سایر منابع:
سایر خبرها
جدایی به خاطر دعوا بر سر انتخاب لباس
حل شود با هم پیش یک مشاوره خانواده رفتیم. با خودم گفتم شاید با این کار همسرم رفتارش تغییر کند ولی او نه تنها بهتر نمی شود، بلکه روز به روز بد تر هم می شود. من دیگر واقعا از رفتارهای او خسته شدم و می خواهم برای همیشه از همسرم جدا شوم. بعد از حرف های مرد قاضی به بررسی موضوع پرداخت و همسر این مرد را به دادگاه احضار کرد.
2 قتل بر سر یک دختر افغانی
. برادر فرید دست به این قتل ها زده است. البته شب حادثه آنجا بودم و بعد هم خداحافظی کردم و رفتم اما برادر مقتول عاشق زن فرید بود و سر این موضوع با هم دعوا داشتند حالا که به افغانستان برگشته ، زن خودش را طلاق داده و با زن فرید ازدواج کرده است. وقتی قضات از متهم پرسیدند چرا قبلا به قتل اعتراف کرده بود، گفت: قبلا تحت فشار اعتراف کردم و حرف هایم درست نیست قبلا هم گفته بودم برادر فرید عامل قتل است اما نمی دانم چرا ننوشتند. ضمن اینکه در زندان خواب دیدم زن فرید با برادرشوهرش ازدواج کرده و مطمئنم این اتفاق افتاده است. هیات قضات با پایان جلسه رسیدگی برای صدور رای دادگاه وارد شور شدند. ...
مسعود جعفری جوزانی: شهرام ناظری در ژرفای قلب من جای دارد
که با ادبیات آشنا هستند، راحت تر می توانم، ارتباط برقرار کنم. و این یکی از دلایلی است که چند سال است با هم دیگر کار می کنیم و به عنوان کسی که تجربیات بیشتری داشته است، تجربیاتم در اختیارشان قرار داده ام. البته قبلاً اثری را برای بزرگداشت و یادواره پدر شعر امروز ایران نیما یوشیج به همراه آقای رفیعی آماده کرده ایم که در آینده خیلی نزدیک منتشر خواهد شد. شوالیه آواز ایران در ادامه اظهار داشت: در
میراث داران آوارگی
دختر 8 ساله از جمله ساکنان این محله است که سفره دلش را با آه بلندی باز می کند. وی می گوید: 12 ساله بودم که همسر مردی افغانی شدم، به خیالم قد نمی کشید که روزی مرد زندگی ام ترکم کند و فرزندانم به درد بی هویتی مبتلا شوند. ازدواجمان غیرقانونی بود، نه گذرنامه ای داشت و نه هیچ چیز دیگر و تنها دلم را به عشق خوش کردم و در آن زمان هویت و ملیت برایم معنایی نداشت و هنگامی که همسرم مرا رها کرد و به
همسرکشی در خیابان
کارآگاهان گفت: بسیار ترسیده بودم. درحالی که جسد سحر روی صندلی بود، سراسیمه به سمت اتوبان آزادگان مسیر جنوب به شمال حرکت کردم و متوجه جاده خاکی در حاشیه اتوبان شدم. پس از ورود به جاده خاکی، گودالی را پیدا کردم که به نظر می رسید در آنجا در حال ساختن چیزی شبیه به کانال هستند. جسد را در تاریکی شب از ماشین خارج و داخل گودال پرتاب کردم و به سرعت از محل دور شدم. ساعت شش صبح روز بعد مقداری بنزین تهیه کردم و مجددا
به خاطر از نخلستان تا خیابان به اوین احضار شدم
روزنامه جمهوری اسلامی بودم و با سعید صادقی که عکاس روزنامه بود رفتیم از گودالی که امام آنجا دفن بود عکس گرفتیم . البته روزنامه جمهوری اسلامی خیلی به من فضا و میدان نمی داد . با مسیح مهاجری دوستی نداشتید؟ نه مسیح از من دعوت کرد گفت بیا اینجا ، شعرهای من را دیده بود و بعضی را چاپ کرده بود .من هم رفتم و دو سال در روزنامه جمهوری کار کردم .یک روز آقای دعایی گفته بود که دوست دارم قزوه
مصاحبه با نویسنده کتاب کودک دختری که آنجا نبود ومی خواهد ماشینی اختراع کند که همه مردم را 5 درصد زیباتر ...
