکس ها و فیلم های مستهجن ابراز علاقه کرد و من که با شنیدن صحبت های اردشیر شو که شده بودم، واقعیت را قبول کردم و با آرامش به پند و اندرز او پرداختم اما نه تنها هیچ نتیجه ای نگرفتم، بلکه متوجه ارتباط او با زنان خیابانی نیز شدم. به همین خاطر از خانواده اش برای نجات همسرم کمک خواستم ولی آن ها نه تنها ناراحت نشدند بلکه مرا وادار به سکوت کردند و
اگر شوهرم ماجرا را بفهمد مرا طلاق می دهد! - پیامک های ما به فضاهای خصوصی هم کشیده شد!
به گزارش جوان ایرانی ، اگر همسرم به ماجرای رابطه من با آن مرد ناشناس پی ببرد بدون هیچ تردیدی زندگی ام متلاشی می شود و او مرا طلاق خواهد داد با این کار احمقانه ای که انجام داده ام هیچ دفاعی از خودم نمی توانم بکنم و اگر این موضوع لو برود ... زن 28 ساله در حالی که تلاش می کرد لرزش دستانش را پنهان کند با چهره ای مضطرب و نگران وارد اتاق کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد شد و با بیان
محاکمه مجدد داماد خونسرد به خاطر قتل نوعروس سیاه بخت+عکس
مظنون بازداشت کند. سپس متهم در جایگاه ویژه ایستاد و گفت: من عاشق گلی بودم که با او ازدواج کردم.باور کنید ما اختلاف خاصی با هم نداشتیم. وقتی از سر کار به خانه برگشتم کسی در را باز نکرد. با کلید در را باز کردم و با جنازه همسرم روبه رو شدم. گمان می کردم همسرم به خاطر برق گرفتگی جان سپرده اما وقتی پلیس به خانه مان آمد فهمیدم همسرم با 9 ضربه چاقو کشته و گردنش بریده شده است. من نمی