کوچک روی چمنزار لورا اینگلز وایلدر داشتم و شب ها آن را در طبقه پانزدهم خانه مان در آبردین اسکاتلند در رختخوابم می خواندم و لذت می بردم، درحالی که از پنجره به دریای شمال نگاه می کردم و سکوهای نفتی را دنبال می کردم. اما در ذهنم امریکای قرن 19 را تصویرسازی می کردم، در کنار خانواده مزرعه دار آمریکایی و منظره گاومیش کوهان دار آمریکایی در چمنزار مملو از گل و البته درحالی که با قبایل سرخ پوست در حال ملاقات
دختری که 12 بار مجبور به ترک تحصیل شد
ورودی بهمن دانشگاه فرهنگیان است. فارس: شنیدیم که 12 بار ترک تحصیل کردی، درسته؟ معظمه ارج: بله در 12 سال تحصیل، بیش از 12 بار ترک تحصیل کردم. فارس: اولین باری که ترک تحصیل کردی، کلاس چندم بودی؟ معظمه ارج: کلاس چهارم بودم. فارس: چرا ترک تحصیل کردی؟ معظمه ارج: فاصله مدرسه تا خانه زیاد بود و من تنها بودم، خانواده ام هم راضی نبودند که درس
حرکت ماندگار خانم معلم در کلاس تاریخ مدرسه
فداکار ایران معرفی شد. او که 17 سال با عشق کتاب تاریخ را برای دانش آموزان ورق می زد، نام خود را در تاریخ تعلیم و تربیت ماندگار کرد. سرمشق نخست معصومه خوشکام از روزی که برای نخستین بار پای تخته سرمشق تاریخ را برای دانش آموزان نوشت این گونه می گوید: فرزند اول خانواده هستم و دوران مدرسه ام در شهرستان ملایر سپری شد. از همان دوران ابتدایی وقتی کلاس اول بودم معلم کلاس را خیلی دوست داشتم
بهاره رهنما: ازحمله ها و انتقادات خوشحالم
در سینمای تجاری در گذشته چندان بی ربط نباشد. از یک جایی به بعد، اتفاقا در اوج دوران کاری ام، سینمای تجاری دلم را زد. البته همان موقعی هم که در فیلم های تجاری کار می کردم، برنامه ریزی مشخصی داشتم. بین 20 تا 30 سالگی ام، سال هایی بود که می توانستم به لحاظ مالی خودم را به ثبات برسانم. اما به جایی رسیدم که ادبیات، تئاتر و تحصیلات برایم مهم تر شد، بالاخره دانشگاه و آدم هایی که در طول تحصیل می بینیم در
در خصوص بی طرفی در انتخابات برنامه داریم
مدیریت عمومی تخصص داشته باشد اما کار تخصصی وزارت کشور در امور اجتماعی، سیاسی و امنیتی را کسانی بهتر انجام می دهند که مراحل مختلف را طی کرده باشند. مقیمی در ادامه افزود: بنده سالی که انقلاب پیروز شد از دانشگاه فارغ التحصیل شدم و تحصیلم ده سال طول کشید چرا که قبل از انقلاب به دلیل فعالیت سیاسی خارج از دانشگاه بودم و وقتی آمدم به ما گفته شد بنا به ضرورت مسئولیت هایی را بپذیرم و اولین کارم این
تایید حکم قصاص متهم زن پرونده قتل سال 87 در نهاوند
پنهانی داشته است. با این اطلاعات همسر مقتول به عنوان مظنون تحت بازجویی قرار گرفت و در نهایت به قتل همسرش با همدستی مرد جوان اعتراف کرد. وی گفت: شوهرم از من خیلی بزرگتر بود و اعتیاد شدیدی به مواد مخدر داشت و همیشه مرا اذیت می کرد. من هم چند وقتی میشد با مردی به اسم "هرمز" آشنا شده بودم و ارتباط داشتم. روز حادثه شوهرم ما را با هم دید. "هرمز" هم او را خفه کرد و من هم با چادرم جلوی دهن او را
روزگار سپری شده سوزن دوز بلوچ/ این ده بی کدخدا مانده است
داشتم پشیمان می شدم و مرتب به مهتاب می گفتم: بیا برویم؛ من نمی خواهم بیایم اینجا درس بخوانم؛ او هم عصبانی شد و گفت: درس نخوانی که چه کنی؟ که راه مرا ادامه بدهی؟ راه مرا هرموقع که بخواهی می توانی ادامه دهی اما الان باید درس بخوانی و چه ذوق و اشتیاقی داشت که برادرزاده اش، اولین دختری است که به دانشگاه می رود و درس می خواند و چه افتخاری می کرد. زینب به دانشگاه می رود و درس می خواند. سال
روحانی راه بنی صدر را می رود
ها طرفدار آزاد شدن میرحسین هستند. اگر اینها را ناعادل می دانی، پس چطور حرف آنها را می زنی؟ این تشویش نشان می دهد ایشان فهم تمرکز روی مسائل ملی و جهانی را ندارد و هر چه را که به نظرش می رسد می آید و می گوید. واقعاً ایشان را صاحب قوه تشخیص نمی دانم و برایش از این حیث نگرانم. البته هیچ اعتقادی هم ندارم که حرف هایش مهم است. بنده اگر جای نماینده ها بودم هیچی نمی گفتم و اجازه می دادم حرف هایش را تا آخر
حتی راضی شدم در دانشگاههای آمل تدریس کنم با زبان بی زبانی گفتند به سلامت
در دانشگاه صنعتی نوشیروانی گذراند و کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه امام حسین(ع) در رشته مکانیک جامدات اخذ کرد. چه شد که به خارج از ایران رفتید؟ من از سال 88 تا 89 در سه دانشگاه امتحان دکتری دادم؛ اما در هر سه دانشگاه به نظر خودم به دلیل اینکه بند 'پ' قوی نداشتم در مصاحبه رد شدم؛ من دو عموی شهید دارم؛ سعی کردم بدون حاشیه زندگی کنم؛ پیشینه من پیشینه بدی نبود؛ خانواده بی حاشیه، آرام و
متاسفانه سبد کالا به من هم تعلق گرفته/ناصحیح بودن اطلاعات مجریان طرح سبد حمایتی
های پیشنهادی دولت به مجلس در این راستا چیست ؟ بنده مدتی به عنوان مسئول پژوهشی دانشگاه فعالیت نموده ام ، و دبیر اجرایی چندین همایش منطقه ای نیز بودم، لذا با توجه به تجارب بسیار ناچیز به این نتیجه رسیده ام. اگر همایش های برگزار شده به گونه ای باشند که نتیجه و خروجی آن مورد استفاده ی هیچ نهاد و ارگان اجرایی قرار نگیرد، و فقط به منظور چاپ مقالات برتر در مجلات علمی و پژوهشی کشور باشد، اگر
تگرگ و آفتاب حال مخاطب را خوب می کند/ سختی انتخاب لوکیشن و بازیگر
. ضمن اینکه می خواستم مخاطب درباره این نقش پیش زمینه ذهنی نداشته باشد . وی ادامه داد: از افراد زیادی تست بازیگری گرفتیم و در حدود 10 روز مانده به فیلمبرداری کسری توسط دوستی به ما معرفی شد. البته من یک عکس از کسری عزیزا در کنار همین دوست دیده بودم که چهره او نظرم را جلب کرد به همین دلیل از او خواستم تا کسری را به دفتر ما بیاورد. زمانی که او را دیدم یقین پیدا کردم همان چهره ای است که من
دعوای ساده به قیمت جان زن27ساله تمام شد
خرید دارو نیز گفت: سحر و خانواده اش ارتباط نزدیکی با هم داشتند و اگر هر روز همدیگر را نمی دیدند، روزی چند بار به صورت تلفنی حرف می زدند و اطمینان داشتم که آنها بزودی نگران غیبت سحر خواهند شد، به همین خاطر ساعت 5/8 شب مورخه 22 دی ماه به داروخانه ای در خیابان امیرکبیر رفته و مقداری دارو خریدم تا در زمان تحقیقات پلیس بتوانم داستان خود در خصوص مراجعه به داروخانه و ناپدید شدن سحر را ثابت کنم.
فیلمی در بستر تاریخی حمله توده ای ها به شهر/ این فیلم با ایمان تک تک عوامل ساخته شده
فیلمنامه رویایی ای است. در پروژه شهرزاد با حسن فتحی همکاری داشتم و زمانی که با طالب آبادی در مورد فیلمنامه صحبت کردیم ترغیب به همکاری شدم و روزی که مجید اسماعیلی را دیدم متوجه شدم که او کارگردان خوبی است. بنابراین اجازه من را از پروژه شهرزاد گرفت و قرارداد را بستم. زمانی ادامه داد: من نگرانی ام کارگردان کار بود و به دلیل اینکه کمی از فضای رسانه ای دور بودم کارهای اسماعیلی را ندیده بودم
به کریستین امانپور گفتم تو خود یک نوع سلاح کشتار جمعی هستی!
زمان آغاز آنچه بحران سوریه خوانده می شود، این اولین حرکت تنش زدایانه سازمان ملل محسوب می شود. در طول این چهار سال من با جدیت مشغول تلاش بودم که بشود کاری در سازمان ملل صورت داد. هر بار که خواستیم کاری بکنیم، مواجه شدیم با حجم عظیمی از کاغذبازی و بهانه و عذرخواهی و محرومیت از حقوقمان و ندیده گرفتن و ... . خیلی خوشوقتم که بالاخره توانستیم این نمایشگاه را برپا کنیم. این نمایشگاه تصویر عمومی سوریه را
من یک جنوب شهری هستم
تصاویر و خاطرات لطیفی مثل شلوغی مسجد، همسایه های صمیمی، مهربانی های بی ادعا و لبخند های بی دلیل پر است منکر نمی شوم اینجا هم مثل تمام نقاط دنیا بری از پلیدی ها نیست اما برای من همیشه سوال بوده چرا تصاویر و تعاریف و تصورات مردم و صدا و سیما تا این حد متفاوت است و گاهی به مرز دروغ محض می رسد در خیلی از فیلم ها و برنامه های تلوزیونی دیدیم که وقتی خواستند یک نفر را در اوج رذالت و خلاف نشان بدهند به او
شهیدی که در حین مأموریت های پرواز قرآن می خواند
همان آیاتی که خسرو در شب گذشته برایم تلاوت کرد، به من واگذار شد تا قرائت کنم. شب به خوابم آمد که چرا کلاس ها را زمین گذاشتی. من تا آن زمان تدریس نمی کردم، گفت که کلاس های من را گذاشتی زمین. گفت برو دنبال کلاس ها و فهمیدم که می خواهد که کلاس های قرآن را تشکیل بدهم و شروع کردم به برگزاری کلاس های روخوانی و روان خوانی قرآن که دوره آن را پیش همسرم گذرانده بودم. صوت و لحن را هم پیش یکی از اساتید
موقت خارج از عرف بیننده است/ فیلمی که به شعورتان توهین نمی کند
به گزارش خبرگزاری مهر، روز گذشته سه شنبه 30 دی ماه، مراسم رونمایی از پوستر موقت به کارگردانی امیرعزیزی در قالب طرح یک فیلم، یک سلام در محل پردیس سینمایی ملت برگزار شد. در ابتدای این مراسم امیر عزیزی با اشاره به ایده اولیه فیلم موقت که از یک اسباب کشی در ذهن او شکل گرفته است، توضیح داد: حدود 5 سال پیش فیلمنامه را نوشتم و در طول 2 سال گذشته پروانه ساخت آن را درخواست کردم که رد شد اما سال
رهبری گفتند این شعر را از اول بخوان
بودند، آشنا شدیم. این آشنایی مبدل به یک دوستی و صمیمیتی شد که تا زمانی که این ها حیات داشتند ادامه داشت. در بین این دوستان با استاد غلامرضا قدسی بیشتر نزدیک بودم. برای اینکه استاد قدسی مرتب به شهرستان ها سفر می کرد و کارش مبارزه با رژیم ستم شاهی بود و به همین دلیل هم مدت های زیادی را در زندان ها گذراند. به خاطر شکنجه هایی هم که نسبت به این مرد شد جانش را روی همین کار گذاشت. من به وسیله ی
اعترافات عقرب سیاه در مقابل قربانیان
به قاضی شعبه 811 دادسرای مشهد گفت: معتاد به شیشه هستم و هر روز مواد مخدر صنعتی مصرف می کنم و چند فقره سابقه کیفری دارم. وی درباره اولین ورود به منزل و سرقت به عنف همراه با تهدید و ضرب و جرح گفت: آن روز همین طور که با خودم در حال صحبت بودم از بیابان های اطراف، وارد منطقه گلشهر شدم. در یک حیاط باز بود، ابتدا نگاهی به داخل انداختم وقتی مطمئن شدم مردی در خانه نیست چاقویم را بیرون کشیدم و به درون خانه
محمد علوی؛ طراح بازی Call of Duty
من مصاحبه می کنید.من از وقتی که به یاد دارم، مشغول بازی سازی بودم. زمانی که 10 سال داشتم، با الهام از بازی Magic the Gathering، بازی های کارتی می ساختم. بعد از آن، دو بازی تخته ای هم ساختم. البته این بازی ها کار جدی من نبودن و صرفا یک سرگرمی دور همی برای بازی با دوستانم محسوب می شدند. بازی های کارتی و تخته ای وجه اشتراک خاصی با بازی های ویدیویی امروزی ندارند ولی می شود از درون آن به فلسفه ی ساخت
ای اباذر! هر که علم را برای فریب مردم تحصیل کند بوی بهشت را استشمام نکند/دو نعمت است که در آن دو بسیاری ...
که شما سیر بودید گرسنه و روزه دار بودند، و در شب که چشمان شما در خواب خوش بود آنها (به عبادت) بیدار بودند. ای اباذر! خداوند روشنی چشم مرا در نماز قرار داده و نماز را چنان محبوب من ساخته که غذای لذیذ را برای گرسنه و آب گوارا را در کام تشنه؛ اما گرسنه از غذا سیر شود ولی من از نماز هرگز سیر نمی شوم. ای اباذر! هر که در شبانه روز غیر از نمازهای واجب 12 رکعت نماز مستحب گزارد خانه
من برای رسیدن به اینجا پا روی شهدا گذاشتم! +تصاویر
به جبهه بروم. مادرم وقتی فهمید نه تنها مانعم نشد، بلکه تشویقم کرد. چون سنم کم بود مرا به جبهه نمی بردند، می خواستم هرطوری شده به جبهه بروم، حتی با دستکاری شناسنامه! اما فایده نداشت نه بسیج قبول کرد و نه سپاه. می گفتند سن و سالت کم است. در آخر مجبور شدم از طریق جهاد اقدام کنم. چون جهاد آن موقع خیلی روی سن و سال حساس نبودند. اینطور بود که موفق شدم به جبهه بروم. حدود هفده سال
قصه ی عکس پیداکردن ما و تولد 14سالگی دوچرخه
به کارم نداشتند. البته اقرار می کنم که موضوع به همین جا ختم نمی شد... از آن جا که اغلب این فعالیت ها گروهی انجام می شد و هدایت بعضی از این گروه ها با من بود، زمانی که از کلاس غیبت می کردم؛ مجبور بودم اجازه ی بقیه ی گروه را هم بگیرم. معلم ها تا چشمشان به من می افتاد بی معطلی می پرسیدند: زود بگو با کی کار داری که وقت کلاس گرفته نشه! و من هم بی رودربایستی اسم دوست یا دوستانم را می بردم و
زن 27 ساله در آتش خشم شوهرش سوخت
روز نو : در ساعت 10 مورخه 23 دی ماه سال جاری، یک فقره کشف جسد در حال سوختن به کلانتری 141 شهرک گلستان اعلام شد. با حضور مأموران در محل و بررسی های اولیه مشخص شد جسد متعلق به زن جوانی حدوداً 30 ساله است که توسط کارگران کشف شده و این افراد نسبت به خاموش نمودن آتش اقدام کرده اند. با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمد و به دستور شعبه پنجم بازپرسی دادسرای ناحیه 27 تهران پرونده